از اون دسته آدمهام که با سرد بودن هوا مشکلی ندارم، اغلب هم لباس گرم نمی پوشم مگر اینکه برف بباره و هوا واقعا سرد بشه. در عوض گرما رو اصلا نمی تونم تحمل کنم حتی یه ذره.
جایی که باید زندگی می کردم: ☔️🌨
جایی که بدنیا امدم: 🌅☀️
جایی که باید زندگی می کردم: ☔️🌨
جایی که بدنیا امدم: 🌅☀️
امروز اینقدر بدمینتون بازی کردم که انگشت هام پینه زده!
+ بماند از تلاش های من برای امتحان تربیت بدنی
+ بماند از تلاش های من برای امتحان تربیت بدنی
با اینجور آدمها هیچ وقت دوستی نکنید:
امروز متوجه رفتار عجیب یکی از "دوستان" شدم. ببینید ما اغلب با هم صحبت می کنیم و چون زیاد وقت صرف کردیم خیال می کردم که از یه جایی به بعد می تونم باهاش راحت و صمیمی باشم. امروز صبح با هم در مورد موضوعی صحبت کردیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت ولی عصر من متوجه شدم که حرفی که من زدم رو با نقل قول از من برای بقیه تعریف می کنه. مثلا میگه "فلانی گفت...." ناراحت شدم که اصلا اینقدر 🤏 هم درک نمی کنه که من حرفی که بهش زدم برای این بوده باهاش صمیمی شدم و فقط می خوام اون این حرف رو شنیده باشه نه تمام بچه های کلاس!
از حالا دیگه نمی تونم بهش اعتماد کنم و راحت حرف بزنم. وقتی هم محتاط حرف بزنی دیگه دوستی وجود نخواهد داشت.
#تجربه
امروز متوجه رفتار عجیب یکی از "دوستان" شدم. ببینید ما اغلب با هم صحبت می کنیم و چون زیاد وقت صرف کردیم خیال می کردم که از یه جایی به بعد می تونم باهاش راحت و صمیمی باشم. امروز صبح با هم در مورد موضوعی صحبت کردیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت ولی عصر من متوجه شدم که حرفی که من زدم رو با نقل قول از من برای بقیه تعریف می کنه. مثلا میگه "فلانی گفت...." ناراحت شدم که اصلا اینقدر 🤏 هم درک نمی کنه که من حرفی که بهش زدم برای این بوده باهاش صمیمی شدم و فقط می خوام اون این حرف رو شنیده باشه نه تمام بچه های کلاس!
از حالا دیگه نمی تونم بهش اعتماد کنم و راحت حرف بزنم. وقتی هم محتاط حرف بزنی دیگه دوستی وجود نخواهد داشت.
#تجربه
حالا توی این موقعیت یه بنده خدایی ناراحت بود که چرا امتحان قبلی نمره کامل نگرفته، هنوز حالت کنکوری خودش رو داره و نمره اش رو با بقیه مقایسه می کنه.
من بالای ۹۰٪ سوالها رو جواب بدم خیلی خوشحالم میشم 😭
من بالای ۹۰٪ سوالها رو جواب بدم خیلی خوشحالم میشم 😭
Audio
این وویس رو ضبط کردم برای دوستای کنکوری عزیزم
در مورد اهمیت روزهای باقی مانده به کنکور
در مورد اهمیت روزهای باقی مانده به کنکور
نتیجه محبت:
وقتی پایه یازدهم بودم، کتاب تست های مختلفی برای زیست داشتم، معلم زیستمون هم هر هفته از منابع مختلف رندوم از ما امتحان تستی می گرفت. یه کتاب تست داشتم که از یه انتشارات خیلی ناشناخته بود. منظورم اینکه خیلی معروف نبود ولی چون تست هاش خوب بود از اون هم استفاده می کردم. چون تست هاش جالب بود یه روز کتاب رو بردم مدرسه و با دوستان تست هاش رو تمرین کردیم، چند روز بعد معلم دقیقا از همون تست ها امتحان گرفت و خب مثل همیشه من نمره ام توی بازه ۱۹-۲۰ شد، دوستان من رو متهم کردن که من همه کتابهایی که معلم ازشون سوال طرح می کنه رو توی خونه دارم. پس برای همین همیشه نمره هام خوب میشه 😐
وقتی پایه یازدهم بودم، کتاب تست های مختلفی برای زیست داشتم، معلم زیستمون هم هر هفته از منابع مختلف رندوم از ما امتحان تستی می گرفت. یه کتاب تست داشتم که از یه انتشارات خیلی ناشناخته بود. منظورم اینکه خیلی معروف نبود ولی چون تست هاش خوب بود از اون هم استفاده می کردم. چون تست هاش جالب بود یه روز کتاب رو بردم مدرسه و با دوستان تست هاش رو تمرین کردیم، چند روز بعد معلم دقیقا از همون تست ها امتحان گرفت و خب مثل همیشه من نمره ام توی بازه ۱۹-۲۰ شد، دوستان من رو متهم کردن که من همه کتابهایی که معلم ازشون سوال طرح می کنه رو توی خونه دارم. پس برای همین همیشه نمره هام خوب میشه 😐
وقتی توی اتاقم درس می خونم سکوت همه جا حاکم هست ولی صدای بازی کردن بچه های همسایه بغلی خندیدن و دویدنشون بهم یادآوری می کنه زندگی هنوز جریان داره. مثل یه صدای پسزمینه دلنشینه، می دونید سکوت یکم ترسناکه...
وضعیت:
دیشب اصلا حال روحیم خوب نبود، مدت زیادی از خونه بیرون نرفته بودم و به اصطلاح خودم "خونه زده" شده بودم. از ساعت ۷ تا ۹ با بابام رفتم بیرون که بیشترش هم توی ترافیک گذشت، وقتی برگشتیم اینقدر خسته بودم که زود خوابیدم. امروز بعد از ظهر گریه کردم که چرا دیشب رفتم بیرون و از درسها عقب موندم. الان هم دارم به این فکر می کنم چقدر امشب بیدار بمونم که چند ساعت دیشب جبران بشه و استرس امتحان بیوشیمی فردا داره من رو میکشه.
دیشب اصلا حال روحیم خوب نبود، مدت زیادی از خونه بیرون نرفته بودم و به اصطلاح خودم "خونه زده" شده بودم. از ساعت ۷ تا ۹ با بابام رفتم بیرون که بیشترش هم توی ترافیک گذشت، وقتی برگشتیم اینقدر خسته بودم که زود خوابیدم. امروز بعد از ظهر گریه کردم که چرا دیشب رفتم بیرون و از درسها عقب موندم. الان هم دارم به این فکر می کنم چقدر امشب بیدار بمونم که چند ساعت دیشب جبران بشه و استرس امتحان بیوشیمی فردا داره من رو میکشه.
پزشکی جوریه که باید هم برای حال روحیت بجنگی و هم برای وضعیت درسی. اگه ناامید میشی ادامه رو نخون.
وقتی پزشکی قبول شدی بگو سلام بر:
شب بیداری
جزوه های سنگین
شب های پر استرس
دائم امتحان داشتن
حسرت خواب و تفریح راحت
شب بیداری
جزوه های سنگین
شب های پر استرس
دائم امتحان داشتن
حسرت خواب و تفریح راحت
دیشب بعد از غر های فراوان، ساعت ۱۲ خوابیدم و ۵ صبح پا شدم. با استرس زیاد خوندم تا ۹ و دیدم کلاس ۱۰ تا ۱۲ کنسله. بازم خوندم تا ۱۲:۳۰ و رفتم امتحان دادم. نمره ام خیلی خوب شد.
ولی می خوام این رو بگم که دیشب عده ای پیام دادن که "غر نزن، عده ای می خوان جای تو باشن و..." شاید باورتون نشه بچه ها ولی منم یه روز همین جمله رو به یه دانشجوی پزشکی نالان گفتم.
بعضی چیزها رو تا خودت شخصا تجربه نکنی درک نمی کنی.
ولی زندگی جالبه، یهو کلی فشار و استرس وارد زندگیت میشه ولی وقتی امتحان رو دادی خیلی خوشحال میشی، دقیقا انگار که یه بار خیلی سنگین از روی دوشت برداشته شده.
ولی زندگی جالبه، یهو کلی فشار و استرس وارد زندگیت میشه ولی وقتی امتحان رو دادی خیلی خوشحال میشی، دقیقا انگار که یه بار خیلی سنگین از روی دوشت برداشته شده.