⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
بنظرت چرا با اینکه به این اگاهی رسیدی که این ترم تابستونه برداشتن همکلاسیات و فکر اینک تو عقب افتادی اشتباهه ولی مغزت بازم فک میکنه درسته و به کارش و نشخوار فکریه ادامه میده؟
سوال خوبیه. شاید عجیب به نظر بیاد ولی فکر می کنم این به عادته که گاهی به نتایج خوب منجر شده. من با فکر کردن به اینکه از دیگران عقب افتادم و باید برای خودم دنبال راه چاره باشم پیشرفت کردم. در نتیجه مغز من به دلیل اینکه در موارد کمی به موفقیت رسیده این نگرانی رو به همه موقعیت ها تعمیم میده.
ولی باید یه نفس عمیق کشید و گفت : بیخیالش
اما من به این نتیجه رسیدم که زمانی که استرس نداشتم و از دایره امنم خارج نشدم پیشرفت نکردم.
اما من به این نتیجه رسیدم که زمانی که استرس نداشتم و از دایره امنم خارج نشدم پیشرفت نکردم.
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
آیا ممکنه ترس از عقب افتادنه در واقع پوششی باشه برا ترسی عمیقتر مثلا ترس از بی معنا بودن بی ارزش بودن یا حتی نادیده گرفته شدن ک مغز با مقایسه دائمی و نشخوار فکری سعی می کنه اون رو کنترل پذیر جلوه بده؟
برای هر کسی فرق می کنه، مثلا تصور کنید بچه ای که هنوز خاطره تلخی رو تجربه نکرده ولی از عقب افتادن می ترسه. اینجا ترس از عواقبه، به طور مثال والدین تهدیدش کردن. اما یک فرد بالغ رو تصور کنید که هم تجربیات کافی و هم ارزش ها و اهدافی رو توی ذهنش تعیین کرده. اینجا طرف هم عواقب عقب افتادن رو در نظر می گیره و هم شکسته شدن ego، ارزش هاش و عزت نفسش. بله این فرد بسته به هدفی که داره ممکنه با شکست خوردن (مثلا ارائه ندادن پروژه سر وقت و اخراج از کار) احساس پوچی و بی ارزشی کنه که در این صورت می رسیم به این نتیجه که عقب افتادنش باعث شده که احساس پوچی کنه. انگار که دو تا نتیحه مرتبط با هم هستند. یعنی طرف می دونه عقب افتادن=شکست خوردن در هدف=از دست دادن اعتماد به نفسش=احساس پوچی پس بله قطعا ذهن می خواد با ارائه راهکار برای جلوگیری از عقب افتادن از نتیحه نهایی که ترس عمیق تره جلوگیری کنه. اما مغز با نشخوار فکری اون رو کنترل پذیر جلوه میده؟ قطعا که نه، این نشخوار فکری بیشتر برای اینکه داره سعی می کنه یه راه حل پیدا کنه.
امروز با مامانم در مورد این صحبت می کردیم همینکه دخترخاله ام تا الان بیش از ۶ ماه تنها اروپاست و خودش تنهایی کارهاش رو انجام میده و سفر می کنه و حتی چندتا دختر ایرانی دیگه که مثل خودش تنهایی مهاجرت کردن رو هم پیدا کرده، قطعا نشون دهنده امنیت اونجاست.
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
۹۰ درصد اتفاقات زندگی مارو شانس ها تشکیل میدن
به نظر من ۴۰٪ شانس بقیه اش انتخاب های خودمون هست. درسته یه جاهایی موقعیت هایی پیش میاد که ما رو به یه تصمیم و نتیجه ای که اصلا فکرش رو نمی کردیم منتهی می کنه ولی بازم اون انتخاب خودمون هست که سرنوشتمون رو تغییر میده.
UT meds
یه مریض داشتیم که به قصد خودکشی با اسلحه به سمت چپ قفسه سینه شلیک کرده بود که قلب خودش رو منفجر کنه.
اوردنش بیمارستان و پزشک ها طبق وظیفه احیا رو انجام دادن و در کمال تعجب دیدن که داره جواب میده!
بردنش اتاق عمل باز کردن ببینن چخبره
مریض دکستروکاردی بوده :))))
اوردنش بیمارستان و پزشک ها طبق وظیفه احیا رو انجام دادن و در کمال تعجب دیدن که داره جواب میده!
بردنش اتاق عمل باز کردن ببینن چخبره
مریض دکستروکاردی بوده :))))
این کیس خیلی جالب بود. اینجور ادم ها در حالت عادی هیچ وقت نمی دونن که قلبشون سمت راسته مگر اینکه مشکلی پیش بیاد و نوار قلب ازشون بگیرن و... همینطور که گفته شده این یه مورد خیلی خیلی نادر هست! اسم این رو اصلا نمیشه شانس گذاشت، این یه معجزست! وقتی که قرار باشه زنده بمونی هر چیزی ممکنه :)))
❓️نوار قلب فردی به دست شما رسیده و می خواید ثابت کنید که دکستروکاردیا داره، چطور ثابت می کنید؟
Anonymous Quiz
5%
اینورت همه یا اکثر امواج لید ۱
10%
اینورت شدن همه امواج همه لید ها
45%
محو یا کوچکتر شدن موج QRS لید های سینه ای
40%
افزایش تدریجی طول موج QRS از لید سینه ای v1 تا v6
بچه ها این سوال یه گزینه درست دیگه هم داره ولی دقت کنید که پرسیدم "چطور ثابت می کنید؟" یعنی باید دنبال مشخصه اصلی بگردید. درسته که ممکنه اکثریت شما دانشجوی پزشکی نباشید ولی خیلی خوبه که این سوال گوشه ای از ذهنتون رو قلقلک بده و کنجکاویتون رو فعال کنه تا در آینده بهتر این مسئله رو یادبگیرید.
💀 ساید تاریک پزشکی چیه؟
• سو استفاده از عوامل بیماری زا برای بیمار کرد فرد مورد نظر یا افزایش تعداد بیماران و سود مالی
• آزمایش های غیر اخلاقی روی آدمها
• استفاده شرورانه از دانش سم شناسی برای فلج کردن، مسموم کردن یا کشتن یکی
• استفاده از بدن انسان برای سود مالی و همکاری با باند های تجارت اعضای بدن
• دستکاری روانی آدم ها از طریق تلقین اونها به بیمار بودن
• طولانی کردن روند درمان برای سود مالی بیشتر یا برای افزایش درد و رنج بیشتر
🥲 اما در نظر داشته باشین، پزشکان موقع فارغالتحصیلی سوگند نامه بقراط رو می خونن و بهش عهد می بندن، که اصل اصلی اون اینکه :
Primum non nocre
که ترجمه اش میشه: اول آسیب نرسان
• سو استفاده از عوامل بیماری زا برای بیمار کرد فرد مورد نظر یا افزایش تعداد بیماران و سود مالی
• آزمایش های غیر اخلاقی روی آدمها
• استفاده شرورانه از دانش سم شناسی برای فلج کردن، مسموم کردن یا کشتن یکی
• استفاده از بدن انسان برای سود مالی و همکاری با باند های تجارت اعضای بدن
• دستکاری روانی آدم ها از طریق تلقین اونها به بیمار بودن
• طولانی کردن روند درمان برای سود مالی بیشتر یا برای افزایش درد و رنج بیشتر
🥲 اما در نظر داشته باشین، پزشکان موقع فارغالتحصیلی سوگند نامه بقراط رو می خونن و بهش عهد می بندن، که اصل اصلی اون اینکه :
Primum non nocre
که ترجمه اش میشه: اول آسیب نرسان
ساید تاریک پزشکی از جادویی سیاه هم وحشتناک تره 💀
ولی خب نگران نباشید پزشکی که چندین سال زحمت می کشه و درس می خونه چنین هیولایی نیست.
ولی خب نگران نباشید پزشکی که چندین سال زحمت می کشه و درس می خونه چنین هیولایی نیست.
یه کتاب خفن در مورد سم شناسی پیدا کردم. 1470 صفحه هست با فونت ریز و زبان اصلی!
داشتم به این فکر می کردم که فقط در صورتی می تونم بخونمش که یه ماشین زمان داشته باشم!
داشتم به این فکر می کردم که فقط در صورتی می تونم بخونمش که یه ماشین زمان داشته باشم!
من خیلی دلم می خواست در کنار درس ها مطالعه فرعی داشته باشم.مثل دانش سم شناسی یا تاریخچه اپیدمی های بزرگ بیماری های واگیر، علت شناسی مرگ ها بر پایه کیس های جالب، تاریخچه آزمایش های پزشکی که به اکتشافات نجات دهنده منتهی شدن و...
دیشب قبل از خواب یه ایده جالب به ذهنم رسید:
با خودم گفتم ما حداقل هفته ای یکبار وقت اضافه بین کلاس ها داریم. چرا ازش استفاده نکنیم؟ مثلا یه گروه در حد ۴-۶ نفر تشکیل بدیم و بریم توی یه کلاس خالی و هر کسی یه کیس جالب پزشکی و روش درمان و علائم و سایر جزئیاتش رو حفظ کنه و به نوبت در مورد هر کیس بحث کنیم.
با خودم گفتم ما حداقل هفته ای یکبار وقت اضافه بین کلاس ها داریم. چرا ازش استفاده نکنیم؟ مثلا یه گروه در حد ۴-۶ نفر تشکیل بدیم و بریم توی یه کلاس خالی و هر کسی یه کیس جالب پزشکی و روش درمان و علائم و سایر جزئیاتش رو حفظ کنه و به نوبت در مورد هر کیس بحث کنیم.
هم به اطلاعات خودمون اضافه میشه و هم از فعالیت گروهی لذت می بریم اما... آیا این گروه ماندگاره؟! بعد به این نتیجه رسیدم که به احتمال زیاد بعد از دو جلسه از هم می پاشه. چرا؟ عدم همکاری، اعتماد و تعهد.
وقتی آدمی سالها تلاش می کنه، از وقت خواب و تفریحش میزنه. وقتی که با خانواده اش می تونست بگذرونه، وقتی که می تونست به خودش برسه و زندگی کنه بزنه... تنها یه چیز می خواد. اونهم اینکه نتیجه ای به همین بزرگی بدست بیاره :)
بعضی شبها قبل از خواب با خودم میگم:
کاش ورژن آینده من بیاد و فقط یه چیز بهم بگه: ممنونم که تلاش کردی. (ممنونم که تسلیم نشدی. من وضعیت خوبم رو مدیون تو هستم...)
کاش ورژن آینده من بیاد و فقط یه چیز بهم بگه: ممنونم که تلاش کردی. (ممنونم که تسلیم نشدی. من وضعیت خوبم رو مدیون تو هستم...)