من فقط ۳ بار تا حالا خریدم. اونهم برای اینکه امتحان کنم و ببینم قابل خوردن هست یا نه. بعد که دیدم کیفیت نداره تصمیم گرفتم اصلا نخورم.
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
یه دانشجو خوابگاهی بره وسایل ناهار رو از کجا پیدا کنع کجا ارزون تر براش در میاد
چقد تومن پول رفت و برگشت بده
چقد تومن پول رفت و برگشت بده
بچه ها، من واقعا درکتون می کنم و این حرفی که میزنم از روی خودخواهی و سهل انگاری خودم نیست. می دونم هزینه رفت و امد زیاد میشه. هزینه خرید مواد غذایی برای هر روز زیاد میشه ولی معتقدم بازم راهی میشه پیدا کرد که بهتر از چنین وضعیت افتضاحی باشه. خودتون ببینید می تونید وقتی از شهرتون میآید مقداری برنج و ماکارونی، روغن و نمک و... با خودتون بیارید.
مامانم سی سال پیش دانشجوی فرهنگیان بودند و بله خوابگاهی بودند. بچه های فرهنگیان می دونن که غذا کلا برای اونها رایگانه و حقوق هم دریافت می کنن. با این حال مامانم گفت که هیچ وقت از غذای دانشگاه نخوردند و همیشه خودشون آشپزی می کردند.
مثال بعدی هم دخترخالم هست که ایشون هم خوابگاهی بودن و خودشون آشپزی می کردند.
کار نشد نداره :)
کار نشد نداره :)
دیشب داشتم به این فکر می کردم که دوران دبستان هم بهترین خاطراتم رو تجربه کردم و هم بدترین خاطرات که تروما های بچگیم رو تشکیل دادند. این تجربه ها به زندگی من هدف دادند. به عبارت دیگه:
منِ امروز مجموعه ای از خاطرات بد و خوب دیروز هستم.
از امتحان برگشتن 👈 یکم استراحت کردن و رفرش شدن 👈 شروع کردن برای امتحان بعدی
دیشب برنامه امتحانیم رو چک کردم دیدم از این هفته تا ۲۲ تیر، هر هفته حداقل یک امتحان دارم.
حالا اینها رو نگفتم که غر بزنم، گفتم که صرفا بدونید اگر ایده جدید به ذهنم نمی رسه و یا کم فعالیت شدم برای همینه.
ولی می دونید چیه بچه ها، من دارم یاد می گیرم. دارم یاد می گیرم که چطور همزمان با امتحان داشتن زندگی کنم. همزیستی با امتحان 🤝 داره میشه جز قابلیت هام، بالاخره یاد می گیرم که پف چشمهام بخوابه و همزمان که امتحان دارم ایده های خوب هم به ذهنم برسه و از زندگی لذت ببرم.
AminTM
قسمت هایی از ولاگ فردا
ولی اشکالی نداره، چون قراره در آینده این موقعیت رو تجربه کنم :))
فکر می کنم حس ششم مشترک بین همه آدم ها اینکه وقتی یکی سه چهار ثانیه بهمون نگاه کنه ناخودآگاه متوجه میشیم و بهش نگاه می کنیم.
اصلا یکی از فوبیاهای من اینکه یکی من رو تحت نظر داشته باشه یا... مثلا تعقیب کنه.
پزشکیات
بحثی بیمار رو قانع کنم، یه صندلی براش میذارم و خودم روبروش میشینم.
(وقتی ترم دوم اون رشته پیراپزشکی بودم):
حالا ما یه بار خواستیم بیمار رو درک کنیم، روی صندلی روبروی بیمار نشستیم هنوز شروع به حرف زدن نکرده بودیم که سریع گفت از روی صندلی همراه من پاشو! اینقدر صریح و قاطع که انگار صندلی بیمارستان رو برای همراهش خریده بود.
حالا ما یه بار خواستیم بیمار رو درک کنیم، روی صندلی روبروی بیمار نشستیم هنوز شروع به حرف زدن نکرده بودیم که سریع گفت از روی صندلی همراه من پاشو! اینقدر صریح و قاطع که انگار صندلی بیمارستان رو برای همراهش خریده بود.
احساس عدم اعتماد و... باعث شده که من به فردی تبدیل بشم که اول آدم ها رو به طور دیفالت بد تصور می کنم تا خلافش رو بهم ثابت کنند.
دلیل اینکه من بیشتر با گزینه دوم موافقم برای اینکه، اینجوری کمتر آسیب میبینی. می دونی از همون اول کاملا به آدم ها اعتماد نمی کنی و بعد مدتی که خلافش رو ثابت کردن "خلاف بد بودن" اون وقت می تونی "خوب" تصورشون کنی و بهشون اعتماد کنی و...