چنان بـه كشتن عشاق داشت میل تمام


كه نيمكشت رها كرد از شتاب مرا

#چاقشوردوز_قزوینی

#چ
سر به بالين چو نهم, غير دو چشم تر من


نيست یاری كه دمی گريه كند بر سر من

#مولانا_جرمی

#سین
در هر دلی كه عشق گذر كرد, در زمان


گر خاک بود, خاصيت كيميا گرفت

#مولانا_جشنی_لوهوری

#دال
امشب كه شمع چهره را از تاب می افروختی


رحمی نكردی بر من و پروانه وار سوختی

#محمد_جعفر_بن_كوكلتاش

#الف
چنان بگداخت نوميدی مرا از تاب هجرانت


كه آهم از جگر تا پيش ِ لب دشوار می آيد

#مولانا_جعفری

#چ
رسوا ا گر شدم به همين خوشدلم كه تو


هرجا كه ميروی خبرت ميرسد به من

#جعفری_تبریزی

#ر
چنان محو‌است[چشـم]خونفشان بر روی زيبايت


كه هنگام تپيدنْ لذ ِت دیدن نميداند

#جلال_سیستانی

#چ
هر كس كه يک نظر به جمال ِ تو باز كرد


در ديده جز خيال تو نقش دگر نـبست

#خواجه_حـبيب_الله_حبی

#ه
گفتم به رغم دشمنان, آسايشی يابم ز تو


اسٺغفرالله زين سخن, عشق تو و آسودگی؟

#خواجه_نجم_الدين_امير_حسن_دهلوی

#گاف
هرآن كه عشق تو در كلبۀ دلش بـنشست


به طبع از سر جان و جهان چو من برخاست

#سید_حسن_مـتكلم

#ه
تا كه رخ تو وقف کرد آتش غم به جان من


گشت سپندِ روی تو, جان من و جهان من

#شیخ_حسین_مـعز_شـمس_بـلخ

#ت
ای در همۀ عالم, پنهان تو و پيدا تو


هم دردِ دل عاشق, هم اصل مداوا تو

#مولانا_حسين_اورگنجی

#الف
هیچ آهی جز به يادت برنمی آيد ز دل


هيچ نقشی جز خيالت درنمی آيد به چشم

#خواجه_حسـن

#ه
چنان مجنون بيدل را نموده روی دل ليلی


كه نبود در دلتنگش به غير از عشق او ميلی

#پهلوان_حسين

#چ
تا آتش عشقت بـه دل افروخته ام


چون شمع همه سوختن آموخته ام

#مولانا_حسن_علی

#ت
لاله ای همرنگ رخسار ّ تو در گلزار نيست


شكری همسنگ لعلت نيز در بازار نیست

#امیر_حسینی

#لام
خلق گويند درین شهر مسلمانی نيست


روی چون قبله نما تا همه گويند كه هست

#مولانا_حسن_شاه_هروی

#خ
مرا دليست كه جز عشق را در او ره نيست


من آگهم ز دل خود, اگر كس آگه نيست

#مولانا_حسام

#میم
بر جگر بار غمت دارم و هجران بر سر


تا چه آرد دگرم ديدۀ گريان بر سر

#مولانا_حکیمی

#ب
دلم بــه خندۀ شيرين يار شد از دست


ز پا فكند مرا عشق و كار شد از دست

#حیدر_کلوچ

#دال
ازين آتش كه یارم در دل دیوانه می سوزد


اگر يک شعله سربر می كند, صد خانه می‌سوزد

#مولانا_حیرانی_همدانی

#الف