برای استرس داشتن زیادی خسته ام :)
هنوز مثل بچگی هام برای کوچیکترین مسئله درسی دچار استرس میشم، البته این ترس و استرس عامل پیشرفتم بوده ولی احساس می کنم الان دیگه کافیه ولی قابل کنترل نیست.
هنوز مثل بچگی هام برای کوچیکترین مسئله درسی دچار استرس میشم، البته این ترس و استرس عامل پیشرفتم بوده ولی احساس می کنم الان دیگه کافیه ولی قابل کنترل نیست.
توی دوره دبیرستان یه همکلاسی داشتم که مغرور بود و جوری رفتار می کرد که انگار دانشجوی پزشکیه، مثلا از معلم زیست می پرسید "چرا قلب دهلیز داره؟" و سوالات عجیب دیگه... وقتی معلم برای اکثرشون جوابی نداشت می گفت "خب، خدا خواسته" بعد همه جا رو پر کرده بود که این معلم بی سواده.
بچه ها واقعا اگر سوال علمی و درسی دارید از معلم بپرسید، سوالات بی پایه و اساسی که دونستن جوابش تاثیری توی کیفیت تحصیلتون نداره نپرسید. شاید اون لحظه بگید "چه خوب، ضایع شد و..." ولی بعدا متوجه میشید که اصلا کار قشنگی نکردید و خاطره اش تا ابد توی ذهن خودتون و همکلاسی هاتون باقی می مونه.
متاسفانه، نمی دونم چرا ولی احساس می کنم اتفاقات منفی دیرتر فراموش میشن. شاید یکی ۷ سال پیش با من رفتار خوبی داشته ولی چرا من فقط اون روزی که دلم رو شکست رو یادم مونده؟! عجیبه، نه؟
من شب کنکور اردیبهشت درگیر اعداد و ارقام شده بودم.
داشتم حساب می کردم چقدر سوال جواب بدم و چقدر نزده یا غلط داشته باشم مثلا میشه فلان درصد. در مورد اینکه مفید بود یا نه نظر خاصی ندارم ولی به نظرم از ندونستن بهتره. خب؟ یعنی اینکه روز کنکور تو نمی دونی مثلا اینقدر غلط بزنی چقدر درصدت افت می کنه، حداقل با یه پیش آگاهی میری سر جلسه و هوشیار تر هستی.
داشتم حساب می کردم چقدر سوال جواب بدم و چقدر نزده یا غلط داشته باشم مثلا میشه فلان درصد. در مورد اینکه مفید بود یا نه نظر خاصی ندارم ولی به نظرم از ندونستن بهتره. خب؟ یعنی اینکه روز کنکور تو نمی دونی مثلا اینقدر غلط بزنی چقدر درصدت افت می کنه، حداقل با یه پیش آگاهی میری سر جلسه و هوشیار تر هستی.
˹ Med & Mind ˼
یه همکلاسی داشتم که مغرور بود و جوری رفتار می کرد که انگار دانشجوی پزشکیه
نه متاسفانه من تا 402 ازش خبر داشتم که قبول نشده بود، ولی الان ازش خبری ندارم.
˹ Med & Mind ˼
دوستان می دونم شاید اینجا جاش نیست این حرف رو بزنم
پارت 2:
دوستان کتابخونه خونه خالتون نیست، خواهشا سعی کنید کفشتون رو در نیارید تا بقیه که سعی دارند از کتابخونه استفاده کنند از بوی جورابتون خفه نشن. با تشکر :)
دوستان کتابخونه خونه خالتون نیست، خواهشا سعی کنید کفشتون رو در نیارید تا بقیه که سعی دارند از کتابخونه استفاده کنند از بوی جورابتون خفه نشن. با تشکر :)
واقعا آدمهای عجیب با فرهنگ ها و اخلاق های مزخرف زیاد هست که نمی دونم اینها چطور کنکور قبول شدند. واقعا تو اونقدر با فهم و درک هستی که برای کنکور بخونی و دانشگاه تیپ یک قبول بشی و هنوز برای وضعیت تحصیلیت تلاش کنی ولی متاسفانه یا خانوادت بهت چیزهای ساده و بدیهی یاد ندادن یا خودت شعور یادگرفتنش رو نداشتی.
وقتی کتاب می خونم و به یه کلمه جدید می رسم، برای پیدا کردن معنیش از دیکشنری جیبی قدیمی استفاده می کنم. چرا از دیکشنری آنلاین گوشی استفاده نمی کنم؟
چون از این می ترسم که ذهنم درگیر چک کردن سوشال مدیا بشه و دیگه کتاب رو ادامه ندم.
چون از این می ترسم که ذهنم درگیر چک کردن سوشال مدیا بشه و دیگه کتاب رو ادامه ندم.
چرا این آهنگ برای من خیلی خاصه؟
ریتم آهنگ هر ثانیه قدرتمند تر میشه تا اینکه به ۳:۳۴ که می رسه یهو قدرتش رو از دست میده و فضا احساسی میشه. مثل این می مونه که پشت اون ظاهر قوی، اون جدیت و مصمم بودن در واقع تو تنها یک وجود شکننده و زخمی شده هستی که بدنبال مداوا کردن زخم های وجودت هستی. این نشون میده که انگار تو واقعا داری برای رسیدن سختی می کشی :))))
توی دوره کنکور من بیشتر با pdf درس خوندم و یک لپ تاپ داشتم که با استفاده از یه تکنیک (اگر خواستید بهتون آموزش میدم) دسترسی به اینترنت رو قطع کرده بودم تا موقع درس خوندن وسوسه نشم و اینترنت گردی نکنم.
این تنها آهنگی بود روی لپ تاپ باقی مونده بود و دلم نمیومد پاکش کنم. وقتهایی که احساس می کردم خیلی دلتنگ شدم این آهنگ رو پخش می کردم و باهاش گریه می کردم. این آهنگ احساس عجیبی رو بهم منتقل می کرد، انگار که من دارم از روی پله های خیلی بلند بالا میرم و هر چه می گذره من قوی تر میشم و به هدفم نزدیک تر میشم. احساسات ترکیب شده زیادی توی این آهنگ وجود داره، وقتی که آهنگ به اوج می رسه انگار که روبروی یک جمعیت ایستادی که بهت افتخار می کنند و منتظرند تا تشویقت کنند و صدای دست زدن جمعیت رو نمی تونی بشنوی و فقط ندای درونت رو می شنوی.
ریتم آهنگ هر ثانیه قدرتمند تر میشه تا اینکه به ۳:۳۴ که می رسه یهو قدرتش رو از دست میده و فضا احساسی میشه. مثل این می مونه که پشت اون ظاهر قوی، اون جدیت و مصمم بودن در واقع تو تنها یک وجود شکننده و زخمی شده هستی که بدنبال مداوا کردن زخم های وجودت هستی. این نشون میده که انگار تو واقعا داری برای رسیدن سختی می کشی :))))
اکثر اوقات هم دیگران نمی خوان حرفت رو بشنون. وقتی که من با یکی صحبت می کنم به رفتارش حین صحبت کردن من و نحوه جواب دادنش دقت می کنم و می دونید به چه نتیجه ای رسیدم؟!
اینکه اکثر مردم وقتی که داری باهاشون صحبت می کنی اصلا به حرف ها تو گوش نمیدن، بلکه اون موقع که توی داری حرف می زنی و توی چشمهات خیره شدن دارن به این فکر می کنن که بعدش چه جوابی بهت بدن و دارن جمله سازی حرف آیندشون رو توی ذهنشون انجام میدن.
مثلا به این فکر می کنن که چه حرفی بزنن که شما رو توی بحث شکست بدن.
پس وقتی که به افکارت و انرژی که برای حرف زدن صرف می کنی بهایی داده نمیشه، چرا باید برای مطرح کردنشون تلاش بیهوده کنیم؟! البته اینجا منظورم برای ادمهای اشتباه هست، گاهی لازمه شما نظرت رو بیان کنی.
اینکه اکثر مردم وقتی که داری باهاشون صحبت می کنی اصلا به حرف ها تو گوش نمیدن، بلکه اون موقع که توی داری حرف می زنی و توی چشمهات خیره شدن دارن به این فکر می کنن که بعدش چه جوابی بهت بدن و دارن جمله سازی حرف آیندشون رو توی ذهنشون انجام میدن.
مثلا به این فکر می کنن که چه حرفی بزنن که شما رو توی بحث شکست بدن.
پس وقتی که به افکارت و انرژی که برای حرف زدن صرف می کنی بهایی داده نمیشه، چرا باید برای مطرح کردنشون تلاش بیهوده کنیم؟! البته اینجا منظورم برای ادمهای اشتباه هست، گاهی لازمه شما نظرت رو بیان کنی.
• چرا اصلا یکی دچار اضطراب اجتماعی میشه؟؟
هر دو گروه زیر رو من توی خانواده دارم و اینها طبق تجربیاتی که از برخورد باهاشون بدست آوردم و معتقدم که منشا اضطراب اجتماعی همین باشه:
هر دو گروه زیر رو من توی خانواده دارم و اینها طبق تجربیاتی که از برخورد باهاشون بدست آوردم و معتقدم که منشا اضطراب اجتماعی همین باشه:
این یه حقیقت اثبات شدست که هر رفتاری الان داریم ریشه اش بر می گرده به تجربیات کودکی!
دو گروه کودک رو تصور کنید، یک گروه وقتی که می خوان توی جمع صحبت کننده رو تشویق کنید و یه گروه رو تخریب.
۱. پدر و مادرهایی هستند که وقتی بچه توی جمع صحبت می کنه تمام قد در برابر هر چی که میگه ازش حمایت می کنند، با جملاتی مثل "آفرین چه قشنگ گفتی!" "چه بچه باهوشی!" یا اینکه از حرف زدن بچه هاشون برای دیگران تعریف می کنند "دیدی امروز چه خوب جواب فلانی رو داد؟" یا اینکه وقتی بچه توی جمع اشتباهی می کنه یا مثلا به کسی حتی توهین می کنه به جای اینکه بچه رو توبیخ کنند براش می خندند و به دیگران میگن "بچه است دیگه، چیزی نگفت که"
این گروه به عنوان بزرگسال ترسی از مطرح کردن نظراتشون توی اجتماع ندارند، حتی گاهی بعضی ها اعتماد به نفسشون اونقدر بالاست که مشکلی با توهین کردن و تخریب دیگران هم ندارند.
۲. گروه دوم بچه هایی هستند که "خاموش" می شوند. تصور کنید یه خانواده اونقدر کمال گرا باشه که هی بچه اش رو توبیخ کنه! تا بچه توی جمع حرفی می زنه توی خونه پوست بچه رو می کنن که چرا این رو گفتی چرا اون رو گفتی، این حرف رو نباید می گفتی به جاش اون رو باید می گفتی. یا به خاطر اشتباهات کوچیک بچه سریع از طرف عذرخواهی می کنن! "ببین آقای فلانی از حرفت ناراحت شد، سریع عذرخواهی کن!" "وای ببین دیروز چی گفتی! آبروی من رو بردی که!"
این گروه همیشه یه پیش فرض در مورد اجتماع دارند و اون اینکه "همه می خوان قضاوتشون کنند!" چون همیشه زیر نظر بودن و قضاوت می شدند این حس رو دارن که نکنه این رو بگم آبروم بره؟ نکنه این رو بگم فلانی ناراحت بشه؟ نکنه این رو بگم بهم بخندند؟
خلاصه که وقتی می خوان حرفی رو بزنن اینقدر توی ذهنشون بررسیش می کنن که دیگه فرصت گفتن اون حرف از دستشون میره! یا اینکه وقتی فرصت پیدا میشه، که خیلی معدوده، میبینید که با ترس یا صدای کم و آروم حرفشون رو میگن و با اون اعتماد به نفس و محکمی نیست! #تجربه
آرزوم اینکه دنیا رو بگردم ولی خب... با این وضعیت بی ارزش شدن پولمون فقط می تونم بگم جمع می کنم تا در آینده زندگی راحتی داشته باشم.
پزشکیات
تصویری از غروب که خستگی را رفع اما داستان پشت این سازه بتنی هر ذهنی را خسته میکند!
من هر بار این ساختمان رو می بینم دو چیز به ذهنم می رسه. اول اینکه حرص می خورم که چرا نیمه کاره مونده و اگر تکمیل میشد چه بنای باشکوهی میشد. دوم اینکه حالا که نیمه کاره رها شده دلم می خواد برم اون بالا و از اون بالا دانشگاه رو ببینم.
+سوم دلم می خواد یه گروه برن فیلم ترسناک بسازن :|
+سوم دلم می خواد یه گروه برن فیلم ترسناک بسازن :|
می دونید با اینکه کلی از نتیجه کنکور 403 گذشته ولی گاهی اوقات به ذهنم می رسه که اگر سال کنکور صبح دو ساعت زودتر بیدار می شدم ریاضی رو n% بیشتر می زدم، حتی با وجود اینکه شب تا جایی که می تونستم بیدار می موندم. با این حال من به هدفم رسیدم و این افکار به "ای کاش" و بار عذابم تبدیل نمیشه.
دوست کنکوری من، خیلی مراقب باش الان داری چیکار می کنی!
دوست کنکوری من، خیلی مراقب باش الان داری چیکار می کنی!