نظریه (شاید؟) نامحبوب: بستنی خوردن توی دانشگاه خیلی بچگانه و چیپ هست. چرا؟
دبستانی بودم. هر روز صبح وقتی که داشتیم زنگ اول رو سپری می کردیم یه وانت میومد و بوفه مدرسه رو پر از بستنی می کرد. بچه ها از پنجره وانت رو تماشا می کردن و لحظه شماری می کردن تا زنگ تفریح بخوره. زنگ که می خورد همه به سرعت به سمت بوفه می دویدن و صف های طولانی تشکیل میدادند. طولی نمیکشید که حیاط مدرسه پر از جمعیت لیس زنندگان(؟!) میشد و تا چشم کار می کرد توی دست هر کسی یه بستنی بود. جالب بود، بالاخره خاطره بچگی بود ولی خیلی ها زیاده روی می کردند. هر روز و هر زنگ می خریدند که خیلی رومخ بود.چند روز اخیر بوفه دانشگاه هم فروش بستنی رو شروع کرده و جمعیت لیس زنندگان رو توی دانشگاه دیدم و خاطرات دبستان برام تداعی شد. بستنی خوردن لذت بخشه خصوصا با دوستان. ولی آیا ما هر تفریحی که دوست داریم رو باید در فضای عمومی آکادمیک (نه یک فضای تفریحی) انجام بدیم؟ دیدن بچه ۹ ساله در حال لیس زدن بستنی عادی هست ولی دیدن یه جوان ۲۵ ساله در حال لیس زدن بستنی چطور؟! از دید من که در شان یه محیط آکادمیک و بالغانه نیست :))
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
من همش سعی میکنم خوب و مهربون باشم باهمه ولی باز بعضیا پیدا میشن ی حس تنفری نسبت بهم داشته باشن
منم دقیقا دارم همین وضعیت رو تحمل می کنم. شاید باورتون نشه من اصلا حتی با بعضی ها حرفم نزدم ولی انگار از من کینه دارن. مثلا طرف میاد با دوستم احوال پرسی می کنه و بعد من تا میام بهش سلام کنم من رو ایگنور می کنه و میره.
دقیقا همین چند روز اخیر که سعی داشتم به بعضی ها روی خوش نشون بدم ولی انگار فایده ای نداره. هر چقدر هم کامل باشی، بی نقص باشی بازم عده ای هستند که ازت متنفر اند. میدونی چرا؟ چون این مشکل تو نیست عزیزم. شما هرچقدر باهاشون مهربون رفتار کنی بازم ازت متنفر اند. وقتی کسی ازت بی دلیل تنفر داره در حالی که هیییچ کاری نکردی شک نکن از حسادته.
دقیقا همین چند روز اخیر که سعی داشتم به بعضی ها روی خوش نشون بدم ولی انگار فایده ای نداره. هر چقدر هم کامل باشی، بی نقص باشی بازم عده ای هستند که ازت متنفر اند. میدونی چرا؟ چون این مشکل تو نیست عزیزم. شما هرچقدر باهاشون مهربون رفتار کنی بازم ازت متنفر اند. وقتی کسی ازت بی دلیل تنفر داره در حالی که هیییچ کاری نکردی شک نکن از حسادته.
با این افراد باید مثل خودشون رفتار کرد. اگر ایگنور کرد تو هم ایگنور کن، اصلا جو ی رفتار که اون رو نمیشناسی. من قبلا گفتم
"باید با دیگران جوری رفتار کنیم که یه دوستی سطحی بینمون بمونه تا اگر روزی بهم نیاز داشتیم بتونیم روی کمک هم حساب کنیم."ولی الان میگم فایده ای نداره. وقتی طرف حاضر نیست حتی بهت نگاه کنه و جواب سلامت رو بده، بعدا هم نمی تونی روی کمکش حساب کنی. مگر اینکه با گذشت زمان رفتارش رو اصلاح کنه.
آدم هایی که ایگنورم می کنن یواش یواش یکم کینه توی دلم می کارن. درسته که آدم کینه ای نیستم ولی این رفتارها رو خوب یادم می مونه.
کتابهای روانشناسی که باید قبل از ورود به جامعه (حالا یا به عنوان دانشجو یا...) بخونید:
من بهشون میگم مجموعه "احاطه شدن"
من بهشون میگم مجموعه "احاطه شدن"
من خودم به تازگی این مجموعه رو پیدا کردم و دارم pdf هر جلد رو کم کم جمع آوری می کنم و توی چنل منابع میزارم.
قیمت غذای سلف دانشگاه حدودا ۱۰-۱۵ هزار تومان هست، قیمتش خیلی پایینه برای این که حالا دانشجوها هر روز نیاز دارند بخرند. درسته میگن "هر ارزونی بی حکمت نیست" ولی شنیدم قبل از سال ۱۴۰۰ قیمتش ۱۰۰۰ تومن بود و کیفیتش بهتر بود.
یه سوال:
تو به عنوان دانشجویی که شهر خودت قبول شدی و می تونی بعد از ظهر بری خونه ناهار بخوری چرا می خری؟
واقعا بارها شده که مو، ناخن، کاغذ و پلاستیک، حشره و... بین این غذاها پیدا شده و بچه ها اعتراض کردند ولی به جایی نرسیدن و همچنان می خرند. خب چرا واقعا؟ :/ حتی دانشجوی خوابگاهی هم می تونه طول روز با یه کیک و اسنک تحمل کنه و بعد بره برای خودش ناهار درست کنه.
یه سوال:
تو به عنوان دانشجویی که شهر خودت قبول شدی و می تونی بعد از ظهر بری خونه ناهار بخوری چرا می خری؟
واقعا بارها شده که مو، ناخن، کاغذ و پلاستیک، حشره و... بین این غذاها پیدا شده و بچه ها اعتراض کردند ولی به جایی نرسیدن و همچنان می خرند. خب چرا واقعا؟ :/ حتی دانشجوی خوابگاهی هم می تونه طول روز با یه کیک و اسنک تحمل کنه و بعد بره برای خودش ناهار درست کنه.
من فقط ۳ بار تا حالا خریدم. اونهم برای اینکه امتحان کنم و ببینم قابل خوردن هست یا نه. بعد که دیدم کیفیت نداره تصمیم گرفتم اصلا نخورم.
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
یه دانشجو خوابگاهی بره وسایل ناهار رو از کجا پیدا کنع کجا ارزون تر براش در میاد
چقد تومن پول رفت و برگشت بده
چقد تومن پول رفت و برگشت بده
بچه ها، من واقعا درکتون می کنم و این حرفی که میزنم از روی خودخواهی و سهل انگاری خودم نیست. می دونم هزینه رفت و امد زیاد میشه. هزینه خرید مواد غذایی برای هر روز زیاد میشه ولی معتقدم بازم راهی میشه پیدا کرد که بهتر از چنین وضعیت افتضاحی باشه. خودتون ببینید می تونید وقتی از شهرتون میآید مقداری برنج و ماکارونی، روغن و نمک و... با خودتون بیارید.
مامانم سی سال پیش دانشجوی فرهنگیان بودند و بله خوابگاهی بودند. بچه های فرهنگیان می دونن که غذا کلا برای اونها رایگانه و حقوق هم دریافت می کنن. با این حال مامانم گفت که هیچ وقت از غذای دانشگاه نخوردند و همیشه خودشون آشپزی می کردند.
مثال بعدی هم دخترخالم هست که ایشون هم خوابگاهی بودن و خودشون آشپزی می کردند.
کار نشد نداره :)
کار نشد نداره :)
دیشب داشتم به این فکر می کردم که دوران دبستان هم بهترین خاطراتم رو تجربه کردم و هم بدترین خاطرات که تروما های بچگیم رو تشکیل دادند. این تجربه ها به زندگی من هدف دادند. به عبارت دیگه:
منِ امروز مجموعه ای از خاطرات بد و خوب دیروز هستم.
از امتحان برگشتن 👈 یکم استراحت کردن و رفرش شدن 👈 شروع کردن برای امتحان بعدی
دیشب برنامه امتحانیم رو چک کردم دیدم از این هفته تا ۲۲ تیر، هر هفته حداقل یک امتحان دارم.
حالا اینها رو نگفتم که غر بزنم، گفتم که صرفا بدونید اگر ایده جدید به ذهنم نمی رسه و یا کم فعالیت شدم برای همینه.
ولی می دونید چیه بچه ها، من دارم یاد می گیرم. دارم یاد می گیرم که چطور همزمان با امتحان داشتن زندگی کنم. همزیستی با امتحان 🤝 داره میشه جز قابلیت هام، بالاخره یاد می گیرم که پف چشمهام بخوابه و همزمان که امتحان دارم ایده های خوب هم به ذهنم برسه و از زندگی لذت ببرم.