مرتضی مهراد | منتقد فیلم و نویسنده
344 subscribers
227 photos
30 videos
17 files
546 links
منتقد فیلم و جُستارنویس
«لذت کشف خود در ادبیات و سینما»

درباره‌ی من
mehraad.com/about

رادیو بیگانه
B2n.ir/radio-biganeh

برای حرف زدن
@mi_mehrad
Download Telegram
نقد قسمت ششم پلوریبوس را اضافه کردم.

@morteza_mehraad
mehraad.com
11👍2🕊1
نقد فیلم نبرد پشت نبرد | One Battle After Another
مرتضی مهراد
نقد فیلم نبرد پشت نبرد در سه نسخه.

۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کست‌باکس، با نامِ «رادیو بیگانه»

@morteza_mehraad
mehraad.com
11🕊1
بیگانه؛_جستارهایی_در_خوداندیشی_مرتضی_مهراد_1.pdf
751.4 KB
این فسقلی یه ساله شد. 🪐🥹

«بیگانه: جُستارهایی در خوداندیشی»

@morteza_mehraad
mehraad.com
17🕊2👍1
فیلم ساختن کار نیست. بازیه. همه‌ی کارهای ارزشمندِ تاریخ تو بازی شکل گرفته‌ن. هیچ‌وقت کار و زحمت نبوده. زحمت هیچی به‌ت نمی‌ده. سرنوشت دستِ بازیه.


فرانسیس فورد کاپولا
مستند مگاداک

@morteza_mehraad
mehraad.com
11🕊1🥱1
بالاخره تمام شد!

اردیبهشت اولین قسمت را نوشتم. و حالا پس از هشت ماه، نقدِ تمام قسمت‌های سوپرانوز تمام شد.

نزدیک به هفتاد هزار کلمه است. در قطعِ رُقعی، می‌شود حدود ۳۰۰ صفحه کتاب.

سفر طولانی و پرماجرایی بود از سریالی عمیقا روانشناختی، فلسفی و انسانی.

تونی سوپرانو: غولِ چنگال در چشم

@morteza_mehraad
mehraad.com
19🕊2
کپی برابر اصل

ریشارد اشتراوس می‌گفت: در مقایسه با موتسارت و بتهوون، من آهنگ‌سازی درجه‌دو‌ هستم، اما یک آهنگ‌سازِ درجه‌دوی درجه‌یک‌. من هم می‌گویم: منِ فرانسیس کارگردان درجه‌دو‌ام، ولی یک کارگردانِ درجه‌دوی درجه‌یک‌.
کاپولا
مستند مگاداک

کیارستمی می‌گفت اورجینال را رها کنید؛ «کپیِ خوب» پیدا کنیم. در این معنا، شاید اصل، همان کپی‌ای باشد که برای خوب شدنش عرق ریخته شده است. این‌طوری، خوب بودن خودش شکلی از اصالت می‌شود؛ اصالتی که حاصلِ تامل، تصمیم و اراده است، نه ارزش‌داوریِ زمان از آدم‌هایِ اغلب مرده.

اصیل و درجه‌یک بودن رازآلود و گریزپا است، اما خوب بودن و خود بودن، همیشه یک انتخاب است.

@morteza_mehraad
mehraad.com
8👍1🕊1
موهبتِ زخم

دوست می‌دارم آن را که روان‌اش در زخم‌پذیری نیز ژرف است و پیشامدی کوچک او را نابود تواند کرد.

چنین گفت زرتشت
نیچه

سرنوشت آدمِ در جست‌وجوی معنا این است که حتی وقتی بارقه‌هایی از معنا را می‌یابد، آن خلائی که او را به جست‌وجو می‌کشاند، هرگز پر نمی‌شود.

پیش‌تر، این اندوهِ برآمده از پوچی را ناسپاسی می‌دانستم. خیال می‌کردم کژطبعم و توانِ لذت بردن از معناهای زندگی‌ام را ندارم.

اما حالا این سخن نیچه چه روشنگر است: زخم‌پذیری و حساسیت خودْ موهبت است. نابودیِ روان به سبب رخدادهای کوچک می‌تواند نشان از روحی بزرگ داشته باشد، روحی شکوفَنده. چرا که در چشم نیچه، نابودی، همواره پیش‌درآمد بالندگی است.

در این چارچوب، معنا حذفِ رنج نیست، بلکه به رسمیت شناختن آن و احیانا دگردیسی‌اش به نوع بهتری از رنج است.

@morteza_mehraad
mehraad.com
14🕊1
معرفی فیلم موج نو | زنده باد کاریکاتور

زیبایی کار ریچارد لینک‌لیتر این است که مثل خیلی از کارگردان‌های عشقِ‌سینما، سرِ پیری برای دل خودش فیلمی نوستالژیک و مالیخولیایی درباره‌ی سینما نساخته. موج نو بیش از هر چیز، درباره‌ی انسان است، انسانِ همین امروز. درباره‌ی کسی که می‌خواهد خودش باشد و آماده است تمام هزینه‌هایش را هم بپردازد.

در برخی نقدها دیده‌ام که فیلم را بابت ارائه‌ی تصویری کاریکاتوری و خنده‌دار از گدار تقبیح کرده‌اند و گفته‌اند «این گدار نیست». این شکل از نقد ناشی از بدفهمی فلسفه‌ی هنر است که پیش‌تر درباره‌اش نوشته‌ام (از جهل تا جذابیت). نمی‌دانم چرا برخی در سینما دنبال واقعیتِ کفِ خیابان می‌گردند. سینما جای این کارها نیست. ما اصلا فیلم تماشا می‌کنیم تا با شکل دیگری از واقعیت روبه‌رو شویم، نه با روزمرگیِ تکراری و همیشگی.

موج نو تصویری کارتونی، بامزه و ذهنی از گدار به دست می‌دهد، چون خوب می‌داند عینیتِ مستندوار گدار مهم نیست. اگر عینیت پادشاه بود، امروز همه فیلسوف بودند. این ذهنیت است که ذهن را پویا می‌کند و به تکاپو و اندیشه می‌اندازد. روزشمار زندگی گدار خوب است، ولی بعید می‌دانم سبب آن شناختِ چندلایه و الهام‌بخشی شود که از رهگذرِ ذهنی ناب و خلاق میسر می‌شود.

لینک‌لیتر می‌داند آن‌چه حالا اهمیت دارد نه گدار، بلکه نگاه خودش است و تجربه‌ی تماشاگر. این فیلم درباره‌ی ژان لوک گدار، سینماگرِ دیوانه‌ی موج نو فرانسه نیست؛ درباره‌ی ریچارد لینک‌لیتر است که درباره‌ی کارگردان محبوبش فیلم ساخته. و درباره‌ی ما است، که با اثری مواجه می‌شویم طناز، الهام‌بخش و پالاینده؛ اثری با منطقی درونیِ منسجم که بر روان و احساسِ آدم اثر می‌گذارد. معیار، میزانِ انسجام و اثرگذاریِ واقعیت و منطقِ فیلم است، نه موفقیت عملکردِ آینه‌‌ای‌اش.

گفت‌وگوها
شگفتی دیالوگ‌های موج نو این است که بیش از آن‌که گفت‌وگوی سینمایی باشد، به نمایشنامه نزدیک است. جمله‌ها تیزند و سرِ ضرب. پر از طنز و کنایه، و سرشار از شهامت و نازک‌اندیشی. از آنهایی که باید بِایستی، فکر کنی، بفهمی، و بعد ادامه بدهی. برای همین، زیرنویسش را اختصاصی برایتان ترجمه کرده‌ام.

لینک دانلود

بعد که تماشا کردید، نقد مفصلش هم اینجاست.
موج نو | دیوانه از قفس پرید

★★★★☆
Nouvelle Vague, 2025

@morteza_mehraad
mehraad.com
16🕊2
کلمه‌هایی که زبانِ رنج و ابزارِ زندگی می‌شوند، زیباترینِ هستندگان‌اند. 👇

@morteza_mehraad
mehraad.com
9🕊2
بوف کور برای نسل z

یکی از سرگرمی‌های این روزهایم شده بازی با جملات کتاب‌ها. آن‌ها را تغییر می‌دهم. ساختارشان را به هم می‌ریزم. بازنویسی می‌کنم. ایده‌هایم را به آن می‌افزایم. مثلن به این فکر می‌کردم اگر هدایت در عصر ما زنده بود، بوف‌کور را اینچنین می‌نوشت:

" در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره، از لای قبض گاز و آب و صف نان و دود ماشین‌ها و فریاد همسایه و تورم و بی‌آبی می‌خزد و روح را می‌تراشد؛
زخم‌هایی که شب‌ها، وقتی بخاری گازی با صدای "تق‌تق" نفس می‌کشد و پنجره‌ها از بخار نفس‌ها تار می‌شوند، بیدار می‌مانند و در تاریکی با نور موبایل، خودشان را در پیام‌های نخوانده، در نوتیفیکیشن‌های بی‌صدا، در پیامک‌های بانک و هشدار قطع برق بازتولید می‌کنند.
زخم‌هایی که نه از عشق، که از صف مرغ و سهمیه‌ی بنزین و اجاره‌خانه‌ی عقب‌افتاده می‌جوشند.
و من در این اتاق تنگ، با دیوارهایی که صدای دعوای طبقه‌ی بالا را مثل پژواک ضجه‌های خودم پس می‌دهند، نشسته‌ام و به بخار روی شیشه خیره‌ام که شبیه‌ شده به چهره‌ی پیرمرد خنزرپنزری که در خواب‌هایم نان خشک می‌جود و می‌گوید: "چرا هنوز بیداری، وقتی همه خواب را بهانه‌ی فراموشی کرده‌اند؟"

تو هم امتحان کن. یکی از جمله‌های کتاب محبوبت را بردار، بندازش وسط زندگی امروز. ببین چه زخمی، چه خنده‌ای، چه حقیقتی از دلش بیرون می‌زند.

آرزو بابایی
#یادداشت‌ـهایـروزانه

https://t.me/arezoobabaee
12🥰2🕊1
شمعی در باد

حدود ۱۶ سال پیش این عبارت را از زبانِ معلم انگلیسیِ محبوبم در موسسه‌ی آموزش زبان شنیدم، زمانی که نام موسیقیِ مشهور اِلتون جان را ترجمه کرد: Candle in the Wind.

هنوز یادم هست چقدر شیفته‌ی این عبارت شدم. مدام با خودم تکرارش می‌کردم و ازش جان می‌گرفتم. چقدر شبیهِ زندگی‌ام بود؛ همان‌قدر به بادی بند.

شاید طبیعی‌تر بود مانند نوجوانان هم‌سالَم دلباخته‌ی دخترها بشوم، ولی من همیشه عاشق کلمه‌ها می‌شوم. عاشق حسِ شگفتی که در من برمی‌انگیزند.

@morteza_mehraad
mehraad.com
15👍4🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو برشی است از تئاتر سرخ با بازی جالب آلفرد مولینا.

جذابیت حیرت‌انگیزش این است که یکی از زیباترین و روشن‌ترین تعریف‌ها را از چیستی هنر و نقد هنر به‌دست می‌دهد.

عمیقا باورم که دارم رابطه‌ی انسان و هنر همین چیزی است که مولینا با این شور و حرارت می‌گوید.

به پرسش کشیدن و اجبار دستیارش برای به کلمه درآوردنِ احساساتش نیز بسیار روشنگر است.

پوزش می‌طلبم که توان فنیِ زیرنویس زدن روی ویدیو را ندارم. اگر کسی می‌تواند، لطفا زحمتش را بکشد. اگرچه انگلیسی‌اش چندان سخت نیست.

@morteza_mehraad
mehraad.com
11👏4
در پاسخ به یک دوست:

واقعیتش اینه که باید به کل ایران تسلیت گفت.
مهرجویی
تقوایی
کیارستمی
این هم از بیضایی
عملا نسل مهمی از سینماگر-روشن‌فکر رو به کشتن دادن.
جایگزین هم که هیچی. سعید روستایی و هومن سیدی الان شدن کارگردان.

@morteza_mehraad
mehraad.com
💔173👍3🕊2
خرداد ماه درباره «ونِ نولان» نوشتم.
باید بگویم هم‌چنان لنگ ‌در هواییم، ولی سقوط‌مان چند سانتی پیش رفته است.

@morteza_mehraad
mehraad.com
7👍1
داخلی یا خارجی؟

یه اتفاق جالبی بعد از سقوط مادورو افتاده که گفتم بد نیست در موردش توضیح بدم.

این بحث زیاد مطرح می‌شه که آیا تغییر از طریق دشمن خارجی درسته یا نه؟

بعد هم عده‌ای می‌گن بالاخره شرّ به هر روشی دفع شده خوبه و سوریه رو مثال میزنن. عده‌ای می‌گن نه این مداخله‌ها بده.


می‌خوام یادآوری کنم که کل این بحث اشتباهه؛ مستقل از این‌که ما چه قضاوتی در مورد مادورو داریم.

ببینید. سقوط مادورو یه "انتخاب سیاسی" نبوده. بلکه یک "اتفاق سیاسی" بوده.

یعنی توی ونزوئلا نظرسنجی نکردن که ملت شریف ونزوئلا. شما دوست دارید مادورو خودش بره یا با حملهٔ خارجی بره؟

که بعد مردم نظرشون رو بگن.

چیزی که در عمل اتفاق افتاده اینه که مادورو سرنگون شده. همین.

اما چرا با نیروی خارجی؟

این به انتخاب و برنامه‌ریزی مادورو برمیگرده.

اگر مادورو اجازه میداد مخالفان سیاسی خودش در کشور پر و بال بگیرن، حزب قدرتمند داشته باشن و در آزادی کامل فعالیت کنن، طبیعتاً وقتی قدرتش رو به زوال می‌رفت یا ناکارآمدی تفکرش اثبات می‌شد، مخالفان و منتقدان داخلی قدرت رو به دست می‌گرفتن.

اما وقتی مخالفان قدرت رسمی و جدی و بزرگ ندارن، طبیعتاً هم‌زمان با زوال قدرت مادورو، کشورهای خارجی از خلاء قدرت استفاده می‌کنن و - بسته به تشخیص و ترجیح خودشون - عوضش می‌کنن.

مادورو خودش مسیر دوم رو انتخاب کرده بود و سالها در این مسیر قدم برمی‌داشت. حتی مردم ونزوئلا هم قدرتی نداشتن که دربارهٔ این تصمیم و انتخاب مادورو نظر بدن. چه برسه به ما ایرانی‌ها.

نذارید کسی شما رو با بحث روی دوگانه‌ای که اساساً بی‌معناست سر کار بذاره و وقت‌تون رو بگیره.


سیاستمداران، سرنوشت‌شون رو خودشون انتخاب می‌کنن.

#موقت
👏6👌4🕊1
با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی
نذارید کسی شما رو با بحث روی دوگانه‌ای که اساساً بی‌معناست سر کار بذاره و وقت‌تون رو بگیره.
مغز متفکر این یادداشت این قطعه‌شه.

بحث‌های خیلی سفت‌وسخت دوگانه اغلب سوگیری‌‌های شدید دارند و دستگاه فکری آدم رو مختل می‌کنند و به نتایج اشتباه می‌رسونند.

برای فهم یک رویداد، مهم‌ترین چیز، فهمِ «بافتارِ» اون رویداده. وقتی به اندازه‌ی کافی کنجکاوی کنی و به گوشه‌ها و سوراخ‌سنبه‌های یک چیز سرک بکشی، فهمت به حقیقت نزدیک‌تر می‌شه.

برای اینه که دوگانه فکر کردن عملا پیاده‌سازیِ نادانی و سبک‌سریه.

@morteza_mehraad
mehraad.com
7
«وقتی می‌فهمی سیکاریو فیلم مستند بوده.»

@morteza_mehraad
mehraad.com
😁71👏1
اگر ایمان‌تان هزار بار به بیراهه برود، بهتر از آن است که تخمِ تردید و ناباوری در جانِ خود بکارید.

اگر به خطا رفتید، به ژرفای ایمانِ خود شک نکنید و باز هم به ایمان ایمان داشته باشید.

اعتماد تجملی‌ست که یک جانِ سرشار بر خود روا می‌دارد و با آن در واقع خود را به خطر می‌اندازد و می‌آزماید که در برابر آسیب‌های احتمالی تا چه اندازه قدرت‌مند و استوار تواند بود.
از چشم‌انداز نیچه

@morteza_mehraad
mehraad.com
7🕊1
مهدی تدینی از نیکانِ روزگاره.

این یادداشتش بینش و سوادِ سیاسی، اجتماعی و تاریخی آدم رو دگرگون می‌کنه.
«چپ و آزادی: بدهکارانِ طلبکار»


در طول همۀ این سال‌ها که با چپ رویارو بوده‌م، می‌شنوم که دائم یک ادعا رو مطرح می‌کنند؛ یعنی در بین انواع حمله و دفاعی که چپ‌ها در دفاع از کارنامۀ چپ انجام می‌دن، فکر می‌کنند یک واقعیت سترگ وجود داره که مثل الماس خدشه‌ناپذیره. یعنی چی؟ یعنی تهِ تهش می‌خوان بگن اصلاً به فرض همۀ انتقادات به چپ وارد باشه، اما یک حقیقت محض رو نمی‌شه زیر سوال برد... اون حقیقت چیه؟ اینکه در طول تاریخ چپ بزرگ‌ترین پرچمدار چیزهای نیکی بوده ــ حالا اسم این چیز نیک رو آزادی، آگاهی، مبارزه با استبداد یا چیزهایی از همین سنخ می‌گذارن.

البته خیلی طبیعیه که یک فرد چپ دچار چنین توهمی دربارۀ سنت سیاسیِ محبوب خودش باشه و احتمالاً یک چپ تا وقتی چپه، دچار چنین توهمی دربارۀ خودش خواهد بود و متوجه نیست چپ همیشه پرچمدار ضدیت با آزادی و آگاهی بوده، نه پرچمدارش.

اما خب طبیعیه افرادی هم که چپ نیستند تحت تأثیر این ادعاها و ظواهر امر فکر کنند «خب بله... واقعاً چپ نقش مهمی در پیشبرد مقاصد نیک داشته». روی سخن من با این گروه دومه، وگرنه بحث با گروه اول طبعاً فایده نداره، چون من ماهوی‌ترین ویژگی و ادعاشون رو دارم زیر سوال می‌برم.

مفهوم «آگاهی» که اصلاً به حدی گنگه که نمی‌شه روش بحث کرد. رهبر القاعده هم می‌تونه تفکراتش رو زیر عنوان «آگاهی» به نیروهای انتحاریِ تحت امرش قالب کنه. به مفهوم «آزادی» بپردازیم که حداقل می‌شه سرش بحث کرد.

ماهیت و هسته و اساس «آزادی» رو آزادی‌های فردی می‌سازه. چپ به عنوان منادی انواع سوسیالیسم (که مارکسیسم با اون همه هزینه فقط یکی از انواعش بوده) همیشه با آزادی‌های فردی سر ستیز داشته. سرکوبِ آزادی‌های فردی در سوسیالیسم فقط با فاشیسم برابری می‌کنه. یعنی قدرت‌های محافظه‌کار، شهریاران قدیم و استبدادهای سنتی هیچ‌گاه در سرکوب آزادی به گرد پای سوسیالیسم و مارکسیسم نمی‌رسیدند. تنها ایدئولوژی سیاسی که می‌تونیم بگیم در سرکوب آزادی به پای سوسیالیسم می‌رسه، فاشیسمه.

مسئله اینه‌که ما در دیدگاه لیبرال اصلاً مفهومی رو که چپ از آزادی ارائه می‌ده نه‌تنها قبول نداریم، بلکه ناقض آزادی می‌دونیم. چپ در طول تاریخ وجود خودش علیه لیبرالیسم مبارزه کرده. شدیدترین جنگی که در عصر جدید رخ داد، جنگِ چپ علیه دنیای آزاد بود؛ این دنیای آزاد رو «بورژوازی و کاپیتالیسم» می‌نامید. اگر جنگ مطلقش علیه دنیای آزاد متوقف شد به این دلیل نبود که متنبه و آگاه شد، بلکه به این دلیل بود که پوسید و شکست خورد و بعد کوشید خودش رو بازسازی و در قالب‌های جدیدی عرضه کنه. چطور یک جریان که دو قرن علیه آزادی جنگیده، می‌تونه به این راحتی مدعیِ پرچمداری آزادی باشه؟ این غارتگریِ نظریه.

اما چرا راه دور بریم؟ دنیا رو رها کنید! بیایید به ایران خودمون. کارنامۀ چپ ایرانی رو بررسی کنید. از چپ ایرانی بخواهید براتون توضیح بده در کجا و کدوم برهه برای مردم ایران آزادی به ارمغان آورده؟ جدای از اینکه تفکرات چپ چون وارداتی بود، ذاتاً توتالیتر و ضدآزادی بود، از چپ بپرسید در کجا این آزادی رو برای مردم ایران به ارمغان آورده؟ در دهۀ بیست چپ توده‌ای پادوی شوروی بود و ایدئولوژی ایران‌سوزِ آمریکاستیزی رو در ایران پایه‌گذاری کرد (که همچنان داریم هزینه‌ش رو پرداخت می‌کنیم). کدوم‌یک از جریان‌های چپ در دهۀ پنجاه دغدغۀ آزادی داشتند؟ همه‌شون که دنبال انواع مدل‌های مارکسیستی بودند: مائوئیسم، استالینیسم، لنینیسم و... چپِ پنجاه‌وهفتی کجا دغدغۀ آزادی داشت؟ مدل‌هایی که این چپ‌ها برای ایران در نظر داشتند بیشتر مایۀ وحشت تاریخ می‌شد تا مایۀ آزادی! تمام این چپ اتفاقاً با «آزادی» مشکل داشت.

الان چه دِینِ آزادی‌خواهانه‌ای، چه به لحاظ نظری و چه عملی، از سوی چپ به گردن ماست که ما باید در برابر ادعای آزادی‌خواهی چپ سر تعظیم فرود بیاریم. ما در دنیای نظری اصلاً باور نداریم چپ درک درستی از آزادی داشته باشه، در عمل هم دیده‌ایم در جهان و در ایران چه عملکردی داشتید. ممکنه در زندگی روزمره دوستان خوب و محترم ما باشید، اما اجازه بدید ادعاهای سیاسی‌تون رو نپذیریم. اصلاً کارنامۀ تاریخی رو رها کنیم... خودتون دیدگاه‌های کنونی‌تون دربارۀ اقتصادی، حکومتداری، سیاست خارجی، غرب، آمریکا و دربارۀ هویت ایرانی و غیره رو برای مردم عادی توضیح بدید ببینید آیا به شما احساس دِین می‌کنند یا نه.

و در پایان... نیازی هست در دیِ چهارصدوچهار دربارۀ عملکرد چپِ کنونی ایرانی توضیح بدم؟ آن چیز که عیان است حاجت به بیان هم داره؟ عیار ادعای آزادی‌خواهی چپ هیچ موقع به اندازۀ همین روزها عیان نبوده. عذر می‌خوام... ولی استفادۀ پرتکرار کلمۀ آزادی و آگاهی به معنای درک آزادی و آگاهی نیست.


پی‌نوشت: در تصویر پیوست، ادعاهای پاراگراف دوم دروغ و افتراست، اهمیتی هم برام نداره. اما توهمات پاراگراف اول جواب لازم داشت.


#سوسیالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ