مصطفی ملکیان
56.2K subscribers
1.13K photos
142 videos
226 files
512 links
🔸جهت انتقادات،پیشنهادات وهمکاری:
👤 @admynchannel
🔸پاسخ به سؤالات متداول (پشتیبان کانال) :
👤 t.me/mostafamalekyan
🔸صفحه اینستگرام:
instagram.com/mostafamalekian_official/
🔹کانال ناقد:
@naghedchannel
Download Telegram
سخنرانی مصطفی ملکیان درباره کتاب ابرهای ندانستن
زمان: پنج شنبه، 16 تیر ماه، ساعت 18:30
مکان: خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه شفیعی، پ1

@mostafamalekian
☑️ اهمیت اسوه اخلاقی داشتن نزد افلاطون، ارسطو و رواقیون

مصطفی ملکیان

🔹از قدیم‌الایام، یعنی از آثار افلاطون به این سو، گفته می‌شد كه یكی از روش‌های تعلیم و تربیت اخلاقی، بلكه بهترین روش تعلیم و تربیت اخلاقی این است كه متعلم و متربی را با اسوه‌های عملی و واقعی اخلاقی روبه‌رو كنیم، یعنی كسانی كه اخلاق را زیسته‌اند و در خودشان اخلاق را تجسم بخشیده‌اند. این نكته اول بار در آثار افلاطون مطرح شد، بعد در آثار ارسطو تقویت بیشتری پیدا كرد. در تمام قرون وسطا به این نظریه بسیار اهمیت داده می‌شد. یعنی اینكه متعلم یا متربی اسوه اخلاقی را ببیند، خواه به چشم سر و خواه به چشم مطالعه در تاریخ یا حتی در اسطوره‌ها یا در رمان‌ها و آثار هنری.


🔹 به این نكته نمی‌پردازم كه چرا این متفكران معتقد بودند دیدن اسوه عملی مهم‌ترین یا یكی از مهم‌ترین راه‌های تعلیم و تربیت اخلاقی متعلمان یا متربیان است. آنها برای این نكته استدلال قوی داشتند. اما حاصل استدلال این بود كه دیدن و مشاهده اسوه اخلاقی در متعلم یا متربی دو اثر دارد:
1. اثر تعلیمی: فرد با دیدن اسوه اخلاقی می‌داند كه شبیه چه كسی باید بشود و به چه كسی تشبه پیدا كند.
2. اثر انگیزشی و ترغیبی: وقتی فرد اسوه اخلاقی را می‌بیند، چنان زیبایی در او می‌بیند كه برانگیخته می‌شود به اینكه كاش من هم مثل این می‌شدم. این نكته جنبه تعلیمی ندارد، جنبه انگیزشی دارد. یعنی به تعبیر عامیانه وقتی فرد یك اسوه اخلاقی را می‌بیند، آنقدر آب از لب و لوچه روح او جاری می‌شود كه می‌كوشد آن زیبایی را كه در او تجسم یافته، در خود محقق كند. افلاطون معتقد بود اسوه‌ها از خودشان یك زیبایی نشان می‌دهند كه ما آن را با چشم قلب یا چشم دل می‌یابیم. مثل زمانی كه فرد زیبارویی را می‌بیند و می‌كوشد با وسایل آرایشی ظاهر خود را شبیه او سازد.


🔹تاكید بر اسوه اخلاقی را متفكران پیشین می‌گفتند، یعنی اول افلاطون و سپس ارسطو و بعد رواقیان بر این دو اثر اسوه‌ها تاكید كردند. بعد از رواقیان این نگرش در كل قرون وسطا ادامه پیدا كرد، مثلا در توماس آكوئینی. این تاكید در دوران جدید به ژان ژاك روسو و جان لاك رسید. اما از جان لاك به این سو، تكیه بر اسوه به تدریج كمرنگ‌تر شد، تا اینكه از نیمه دوم قرن بیستم با رواج مجدد اخلاق فضیلت، بار دیگر نگاه كردن به اسوه‌ها و الگو قرار دادن آنها، به نوشته‌های كسانی راه یافت كه در فلسفه اخلاق یا تعلیم و تربیت اخلاقی كار می‌كردند.

رونمایی از کتاب «الگوگرایی در اخلاق»، شهرکتاب
@mostafamalekian
✔️ نظریه سیاست زدگی

✍️ مصطفی ملکیان

🔹سیاست‌زده کسی است که اعتقاد داشته باشد یگانه مشکل جامعه، یا بزرگترین مشکل جامعه، و یا علت‌العلل مشکلات جامعه، نظام سیاسی حاکم بر جامعه است. اگر به هرکدام از این سه مدعا اعتقاد داشته باشید، به سیاست‌زدگی می‌رسید. چنانچه به این معنا سیاست زده باشیم، شکی نیست که اگر هم قصد اصلاح وضع مردم را داشته باشیم، برای تغییر نظام سیاسی، فقط و فقط به خشونت – چه به تدریج و چه بدون تدریج – معطوف می شویم. به هرحال در تمام این حالتها، تمام هم و غم ما متوجه آن است که نظام سیاسی حاکم بر جامعه اصلاح شود. چراکه این را یگانه مشکل، یا بزرگترین مشکل، و یا علت‌العلل مشکلات جامعه تلقی می‌کنیم.

🔹از این حالت، به سیاست‌زدگی تعبیر می‌کنم. کسی که به این نظریه معتقد است، باید بداند که اگر صدبار هم نظامهای سیاسی عوض شوند – چه با کودتا، چه با انقلاب، چه با اصلاح، و چه با خشونت دفعی و تدریجی – اما وضع فرهنگی عوض نشده باشد، آن جامعه، نظام سیاسی جدید را به دست خود به نظام سیاسی سابقی که آن را از بین برده بود، تبدیل می‌کند. در این حال، آن نظام به نظام سابق تبدیل می‌شود و مانند بختک روی سر و سینه‌ی مردم می‌افتد و هرآنچه که می‌خواهد، با سرنوشت مردم انجام می‌دهد. نمی‌توانید بگویید اگر نظام سیاسی جامعه عوض شد، همه چیز رو به سامان خواهد رفت. زیرا نظام سیاسی، ساخته‌ی خود ماست و تا وقتی وضع فرهنگی مردم همین است، نظام سیاسی جدید هم مانند نظام سیاسی قبل خواهد بود. از این رو، به نظر من، هرکسی انقلابی است، سیاست‌زده است.

❇️در رهگذار باد و نگهبان لاله| جلد دوم | «صفحه 241»

@mostafamalekian
✔️روش تحقيق در علوم انساني

✍️مصطفی ملکیان

1️⃣ تعيين مراد موضوع پژوهش در علوم انساني لازم است چون امور انتزاعي است نه انضمامي و محسوس... مثلا عدالت، آزادي، وجدان، افعال اخلاقي. چرا نميگوييم تعريف؟ چون تعريف به عقيده بسياري از فيلسوفان و منطق دانان يا محال است و يا دشوار است. برخي از متفكران همين تعيين مراد را تعريف تصريحي مينامند. گاهي نيز ميتوان تعريف اشاري كرد كه نه محال است و نه دشوار، يعني تعريف از راه ذكر برخي مصاديق، مثلا در تعريف خاور ميانه ميگوييم: مراد من از خاور ميانه مصر و ليبي و سوريه و ايران و ... است. گاهي مصاديق را ذكر نميكنيم و تنها اشاره ميكنيم، مثلا درباره قطب شمال روي نقشه اشاره ميكنم و ميگويم اين حيطه منظور من است. غربي ها بيشترين سخت گيري را راجع به موضوع تحقيق دارند.

2️⃣ موضوعات كلي اصلا نبايد به كار رود و بايد كاملا مضيّق باشد. هرچه موضوع مضيق تر باشد ميتواند عمقي تر باشد و هر چه موسع تر باشد سطحي تر است. و آسيب ديگر اين كه راه تحقيق براي ديگران بسته به نظر مي آيد، مثل: معرفت شناسي از ديدگاه شرق و غرب!! برعكس: معرفت شناسي ويتگنشتاين متقدم از لحاظ آبجكتيويسم روش شناختي. لذا در ايران با توهم كمبود موضوع مواجه مي شويم. پس بايد حرف باريك و عميق زد.

3️⃣بايد مشخص كرد كه نوع كار من گزارش است (توصيف: discretion) كه هميشه با متودولوژي علوم تاريخي انجام ميگيرد، يا اينكه كار من تحليل است و آن اين است كه انسان ناگفته ها و نانوشته هاي يك شخص رو كشف كنيم (analyze) كه هميشه روش و متودولوژي آن عقلي است، يا اينكه نقد است كه ممكن است تاريخي يا فلسفي يا تجربي يا شهودي باشد كه بسته به مدعا، متودولوژي آن تغيير ميكند.

4️⃣ نكته بعد اينكه آيا من دارم اصل يك واقعيت را بيان ميكنم يا مكانيزم آن و چگونگي رخ دادن آن را؟ مثل حفظ تعادل روي دو تا چرخ (دوچرخه)، يا چگونگي رفع عطش به وسيله آب، چرا كه واقعيت آن مسلم است. پس فرق است بين توصيف و تبيين، بين اصل واقعيت و مكانيزم آن.

5️⃣ نكته بعد اينكه بايد در تحقيق، آبجكتيو يا عيني نگر بود يعني موضوع تحقيق همانگونه كه هست نشان داده شود نه اينكه آن را با پيش فرض ها و سوگيري هاي خودمان آن را دفورمه كنيم و نهايتا موضوع تحقيق را مطابق خواسته ي محقق يا كارفرما و يا براي خوشامد و يا بدامد مخاطب در اوريم. خب حالا اين آبجكتيو چگونه حاصل ميشود؟؟ اين بحثي پيچيده است در روانشناسي.

@mostafamalekian
ادامه👇
‌ادامه👆

🔹سيمون وي ميگويد: ريشه تمام شرور و مفاسد عالم انساني خيال پردازي است يا همان رويا پروري يا آرزو انديشي كه همان ناواقع گرايي است. غفلت آگاهانه يا ناآگاهانه از واقع كه تغافل يا غفلت است، پس براي بهروزي بايد اهل توجه بود. توجهي كه اولا خود محوري در آن نباشد، هميشه به چيزي رو ميكنيم به قيمت روبرگرداندن از چيزهاي ديگر، و ثانيا بايد با تمام وجود به چيزي متوجه شد نه فقط با ذهن، مثلا يك سخنران فقط ساحت حسش به مخاطب توجه دارد و در ذهنش مشغول تنظيم گفته هاي خويش است، پس همه ساحتهاي انسان بايد به يك موضوع متوجه شود.

🔹مقاله اي از سيمون وي هست به نام تحصيلات دانشگاهي به عنوان راه عبادت خدا، در انجا ميگويد، اساتيد از همان ابتدا بايد تمرين توجه به دانشجوين خود بياموزند و توجه مخ عبادت است. بعدها شاگرد نمونه او آيريس مارداك در آثار خودش مفهوم توجه را در ساحات ديگر بسط داد. پس اولا ما هيچ گونه سوگيري نبايد داشته باشيم مثلا ايراني بودن يا مسلمان بودن خود را فراموش كنيم، و ثانيا فارغ از ارزشها تحقيق كنيم. نكته مهم اين كه اگر نميتوانيم فارغ از اين دو مساله تحقيق كنيم، در ابتداي تحقيق به جهت گيري خود تصريح كنيم، مثلا بگوييم من يك مسيحي يا مسلمان يا ماركسيست يا كمونيست هستم. متاسفانه برخي نه ميتوانند رعايت دو مطلب سابق را كنند و از طرفي پنهان كاري و فريب كاري نيز ميكنند و ميگويند تحقيق ما كاملا منصفانه و بدون هرگونه سوگيري و ارزش داوري است. اما اين دو مساله (سوگيري ها و ارزش داوري ها) در انتخاب موضوع ناخودآگاه وارد ميشود و چاره اي از آن نيست ولي در اصل تحقيق نبايد وارد شود.

6️⃣ درباره نقد: يكي از دروس غربي ها در هر رشته اي در مقطع ليسانس تفكر نقدي است. بايد دو نوع نقد را از هم تفكيك كرد. نقد جنبه سلبي دارد اما گاهي نقد معطوف به مدعاست و گاهي معطوف به دليل. مثلا اسپينوزا قائل به نوعي جبر است، حال ميتوان يا مدعاي اسپينوزا را نقد كرد مثلا نقد اينكه انسان مجبور است، يا اينكه ادله اسپينوزا را نقد كنم و بگويم ادله اسپينوزا ثابت نميكند كه انسان مجبور است، حال انسان مجبور هست يا نه من با آن كاري ندارم. پس ممكن است مدعاي كسي درست باشد اما صاحب مدعا نتوانسته آن را با دلايلش اثبات كند. حال اگر نقد معطوف به مدعا بود بايد براي اثبات عكس آن مدعا، دليل يا دلايلي آورد. اما اگر نقد معطوف به دلايل بود ديگر كار تمام است و حرفي براي گفتن باقي نمي ماند. پوپوليزم يا عوام زدگي يا حتي شارلاتانيزم علمي متاسفانه در جامعه علمي كشور ما وجود دارد.

7️⃣ بايد تفاوت قائل شد بين تحقيق و تعليم و متقاعد سازي و ترغيب و گفتگو و مذاكره. نكته اينكه در نوشته هاي معطوف به تدريس يا تعليمند ما از مقدمات بايد سير كنيم به سمت نتيجه، اما در نوشته هاي پژوهشي و تحقيقي ابتدا بايد مدعا را بيان كرد و بعد به تدريج ... براي همين به رساله هاي دانشگاه ميگويند تز، تز يعني مدعا. پس تفاوت است بين دستنامه و درسنامه و بين handbook و textbook.

8️⃣ نكته اخر اينكه هر چه موضوع تحقيق، قوي تر و قاطعانه تر و قانع كننده تر بيان شود، زحمت و بار مضاعفي به دوش محقق مي افتد، و آن اينكه محقق با خود بگويد: اگر مدعاي من اينقدر واضح و روشن و پذيرفتني است پس چرا مثلا فلان فيلسوفبزرگ يا فلان متكلم سرامد به آن معتقد نيست؟ متاسفانه كساني هستند كه به اين مساله توجه ندارند و فقط حرف خودشان را مي زنند و عبور ميكنند، كانه ديگراني كه مخالف اين نظرند اصلا انسان نيستند!! ما بايد برعكس باشيم و هرگاه دليل قاطعي براي مدعايمان داشتيم، در پوست مخاف وارد شويم و ببينيم چه چيز مانع پذيرش اين مطلب براي او شده است. نهايتا اينكه نقطه پايان هر پژوهش در واقع نقطه آغاز پژوهش هاي ديگر است.

❇️ چکیده سخنرانی «روش تحقیق در علوم انسانی»

@mostafamalekian
✔️دین ومعنا یافتگی

✍️ مصطفی ملکیان

🔹نمیشود آدم تا آخر عمرش در بی معنایی و اضطراب و تشویش ناامیدی و افسردگی و عدم رضایت باطن و دلهره زندگی کنه و بعد بهش بگن دینت بهترین دین عالمه! این حرف معنی نداره ، خنده داره! اگر دین نمی تونه این مشکلات درونی رو برطرف کنه پس اصلا ما برای چی رجوع کردیم به این دین؟
مثل این می ماند من بعد از مراجعه به دکتر و مصرف داروهایش خوب نشوم دوباره پیش دکتر بروم و بگویم خوب نشدم و دکتر با بی حیایی بگوید تو خوب شدی نمی فهمی!

🔹در ضمن فکر نکنیم که وضعمون این طرف خرابه و اونطرف عوضش عالیه، نخیر از این خبرها نیست و به تعیبیر قران« من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره الاعمی »اگر من در اینجا آرامش و شادی نداشته باشم در جای دیگری هم این ها رو پیدا نمیکنم، اون دنیا استمرار همین دنیاس یا به تعبیر دقیقتر باطن همینجاس.حالا ببییم دین این کار رو(=رضایتمندی و امیدواری و معنایافتگی..) کرده برای ما یا نه اگر نکرده کسی نمی تونه بگه عیب از ماست ،به ما می گویند:« اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست!»این چه معنایی دارد؟ این چه منطقی دارد؟ دین به درد همین امور درونی میخورد ، نمیشه ما به افسردگی و عدم آرامش و ناامیدی گرفتار باشیم، همدیگر را هم بخوریم! بعدش به ما بگید ایرادی ندارد، الحمدالله که دین اسلام و تشیع و نعمت ولایت را خداوند نصیب ما کرده است، کدوم نعمت؟

🔹اگر ولایت علی ابن ابیطالب در درون من تآثیری نداره،به چه درد من میخوره؟من در موضع انکار نیستم، اما می گویم باید قبول کنیم که آزمون گزاره های دینی دست خودمونه وگرنه بگویند دینتون مکتبتون بهترین دین و مکتبه، ولی خودتون نکبارترین زندگی را دارید،یعنی نه نظام سیاسی تون خوبه، نه نظام تعلیم و تربیتتون خوبه، نه نظام حقوقیتون خوبه ،نه نظام اقتصادی نه روابطتون با زن و بچه تون خوبه ، اما دین و مذهب و مکتبتون خوبه!معنی نداره این حرف.

❇️جلسه پنجم «معرفت شناسی دینی»

@mostafamalekian
✔️ رسیدن به هویت پویا و نگاه فرایندی

✍️مصطفی ملکیان

🔹براى تحقق اين امر عرفاى ما توصيه هايى در جهت عدم سكون كردند. من به سه توصيه مهم اشاره خواهم كرد كه اين سه توصيه داراى تقدم و تأخر منطقى نيز هست.

1️⃣ عرفا مى گفتند باورهاى خود را از خودتان جدا كنيد و خود را با باورهايى كه داريد پيوند نزنيد. اين باورها شما را ايستا مى كند و به سكون وادار مى كند. وقتى كه كسى خودش در باور اول بايستد معناى آن اين است كه هويتش ايستا است. كسانى كه مى خواهند هويت پويا داشته باشند بايد بدانند كه باورهايشان قابل تغيير است و اين يعنى فرايند ديدن خود. بايد بدانيم كه ممكن است باور شما نسبت به هر چيزى ناسالم و نا صحيح باشد. ابن عربى مى گويد عقيده اى كه شما درباب خدا داريد فقط عقيده شماست و نه خود خدا و طبعاً عقيده هاى ديگرى هم در باب خدا مى توان داشت.

2️⃣دربند گذشته نبودن كه ناشى از نكته اول است از ديگر تأكيدات عرفاست. عرفا مى گفتند كه شما دربند گذشته خود نباشيد. هر قدر در گذشته باشيد اين خطر وجود دارد كه شما را بايستاند و نگذارد كه شما پويايى تان را حفظ كنيد. از اين لحاظ است كه قدما توصيه مى‌كردند كه نه فقط به ديگران نگوييد كه گذشته‌تان چه بوده بلكه گذشته خود را هم از باورتان دور كنيد. شما هر چه شناخت از گذشته داشتيد اگر به ديگران بگوييد آنها خواهند فهميد كه نقاط ضعف شما كجاست و سلطه آنها بر شما بيشتر خواهد بود. اما اين مسأله عرفا نيست كه فقط گذشته مرا ديگران ندانند بلكه بايد سعى كنم گذشته من خود من را نيز در چنگ نگيرد. هر چه انسان بيشتر در چنگ گذشته قرار گيرد ثابت‌تر و ساكن تر مى شود و اجازه نمى يابد كه تغيير كند. يكى از عرفاى مسيحى آلمانى با نام ياكوب بومه مى گويد : فاصله ميان بهشت و جهنم اين است كه اهل بهشت كسانى اند كه مى خواهند «بر حق باشند» و اهل جهنم كسانى اند كه مى خواهند «بر حق بوده باشند». البته من تصور مى كنم بيت الغزل عرفان جهانى همين است.

3️⃣ دربند داوريهاى ديگران درباره خود نبودن، سومين نكته اى است كه عرفا بر آن، تأكيد داشتند. اگر من مدام دغدغه اين را داشته باشم كه داورى شما درباره من چيست و نخواهم كه داورى شما درباره من منفى باشد نتيجه آن خواهد شد كه زمام «بودن» من در دستان شماست. همه كسانى كه در داوريهاى ديگران زندگى مى كنند روز به روز بيشتر به عدم ثبات دچار مى شوند. عارفان مى گفتند كه نبايد لزوماً جا پاى ديگرى گذاشت بلكه بايد راه خود را در پيش گرفت و هر كس در راه خويش قدم بزند. معناى اين راه اين است كه من دائماً بر پويايى خود بمانم و باورهاى ديگر هم نبايد مرا در خود قرار دهد و محصور كند.

❇️بخشی از سخنرانی استاد با عنوان «هویت پویا و هویت ایستا»

@mostafamalekian
نقد و بررسی کتاب ابرهای ندانستن
مصطفی ملکیان
🔈 فایل صوتی سخنرانی مصطفی ملکیان درباره کتاب ابرهای ندانستن| تیرماه 1401| انتشارات ققنوس

@mostafamalekian
تعادل و توازن بین پول و معنویت
مصطفی ملکیان
🔈فایل صوتی سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان «تعادل و توازن بین پول و معنویت»| تیرماه 1401| مؤسسه سروای باران

@mostafamalekian
✔️فاصله میان زندگی آرمانی و زندگی بالفعل

✍️ مصطفی ملکیان

🔹همیشه انسان در درون خودش بین زندگی آرمانی و زندگی بالفعل خویش، در حال مقایسه است. ادیان می‌گویند: انسان در درون خودش، هرچه فاصلۀ این دو زندگی را بیشتر احساس کند، ترسش از مرگ بیشتر می‌شود و هرچه این فاصله را کم‌تر احساس کند، ترسش از مرگ کم‌تر. فاصله انداختن میان زندگی آرمانی و نه زندگی بالفعل، می‌شود گناه .اگر ما این کار را بکنیم، گناه کرده‌ایم؛ بنابراین از مرگ می‌ترسیم. حتی افرادی که به بهشت و دوزخ عقیده ندارند، به همین دلیل از مرگ می‌ترسند. هر کسی که مطابق زندگی آرمانی خودش، عمل کرده است، همین دنیا در بهشت است و هر کس مطابق آن عمل نکرده است، همین دنیا در جهنم است.

🔹هرکس هر وقت به اعمال گذشتۀ خود می‌نگرد، اگر ببیند مطابق آنچه باید می‌کرده، عمل کرده خوشحال می‌شود و پاداش خودش در همین دنیا می‌بیند؛ ولی اگر ببیند مطابق آنچه باید عمل می‌کرده، عمل نکرده، غمگین می‌شود و در همین‌جا در دوزخ است. این قضیه از قضایای وجدانی است و دلیلی برای صحت آن نداریم؛ بلکه آن‌را وجدان می‌کنیم. کسانی هستند که در سال‌های آخر عمر، اشتیاق شدید به مرگ دارند و این به این دلیل است که خوب زندگی کرده‌اند، مطابق زندگی آرمانی خودشان زندگی کرده‌اند.

❇️ تأثیر دین بر منشی آدمی |جلسۀ پنجم

@mostafamalekian
تبعید خود خواسته از منظر سقراط

🔹یکی از مسائل مهم فلسفه حقوق این است که تا قانون اولا به آگاهی فرد نرسیده باشد و ثانیا تصویب فرد را نداشته باشد نمیتوان او را اخذ کرد. چنانچه این مطلب در تاریخ فرهنگ بشری ملاحظه شود، دیده میشود وقتی به سقراط گفته شد که از زندان فرار کند او قبول نکرد و گفت این خلاف مقررات است و وقتی به او گفته شد که آیا تو مقررات چنین دولت جائره ای را قبول داری گفت:چرا تا وقتی مقررات این دولت زن و بچه ثروت داد،امکان کسب و رفت و آمد و تدریس داد قبول داشتم ولی حال که میخواهد مرا اعدام کند قبول نداشته باشم.

🔹از آن موقع ریشه این رای پی افکنده شده که به نظر سقراط قانون باید به اطلاع فرد برسد و فرد آنرا قبول کند.اگر به اطلاع فرد رسید و بعد فرد آنرا قبول کرد اگر بر خلافش عمل کرد آن وقت او را اخذ می کنند.حال اگر به اطلاع فرد رسید و فرد قبول نکرد فرد نمی تواند قبول نکند و باز در همان جامعه زندگی کند زیرا جامعه را به اختلال می کشد؛لذا سقراط می گفت تنها راه حل چنین افرادی این است که تبعید خود خواسته شوند یعنی بگوید چون چنین قانونی را قبول ندارم به جایی میروم که چنین قانونی ،قانونیت پیدا نکرده است که از آن تعبیر به تبعید خود خواسته میکنند.

⭕️مصطفی ملکیان،تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار

@mostafamalekian
⭕️پاسخ به اشکالی از فضیلت گرایی

🔹سال‌هاست كه به نظرم مي‌آيد مكتب فضيلت‌نگري درست‌تر از دو مكتب ديگر است.

🔹برخي به فضيلت‌نگري و توجه به فضايل دروني اين اشكال را گرفته‌اند كه ممكن است كسي اقدام به قتل ديگري بورزد و بعد مدعي شود كه عمل را براساس فضايل دروني انجام داده است. چگونه مي‌توان اقدام چنين كسي را توجيه كرد؟ اين اشكال خنده‌دار است زيرا اين ايراد اخلاق را با حقوق خلط كرده است. كاركرد حقوق غير از اخلاق است. كاركرد اخلاق استكمال روحاني و معنوي فرد است، در حالي كه كاركرد حقوق ساختن جامعه‌اي با رفاه و امنيت و عدالت و آزادي است. كسي كه به حكم فضايل يا رذايل دروني دست به عملي بزند، اگر واقعا عمل بر آمده از فضايل دروني او باشد، به لحاظ اخلاقي كارش درست است و بالعكس. اما اين عمل به لحاظ حقوقي را بايد با موازين حقوقي سنجيد. اگر فردي بر اساس فضايل دروني‌اش كاري كند كه از نظر حقوقي مجازات به همراه داشته باشد، اين فرد بايد آن مجازات را بپذيرد، زيرا از نظر حقوقي كار او خطا ارزيابي شده و آن مجازات هزينه سبك زندگي فضيلت‌مندانه اوست. اخلاقي زيستن هزينه دارد و انسان بايد هزينه اخلاقي زندگي كردن خودش را بپذيرد.

🔹 اساسا نافرماني مدني از زماني كه توسط هنري ديويد ثورو (فيلسوف آنارشيست امريكايي) كساني چون امرسون و والت ويتمن ابداع و مطرح شد، همين نكته را بيان مي‌كرد. نافرماني مدني يعني به نام اخلاق در برابر قانون كشور ايستادن. در نافرماني مدني فرد ميان انسان اخلاقي بودن و شهروند خوب بودن در نوسان است. اگر بخواهد شهروند خوبي باشد، بايد طبق مرّ قانون عمل كند، اما اگر بخواهد انسان خوبي باشد، نمي‌تواند طبق مر قانون عمل كند. بنابراين كساني كه نظريه عصيان مدني را ابداع كردند، گفتند آدم اخلاقي بايد بگويد اخلاقي بودن وظيفه اوليه من است و شهروند خوب بودن وظيفه دوم من است و هر كجا اين دو تعارض پيدا كرد، بايد جانب اخلاقي بودن را گرفت. ايشان مي‌گفتند بايد به حكم اخلاق در برابر قانون ايستاد. ايشان زنداني شدن را هزينه اخلاقي زيستن مي‌دانستند.

🔹مثلا وقتي در امريكا سربازي رفتن اجباري بود، امثال ديويد ثورو مي‌گفتند اخلاق ما مي‌گويد نبايد دست به خشونت زد و بنابراين سربازي نمي‌رفتند، اما در مقابل هزينه اين امتناع را كه بنا به مصوب قانون امريكا زنداني شدن به تعداد سال‌هاي خدمت بود، مي‌پرداختند و به زندان مي‌رفتند. بنابراين آدم اخلاقي بايد هزينه زنداني بودن را بپردازد و اگر اين آدم اخلاقي در جامعه‌اي زندگي مي‌كند كه قانون كشورش خلاف اخلاق است، بايد به نام اخلاق در برابر قانون بايستد و اين نظريه عصيان مدني است.

🔹بنابراين نمي‌توان به نام اخلاق هر جنايتي كرد و مدعي شد به نام اخلاق اين كار صورت گرفته است، بلكه حتي اگر ادعاي فرد درست باشد و به حكم فضايل دروني‌اش به كاري مبادرت ورزيد، بايد هزينه حقوقي و قانوني آن را بپردازد. مگر سقراط محكوم به اعدام نشد؟ آيا عملش اخلاقي بود يا خير؟ عملش اخلاقي بود، اما محكوم به اعدام شد و آن را پذيرفت، زيرا معتقد بود كه من هم بايد اخلاقي باشم و هم وقتي در كشوري زندگي مي‌كنم، بايد قوانين آن كشور را بپذيرم. بنابراين بايد ميان كاركرد و غرض و روش‌ها و دامنه شمول اخلاق با حقوق تمايز گذاشت.

❇️سخنرانی مروری بر نظریه های اخلاقی

@mostafamalekian
⭕️یوگای مختلف انسانها از دید ادیان شرقی

🔹ادیان شرقی معتقدند که این یوگاها به صورت مرکب نیز وجود دارند یعنی ممکن است کسی یوگای 1و2،یا 2و3،یا 3و4،یا 1و2و3و...را باهم داشته باشد.و از این لحاظ تعبیر بسیار دقیق تری که بعضی مثل آقای کِن ویلبِر به کار میبرند این است که می گویند هر انسانی همه این چهار یوگا را دارد،اما یکی از یوگاها در وجود او بر سایر یوگاها غلبه دارد. به هر حال باید فهمید یوگایی که در شخص غالب است کدام است و به دنبال آن یوگا برود و وقتی به دنبال آن یوگا می رود به آرامش میرسد.

1️⃣ یوگای معرفت. کسانی که یوگای معرفت دارند آرامش شان در کشف و اعلام حقایق هستی است.این افراد وقتی به دنبال حقایق هستی می روند و حقیقتی را به زعم خودشان کشف می کنند و سپس آنرا اعلام می کنند نوعی آرامش روانی در خودشان احساس می کنند.این سنخ کسانی هستند که معمولا آرامش خود را فقط از طریق علوم به دست می آورند.البته علم به معنای علم تجربی مراد نیست،بلکه شاخه های مختلف علوم مورد نظر است.

2️⃣ یوگای ریاضت ولی مراد از ریاضت در اینجا ریاضت اخلاقی است،به بیانی که اکنون خواهم گفت.کسانی که اهل یوگای ریاضت هستند،کسانی هستند که یک سلسله قواعد را در زندگی خودشان به عنوان قواعد اخلاقی پذیرفته اند،و فقط و فقط دغدغه شان در زندگی این است که چنان زندگی و سلوک کنند که از طریق سلوک آنها این قواعد اخلاقی لگد مال نشود و آنها را کاملا مراعات کنند.آیا می دانید این افراد فقط به چه کسی غبطه می خورند؟اگر شما به این افراد بگویید که فلان کس چقدر ثروت زیادی دارد و مثلا همکلاسی تو که بیست سال پیش با تو همکلاسی بود،الان می تواند با پول توجیبی اش کل زندگی تو را بخرد،کک شان هم نمی گزد.یا اگر به این افراد بگویید که فلان کس چقدر قدرت دارد،چقدر در جامعه محبوبیت دارد،چقدر شهرت دارد،چقدر حیثیت اجتماعی دارد،یا چقدر علم دارد باز هم کک شان هم نمی گزد.اما اگر بگویید فلان کس پاک تر از تو زندگی می کند،چنین چیزی برای او بسیار غبطه انگیز است.

3️⃣ یوگای شهود.یوگای شهود یوگایی است که در عارفان و کسانی که عرفان مشرب هستند وجود دارد.کسانی که می خواهند چشم شان به ورای این عالم باز شود،و از هر طریق ممکن چیزی را که انسان های عادی نمی بینند،بتوانند ببینند.نه به دلیل اینکه بر انسانهای عادی مزیتی پیدا کنند،بلکه به این دلیل که به نظرشان می رسد پشت این دیوار خبرهایی هست و حیف است که ما از این خبرها خبر نداشته باشیم.این عده در مراحل اول،مجذوب چیزهایی می شوند که امروزه به آنها می گویند new religion ،یعنی دین جدید.آنها مجذوب احضار ارواح،تسخیر جن،و...می شوند.البته حالتهای خام،نَسَخته و نپخته این دیدگاه به صورتی است که گفتم؛و الا آن دسته از این افراد که پخته تر هستند،به این قبیل امور قانع نیستند که مثلا انسان بتواند جن ببیند و تسخیر جن کند.
4️⃣یوگای عمل یا یوگای خدمت.این یوگای عمل یا یوگای خدمت،یوگای کسانی است که آرامش خودشان را از طریق کاستن از درد و رنج های دیگران کسب می کنند.این عده کسانی هستند که در به در به دنبال دختری می گردند که جهیزیه نداشته باشد و بروند برای او جهیزیه تهیه کنند،یا پسری که پول نداشته باشد ازدواج کند و بروند برای او پول تهیه کنند.

🔻همه این چهار طریق زیرمجموعه هایی دارند؛هم معرفت،هم ریاضت اخلاقی،هم شهود،و هم عمل یا خدمت.اما در این میان،طریق عمل یا خدمت سه شاخه مهم دارد:
1-شاخه انقلابی گری
2-شاخه اصلاح گری
3-شاخه عشق ورزی

🔹معمولا این سه شاخه را سه شاخه فرعی از طریقت عمل می دانند.در طریق عمل گاه گفته می شود که کسانی در فکر کاستن از درد و رنج دیگران هستند،اما از این طریق که کل ساختار زندگی اجتماعی را به هم بریزند!به این عده می گویند کسانی که اهل عمل انقلابی اند.رابیندرانات تاگور،یکی از اشکالاتی که بر گاندی می گرفت این بود که می گفت:گاندی از من دعوت کرده که انقلابی باشم و به یوگای من توجه نکرده است.یوگای من این یوگا نیست. یوگایی که به نظر شخص دارنده آن تا زمانی که ساختار اجتماعی به گونه ای است که هست،ما نمی توانیم از درد و رنج دیگران بکاهیم،و برای کاستن از درد و رنج دیگران باید ساختار اجتماعی جدیدی فراهم آوریم.تعبیر اجتماعی که در اینجا به کار می رود به معنای عام آن است که شامل امور اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و هر چیز دیگری که جنبه اجتماعی دارد می شود.
یوگای اصلاح گری،یوگایی است که می گوید در هر ساختار اجتماعی میتوان از درد و رنج کاست و لازم نیست که ما دست به ترکیب نهادها و ساختارهای اجتماعی بزنیم.(ادامه)👇👇
@mostafamalekian
(ادامه)👇👇
یوگای سوم یوگای عشق ورزی است.تفاوت یوگای عشق ورزی با یوگای انقلابی گری و اصلاح گری در این است که یوگای انقلابی گری و اصلاح گری هر دو به منشا بیرونی درد و رنج عطف توجه می کنند،یا به تعبیر بهتر می خواهند درد و رنج را از طریق حذف ماده و منبع درد و رنج کاهش دهند.اما طریق عشق ورزی طریقی است که به منشا درونی عطف توجه می کنند و در پی این است که از راه مهربانی با دیگران،درد و رنج را برای آنها قابل تحمل کند.

آیا ریشه فرق را می توان اینگونه تبیین کرد.مثلا هینه یانا،ماهایانا،و غیره در آیین بودا؟

🔹پاسخ:بله،بنده در مصاحبه ای گفته بودم که اصلا مذاهب مختلفی که در درون یک دین پدید می آیند به همین جهت است.چنین نیست که واقعا هر کسی که فرقه ای در درون دینی ایجاد می کند حتما غرض و مرضی دارد و می خواهد در دین تحریفی بکند.به طور مثال ممکن است دینداری سلمان با دینداری ابوذر متفاوت باشد و در عین حال در صداقت هیچ یک شکی ندارید و در مورد هیچ یک از این افراد نمی توانیم بگوییم که می خواسته اند تعلیمات پیامبر را تحریف کنند اما آن چیزی که ابوذر را برمی انگیخت واقعا سلمان را برنمی انگیخت و آن چیزی که سلمان را برمی انگیخت ممکن بود ابوذر را برنیانگیزد.حتی در مورد ائمه ما به نظر می رسد که این بزرگان سنخ های روحی متفاوتی داشته اند.واقعا حضرت باقر و حضرت صادق با حضرت سجاد متفاوت اند،و حضرت سجاد نیز با امام حسین و امام حسین با امام حسن و هر دوی این بزرگان با حضرت علی.

🔹خاطرم هست که قبل از سال 57 در اوج انقلاب زمانی که در قم بودم طلاب اعلامیه ای امضا کرده بودند و به درب خانه علامه طباطبایی رفته بودند و می گفتند شما هم زیر این اعلامیه را امضا کنید.مثلا اعلامیه ای بود به نفع امام و انقلاب و..علامه طباطبایی استنکاف می کرد و امضا نمی کرد.بعد،خیلی ها از جمله خود ما خیلی بدمان آمد!با خودمان گفتیم آخر آدم چرا باید این قدر محافظه کار باشد؟چرا باید اینقدر در برابر ظالم بی تفاوت باشد؟بعدها که عقلمان به اندازه یک اپسیلون رشد کرد فهمیدیم که نخیر!نمی شود کار امام را از علامه طباطبایی انتظار داشت،کما اینکه کار علامه طباطبایی را هم نمی شود از امام انتظار داشت.

در مورد بعضی از افراد مثل حضرت امام بسیاری از جوانب را در شخصیت ایشان می بینیم. بعضی از افراد جامع اضدادند. مثلا گرایش عرفانی دارند که با چله نشینی و مانند آن تناسب دارد و از آن طرف یک روند اجتماعی به راه می اندازند و صفات جنگجویی و مبارزه طلبی از خود نشان می دهند.

🔹پاسخ: شما می گویید در بعضی از انسانها گویا دو سنخ وجود دارد و این دو سنخ بسیار با یکدیگر هم عنان اند؛ مثلا در مورد امام میگویید ایشان گویا سنخ عرفانی و شهودی داشته و هم سنخ عمل، آن هم عمل انقلابی. شما میگویید مثل اینکه هر دو با هم بوده است که بنده هم آنرا قبول دارم. در مورد گاندی نیز به همین صورت است. در مورد گاندی نیز بعضی گفته اند که به نظر می رسد گاندی یک تیپ روانی غالب نداشته و گویا دو تیپ روانی اش با یکدیگر در کنار هم پیش رفته اند. البته دو تیپ روانی گاندی یکی عمل است و یکی ریاضت.

🔹بنده میخواهم چیز بالاتری را عرض کنم و آن اینکه ممکن است کسی بگوید: باید با نظام سیاسی مبارزه کرد و وظیفه من این است اما دیگری بگوید: به هیچ وجه نباید دست به ترکیب ساختار اجتماعی زد. مثلا امام و علامه طباطبایی را در نظر بگیرید؛ البته من در اینجا نمیتوانم برای شما مدرکی بیاورم چون واقعا سند کتبی ندارم. اما تقریبا به تواتر شنیده ام که علامه طباطبایی با مخالفت با رژیم شاه، موافق نبودند. به نظر می رسد که اصلا گویا مرحوم طباطبایی در آستانه ای بوده است که اصلا به نظرش می آمده که دست زدن به ترکیب نهادهای اجتماعی و سیاسی خلاف است ولی امام نه تنها به نظرشان نمی آمده که خلاف است بلکه به نظرشان می آمده که وظیفه ای است بر دوش تک تک ما. یعنی اینکه چه کسی جذب این گرایش شود و چه کسی جذب آن گرایش به نظر من تا حد زیادی، تحت تاثیر تیپ روانی اشخاص است و نمیتوان گفت که واقعا یکی از این دو قصدی دارد یا دارد دین را تحریف میکند.

❇️مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 635 تا 641 وصفحات 653 تا 666 با تلخیص
@mostafamalekian
⚫️ویژه نامه محرم| مجموعه سخنرانی های مصطفی ملکیان به مناسبت محرم

1️⃣ دانلود سخنرانی حسین ابن علی قدیس و قهرمان اخلاقی : دانلود فایل صوتی | دانلود فایل متنی
این سخنرانی که در سال 1381 در همایش تلقی های نو از عاشورا ارائه شده است.

2️⃣ سخنرانی خشونت عشق، خشونت نفرت: دانلود فایل صوتی | دانلود فایل متنی
این سخنرانی در عاشورای سال 1384 و در حسینیه ارشاد ارائه شده است.

3️⃣سخنرانی پیام و تقسیرهای عاشورا: دانلود فایل صوتی | دانلود فایل متنی
این سخنرانی در سال 1393 و در بنیاد زینب کبری ارائه شده است.

4️⃣سخنرانی 7 درس از زندگی حسین ابن علی (حسین ابن علی، همه جا و همه وقت) : دانلود فایل صوتی | دانلود فایل متنی
این سخنرانی در سال 1394 و در جمعیت خیریه غدیر ارائه شده است.

@mostafamalekian
#ادمین_کانال

با اندوه و تأثر فراوان درگذشت استاد هوشنگ ابتهاج را به همه دوستداران ایشان و اهالی فرهنگ و اندیشه تسلیت عرض می‌نماییم.

@mostafamalekian
تفاوت اخلاق فردوسی در شاهنامه و اخلاق مولانا در مثنوی

✍️مصطفی ملکیان

🔹مثنوی معنوی برای خود فرد حرف‌های بسیار دارد ولی برای مناسبات اجتماعی حرفی ندارد. اخلاق مولانا و اخلاق مثنوی معنوی، اخلاقی است که بیشتر به درونیات افراد و تزکیه و تطهیر نفس بها می دهد و عمل به آن، انسان را فردی منزوی و صوفی مسلک بار می آورد. برخی از نویسندگان و و شاعران نیز در بیان دیدگاه اخلاقی خویش، صرفا به اخلاقیات و مناسبات اجتماعی تکیه می کنند و به خود فرد کاری ندارند. آنچه در تاریخ ادبیات با عناوینی همچون نصیحه الملوک و سیر الملوک آمده عموما به این گروه اختصاص دارد.

🔹اخلاق فردوسی و دیدگاه اخلاقی که در شاهنامه فردوسی بیان و رواج داده می شود، چندان آرمانی نیست که انسان نتواند بدان دست یابد. فردوسی, در مسائل اخلاقی واقع بین است. یعنی در عین تعریف از شخصیت ها، به عیوب آنها نیز اشاره می کند. و سیاه و سفید نگاه نمی کند بلکه به انسان و خصوصیات اخلاقی افراد به صورت خاکستری نگاه می کند. به عبارت روشن تر از دیدگاه فردوسی در وجود و سرشت هر انسانی خوب و بد و خیر و شر با هم وجود دارد و هیچ انسانی خوب خوب و یا بد بد نیست.

🔹فردوسی در شاهنامه بزرگترین رذیلت اخلاقی را عجب یا خود شیفتگی می داند. آنچه باعث می شود شیطان به انسان سجده نکند، عجب یا خودشیفتگی اوست. آنچه را شیطان در عالم ملکوت داشت، در شاهنامه فردوسی، جمشید بر روی زمین داشت.
جمشید هم دچار عجب و خودشیفتگی شد و ادعای خدایی کرد و از عرش به فرش آمد.
بسیاری از الهی دانان مسیحی همچون آگوستین قدیس نیز عجب و خودشیفتگی را بالاترین رذیلت اخلاقی می دانند.

سخنرانی مصطفی ملکیان در کاشان در روز بزرگداشت فردوسی، اردیبهشت ۱۳۹۷

@mostafamalekian