˹ Med & Mind ˼
420 subscribers
675 photos
111 videos
8 files
94 links
Just a curious medical student 🩺🍓
A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•°
5/14
-----
منابع
🔗(https://t.me/manabe_man)
-----
ارتباط
🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Download Telegram
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
عزیزم اگه پارسال پزشکی قبول نمیشدی
بازم پشت کنکور میموندی؟
خب... این سوال خیلی خوبیه و تاحالا بهش فکر نکرده بودم. اول یه لیست از اتفاقاتی که برام افتاد می نویسم تا شما هم خودتون رو جای من فرض کنید:
>کنکور 1400: شکست
>کنکور 1401: قبول شدن توی رشته ای که ازش متنفر بودم
+خوندن یه ترم دانشگاه و ترم دوم نصف واحد ها رو برداشتن برای سبک کردن برنامه و خوندن برای کنکور
>کنکور 1402: شکست و همچنین عقب افتادن زیاد از همکلاسی های دانشگاه
+فکر کردن های زیاد در مورد ادامه مسیر و گیر افتادن توی دوراهی ادامه دادن اون رشته یا بیخیال شدنش
تصمیم نهایی: یک ترم مرخصی گرفتن و خوندن برای کنکور
نتیجه مرخصی: عالی
تصمیم جدید: انصراف از رشته(پرداخت 48 میلیون خسارت به دانشگاه)تمرکز روی کنکور
>کنکور 1403: موفقیت
خب حالا طبق فرض شما اگر من باز هم شکست می خوردم، آیا باز هم کنکور می دادم؟
راستش رو بخواید مطمئن نیستم. من خیلی آسیب دیدم. تابستان 402 که نتایج کنکور 402 امد به معنای واقعی بدترین تابستان عمرم بود. خیلی به چگونگی ادامه زندگیم فکر کردم. اینکه از این دنیا چی می خوام؟ من قراره کی باشم و هدفم واقعا چیه؟ یه درد سنگین توی سینه ام احساس می کردم. متن های زیادی در مورد ادامه دادن رویایی که داره روح و ذهنم رو می بلعه خوندم و همشون می گفتن "تسلیم شو، برو دنبال یه رویا و هدف دیگه... خودت مهم تری. تا کی آسیب؟ تا کی تحمل؟" ولی می دونی به چی فکر کردم؟ به اینکه من اگر الان تسلیم بشم قطعا تا ابد روح و ذهنم رو می بلعه خیلی بدتر از شکست هایی که خوردم. پس؟ یه بار دیگه تلاش می کنم. من تسلیم نمیشم من انتقام می گیرم.
ولی حالا اگر باز هم شکست می خوردم چی..؟ من برای کنکور 403 صد خودم رو گذاشتم. اگر باز هم شکست می خوردم دیگه چیزی از من برای تلاش مجدد باقی نمی موند، نه امید و نه توانایی، مطلقا هیچی!
می دونید نتیجه این شکست خوردن های پشت سر هم چی شد؟
سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه
بالاخره واژه مناسب رو پیدا کردم:
وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.
یِ دانش آموز
در مدرسه به آن‌ها گفته شده ارزشِ واقعی‌شان فقط با نمرات سنجیده می‌شود و آنکسی که نمراتِ پایین‌تری دارد نمی‌تواند انسانِ خوب و مفیدی باشد
بهترین معلمی که داشتم بچه ها رو صرفا با نمره نمی سنجید با "میزان تلاش" می سنجید. به طور مثال بعد از هر امتحان اون دانش آموزی که زحمت کشیده بود و بیست گرفته بود رو تشویق می کرد اما اونی که دفعه قبل ۱۴ گرفته بود و حالا ۱۶ رو بیشتر...
یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید."
میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!
البته من جمله آخر رو جوری نوشتم که انگار همیشه عوامل خارجی نقش دارند در حالی که اشتباهه. به طور مثال توی دوران دبستان که بچه ها هنوز شخصیت مستقلی ندارن موفقیت تحصیلی به عوامل خارجی مثل تشویق معلم و حمایت پدر و مادر بستگی داره اما رفته رفته با بلوغ شخصیت و استقلال فکری دانش آموز کم کم خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره و با توجه به هدف زندگیش اهداف درسی رو انتخاب کنه.

خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.
عروس دریای نیست، دارم مهره می کشم 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید شما برای تابستان تفریح خاص و هیجان انگیزی مدنظر داشته باشید که باعث میشه کلی منتظرش بمونید‌.
ولی من که می دونم قراره این تابستان هم مثل بقیه تابستان ها با خوابیدن، کتاب خوندن و سریال دیدن و اورثینک های بی انتها بگذره پس... زیاد منتظرش نیستم فقط می خوام امتحانات تموم بشه.
خیلی عجیب نیست؟
احساس می کنم تابستان فقط اولش خوش می گذره و بعد کم کم همه چیز برات عادی میشه و وقتت رو به بطالت می گذرونی. البته اینجا منظورم از هدر دادن وقت اینکه دیگه تفریح خاصی انجام نمیدی و روزهات روتین و یکنواخت می گذرند.
ولی خب شاید اینجا بتونیم با هم نوآوری کنیم!
مثلا چی؟ بعد از اینکه امتحاناتم تموم شد از شما می پرسم که هر روز مثلا چه کار جدید و جالبی انجام بدم تا روزهام یکنواخت نگذره!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از جمله افکار شب امتحانی:
به طور مثال ما باید برای امتحان اینجور تصاویری رو حفظ کنیم.
بعد من داشتم با خودم فکر می کردم که خب اینها برای یه پزشک‌ چه فایده ای داره؟!
آیا توی بیمارستان ها ابزار لازم و میکروسکوپ مناسب هست که من بتونم بافت های بیمارها رو زیر میکروسکوپ ببینم و بیماری های احتمالیشون رو دقیق تشخیص بدم؟!
الان بعد از امتحان تئوری آناتومی رفتم توی دانشکده تا ساعت ۴ بخونم که باید اون موقع امتحان عملی آناتومی بدم.
بعد چون می خواستم فیلم های آموزشی هم ببینم نمی تونستم توی کتابخونه برم، برای همین یه گوشه خوب پیدا کردم ولی یه خانم سرایدار کلی رفت و امد داره....
ولی بهم لبخند زد و گفت خسته نباشی، یه لحظه قلبم اکلیلی شد انگار که فهمیده من امتحان داشتم و دارم ✨😭
- وای از کجا فهمید من امتحان داشتم؟
همچنان قیافه من: