زچشم افتاده ام عمری‌ست در دامان زلف او


صبا خاكسترم را هم ندارد, دل چه می پرسی؟

#میر_حیدر_خصالی

ای يادِ تو یار دل شيدايی ما


فكر تو انيس شب تنهايی ما

#خواجه_خسرو_صفاهانی

#الف
نصيحت می كنم قاصد چو باز آری پیامش را


اگر من مرده باشم يک به يک در خاک من گويی

#مولانا_خصالی_کاشی

#نون
می كنم هر گه ز تنهايی خيالت را هوس


پاره ای از پاره های دل بر آتش می نهم

#خضری_لاری

#میم
ز عشقت بس كه غم شد دلنشينم


به هر جا مبتلايی مرده بـينم

#مولانا_خضری_خوانساری

[به صد نياز به روی تو جان براندازم]


چو زلف را تو به صد تاب در براندازی

#خلیل_تیرگر

حسرت دیدار جانان می كشد آخر مرا


آه ازين حسرت كه هجران می كشد آخر مرا

#مولانا_خواری_تبریزی

به تيغ هـجر جدا باد بند بند رقيب


كه سنگ تفرقه او در ميان ما انداخت

#مولانا_خواری

صد جان به ملک عشق به يک جو نمی خرند


ای دل, دکان ببند كه بازار در شكست

#خواجگی_قزوینی_بیانی

#صاد
جان می دهم به تحفه و منت به جان


نهم ای باد اگر به یار رسانی پيام

#مولانا_خوشی

#جیم
قبلۀ دل گشت طاق ابرويش در دین عشق


هست فيض دايمی زين روی در دنبال او

#مولانا_دایمی

#قاف
شب که از سوز درون چون شمع می افروختم


ديگران روی تومی ديدند ومن می سوختم

#درویش_دهکی_قزوینی

#شین
به باغ دل چو نهال قد تو پيدا شد


فغان ز خلق برآمد كه فتنه بر پا شد

#مولانا_دعایی

وقت گل آمد و اسباب طرب نيست مرا


باده ناياب و ز كس روی طلب نيست مرا

#مولانا_دوست_اسفزاری

#واو
كار ما باشد پريشان همچو زلف يار ما


هيچ كس بيرون نمی‌آرد سری از کار ما

#مولانا_سلطان_علی_دوایی

#کاف
ز تيغ يار هر چاکی مرا نقشی‌ست در سينه


عزيزان نقش تيغ يار دارد سينۀ چاکم

#دیوانه_نیشابوری

در عشق تو انگشت نمای زن و مردم


هر لحظه فزون است ز سودای تو دردم

#دیوانه‌ی_عشق

#دال
مرا چون شمع می دارد همه شب گریه پا در گل


میان آتش و آبم ز سیل اشک و سوز دل

#مولانا_ذهنی_اورتوخانی

#میم
به رنگ ديگر امروزم نصيحت می كندناصح


مبادا دل زدسـتش برده باشد دلربای من

#میر_محمد_امین_ذوقی

شب روم بر بام آن مه، گوش بر روزن نهم


شیشه بردارم به جایش دیدۀ روشن نهم

#مولانا_ذهنی_تبریزی

#شین
جايی كه بود سجده گه جبهۀ عاشق


خورشيد ازان جا چو گل زرد برآيد


#مولانا_ذوقی_اردستانی

#چیم