از حال خود آگه نيم,ليک اين قَدردانم كه تو


هر گاه در دل بگذری,اشكم ز دامان بگذرد

#مولانا_رشکی_همدانی

#الف
كنون كه صبح رخت شد ز شام زلف پدید


عجب نباشد اگر فيض صبح يابد شام

#مولانا_رضایی_معلم

#کاف
راندی از ناز و نکردی بـه تلافی نگهی


كشتی و بر سر خاكم نفسی ننشستی

#خواجه_محمد_رضایی

به گاه گريه ام طفل خيال او گريزان است


نمی آيدبه چشمم, زانكه می ترسد درآب افتد

#رونقی_همدانی

از خواب خوش, آب ديـده را پل بستم


چندان كه خيالت به سلامت بگذشت

#زین_الدین_سجزی_سیستانی

#الف
نخواهی كرد باور خارخار سـينۀ چاكم


مگر روزی كه گيرد دامنت خار سر خاكم

#مولانا_زلالی

#نون
بخت اگر درخواب يک شب همدم یارم کند


دل تپد از شوق چندانی که بیدارم کند

#زاری_گیلانی

چند چند اين همه هنگامه به خون ریختنم؟


گر تو جان می طلبی,حاجت اين غوغا نيست

#مولانا_زاری_کمانچۀ_شیرازی

1
ساقي به طرف باغ ببين جام لاله را


پر كن به ياد آن لب مـيگون پياله را

#مولانا_زاهدی

#سین
لب تو كرده چنان عام, رسمِ احیا را


كه می دهد به اجل منصب مسيحا را

#مولانا_زکی_همدانی

#لام
ليلی عذاری می رسد دامن كشان در خون من


ديگر ندانم چون شود حال دل مجنون من

#زلالی_خراسانی

#لام
گر به دريای خضِر غوطه خورم چون ماهی


آنچنان زنده بـه عشقم كه لبی تر نكنم

#مولانا_محمد_زمانی

#گاف
در كامم ازان لب كه سيه مست عتاب است


زهری ست كه نامش به كنايه <شكراب> است

#زمانای_حناتراش_تبریزی

#دال
هر خندۀ او دل برد ااز قالب مسـتان


گويی كه دل شيشه پر از روی نگار است
َ
#میرزا_زین_العابدین_بن_آصف_خان_دانش

مهر او در دل نشيند چون هوا هر سـاعتی


عشق او همچون خرد هر لحـظه دردسر شود

#سید_سراج_الدین_سگزی

#میم
پيش رخسار جـهان افروز تو دست قضا


دفتر حسـن مه تابان در آب انداخـته

#سعدالدین_خلیفه

سرگشته چو من در شكن موی تو نيست


كس نيست كـه او شيفتۀ روی تو نيست

#شیخ_سعدالدین_حموی

#سین
گر باد به شهر آورد از زلفِ تو بويی


عطار به صحرا فكند رخت ز دكان

#سعیدالدین_هروی

#گاف
غريبی و غم تنهايي و ضـعيفی و عشق


كدام غصه خورد يک دل و چه بار برد؟

#سعید_ضراب_دامغانی

#غین
فلک ار به صورت تو به مثل بتی نگارد


نبوَد يکی مسلمان كه نه بت پرست گردد

#سلیمان_سویدق

مرا درديده تنگ آمد فضای كوه وهامون هم


غم فرهاد من دارم,بلای عشق مجنون هم

#سایلی

#میم