˹ Med & Mind ˼
به طور مثال باید ۲۵ ضربه بزنی
تونستم TT
آخرین جلسه تربیت بدنی ۲ هم تموم شد. یادم رفت عکس یادگاری بگیرم TT
آخرین جلسه تربیت بدنی ۲ هم تموم شد. یادم رفت عکس یادگاری بگیرم TT
امشب با مامانم رفتم تی شرت تابستونی بخریم، فروشنده لباس فروشی کی بود؟ همکلاسیم (متوسطه اول).
من اصلا قصد نداشتم راجع به خودم صحبت کنم چون با خودم فکر کردم که شاید برای تفریح یا حتی ممکنه به خاطر مشکلاتی تصمیم گرفته که فروشنده باشه و اصلا قشنگ نیست که من برم و خودم رو معرفی کنم و بگم "آره من الان...."
خلاصه که متوجه شدم داره بهم زل می زنه من هم بهش لبخند زدم. بعد مامانم حساب کرد و رفتیم :)
من اصلا قصد نداشتم راجع به خودم صحبت کنم چون با خودم فکر کردم که شاید برای تفریح یا حتی ممکنه به خاطر مشکلاتی تصمیم گرفته که فروشنده باشه و اصلا قشنگ نیست که من برم و خودم رو معرفی کنم و بگم "آره من الان...."
خلاصه که متوجه شدم داره بهم زل می زنه من هم بهش لبخند زدم. بعد مامانم حساب کرد و رفتیم :)
می دونید رفتار و حرفهای ما خیلی روی دیگران تاثیر میذاره، من حتی نخواستم بدونه که من الان چیکار می کنم تا یه وقت توی ذهنش مقایسه ای انجام نده و احساس ناکافی بودن بهش دست نده.
اگر خواستید مسئولیتی رو قبول کنید، دو حالت داره:
۱. به درستی انجامش بدید
۲. اصلا قبول نکنید
حتما با خودتون میگید، اینکه خیلی ساده و بدیهی هست چه الزامی به یادآوری داره؟
درسته ولی متاسفانه خیلی از همین قوانین "ساده وبدیهی" فقط روی کتاب ها و صفحات شعارگونه نوشته میشن و اکثریت مردم اصلا بهشون عمل نمی کنن!
۱. به درستی انجامش بدید
۲. اصلا قبول نکنید
حتما با خودتون میگید، اینکه خیلی ساده و بدیهی هست چه الزامی به یادآوری داره؟
درسته ولی متاسفانه خیلی از همین قوانین "ساده وبدیهی" فقط روی کتاب ها و صفحات شعارگونه نوشته میشن و اکثریت مردم اصلا بهشون عمل نمی کنن!
Beyond the scalpel
میتواند نوع خاصی از صفات انسانها را انتخاب و با سوگیری بر اساس آنها نسلها را اصلاح کند
هوش مصنوعی اینجاست که زندگی رو راحت تر کنه ولی نکته جالب اینکه وقتی باهاش صحبت کردم و ازش پرسیدم که این راحت شدن نتیجه اش میشه ضعیف تر شدن قدرت تفکر ذاتی خود آدم ها و راحت طلب شدنشون گفت "من قدرت تفکر رو ازتون نمی گیرم، خودتون بهم تقدیمش می کنید."
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
عزیزم اگه پارسال پزشکی قبول نمیشدی
بازم پشت کنکور میموندی؟
بازم پشت کنکور میموندی؟
خب... این سوال خیلی خوبیه و تاحالا بهش فکر نکرده بودم. اول یه لیست از اتفاقاتی که برام افتاد می نویسم تا شما هم خودتون رو جای من فرض کنید:
>کنکور 1400: شکست
>کنکور 1401: قبول شدن توی رشته ای که ازش متنفر بودم
+خوندن یه ترم دانشگاه و ترم دوم نصف واحد ها رو برداشتن برای سبک کردن برنامه و خوندن برای کنکور
>کنکور 1402: شکست و همچنین عقب افتادن زیاد از همکلاسی های دانشگاه
+فکر کردن های زیاد در مورد ادامه مسیر و گیر افتادن توی دوراهی ادامه دادن اون رشته یا بیخیال شدنش
تصمیم نهایی: یک ترم مرخصی گرفتن و خوندن برای کنکور
نتیجه مرخصی: عالی
تصمیم جدید: انصراف از رشته(پرداخت 48 میلیون خسارت به دانشگاه)تمرکز روی کنکور
>کنکور 1403: موفقیت
خب حالا طبق فرض شما اگر من باز هم شکست می خوردم، آیا باز هم کنکور می دادم؟
راستش رو بخواید مطمئن نیستم. من خیلی آسیب دیدم. تابستان 402 که نتایج کنکور 402 امد به معنای واقعی بدترین تابستان عمرم بود. خیلی به چگونگی ادامه زندگیم فکر کردم. اینکه از این دنیا چی می خوام؟ من قراره کی باشم و هدفم واقعا چیه؟ یه درد سنگین توی سینه ام احساس می کردم. متن های زیادی در مورد ادامه دادن رویایی که داره روح و ذهنم رو می بلعه خوندم و همشون می گفتن "تسلیم شو، برو دنبال یه رویا و هدف دیگه... خودت مهم تری. تا کی آسیب؟ تا کی تحمل؟" ولی می دونی به چی فکر کردم؟ به اینکه من اگر الان تسلیم بشم قطعا تا ابد روح و ذهنم رو می بلعه خیلی بدتر از شکست هایی که خوردم. پس؟ یه بار دیگه تلاش می کنم. من تسلیم نمیشم من انتقام می گیرم.
ولی حالا اگر باز هم شکست می خوردم چی..؟ من برای کنکور 403 صد خودم رو گذاشتم. اگر باز هم شکست می خوردم دیگه چیزی از من برای تلاش مجدد باقی نمی موند، نه امید و نه توانایی، مطلقا هیچی!
می دونید نتیجه این شکست خوردن های پشت سر هم چی شد؟
سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه
سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه
بالاخره واژه مناسب رو پیدا کردم:
وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.
وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.
یِ دانش آموز
در مدرسه به آنها گفته شده ارزشِ واقعیشان فقط با نمرات سنجیده میشود و آنکسی که نمراتِ پایینتری دارد نمیتواند انسانِ خوب و مفیدی باشد
بهترین معلمی که داشتم بچه ها رو صرفا با نمره نمی سنجید با "میزان تلاش" می سنجید. به طور مثال بعد از هر امتحان اون دانش آموزی که زحمت کشیده بود و بیست گرفته بود رو تشویق می کرد اما اونی که دفعه قبل ۱۴ گرفته بود و حالا ۱۶ رو بیشتر...
یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید."
میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!
یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید."
میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!
البته من جمله آخر رو جوری نوشتم که انگار همیشه عوامل خارجی نقش دارند در حالی که اشتباهه. به طور مثال توی دوران دبستان که بچه ها هنوز شخصیت مستقلی ندارن موفقیت تحصیلی به عوامل خارجی مثل تشویق معلم و حمایت پدر و مادر بستگی داره اما رفته رفته با بلوغ شخصیت و استقلال فکری دانش آموز کم کم خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره و با توجه به هدف زندگیش اهداف درسی رو انتخاب کنه.
خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.
خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.
ڪارپولیوم🦷𝘬𝘢𝘳𝘱𝘰𝘭𝘪𝘺𝘰𝘮
شماها دارید تموم میکنید، من تازه آخرین امتحانم 11 تیرماهه!
و منی که تا ۲۴ ام تیر امتحان دارم چی بگم؟!
۟ 𓇼
بعد از تحقیقات متوجه این شدیم شما متعلق به نسل بشر نیستید این فقط یک تجربه دردناک بود.
لطفا چمدان خود را ببندید ، با خانواده خود خداحافظی کنید ، پرنده های بیگناه و معصوم خود را ببوسید و برای بار آخر لپ های گل گلیش را ناز کنین و در آخر نامهای بر روی میز بزارید زیرا قرار است در قلعه دراکولا به مدت 400 سال حبس شوید
لطفا چمدان خود را ببندید ، با خانواده خود خداحافظی کنید ، پرنده های بیگناه و معصوم خود را ببوسید و برای بار آخر لپ های گل گلیش را ناز کنین و در آخر نامهای بر روی میز بزارید زیرا قرار است در قلعه دراکولا به مدت 400 سال حبس شوید
فشار آناتومی کاری می کنه منم دلم بخواد 400 سال توی قلعه دراکولا حبس ابد باشم...
شاید شما برای تابستان تفریح خاص و هیجان انگیزی مدنظر داشته باشید که باعث میشه کلی منتظرش بمونید.
ولی من که می دونم قراره این تابستان هم مثل بقیه تابستان ها با خوابیدن، کتاب خوندن و سریال دیدن و اورثینک های بی انتها بگذره پس... زیاد منتظرش نیستم فقط می خوام امتحانات تموم بشه.
ولی من که می دونم قراره این تابستان هم مثل بقیه تابستان ها با خوابیدن، کتاب خوندن و سریال دیدن و اورثینک های بی انتها بگذره پس... زیاد منتظرش نیستم فقط می خوام امتحانات تموم بشه.
خیلی عجیب نیست؟
احساس می کنم تابستان فقط اولش خوش می گذره و بعد کم کم همه چیز برات عادی میشه و وقتت رو به بطالت می گذرونی. البته اینجا منظورم از هدر دادن وقت اینکه دیگه تفریح خاصی انجام نمیدی و روزهات روتین و یکنواخت می گذرند.
احساس می کنم تابستان فقط اولش خوش می گذره و بعد کم کم همه چیز برات عادی میشه و وقتت رو به بطالت می گذرونی. البته اینجا منظورم از هدر دادن وقت اینکه دیگه تفریح خاصی انجام نمیدی و روزهات روتین و یکنواخت می گذرند.