˹ Med & Mind ˼
420 subscribers
673 photos
111 videos
8 files
94 links
Just a curious medical student 🩺🍓
A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•°
5/14
-----
منابع
🔗(https://t.me/manabe_man)
-----
ارتباط
🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Download Telegram
وقتی خودت رو برای دیگران تغییر بدی و اونها اولویت قرار بدی، حتی اگر جز بهترین انسان های روی زمین باشند امکان نداره توقعاتشون رو بالا نبری و بعد از کووووچیکترین رفتارت سریع عکس العمل نشون میدن و ناراحت میشن.
شاید با خودت بگی "فلانی اولش چقدر خوب بود ولی یهو رفتارش عوض شد..."
خب ببین وقتی که تو با یکی مثل سلبریتی رفتار کنی اونهم با تو مثل طرفدارش رفتار می کنه! تاکید می کنم حتی اگر آدم خیلی خوبی باشه. امکان نداره آدم ها از قدرت خوششون نیاد، از اینکه یکی اینقدر هواشون رو داره لذت نبرن.
فکر می کنم آدم هایی اینکار ها رو برای دوستشون انجام میدن که یه تروما توی بچگی دارن و اون احتمالا برای اینکه توی بچگی بعضی ها براشون قلدری می کردن و اون اینقدر احساس کمبود اعتماد به نفس و بی ارزشی می کنه که فکر می کنه کسی حاضر نیست باهاش دوست بشه و اگر کسی باهاش دوست شد برای حفظ دوستیش باید هر کاری انجام بده!! اما در نهایت صرفا توقعات دیگران رو بالا می بره و اون رفتار های بد بازم براش تکرار میشه.
البته منظورم این نیست که کلا به کسی محبت نکنید!
بلکه اگر با کسی دوست شدید که اونهم توی این رابطه دوستی برای شما همینقدر ارزش قائل بود و احترام گذاشت و برای شما هم اینکار ها رو کرد اون وقت می تونید به این فکر کنید که خوش بخت ترین آدم هستید چون یه دوست واقعی پیدا کردید و می تونی نسبت به هم محبت متقابل داشته باشید :)
بهار دانشگاه ✨🌱
بهار اولین سالی که کنکور داشتم، یه شب که نزدیک امتحانات نهایی هم بود با چشم های خیس رفتم توی حیاط با مامانم صحبت کنم. به مامانم گفتم من عمیقا غمگینم که برای این کنکور نخوندم، این غم اینقدر عمیق بود که کلی توی حیاط گریه کردم و حتی بعد از اینکه مامانم خسته شد و رفت بازم توی حیاط موندم و به آسمون خیره میشدم و گریه می کردم. حتی شب قبل از کنکور اون سال هم دوباره اینکار رو تکرار کردم. با چشم های خیس به آسمون خیره میشدم و سعی داشتم اون حجم ناراحتی و غم خودم رو بیرون بریزم.

متاسفانه اون احساسات غم آلود و اون فشار و استرس با اون شب بهاری پیوند خورده!
الان هر وقت ترکیبی از بوی شکوفه بهارنارنج و گل رز، هوای خنک و نسیم بهاری، آسمون پر ستاره و تنهایی زیر ماه رو تجربه می کنم ناخودآگاه اون احساسات بهم بر می گرده! یعنی یهو احساس استرس، ترس و غم می کنم! کاملا بی دلیل.
امیدوارم هیچ وقت کسی با دیدن تیکه های یه خاطره کهنه احساسات منفی رو جذب نکنه :")
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز داشتم به این فکر می کردم که کلا زندگی بالا و پایین داره. ممکنه الان توی بدترین ورژنش باشی ولی یه روز اینقدر تغییر می کنه که خودت هم باور نمی کنی.
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
عزیزم میشه لطف کنی درباره جمع بندی و افزایش درصد برامون بگی
˹ Med & Mind ˼
نکاتی در مورد جمع بندی کنکور:
منتظر بودم یه فرصت آزاد پیدا کنم و براتون مفصل این سوال رو توضیح بدم که یادم آمد قبلا توضیح دادم :))
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
سلام عزیزم خسته نباشی
من مسائل شیمی صفرم توی آزمونا از حل سوالاش فرار میکنم
توی مدت باقی مونده ممنون میشم راهنمایی کنید که چیکار کنم
برای درصد بالای شیمی شما باید تعدادی از مسائل رو حل کنید‌. حالا سوالات شیمی کنکور به چه صورت هستند؟
از سال ۴۰۱ سوالات شمارشی شیمی خیلی زیاد شد. این سوالات به طرز بدی رومخ و وقت گیر هستند و گزینه های طولانی دارند. اگر یه بی دقتی کوچیک کنی و جای ۳ تا صحیح مثلا ۴ تا صحیح تصور کنی کل سوال رو از دست دادی اگرچه بقیه اش رو درست حدس زدی!

شما برای درست جواب دادن به این سوالات باید به متن کتاب درسی خیلی مسلط باشی و اگر سر جلسه کنکور به یک گزینه شک داری باید بیخیالش بشی. بقیه سوالات غیر مسئله تعدادشون خیلی کمه و شاید کمتر از ۳۰٪ رو تشکیل بدن که درصد ضعیفی هست و ثابت می کنه که برای افزایش درصد باید مسئله حل کنید. حالا مسائل به چه صورت هستند؟
هم سخت داریم و هم آسون. سخت ها اونهایی اند که ایده جدید دارند یا عددش اینقدر بزرگه که محاسبه اش وقت گیره و جای یک سوال شما وقت چند سوال رو باید براش صرف کنی.
آسون ها فقط ظاهرشون سخت به نظر می رسه، مثلا صورت مسئله طولانیه ولی وقتی خوب بخونید متوجه میشی که فقط جایگذاری در فرمول هست و حیفه که از دستش بدی. پس هر شب روتین مسئله بزارید. ۱۵-۲۰ تا خوبه، کتاب مسائل شیمی خیلی سبز هم خوبه. راهکار های افزایش سرعت محاسبه کردن رو هم تمرین کنید. مثلا مضرب های عدد ۶.۰۲، ۲۷۳، ۲۲.۴ و عدد جرمی مولکول های معروف و متداول رو حفظ باشید.
بعضی جاها از ادبیات مناسبی برای تفهیم مطالبش استفاده نکرده بود ولی به نظرم این فیلم واقعا قابل تامله. دانشی که دنیا رو تغییر داده فقط توسط عده کمی نسل به نسل مبادله میشه و بقیه فقط مصرف کننده حاصل این دانش هستند و به گفته این فیلم حتی تفاوتی با مردم گذشته ندارند. لازم نیست یک انسان مدرن همه دانش رو بدونه، فقط ای کاش حداقل در زمینه خاص خودش آگاهی کامل داشته باشه‌.
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
تو هم یه روزایی داشتی که از حجم فشار زیاد درس بگی که من آدم این مسیر نیستم
همه ما میگیم. گاهی اینقدر برامون سخت میشه که نزدیکه جا بزنیم. چون ما انسان هستیم، حق داریم خسته بشیم، حق داریم فناپذیر باشیم.
ولی می دونی چیه. بحث اینکه کی تحملش می کنه. همینه که ما رو از هم متمایز می کنه. آدمی که توی اینجور موقعیت ها زود جا می زنه و به این باور می رسه که "من واقعا نمی‌تونم، من ضعیفم و..." سریع از دور رقابت و کلا توسط انتحاب طبیعی حذف میشه.
می دونی انتخاب طبیعی چی میگه؟
میگه شرایط سخت تعیین می کنه کی تا تهش زنده می مونه. بعد همه چیز به اون میرسه، نسلش ادامه پیدا می کنه و اون ضعیفه کلا نابود میشه و از دنیا هم خودش و هم ژنش حذف میشه.
ما گاهی توی ذهنمون افکار منفی میاد ولی ما تحملش می کنیم و به دستاوردی که قراره ازش بدست بیاریم چشم می دوزیم و وقتی که اون سختی تموم شد پشت سرمون رو نگاه می کنیم و می‌گیم: "من تونستم! چقدر عالی تمومش کردم و تونستم! می دونستم من برای همین کار ساخته شدم چون خیلی عالی انجامش دادم. هزار بار هم تاریخ به عقب برگرده بازم همین مسیر رو انتخاب می کنم چون من عاشق چالش و موفقیت هستم."
ما مرحله به مرحله قوی تر میشیم، تصور کن الان کسی پایه دهم باشه و کنکور نزدیک ترین مرحله سخت مسیرش باشه. به محض اینکه از کنکور با دست پر و موفقیت آمیز بیرون بیاد برای سایر سختی های زندگی آماده میشه. عزیزم شما نباید الان بگی "چون من می ترسم که نتونم کنکور رو خوب هندل کنم پس من در آینده از سایر مراحل هم برنمیام."
شما اولین مسیر سخت رو طی کن، ایییینقدر قوی میشی که ناخودآگاه از پس سایر مراحل سخت هم برمیای. مثل یه بازی! تصور کن الان مرحله یکی بعد که مرحله یک رو گذروندی تجربیات و قدرت های جدید بدست میاری و برای مرحله دو آماده میشی و همینطور قوی تر میشی تا مراحل بعد 😉
نظریه (شاید؟) نامحبوب: بستنی خوردن توی دانشگاه خیلی بچگانه و چیپ هست. چرا؟
دبستانی بودم. هر روز صبح وقتی که داشتیم زنگ اول رو سپری می کردیم یه وانت میومد و بوفه مدرسه رو پر از بستنی می کرد. بچه ها از پنجره وانت رو تماشا می کردن و لحظه شماری می کردن تا زنگ تفریح بخوره. زنگ که می خورد همه به سرعت به سمت بوفه می دویدن و صف های طولانی تشکیل می‌دادند. طولی نمی‌کشید که حیاط مدرسه پر از جمعیت لیس زنندگان(؟!) میشد و تا چشم کار می کرد توی دست هر کسی یه بستنی بود. جالب بود، بالاخره خاطره بچگی بود ولی خیلی ها زیاده روی می کردند. هر روز و هر زنگ می خریدند که خیلی رومخ بود.
چند روز اخیر بوفه دانشگاه هم فروش بستنی رو شروع کرده و جمعیت لیس زنندگان رو توی دانشگاه دیدم و خاطرات دبستان برام تداعی شد. بستنی خوردن لذت بخشه خصوصا با دوستان. ولی آیا ما هر تفریحی که دوست داریم رو باید در فضای عمومی آکادمیک (نه یک فضای تفریحی) انجام بدیم؟ دیدن بچه ۹ ساله در حال لیس زدن بستنی عادی هست ولی دیدن یه جوان ۲۵ ساله در حال لیس زدن بستنی چطور؟! از دید من که در شان یه محیط آکادمیک و بالغانه نیست :))