علامه طباطبایی (رض)، در کتاب علی و فلسفه الهی:
امیرمؤمنان نخستین کسى است که واژههاى عربى را در طرح مباحث فلسفى به کار برد؛ درحالىکه این واژهها بر اساس معانى اولیه و استعمالهاى رایج خود براى بیان مقاصد فلسفى وافى نبود و نیاز مبرمى به تجرید آنها از معانى اولیه و موارد استعمال متداوله داشت که امیرمؤمنان آن واژهها را با نوعى تجرید از ریشه اصلى خود به کار برده است، مانند: «واحد لا من عدد»، «دائم لا بأمد» و «داخل فی الاشیاء...» و...
امیرمؤمنان نخستین کسى است که واژههاى عربى را در طرح مباحث فلسفى به کار برد؛ درحالىکه این واژهها بر اساس معانى اولیه و استعمالهاى رایج خود براى بیان مقاصد فلسفى وافى نبود و نیاز مبرمى به تجرید آنها از معانى اولیه و موارد استعمال متداوله داشت که امیرمؤمنان آن واژهها را با نوعى تجرید از ریشه اصلى خود به کار برده است، مانند: «واحد لا من عدد»، «دائم لا بأمد» و «داخل فی الاشیاء...» و...
پن:به مناسبت سالگرد علامهاین کلام ایشان را انتخاب کردم، چون احساس میکنم به خیلی چیزها مرتبط است، به خیلی مشارب و مکاتب اسلامی مربوط است، تحقیق روی این سخن ایشان احتمالا ثمرات خوبی دارد. رحمت الله علیه.
❤6🌚1
این شعر حکمتآمیز از جناب اقبال را بخوانید، ای دلانگیزان:
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۳ - پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟!
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۳ - پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟!
پس چه باید کرد ای اقوام شرق
باز روشن می شود ایام شرق
در ضمیرش انقلاب آمد پدید
شب گذشت و آفتاب آمد پدید
یورپ¹ از شمشیر خود بسمل فتاد
زیر گردون رسم لادینی² نهاد
گرگی اندر پوستین بره ئی
هر زمان اندر کمین بره ئی
مشکلات حضرت انسان ازوست
آدمیت را غم پنهان ازوست
در نگاهش آدمی آب و گل است
کاروان زندگی بی منزل است
علم ازو رسواست اندر شهر و دشت
جبرئیل از صحبتش ابلیس گشت
دانش افرنگیان³ تیغی بدوش
در هلاک نوع انسان سخت کوش
آه از افرنگ و از آئین او
آه از اندیشهٔ لا دین او
هر طرف صد فتنه می آرد نفیر
تیغ را از پنجهٔ رهزن بگیر
روح شرق اندر تنش باید دمید
تا بگردد قفل معنی را کلید
شرع یورپ بی نزاع قیل و قال
بره را کرد است بر گرگان حلال
نقش نو اندر جهان باید نهاد
از کفندزدان⁴ چه امید گشاد
در جِنیوا⁵ چیست غیر از مکر و فن؟
صید تو این میش و آن نخچیر من
نکته ها کو می نگنجد در سخن
یک جهان آشوب و یک گیتی فتن
ای اسیر رنگ، پاک از رنگ شو
مؤمن خود، کافر افرنگ شو
رشتهٔ سود و زیان در دست تست
آبروی خاوران در دست تست
این کهن اقوام را شیرازه بند
رایت صدق و صفا را کن بلند
اهل حق را زندگی از قوت است
قوت هر ملت از جمعیت است
سوز و ساز و درد و داغ از آسیاست
هم شراب و هم ایاغ از آسیاست
عشق را ما دلبری آموختیم
شیوهٔ آدم گری آموختیم
هم هنر ، هم دین ز خاک خاور است
رشک گردون خاک پاک خاور است
وانمودیم آنچه بود اندر حجاب
آفتاب از ما و ما از آفتاب
فکر ما جویای اسرار وجود
زد نخستین زخمه بر تار وجود
ای امین دولت تهذیب و دین
آن ید بیضا برآر از آستین
خیز و از کار امم بگشا گره
نشهٔ افرنگ را از سر بنه
نقشی از جمعیت خاور فکن
وا سِتان خود را ز دست اهرمن
دانی از افرنگ و از کار فرنگ
تا کجا در قید زنار فرنگ
زخم ازو ، نشتر ازو ، سوزن ازو
ما و جوی خون و امید رفو
کشتن بی حرب و ضرب آئین اوست
مرگها در گردش ماشین اوست
بوریای خود به قالینش مده
بیذق خود را به فرزینش مده
صد گره افکنده ئی در کار خویش
از قماش او مکن دستار خویش
هوشمندی از خم او می نخورد
هر که خورد اندر همین میخانه مرد
آنچه از خاک تو رست ای مرد حر
آن فروش و آن بپوش و آن بخور
آن نکو بینان که خود را دیده اند
خود گلیم خویش را بافیده اند
ای ز کار عصر حاضر بی خبر
چرب دستیهای یورپ را نگر
قالی از ابریشم تو ساختند
باز او را پیش تو انداختند
وای آن دریا که موجش کم تپید
گوهر خود را ز غواصان خرید
توضیحات:
¹ اروپا
² سکولاریزم
³ فرنگیها
⁴ انجمن ملل متحده
⁵ ژنو
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ...
مـــادر این حـــرف جـــدایی باورم نیــست
ســـــایه مــــهر تو فــــردا بر ســــرم نیست
دیــــده ام خـــوابی که پیشم مادرم نیست
روشـــنــایی بی تو در چــــــشم ترم نیست
برشی از قصیده: مادر
مـــادر این حـــرف جـــدایی باورم نیــست
ســـــایه مــــهر تو فــــردا بر ســــرم نیست
دیــــده ام خـــوابی که پیشم مادرم نیست
روشـــنــایی بی تو در چــــــشم ترم نیست
برشی از قصیده: مادر
❤3
این چند فراز که جناب ابوحمزهثمالی از حضرت زینالعابدین نقل کرده، چقدر بیمدهنده و چقدر آموزنده و چقدر زیباست؛
هربار که میشنوم، یا میخوانم، یا از ذهنم به مناسبتی گذر میکند، میبینم چقدر گرفتاریم: نه حقوق الهی را رعایت میکنیم، نه صادقیم، نه شاکریم. علاوه برآن غافلیم و با غافلان معاشرت میکنیم، جاهلیم و از مجالس علم و علماء دوریم، و کارمان هم شده هرزهگویی و هرزشنوی، و در نتیجه اثراتش هم گریبانمان را گرفته است و اسیر شدیم، شاید عذاب استدراج و امهال ما همین است، امروز یک چیز میگوییم و میخندیم، فردا چیز بدتری میگوییم و میخندیم و بدون اینکه ملتفت شویم حرکت قهقرایی را پیگرفته ایم.
ترجمه:
هربار که میشنوم، یا میخوانم، یا از ذهنم به مناسبتی گذر میکند، میبینم چقدر گرفتاریم: نه حقوق الهی را رعایت میکنیم، نه صادقیم، نه شاکریم. علاوه برآن غافلیم و با غافلان معاشرت میکنیم، جاهلیم و از مجالس علم و علماء دوریم، و کارمان هم شده هرزهگویی و هرزشنوی، و در نتیجه اثراتش هم گریبانمان را گرفته است و اسیر شدیم، شاید عذاب استدراج و امهال ما همین است، امروز یک چیز میگوییم و میخندیم، فردا چیز بدتری میگوییم و میخندیم و بدون اینکه ملتفت شویم حرکت قهقرایی را پیگرفته ایم.
• (۱) سَیِّدِی لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نحَّیْتَنِی؛
• (۲) أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّا بِحَقِّکَ فَأَقْصَیْتَنِی؛
• (۳) أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضا عَنْکَ فَقَلَیْتَنِی؛
• (۴) أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی؛
• (۵) أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی غَیْرَ شَاکِرٍ لِنَعْمَائِکَ فَحَرَمْتَنِی؛
• (۶) أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی؛
• (۷) أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنِی؛
• (۸) أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی؛
• (۹) أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی؛
• (۱۰) أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی؛
• (۱۱) أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی.
ترجمه:
۱. سرور من شاید مرا از درگاهت راندهای، و از خدمتت دور نمودهای.
۲. یا مرا دیدهای که حقّت را سبکمیشمارم پس از پیشگاهت دورم ساختی.
۳. یا شاید مرا رویگردان از خود مشاهده کردی، پس مرا مورد خشم قرار دادی.
۴. یا شاید مرا در جایگاه دروغگویان یافتی،پس به دورم انداختی.
۵. یا شاید مرا نسبت به نعمتهایت ناسپاس دیدی، پس محرومم نمودی.
۶. یا شاید مرا از همنشینی عالمان غایب یافتی، پس خوارم نمودی.
۷. یا شاید مرا در گروه غافلان دیدی، پس از رحمتت ناامیدم کردی.
۸. یا شاید مرا انس یافته با مجالس بیکارهها دیدی، پس مرا به آنان واگذاشتی.
۹. یا شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی، پس دورم نمودی.
۱۰. یا شاید به خاطر جرم و جنایتم کیفرم نمودی.
۱۱. یا شاید برای کمیحیایم از تو، مجازاتم نمودی.
❤6👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
00:37 یحیی سنوار در این فیلمی که گردان قسام از او منتشر کرده، شعر زیبایی را میخواند:
و للحريةِ الحمراءِ بابٌ
بكلِّ يدٍ مُضرَّجةٍ يُدقُّ
برای آزادی سرخ دری است،
که با هر دست آغشتهبهخونی کوبیده میشود!
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لابهلای اوراق و سطور کتابهای تاریخ و افسانهها دنبال اسطورهٔ زن نگردید،
اسطورهٔ زن همینجاست.
اسطورهٔ زن همینجاست.
❤11👎2
۱. بينما كنت أسير في البادية، إذ مررت بحجر مكتوب عليه هذا البيت:
أيا معشر العشاق بالله خبِّروا
إذا حل عشق بالفتى كيف يصنعُ؟
۲. فكتبت تحته البيت التالي:
يداري هواه ثم يكتم سرَّه
ويخشع في كل الأمور ويخضعُ
۳. ثم يقول: عدت في اليوم التالي فوجدت مكتوبا تحته هذا البيت:
وكيف يداري والهوى قاتل الفتى
وفي كل يوم قلبه يتقطعُ
۴. فكتبت تحته البيت التالي:
إذا لم يجد صبرًا لكتمان سرِّه
فليس له شيء سوى الموت ينفعُ
۵. يقول الأصمعي: فعدت في اليوم الثالث، فوجدت شابًّا ملقىً تحت ذلك الحجر ميتًا، ومكتوبٌ تحته هذان البيتان:
۶. سمعنا أطعنا ثم متنا فبلِّغوا
سلامي إلى من كان بالوصل يمنعُ
هنيئًا لأرباب النعيم نعيمهمْ
وللعاشق المسكين ما يتجرعُ
أيا معشر العشاق بالله خبِّروا
إذا حل عشق بالفتى كيف يصنعُ؟
وقتی در بیابان راه می رفتم به سنگی برخوردم که روی آن این بیت نوشته شده بود:
ای دوستان خدا بگویید که
اگر یک جوان عاشق شود چگونه باید رفتار کند؟
۲. فكتبت تحته البيت التالي:
يداري هواه ثم يكتم سرَّه
ويخشع في كل الأمور ويخضعُ
پس این بیت را نوشتم:
با هواخواهی او مدارا میکند، سپس آن را مخفی نگه میدارد
و در هر کاری فروتن و مطیع میشود
۳. ثم يقول: عدت في اليوم التالي فوجدت مكتوبا تحته هذا البيت:
وكيف يداري والهوى قاتل الفتى
وفي كل يوم قلبه يتقطعُ
سپس گفت: روز بعد برگشتم و این بیت را دیدم که زیر آن نوشته شده بود:
چگونه مدارا کند و حال آنکه عشق قاتل جوان است؟
و هر روز قلبش را تکهتکه میکند
۴. فكتبت تحته البيت التالي:
إذا لم يجد صبرًا لكتمان سرِّه
فليس له شيء سوى الموت ينفعُ
پس بیت زیر را نوشتم:
اگر توان کتمان راز خود را نداشته باشد
چارهای جز مرگ ندارد
۵. يقول الأصمعي: فعدت في اليوم الثالث، فوجدت شابًّا ملقىً تحت ذلك الحجر ميتًا، ومكتوبٌ تحته هذان البيتان:
اصمعی گفت: روز سوم برگشتم و در زیر آن سنگ جوان مردهای یافتم که این دو بیت را زیر آن سنگ نوشته بود:
۶. سمعنا أطعنا ثم متنا فبلِّغوا
سلامي إلى من كان بالوصل يمنعُ
هنيئًا لأرباب النعيم نعيمهمْ
وللعاشق المسكين ما يتجرعُ
شنیدیم و اطاعت کردیم، سپس مردیم، پس برسانید
سلام من را به کسی که مانع وصال شد
سعادتِ سعادتمندان گورایشان باد!
و سهم عاشق بیچاره همان چیزی است که آنرا میچشد.
❤4
Forwarded from 🇮🇷هِرمِسوف👾
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم خیلی زیاد سورئاله
رهبر انقلاب با علی خامنهای و روحالله خمینی و بهشتی و مطهری دیدار میکنه:)))))
رهبر انقلاب با علی خامنهای و روحالله خمینی و بهشتی و مطهری دیدار میکنه:)))))
❤8
اقبال لاهوری » رموز بیخودی » خطاب به مخدرات اسلام:
ای ردایت پردهٔ ناموس ما
تاب تو سرمایهٔ فانوس ما
طینت پاک تو ما را رحمت است
قوت دین و اساس ملت است
کودک ما چون لب از شیر تو شست
لااله آموختی او را نخست
می تراشد مهر تو اطوار ما
فکر ما گفتار ما کردار ما
برق ما کو در سحابت آرمید
بر جبل رخشید و در صحرا تپید
ای امین نعمت آئین حق
در نفسهای تو سوز دین حق
دور حاضر تر فروش و پر فن است
کاروانش نقد دین را رهزن است
کور و یزدان ناشناس ادراک او
ناکسان زنجیری پیچاک او
چشم او بیباک و ناپرواستی
پنجهٔ مژگان او گیراستی
صید او آزاد خواند خویش را
کشتهٔ او زنده داند خویش را
آب بند نخل جمعیت توئی
حافظ سرمایهٔ ملت توئی
از سر سود و زیان سودا مزن
گام جز بر جادهٔ آبا مزن
هوشیار از دستبرد روزگار
گیر فرزندان خود را در کنار
این چمن زادان که پر نگشاده اند
ز آشیان خویش دور افتاده اند
فطرت تو جذبه ها دارد بلند
چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند
تا حسینی شاخ تو بار آورد
موسم پیشین بگلزار آورد
❤3
آپـیـرون²
Video
سخنرانی آقای سیدصادق شیرازی در جوانی که میگه: باور به دموکراسی یعنی کفر؛ هرکس بداند دموکراسی چیست و بدان باورمند باشه، کافره...
😁3👍1
