حالا برای اینکه من به یه پزشک خوب تبدیل بشم باید احساسات قلبم رو بکشم؟! باید انسانیت درون من از بین بره و قلبم از سنگ باشه تا پزشک خوبی باشم؟!
شما بگید: ویژگی شاخص یه پزشک خوب چیه؟
فرض کنیم اگر طرف با منطق باشه وقتی از لحاظ منطقی و علمی کاری از دستش برنیاد تلاشی نمی کنه ولی اگر احساساتی باشه تمام تلاشش رو با وجود غیر ممکن بودن نتیجه می کنه، حتی اگر این تلاش بیهوده به خودش آسیب وارد کنه.
فرض کنیم اگر طرف با منطق باشه وقتی از لحاظ منطقی و علمی کاری از دستش برنیاد تلاشی نمی کنه ولی اگر احساساتی باشه تمام تلاشش رو با وجود غیر ممکن بودن نتیجه می کنه، حتی اگر این تلاش بیهوده به خودش آسیب وارد کنه.
Anonymous Poll
39%
منطق
61%
احساسات
اگه روحیه ضعیف دارید نخونید.
می دونید من واقعا انتظاراتم رو پایین اوردم. می دونم و درک می کنم که همه مردم مشکلات خودشون رو دارن و باید نگران زندگی و دغدغه های خودشون باشن ولی گاهی اوقات آدم واقعا از زندگی چیزی نمی خواد به جز اینکه این افکار حتی به اندازه یک ثانیه به ذهن نزدیک ترین افراد زندگیش خطور کنه! نمی خواد نگران من باشن، فقط یه ثانیه به این مسائل فکر کنن و درکم کنن، با خودشون بگن:
می دونم بچگی نکردی، وقتی که دختر بچه های دیگه توی شهربازی بازی می کردن تو ۱۲ سالگیت رو صرف تست زدن برای آزمون تیزهوشان کردی. می دونم سالهاست که تمام دنیات به کتاب هات و اتاقت محدود شده و کسی تو رو مجبور نکرده و خودت فداکاری کردی. تو فداکاری کردی که زندگی آینده ات رو وقف نجات دادن ادم ها کنی. آدم هایی که شاید هیچ وقت نشناسی و هیچ وقت قرار نیست برات دل بسوزونن. تو می دونستی که چقدر قراره این آینده ای که انتخاب کردی سخت باشه، ممکنه به تو آسیب بزنه ولی تو این رو با وجود همه این جنبه ها انتخاب کردی. می دونم تو هم مثل آدم های دیگه نیازهایی داری، نیاز داری آزاد باشی و تفریح کنی ولی تو از همه تفریحات و شادی هات گذشتی. بعد از هر امتحان یه امتحان جدید دیگه داری. می دونم انجام دادن کوچیک ترین تفریحت که فیلم دیدن یا کتاب خوندنه بهت عذاب وجدان میده. می دونم سعی داری پزشک خوبی باشی و دیگران رو در اولویت قرار دادی نه خودت. می دونم شب و روزت با استرس می گذره، می دونم تنهایی و دوستی نداری. می دونم دلت می خواد دنیا رو بگردی و شاد باشی ولی نمی تونی، چون سالهای زیادی از زندگیت رو باید فقط به محدود شدن به اتاقت و کتاب هات بگذرونی و نمی تونی.
به خاطر تصمیماتت و انتخاب هات بهت احترام می گذارم و نمی خوام دغدغه و استرس جدیدی اضافه کنم.
قبلا توی یه کتاب خوندم که می گفت "اگر شما به خواسته هاتون نرسید، میشید وسیله ای برای رسوندن دیگران به خواسته هاشون" البته کلمات درستی برای بیان منظورش پیدا نکردم ولی می خواستم این رو بهتون بگم که گاهی اوقات انتخاب بین مسیر های سخت و آسون اونی رو باید انتخاب کنی که خودت می خوای. و حتی اگر سخت ترین باشه مهم نیست چون بالاخره مسیری هست که مطابق با خواسته های خودت هست.
˹ Med & Mind ˼
به طور مثال باید ۲۵ ضربه بزنی
تونستم TT
آخرین جلسه تربیت بدنی ۲ هم تموم شد. یادم رفت عکس یادگاری بگیرم TT
آخرین جلسه تربیت بدنی ۲ هم تموم شد. یادم رفت عکس یادگاری بگیرم TT
امشب با مامانم رفتم تی شرت تابستونی بخریم، فروشنده لباس فروشی کی بود؟ همکلاسیم (متوسطه اول).
من اصلا قصد نداشتم راجع به خودم صحبت کنم چون با خودم فکر کردم که شاید برای تفریح یا حتی ممکنه به خاطر مشکلاتی تصمیم گرفته که فروشنده باشه و اصلا قشنگ نیست که من برم و خودم رو معرفی کنم و بگم "آره من الان...."
خلاصه که متوجه شدم داره بهم زل می زنه من هم بهش لبخند زدم. بعد مامانم حساب کرد و رفتیم :)
من اصلا قصد نداشتم راجع به خودم صحبت کنم چون با خودم فکر کردم که شاید برای تفریح یا حتی ممکنه به خاطر مشکلاتی تصمیم گرفته که فروشنده باشه و اصلا قشنگ نیست که من برم و خودم رو معرفی کنم و بگم "آره من الان...."
خلاصه که متوجه شدم داره بهم زل می زنه من هم بهش لبخند زدم. بعد مامانم حساب کرد و رفتیم :)
می دونید رفتار و حرفهای ما خیلی روی دیگران تاثیر میذاره، من حتی نخواستم بدونه که من الان چیکار می کنم تا یه وقت توی ذهنش مقایسه ای انجام نده و احساس ناکافی بودن بهش دست نده.
اگر خواستید مسئولیتی رو قبول کنید، دو حالت داره:
۱. به درستی انجامش بدید
۲. اصلا قبول نکنید
حتما با خودتون میگید، اینکه خیلی ساده و بدیهی هست چه الزامی به یادآوری داره؟
درسته ولی متاسفانه خیلی از همین قوانین "ساده وبدیهی" فقط روی کتاب ها و صفحات شعارگونه نوشته میشن و اکثریت مردم اصلا بهشون عمل نمی کنن!
۱. به درستی انجامش بدید
۲. اصلا قبول نکنید
حتما با خودتون میگید، اینکه خیلی ساده و بدیهی هست چه الزامی به یادآوری داره؟
درسته ولی متاسفانه خیلی از همین قوانین "ساده وبدیهی" فقط روی کتاب ها و صفحات شعارگونه نوشته میشن و اکثریت مردم اصلا بهشون عمل نمی کنن!
Beyond the scalpel
میتواند نوع خاصی از صفات انسانها را انتخاب و با سوگیری بر اساس آنها نسلها را اصلاح کند
هوش مصنوعی اینجاست که زندگی رو راحت تر کنه ولی نکته جالب اینکه وقتی باهاش صحبت کردم و ازش پرسیدم که این راحت شدن نتیجه اش میشه ضعیف تر شدن قدرت تفکر ذاتی خود آدم ها و راحت طلب شدنشون گفت "من قدرت تفکر رو ازتون نمی گیرم، خودتون بهم تقدیمش می کنید."
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
عزیزم اگه پارسال پزشکی قبول نمیشدی
بازم پشت کنکور میموندی؟
بازم پشت کنکور میموندی؟
خب... این سوال خیلی خوبیه و تاحالا بهش فکر نکرده بودم. اول یه لیست از اتفاقاتی که برام افتاد می نویسم تا شما هم خودتون رو جای من فرض کنید:
>کنکور 1400: شکست
>کنکور 1401: قبول شدن توی رشته ای که ازش متنفر بودم
+خوندن یه ترم دانشگاه و ترم دوم نصف واحد ها رو برداشتن برای سبک کردن برنامه و خوندن برای کنکور
>کنکور 1402: شکست و همچنین عقب افتادن زیاد از همکلاسی های دانشگاه
+فکر کردن های زیاد در مورد ادامه مسیر و گیر افتادن توی دوراهی ادامه دادن اون رشته یا بیخیال شدنش
تصمیم نهایی: یک ترم مرخصی گرفتن و خوندن برای کنکور
نتیجه مرخصی: عالی
تصمیم جدید: انصراف از رشته(پرداخت 48 میلیون خسارت به دانشگاه)تمرکز روی کنکور
>کنکور 1403: موفقیت
خب حالا طبق فرض شما اگر من باز هم شکست می خوردم، آیا باز هم کنکور می دادم؟
راستش رو بخواید مطمئن نیستم. من خیلی آسیب دیدم. تابستان 402 که نتایج کنکور 402 امد به معنای واقعی بدترین تابستان عمرم بود. خیلی به چگونگی ادامه زندگیم فکر کردم. اینکه از این دنیا چی می خوام؟ من قراره کی باشم و هدفم واقعا چیه؟ یه درد سنگین توی سینه ام احساس می کردم. متن های زیادی در مورد ادامه دادن رویایی که داره روح و ذهنم رو می بلعه خوندم و همشون می گفتن "تسلیم شو، برو دنبال یه رویا و هدف دیگه... خودت مهم تری. تا کی آسیب؟ تا کی تحمل؟" ولی می دونی به چی فکر کردم؟ به اینکه من اگر الان تسلیم بشم قطعا تا ابد روح و ذهنم رو می بلعه خیلی بدتر از شکست هایی که خوردم. پس؟ یه بار دیگه تلاش می کنم. من تسلیم نمیشم من انتقام می گیرم.
ولی حالا اگر باز هم شکست می خوردم چی..؟ من برای کنکور 403 صد خودم رو گذاشتم. اگر باز هم شکست می خوردم دیگه چیزی از من برای تلاش مجدد باقی نمی موند، نه امید و نه توانایی، مطلقا هیچی!
می دونید نتیجه این شکست خوردن های پشت سر هم چی شد؟
سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه
سقوط کردن شدید اعتماد به نفسم! حالا به نظرتون روح آسیب دیده من تحمل یه شکست دیگه رو داشت یا نه؟جوابش به این بستگی داره که چقدر روح می تونه قوی باشه... ولی همینطور که قبلا گفتم من بعد از این مدت به آدمی تبدیل شدم که قبلا تصورش هم نمی کردم. بدون شک هیچ تلاش و سختی بدون نتیجه نمی مونه. همیشه یه نتیجه خفن در پیش داره. وقتی از دور بهش نگاه می کنم اینقدر توالی اتفاقاتی که برام افتاد منظم هست که انگار یکی برام برنامه ریزشون کرده باشه! #تجربه
بالاخره واژه مناسب رو پیدا کردم:
وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.
وقتی که داری استراحت می کنی استرس داری چون کارهایی رو که براشون استرس داری رو انجام نمیدی.
یِ دانش آموز
در مدرسه به آنها گفته شده ارزشِ واقعیشان فقط با نمرات سنجیده میشود و آنکسی که نمراتِ پایینتری دارد نمیتواند انسانِ خوب و مفیدی باشد
بهترین معلمی که داشتم بچه ها رو صرفا با نمره نمی سنجید با "میزان تلاش" می سنجید. به طور مثال بعد از هر امتحان اون دانش آموزی که زحمت کشیده بود و بیست گرفته بود رو تشویق می کرد اما اونی که دفعه قبل ۱۴ گرفته بود و حالا ۱۶ رو بیشتر...
یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید."
میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!
یه روز توی کلاس برای بچه هایی که نمره هاشون پیشرفت کرده بود کادو گرفته بود. بچه ها رو تشویق کرد و بهشون کادو داد و بعد اونها با تعجب بهش نگاه کردند و پرسیدند "خانم، به اونهایی که همش بیست میشن چرا کادو نمیدین؟" گفت: "چون اونها برای نمره درس نمی خونن، شما هم کادو گرفتید چون تلاش کردن رو یادگرفتید نه اینکه نمره بالاتری گرفتید."
میشه گفت اکثر اوقات حتی از دوران دبستان یادم میاد بچه هایی که همیشه درس خون بودن و نمره کامل می گرفتن سوگولی معلم ها بودن و بقیه انگار جز کلاس نبودن! در حالی که یه معلم خوب می دونه باید به همه بچه ها به یک اندازه توجه کنه، چون همه می تونن نمره کامل رو بگیرن مسئله اینکه به کی امید و انگیزه کافی بدست آوردنش رو بدی!
البته من جمله آخر رو جوری نوشتم که انگار همیشه عوامل خارجی نقش دارند در حالی که اشتباهه. به طور مثال توی دوران دبستان که بچه ها هنوز شخصیت مستقلی ندارن موفقیت تحصیلی به عوامل خارجی مثل تشویق معلم و حمایت پدر و مادر بستگی داره اما رفته رفته با بلوغ شخصیت و استقلال فکری دانش آموز کم کم خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره و با توجه به هدف زندگیش اهداف درسی رو انتخاب کنه.
خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.
خاطره تعریف شده برای پایه هشتم بود.