سرگشته چو من در شكن موی تو نيست


كس نيست كـه او شيفتۀ روی تو نيست

#شیخ_سعدالدین_حموی

#سین
گر باد به شهر آورد از زلفِ تو بويی


عطار به صحرا فكند رخت ز دكان

#سعیدالدین_هروی

#گاف
غريبی و غم تنهايي و ضـعيفی و عشق


كدام غصه خورد يک دل و چه بار برد؟

#سعید_ضراب_دامغانی

#غین
فلک ار به صورت تو به مثل بتی نگارد


نبوَد يکی مسلمان كه نه بت پرست گردد

#سلیمان_سویدق

مرا درديده تنگ آمد فضای كوه وهامون هم


غم فرهاد من دارم,بلای عشق مجنون هم

#سایلی

#میم
تا شنيدم كه توان لعل تو را جان گفتن


آتشی در دلم افتاد كه نتوان گفتن

#مولانا_ساغری

زاهد چو ديد دركفِ سـاقی پياله را


بر باد داد طاعت هفتاد سـاله را

#مولانا_سایری

چو من ديوانه ای در عاشقی پيدانخواهد شد


وگر پيدا شود, مانند [من] رسوانخواهد شد

#مولانا_میرکاشی_سامانی

چو روز و شب به خيال تو بوده ام نزديک


اگرتو نيز كنی ياد من, نباشد دور

#میرزا_شاه_حسین_ارغون_سپاهی

هركس مراد خويش زجايی طلب كند


زاهد به گرد كعبه و من گرد كوی تو

#الهی

آن سهی سرو كه در سايۀ خود داد رهم


کرد غمازی و بنشاند به خاک سِيهم

#میر_سربرهنه (امیرشمس‌الدین)

رسيد عشق و برفت از دلم هوای هوس


بغير ذکر تو در دل نماند جای نـفس

#درویش_سقای_جغتایی

به كار خويش حيرانم كه از سودای او هرگز


سروسامان نمی بينم من شيدا به كار خود

#سیده_بیگم (بنت سید حسن كاركيا)

آن پری روی كه ديوانۀ خويشم خواند


كاش بازآيد و ديوانه ترم گرداند

#امیر_یادگار_سیفی

تا نبيند چشم غير و نشنود گوش کسی


گوشه ای می گیرم, از مردم نهان می خوانمش

#سیفی_بخاری

شبی كه ماه رخت ديده شد به خواب مرا


زياده می‌شود آن روز اضـطراب مـرا

#سیفی_هروی

#شین
صبرم از بی طاقتی پيش غمت داد آورد


گردش چشمت خموشی را به فرياد آورد

#مولانا_سامری

#صاد
ای دل چو سوختيم, بيا ترک غم دهيم


خاكستر وجود به بادِ عدم دهيم

#مولانا_کمال_الدین_سحابی

#الف
منمای خويش را به كسی غير من كه زود


در چشم بوالهوس نظر پاک می خلد

#میر_سخی_کرمانی

#میم
دو لقمه كردم و در كام آتش افکندم


به روز اول عشق تو دین و دنیا را

#مولانا_سروری

#دال
دارم دلی چو لاله, صد پاره از هوايی


چون برگهای لاله, هر يک فتاده جايی

#مولانا_سروری_یزدی

#دال