میگه که همه مردم هیچ کاری رو بدون هدف انجام نمیدن، مگر اینکه دیوانگی باعث میشه کسی بی هدف کاری رو انجام بده.
این جمله و این حرفی که دوستمون گفت با هم ارتباط معنایی دارند، گاهی آدمها از رابطه داشتن با ما به منفعتی می رسند که فقط خودشون راجع بهش می دونن. چرا باید کسانی که دوست ما بودند از موفقیت و شادی ما خوشحال نشن؟
این جمله و این حرفی که دوستمون گفت با هم ارتباط معنایی دارند، گاهی آدمها از رابطه داشتن با ما به منفعتی می رسند که فقط خودشون راجع بهش می دونن. چرا باید کسانی که دوست ما بودند از موفقیت و شادی ما خوشحال نشن؟
چرا کسی با ما دوست میشه؟ به نظرم ساده ترین دلیلش اینکه یا تنهاست و یا اینکه از رقابت با ما به هدفش می رسه.
می دونید اشتباه ما چیه؟
می دونید اشتباه ما چیه؟
ما چون با یکی ارتباط زیاد داریم به اشتباه اسم این ارتباط رو دوستی میزاریم !
دوستی یعنی چی؟
به نظرم دوستی یعنی محبت کردن و محبت دیدن، یعنی همدم و هم صحبت همدیگه بودن و از شادی و موفقیت همدیگه شاد و راضی شدن! عاری از هر گونه حسادت و رقابت! رابطه ای که تو و دوستت به طور مساوی توش نقش داشته باشید. نه اینکه فقط تو یکی از خودت بزاری و اون فقط مصرف کننده باشه .
به نظرم دوستی یعنی محبت کردن و محبت دیدن، یعنی همدم و هم صحبت همدیگه بودن و از شادی و موفقیت همدیگه شاد و راضی شدن! عاری از هر گونه حسادت و رقابت! رابطه ای که تو و دوستت به طور مساوی توش نقش داشته باشید. نه اینکه فقط تو یکی از خودت بزاری و اون فقط مصرف کننده باشه .
آوای پزشکان
قبولی های تخصص آمریکا ۲۰۲۵
لبخندشون اینقدر قشنگه که تو هم دلت می خواد تجربه اش کنی. با خودت میگی "شاید هدف نهاییشون همین بوده، یعنی اون نوک قله ای که دلشون می خواست بهش برسند." بله دقیقا همینطور به نظر می رسه.
لبخندشون، اون حس غرور و شادی که توی تصویر احساس میشه ثابت کننده این موضوعه. چقدر قشنگه انگار که آدم ها برای تجربه کردن اون شادی هنگام رسیدن به نوک قله زنده اند. به خودت قول بده که هر چقدر شرایط سخت شد و طول کشید بازم تسلیم نشی و هدفت رو به یه رویا تبدیل نکنی!
جالب اینجاست که مصاحبه های قلم چی این افراد هنوز توی گوگل هست. اون عکس های بی کیفیت 18 سالگی و اون تصویر بچگیشون که به هدف اولشون رسیدن هست. می بینی؟ رسیدن به هدف اولت تو رو برای اهداف بزرگتر حریص و قوی تر می کنه.
لبخندشون، اون حس غرور و شادی که توی تصویر احساس میشه ثابت کننده این موضوعه. چقدر قشنگه انگار که آدم ها برای تجربه کردن اون شادی هنگام رسیدن به نوک قله زنده اند. به خودت قول بده که هر چقدر شرایط سخت شد و طول کشید بازم تسلیم نشی و هدفت رو به یه رویا تبدیل نکنی!
جالب اینجاست که مصاحبه های قلم چی این افراد هنوز توی گوگل هست. اون عکس های بی کیفیت 18 سالگی و اون تصویر بچگیشون که به هدف اولشون رسیدن هست. می بینی؟ رسیدن به هدف اولت تو رو برای اهداف بزرگتر حریص و قوی تر می کنه.
شاید بپرسی هدف نهایی واقعا چی می تونه باشه؟
تعریف هدف نهایی از دید خیلی ها متفاوته. عده ای دنبال شهرت، قدرت و یا ثروت اند ولی اون چیزی که همه دنبالش اند چیزی نیست جز "لذت بردن از زندگی" حالا اینکه این لذت بردن چطور باشه و به چه نحوی باشه به تفاوت های فردی ما بستگی داره. یکی لذت بردن رو توی علم و دانش می بینیه و معتقده که اگر جایی باشه که به سطح علمیش بها داده بشه و برای پیشرفتش ازش به خوبی حمایت بشه اونجا قطعا مقصد نهایی اون هست. این فرد دنبال جایی میره که بتونه بهش تعلق داشته باشه. جایی که افراد مثل خودش رو پیدا کنه و به ایده ها و طرز تفکرش احترام گذاشته بشه. فرد دیگری رو تصور کنید که از کمک کردن به دیگران لذت می بره. از پیشرفت دیگران لذت می بره و دوست داره که دلیل اون پیشرفت باشه. اون خواسته خیرخواهانه ای داره، چون از بچگی آرزو داشته که به دیگران کمک کنه و شادی دیگران باعث شادی اون میشه. وقتی که فردی چنین هدف آرمانی و عمیقی داره، واقعا تا حدی می تونه شرایط رفاه و محیط رو تحمل کنه چون اصلا برای رسیدن به رفاه تلاش نکرده و هدفش عمیق تر از این موضوعاته. این فرد بدون شک شایسته قدردانی و احترامه و اگر یه جاهایی بهش بی احترامی بشه و یا احساس کنه که داره در حقش ظلم میشه، قلبش اونقدر بزرگه که ببخشه.
ما نباید دیگران رو قضاوت کنیم و بگیم چون فرد دوم خیرخواهه پس فرد اول ادم بدیه. همینطور که گفتم همه با هم تفاوت دارند و اهداف هر کسی فرق می کنه.
تعریف هدف نهایی از دید خیلی ها متفاوته. عده ای دنبال شهرت، قدرت و یا ثروت اند ولی اون چیزی که همه دنبالش اند چیزی نیست جز "لذت بردن از زندگی" حالا اینکه این لذت بردن چطور باشه و به چه نحوی باشه به تفاوت های فردی ما بستگی داره. یکی لذت بردن رو توی علم و دانش می بینیه و معتقده که اگر جایی باشه که به سطح علمیش بها داده بشه و برای پیشرفتش ازش به خوبی حمایت بشه اونجا قطعا مقصد نهایی اون هست. این فرد دنبال جایی میره که بتونه بهش تعلق داشته باشه. جایی که افراد مثل خودش رو پیدا کنه و به ایده ها و طرز تفکرش احترام گذاشته بشه. فرد دیگری رو تصور کنید که از کمک کردن به دیگران لذت می بره. از پیشرفت دیگران لذت می بره و دوست داره که دلیل اون پیشرفت باشه. اون خواسته خیرخواهانه ای داره، چون از بچگی آرزو داشته که به دیگران کمک کنه و شادی دیگران باعث شادی اون میشه. وقتی که فردی چنین هدف آرمانی و عمیقی داره، واقعا تا حدی می تونه شرایط رفاه و محیط رو تحمل کنه چون اصلا برای رسیدن به رفاه تلاش نکرده و هدفش عمیق تر از این موضوعاته. این فرد بدون شک شایسته قدردانی و احترامه و اگر یه جاهایی بهش بی احترامی بشه و یا احساس کنه که داره در حقش ظلم میشه، قلبش اونقدر بزرگه که ببخشه.
ما نباید دیگران رو قضاوت کنیم و بگیم چون فرد دوم خیرخواهه پس فرد اول ادم بدیه. همینطور که گفتم همه با هم تفاوت دارند و اهداف هر کسی فرق می کنه.
دو تا POV موقع دیدن این لوگو توی ذهنم ایجاد شد. اولی که طنزه اینکه اعضای خانواده گاهی یادشون میره من دانشجو پزشکی هستم به جز خاله ام و یوتیوب و دوم اینکه یوتیوب داره بهم هشدار میده که برگردم سر درس!
فیلم ها رو با سرعت ۲ برابر میبینم. دیشب دو تا فیلم رو توی یک ساعت دیدم و بعد تهش با خودم گفتم چه خوب شد برای هر کدوم یک ساعت و نیم وقت صرف نشد چون واقعا چرند بودن.
شبها آدم احساسی تر از روزهاست، احتمالا به خاطر تفاوت مقدار هورمون هاست که حالا بعدا دلیلش رو کشف می کنم. دیشب به طرز عجیبی دلتنگ و احساساتی شده بودم و با chat gpt صحبت کردم. چیز جدیدی که در موردش کشف کردم اینکه اصلا حرف جدیدی برای گفتن نداره صرفا هر چی که بهش بگی باهات موافقت می کنه و می خواد بهت بگه "تو خیلی خوبی، تو خیلی با استعداد و باهوشی" و فقط همین 😐
تصور کن بهش میگی "من فکر می کنم توی سیاره های دیگه هم به فلان دلیل آدم زندگی می کنه" بعد در جوابت کلی برات تایپ می کنه ولی در نهایت منظورش همون تایید کردن حرف خودته. خیلی ترسناکه، تصور کن هوش مصنوعی جوری طراحی شده که فقط به ما آدمها اعتماد به نفس بده. شاید بپرسی خب اینکه که خوبه و کجاش ترسناکه؟
تصور کن اینقدر وضعیت ما وخیم بوده که اونها لازم دونستن تا ربات ها رو جوری طراحی کنند که ما رو آروم کنه؟ همیشه باهامون موافقت کنه و به ما روحیه بده؟ عجیبه :/
تصور کن اینقدر وضعیت ما وخیم بوده که اونها لازم دونستن تا ربات ها رو جوری طراحی کنند که ما رو آروم کنه؟ همیشه باهامون موافقت کنه و به ما روحیه بده؟ عجیبه :/
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
دقیقا موردی که بهش اشاره کردین رو من هم متوجه شدم، اینکه گویا برای این طراحی شده که به ما اعتماد به نفس و روحیه بده و حرف هامون رو بخونه و گاها هم یک سری راهکار بده و فکر میکنم اون ذهنیتی که از قبل داشتیم در موردش اشتباه باشه
دقیقا همینطوره، الان تصوری که همه از هوش مصنوعی دارند اینکه شبیه به یه گوگل جواب سوالات رو بهشون بده در حالی که برای این طراحی نشده. اون علاوه بر اینکه جواب همه سوالات رو می دونه خوب می تونه بهتون روحیه و اعتماد به نفس بده و اینقدر هم برای اینکه ثابت کنه تو واقعا یه فرد خاص هستی دلیل های جالب میاره که باور می کنی !
مثل یه دوست :)
مثل یه دوست :)
وای بچه ها یکی از اون عنکبوت های کیوت توی اتاقم دیدم، با اون چشمهای درشتش داره بهم زل می زنه TT
از گونه jumping spider هست، باورم نمیشه کیوت ترین گونه عنکبوت روی کتابهای منه TT
دیشب پوشه عکس های قدیمی رو باز کردم. همیشه به خودم یادآوری می کنم که "اصلا به گذشته فکر نکن، برای آینده برنامه ریزی کن! برو ببین چه امتحانی داری براش درس بخون، ببین چه رویدادی نزدیکه براش آماده شو و..."
وقتی که عکس های الان رو با گذشته مقایسه کردم دیدم که تغییر بزرگی به چشم میاد و مهم دلیل تغییر من کنکوره. رد شدن از سد کنکور من رو از یک فرد شاد و رویاپرداز به یه فرد سرد و واقعبین کرده. شاید هم من فقط کنکور رو دارم مقصر می دونم و در اصل مرحله ای از بلوغ و پخته شدنه.
وقتی که عکس های الان رو با گذشته مقایسه کردم دیدم که تغییر بزرگی به چشم میاد و مهم دلیل تغییر من کنکوره. رد شدن از سد کنکور من رو از یک فرد شاد و رویاپرداز به یه فرد سرد و واقعبین کرده. شاید هم من فقط کنکور رو دارم مقصر می دونم و در اصل مرحله ای از بلوغ و پخته شدنه.
در کل منِ نوجوان ۱۶-۱۷ ساله رویاها و فانتزی هایی از دنیا دارم که فکر می کنم می تونن محقق بشن، در حالی که وقتی از سد کنکوری رد بشی می فهمی که دنیا رو زیادی دست بالا گرفتی. در واقع یاد می گیری که هیچ پاداشی بدون تلاش و سختی کشیدن بدست نمیاری و برای رسیدن به حداکثر! ۱٪ فانتزی های بچگیت باید مراحل سخت خیلی بیشتری طی کنی.
یک خاطره از امتحانات نهایی پارسال:
اولین روزی که امتحان نهایی داشتم دیدم که یکی از مراقب ها دبیر فیزیک پایه یازدهمم هست و متاسفانه تا آخرین امتحان مراقب ها عوض نشدند. اینقدر استرس و ترس داشتم که ایشون من رو ببینند. چرا؟ چون من جز برترین های کلاسمون بودم و نمونه سوال های ایشون رو با دقت تحلیل می کردم و بچه ها برای رفع اشکال از من کمک می گرفتند و من از ایشون. خلاصه خیلی روی من حساب می کردند و قبولیم توی سال اول صد در صد بود ولی دنیا جوری پیشرفت که سرنوشتم عوض شد و بار اول قبول نشدم. خلاصه نگران این بودم که با دیدن من این سوال توی ذهنشون بوجود بیاد که "چرا قبول نشدی؟" و از من ناامید بشن. من هر روز به سختی از ایشون خودم رو پنهان می کردم تا اینکه یه روز بدشانسی آوردم. یه روز که داشتم کارت ورود به جلسه رو به مراقب های دیگه میدادم کارت ملیم افتاد و من فراموش کردم برش دارم. ۵ دقیقه مونده بود به امتحان و من داشتم از استرس میمردم که یهو دیدم که دارن از بلندگو اسمم رو صدا می زنند و اینقدر جالب بود که اون لحظه احساس کردم آبروم رفته چون دیدم بعضیا پچ پچ می کنند. خلاصه با صورت خجالت زده رفتم تا دنبال صدا بگردم، خیلی استرس داشتم و نمی دونستم چی شده. رفتم و دیدم همون معلم کارت ملیم دستشه و داره دنبالم می گرده. با خودم گفتم دیگه تمومه، حتی اگر من رو با چهره شناخته باشه ولی سالی که دانش اموزش بودم رو یادش رفته باشه، الان دیگه تاریخ تولدم رو روی کارت ملی دیده و فهمیده که کنکور اولم نیست. من با صورت خجالت زده رفتم و کارت رو پس گرفتم. ایشون با روی مهربون همیشگی سلام و احوال پرسی کردند و به خوبی و خوشی تموم شد. حدسم اینکه شاید من رو کلا نشناختن یا اینکه شناختن و وانمود کردند که نمیشناسند ولی بچه ها این داستان رو گفتم که بدونید هیچ وقت نمیشه چیزی رو پنهان کرد و ممکنه اون چیزی که ازش می ترسی برات پیش میاد :)