اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
@morientestuning
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!
@morientestuning
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
@morientestuning
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!
@morientestuning
♦️نکات جالب انگلیسی که احتمالا تاحالا نمیدونستید
@morientestuning
▪️پرکاربردترین حرف درزبان انگلیسی "e" میباشد
▫️فقط دو کلمه در انگلیسی به "gry" ختم می شوند : angry و hungry
▪️کلمه "bookkeeper" تنها کلمه ی سر هم در انگلیسی است که 3 حرف به صورت متوالی به صورت دوتایی تکرار شده اند.
▫️بیشترین تکرر حروف انگلیسی در آغاز کلمات مربوط به "s" می باشد.
▪️بعد از حروف اضافه همیشه یک اسم می آید.
▫️کلمه "uncopyrightable" طولانیترین کلمه رایج در انگلیسی معاصراست که هیچ حرفی در آن تکرار نشده است.
▪️عبارتی که شامل تمام 26 حرف انگلیسی باشد اصطلاحا "pangram" نامیده میشود.
▫️این جمله دارای تمامی 26 حرف انگلیسی است:
The quick brown fox jumps over the lazy dog.
این جمله معمولا برای تست سرعت تایپیست ها یا اطمینان از سالم بودن تمام تمامی دکمه های کیبورد استفاده میشود.
@morientestuning
▪️کلمه "alphabet" از ترکیب دو حرف اول الفبای یونانی یعنی "alpha" و "beta" به دست آمده است.
▫️بعضی کلمات تنها در حالت جمع وجود دارند، مانند: glasses, binoculars, scissors, shears, tongs, gallows, trousers, jeans, pants, pyjamas
▪️کوتاهترین جمله ی کامل در انگلیسی "I am" می باشد.
▫️کلمه ی "checkmate" به معنای کیش و مات در شطرنج از لغت پارسی "شاه مات" ریشه گرفته است.
@morientestuning
@morientestuning
▪️پرکاربردترین حرف درزبان انگلیسی "e" میباشد
▫️فقط دو کلمه در انگلیسی به "gry" ختم می شوند : angry و hungry
▪️کلمه "bookkeeper" تنها کلمه ی سر هم در انگلیسی است که 3 حرف به صورت متوالی به صورت دوتایی تکرار شده اند.
▫️بیشترین تکرر حروف انگلیسی در آغاز کلمات مربوط به "s" می باشد.
▪️بعد از حروف اضافه همیشه یک اسم می آید.
▫️کلمه "uncopyrightable" طولانیترین کلمه رایج در انگلیسی معاصراست که هیچ حرفی در آن تکرار نشده است.
▪️عبارتی که شامل تمام 26 حرف انگلیسی باشد اصطلاحا "pangram" نامیده میشود.
▫️این جمله دارای تمامی 26 حرف انگلیسی است:
The quick brown fox jumps over the lazy dog.
این جمله معمولا برای تست سرعت تایپیست ها یا اطمینان از سالم بودن تمام تمامی دکمه های کیبورد استفاده میشود.
@morientestuning
▪️کلمه "alphabet" از ترکیب دو حرف اول الفبای یونانی یعنی "alpha" و "beta" به دست آمده است.
▫️بعضی کلمات تنها در حالت جمع وجود دارند، مانند: glasses, binoculars, scissors, shears, tongs, gallows, trousers, jeans, pants, pyjamas
▪️کوتاهترین جمله ی کامل در انگلیسی "I am" می باشد.
▫️کلمه ی "checkmate" به معنای کیش و مات در شطرنج از لغت پارسی "شاه مات" ریشه گرفته است.
@morientestuning
همين امضاى ساده شكسپير اگر گوشه كتابى پيدا بشه و دستخط خود شكسپير باشه،حداقل 20 ميليارد تومن ارزش داره
@morientestuning
اعتبار همينكه 4قرن از مرگت بگذره اما امضات هنوز 20ميليارد ارزش داشته باشه
@morientestuning
اعتبار همينكه 4قرن از مرگت بگذره اما امضات هنوز 20ميليارد ارزش داشته باشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی روزگاری در ایران
@morientestuning
@morientestuning
زمین
زمین که گورگاه و زادگاه زندگان،
سرشتگاهِ بودنی است،
چو اژدهای جادوئی،
برآوَرَد ز ژرفنای خود،
بساطِ نغز خرّمی.
سپس به کام درکِشد،
هر آنچه بر بساط هِشته بُد،
به بادِ مرگ می دهد،
هر آنچه را که کِشته بُد.
به سوی اوست،
بازگشت برگها و غنچه ها.
به سوی اوست،
بازگشت چشمها و دستها.
از او بُوَد،
سرشته ها، گسستها.
به معبد شگرفِ اوست،
آخرین نشستها.
@morientestuning
مشو غمین!
که این زمینِ نا امین،
چو رهزنی،
به جاده های زندگی،
کند کمین،
که تا تنی نهان کند،
به متن سرد خود.
کنون که بر زمین رَوی روان،
جوان کن از فروغ زندگی.
کنون که بر زمین چَمی،
دمی، نمی، ز اشک خود،
به خاک وی نثار کن.
بر این زمینِ پیر،
گورگاه و زادگاه خود،
گذار کن!
از او بخواه همتی،
که تا بر آن رونده ای،
نپیچی از سبیل مردمی، دمی.
چو مرگ بی امان رسَد ز راه،
چون درندگان،
چنان به گور خود رَوی،
که از بَرَش نرُویَد آه!
یا که گیاه لعنتی،
زتو، به زیر پای زندگان.
@morientestuning
زمین ز گنج نغز خود،
تو را نثار داده است،
شکفتگی و خرمی،
به هر بهار داده است.
ز موج نیلگونِ بحر،
صید کن نصیبِ خود.
به چرخ لاجوردِ دهر،
پر بکِش به طیبِ خود.
ز جادوی گیاهها،
بدست کن طبیب خود.
نه گورگاه،
کارگاه آدمیست این زمین.
همو برادر تو، مادر تو، یاور توست،
سرای آشنای گرم مهرپرور توست.
بر این زمین عبث مرو!
بیافرین، بیافرین.!!
@morientestuning
زمین که گورگاه و زادگاه زندگان،
سرشتگاهِ بودنی است،
چو اژدهای جادوئی،
برآوَرَد ز ژرفنای خود،
بساطِ نغز خرّمی.
سپس به کام درکِشد،
هر آنچه بر بساط هِشته بُد،
به بادِ مرگ می دهد،
هر آنچه را که کِشته بُد.
به سوی اوست،
بازگشت برگها و غنچه ها.
به سوی اوست،
بازگشت چشمها و دستها.
از او بُوَد،
سرشته ها، گسستها.
به معبد شگرفِ اوست،
آخرین نشستها.
@morientestuning
مشو غمین!
که این زمینِ نا امین،
چو رهزنی،
به جاده های زندگی،
کند کمین،
که تا تنی نهان کند،
به متن سرد خود.
کنون که بر زمین رَوی روان،
جوان کن از فروغ زندگی.
کنون که بر زمین چَمی،
دمی، نمی، ز اشک خود،
به خاک وی نثار کن.
بر این زمینِ پیر،
گورگاه و زادگاه خود،
گذار کن!
از او بخواه همتی،
که تا بر آن رونده ای،
نپیچی از سبیل مردمی، دمی.
چو مرگ بی امان رسَد ز راه،
چون درندگان،
چنان به گور خود رَوی،
که از بَرَش نرُویَد آه!
یا که گیاه لعنتی،
زتو، به زیر پای زندگان.
@morientestuning
زمین ز گنج نغز خود،
تو را نثار داده است،
شکفتگی و خرمی،
به هر بهار داده است.
ز موج نیلگونِ بحر،
صید کن نصیبِ خود.
به چرخ لاجوردِ دهر،
پر بکِش به طیبِ خود.
ز جادوی گیاهها،
بدست کن طبیب خود.
نه گورگاه،
کارگاه آدمیست این زمین.
همو برادر تو، مادر تو، یاور توست،
سرای آشنای گرم مهرپرور توست.
بر این زمین عبث مرو!
بیافرین، بیافرین.!!
@morientestuning
Ghoghaye Setaregan
Fariborz Lachini.@delshodeegan
فریبرز لاچینی-غوغای ستارگان
@morientestuning
@morientestuning
ده فرمان که توسط خانوادههای مافیایی رعایت میشدند عبارتند از:
@morientestuning
هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به دوستان نشان بدهد. باید شخص ثالثی واسطه این کار شود.
به زن دوستتان نگاه نکنید.
با پلیس دیده نشوید.
زیاد به بارها و کلوپها نروید.
همواره در دسترس بودن
یک وظیفهاست حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است.
به قرارهای ملاقات احترام بگذارید.
با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید.
وقتی سوالی پرسیده میشود حتماً حقیقت را بگویید.
ثروت اگر متعلق به خانواده دیگریست به آن چشم ندوزید.
@morientestuning
این افراد نمیتوانند عضو کوزانوسترا شوند:
کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند.
@morientestuning
@morientestuning
هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به دوستان نشان بدهد. باید شخص ثالثی واسطه این کار شود.
به زن دوستتان نگاه نکنید.
با پلیس دیده نشوید.
زیاد به بارها و کلوپها نروید.
همواره در دسترس بودن
یک وظیفهاست حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است.
به قرارهای ملاقات احترام بگذارید.
با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید.
وقتی سوالی پرسیده میشود حتماً حقیقت را بگویید.
ثروت اگر متعلق به خانواده دیگریست به آن چشم ندوزید.
@morientestuning
این افراد نمیتوانند عضو کوزانوسترا شوند:
کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند.
@morientestuning
Fariborz Lachini - Jane Maryam
www.MasterDL.Com
فریبرز لاچینی - جان مریم
@morientestuning
@morientestuning
اصغر فرهادي، انوشه انصاري، مهندس و اولين فضانورد توريست زن و فيروز نادري از مديران ايراني ناسا را به نمايندگي از خودش و فيلم فروشنده براي شركت در مراسم اسكار روز يكشنبه معرفي كرد.
@morientestuning
@morientestuning
در زندان جمهوری اسلامی ایران بودم.
بلندگوی زندان درباره خوبی ها و آزادی های ایران حرف میزد. ناگهان ترانه "ای ایران ای سرای امید" از بلندگوهای زندان پخش شد.
تا که شنیدم زدم زیر گریه!
همبندم گفت: چرا گریه میکنی؟
گفتم: شاعر این ترانه منم!
@morientestuning
هوشنگ_ابتهاج (سایه)
بلندگوی زندان درباره خوبی ها و آزادی های ایران حرف میزد. ناگهان ترانه "ای ایران ای سرای امید" از بلندگوهای زندان پخش شد.
تا که شنیدم زدم زیر گریه!
همبندم گفت: چرا گریه میکنی؟
گفتم: شاعر این ترانه منم!
@morientestuning
هوشنگ_ابتهاج (سایه)
❗️❗️قاعده ی املایی k , ck , c. ❗️❗️
@morientestuning
حروف ck در آخر کلمات یک سیلابی نوشته می شود موقعی که در ماقبل آخر فقط یک حرف صدا دار داشته باشیم. مانند :
back, neck, sick, rock, luck
🤔اما وقتی که در ما قبل آخر دو حرف صدا دار داشته باشیم در این صورت آخر کلمه را ck نمی نویسیم بلکه با k می نویسیم. مانند :
book, weak
@morientestuning
☺️همچنین وقتی که در ماقبل آخر حرف بی صدا داشته باشیم در این صورت آخر کلمه را باز با ck نمی نویسیم بلکه با k می نویسیم . مانند:
desk, clerk, talk
😜هرگاه کلمه ای چند سیلابی باشد و در ماقبل آخر یک حرف صدا دار داشته باشیم آخر کلمه با ck و یا k نوشته نمی شود بلکه با c تنها نوشته می شود. مانند :
plastic, picnic
@morientestuning
🙂جالب اینجاست این کلمات دسته آخر چنانچه فعل باشند موقعی که ing می گیرند به خاطر حفظ صدای /ک/ این بار با ck نوشته می شوند:
picnic + ing = picnicking
@morientestuning
حروف ck در آخر کلمات یک سیلابی نوشته می شود موقعی که در ماقبل آخر فقط یک حرف صدا دار داشته باشیم. مانند :
back, neck, sick, rock, luck
🤔اما وقتی که در ما قبل آخر دو حرف صدا دار داشته باشیم در این صورت آخر کلمه را ck نمی نویسیم بلکه با k می نویسیم. مانند :
book, weak
@morientestuning
☺️همچنین وقتی که در ماقبل آخر حرف بی صدا داشته باشیم در این صورت آخر کلمه را باز با ck نمی نویسیم بلکه با k می نویسیم . مانند:
desk, clerk, talk
😜هرگاه کلمه ای چند سیلابی باشد و در ماقبل آخر یک حرف صدا دار داشته باشیم آخر کلمه با ck و یا k نوشته نمی شود بلکه با c تنها نوشته می شود. مانند :
plastic, picnic
@morientestuning
🙂جالب اینجاست این کلمات دسته آخر چنانچه فعل باشند موقعی که ing می گیرند به خاطر حفظ صدای /ک/ این بار با ck نوشته می شوند:
picnic + ing = picnicking
@morientestuning
وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.
پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش.
اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اینکه از مادرش بخواهیم برای خوردن یک فنجان قهوه دوازده ساعت انتظار بکشد.
خوبه که تفاوت ها را درک کنيم..... اين تفاوت، نه تنها بين بچه ها و ما هست بلکه بین ما و همه آدم های دنیا هم هست.
👤الوين تافلر
@morientestuning
وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.
پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش.
اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اینکه از مادرش بخواهیم برای خوردن یک فنجان قهوه دوازده ساعت انتظار بکشد.
خوبه که تفاوت ها را درک کنيم..... اين تفاوت، نه تنها بين بچه ها و ما هست بلکه بین ما و همه آدم های دنیا هم هست.
👤الوين تافلر
@morientestuning
@morientestuning
اوت 1945 ؛ ژاپن در جنگ جهانی دوم تسليم آمریکاییها شده بود ، حاصل كار دو ميليون كشته و كشوري شبيه به يك مخروبه بود. با آنكه ژنرال مك آرتور در كشتي ميسوري امضاي تسليم را از ژاپنيها گرفته بود اما با گذشت يك ماه از استقرار در پايتخت اين كشور هنوز امپراتور هيروهيتو ،ملقب به پسر آسمان را ملاقات نكرده بود. مقامات آمریکایی سرنوشت محاكمه امپراطور ژاپن و پايان دادن به سيستم امپراتوري يا بقاي امپراتوري را بر عهده ژنرال مك آرتور گذاشته بودند. مك آرتور از مقامات ژاپني خواست كه مقدمات ديدار از امپراتور را فراهم كنند. پاسخ ژاپني ها منفي بود اما وقتي مك آرتور با عصبانيت اعلام كرد كه:" اين دستور ژنرال برنده به امپراتور بازنده است و ديدار بايد در دفتر من صورت بگيرد"آنها هم كوتاه آمدند و مسوول تشريفات دربار را نزد مك آرتور فرستادند. شروط دربار اينها بود:" امپراتور خداست و كسي از مقامات دون پايه حق حضور در جلسه را ندارد، هيچ عكسي از ديدار گرفته نشود، و ژنرال آمريكايي اجازه دست دادن و لمس او را به خود ندهد"... امپراتور كه وارد اتاق شد، مك آرتور با او دست داد و سپس از شانه او گرفت و به سمت عكاس نگهش داشت تا عكسي از او گرفته شود، امپراتور مقدسي كه ميليونها نفر به خاطر او به كام مرگ رفته بودند حالا شبيه دانش آموزان مودب و حرف گوش كن شده بود...مذاكره پشت درهاي بسته اتفاق افتاد. امپراتور در آن ديدار از جا برخاسته بود و در برابر مك آرتور تعظيم كرده و خواهش كرده بود به ملت او فرصت دوباره برخاستن بدهد و تنها او را مجازات كند. مك آرتور دست اورا صميمانه گرفته بود و در نهايت كاري كرد كه نظام امپراتوري بدون محاكمه نماد ژاپن برقرار بماند تا ملت او با احساس اتحاد و الهام از نماد سنتي امپراتور، دوباره برخيزد، در عوض امپراتور بايد فرداي آن روز در نطقي رادیویی به مردم ژاپن چند كلمه ساده را ميگفت:" من خدا نيستم، من هيروهيتو هستم و بابت اشتباهاتم متاسفم!".
@morientestuning
اوت 1945 ؛ ژاپن در جنگ جهانی دوم تسليم آمریکاییها شده بود ، حاصل كار دو ميليون كشته و كشوري شبيه به يك مخروبه بود. با آنكه ژنرال مك آرتور در كشتي ميسوري امضاي تسليم را از ژاپنيها گرفته بود اما با گذشت يك ماه از استقرار در پايتخت اين كشور هنوز امپراتور هيروهيتو ،ملقب به پسر آسمان را ملاقات نكرده بود. مقامات آمریکایی سرنوشت محاكمه امپراطور ژاپن و پايان دادن به سيستم امپراتوري يا بقاي امپراتوري را بر عهده ژنرال مك آرتور گذاشته بودند. مك آرتور از مقامات ژاپني خواست كه مقدمات ديدار از امپراتور را فراهم كنند. پاسخ ژاپني ها منفي بود اما وقتي مك آرتور با عصبانيت اعلام كرد كه:" اين دستور ژنرال برنده به امپراتور بازنده است و ديدار بايد در دفتر من صورت بگيرد"آنها هم كوتاه آمدند و مسوول تشريفات دربار را نزد مك آرتور فرستادند. شروط دربار اينها بود:" امپراتور خداست و كسي از مقامات دون پايه حق حضور در جلسه را ندارد، هيچ عكسي از ديدار گرفته نشود، و ژنرال آمريكايي اجازه دست دادن و لمس او را به خود ندهد"... امپراتور كه وارد اتاق شد، مك آرتور با او دست داد و سپس از شانه او گرفت و به سمت عكاس نگهش داشت تا عكسي از او گرفته شود، امپراتور مقدسي كه ميليونها نفر به خاطر او به كام مرگ رفته بودند حالا شبيه دانش آموزان مودب و حرف گوش كن شده بود...مذاكره پشت درهاي بسته اتفاق افتاد. امپراتور در آن ديدار از جا برخاسته بود و در برابر مك آرتور تعظيم كرده و خواهش كرده بود به ملت او فرصت دوباره برخاستن بدهد و تنها او را مجازات كند. مك آرتور دست اورا صميمانه گرفته بود و در نهايت كاري كرد كه نظام امپراتوري بدون محاكمه نماد ژاپن برقرار بماند تا ملت او با احساس اتحاد و الهام از نماد سنتي امپراتور، دوباره برخيزد، در عوض امپراتور بايد فرداي آن روز در نطقي رادیویی به مردم ژاپن چند كلمه ساده را ميگفت:" من خدا نيستم، من هيروهيتو هستم و بابت اشتباهاتم متاسفم!".
@morientestuning
تصویر : توکیو،ژاپن، سپتامبر 1945 ؛ عكس گيتانو فايلاس از ژنرال مك ارتور و امپراتور هيروهيتو در ستاد مشترك ارتش آمریکا @morientestuning
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسن ریوندی - ریزگردها😑
@morientestuning
@morientestuning
ثبت 1 میلیون کیلومتر کارکرد برای تاکسی مرسدس بنز کلاس ایی در آلمان
@morientestuning
@morientestuning
تمام چراغ های نشان دهنده بر روی صفحه آمپر انواع اتومبیل که ممکن است وجود داشته باشد.
@morientestuning
@morientestuning
@morientestuning
Unconditional Love
Motivating story
A story is told about a soldier who was finally coming home after having fought
in Vietnam. He called his parents from San Francisco.
"Mom and Dad, I'm coming home, but I've a favor to ask. I have a friend I'd like
to bring home with me."
"Sure," they replied, "we'd love to meet him."
"There's something you should know the son continued, "he was hurt pretty
badly in the fighting. He stepped on a landmine and lost an arm and a leg. He has
nowhere else to go, and I want him to come live with us."
"I'm sorry to hear that, son. Maybe we can help him find somewhere to live."
"No, Mom and Dad, I want him to live with us."
"Son," said the father, "you don't know what you're asking. Someone with such
a handicap would be a terrible burden on us. We have our own lives to live, and
we can't let something like this interfere with our lives. I think you should just
come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his own."
At that point, the son hung up the phone. The parents heard nothing more from
him. A few days later, however, they received a call from the San Francisco
police. Their son had died after falling from a building, they were told. The police
believed it was suicide. The grief-stricken parents flew to San Francisco and
were taken to the city morgue to identify the body of their son. They recognized
him, but to their horror they also discovered something they didn't know, their
son had only one arm and one leg.
The parents in this story are like many of us. We find it easy to love those who
are good-looking or fun to have around, but we don't like people who
inconvenience us or make us feel uncomfortable. We would rather stay away
from people who aren't as healthy, beautiful, or smart as we are. Thankfully,
there's someone who won't treat us that way. Someone who loves us with an
unconditional love that welcomes us into the forever family, regardless of how
messed up we are.
@morientestuning
عشق بدون مرز
داستان در مورد سربازيست که بعد از جنگيدن در ويتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان
فرانسيسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.
" بابا و مامان" دارم ميام خونه، اما يه خواهشي دارم. دوستي دارم که مي خوام بيارمش به خونه.
پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خيلي دوست داريم ببينيمش.
پسر ادامه داد:"چيزي هست که شما بايد بدونيد. دوستم در جنگ شديدا آسيب ديده. روي مين افتاده و يک پا و يک
دستش رو از دست داده. جايي رو هم نداره که بره و مي خوام بياد و با ما زندگي کنه."
"متاسفم که اينو مي شنوم. مي تونيم کمکش کنيم جايي براي زندگي کردن پيدا کنه.
"نه، مي خوام که با ما زندگي کنه."
پدر گفت: "پسرم، تو نمي دوني چي داري مي گي. فردي با اين نوع معلوليت درد سر بزرگي براي ما مي شه. ما داريم
زندگي خودمون رو مي کنيم و نمي تونيم اجازه بديم چنين چيزي زندگيمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بايستي
بياي خونه و اون رو فراموش کني. خودش يه راهي پيدا مي کنه."
در آن لحظه، پسر گوشي را گذاشت. پدر و مادرش خبري از او نداشتند تا اينکه چند روز بعد پليس سان فرانسيسکو
با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختماني مرده بود. به نظر پليس علت مرگ خودکشي بوده. پدر و
مادر اندوهگين، با هواپيما به سان فرانسيسکو رفتند و براي شناسايي جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند.
شناسايي اش کردند. اما شوکه شدند به اين خاطر که از موضوعي مطلع شدند که چيزي در موردش نمي دانستند.
پسرشان فقط يک دست و يک پا داشت.
پدر و مادري که در اين داستان بودند شبيه بعضي از ما هستند. براي ما دوست داشتن افراد زيبا و خوش مشرب
آسان است. اما کساني که باعث زحمت و دردسر ما مي شوند را کنار مي گذاريم. ترجيح مي دهيم از افرادي که
سالم، زيبا و خوش تيپ نيستند دوري کنيم. خوشبختانه، کسي هست که با ما اينطور رفتار نمي کند. بدون توجه به
اينکه چه ناتواني هايي داريم.
@morientestuning
Unconditional Love
Motivating story
A story is told about a soldier who was finally coming home after having fought
in Vietnam. He called his parents from San Francisco.
"Mom and Dad, I'm coming home, but I've a favor to ask. I have a friend I'd like
to bring home with me."
"Sure," they replied, "we'd love to meet him."
"There's something you should know the son continued, "he was hurt pretty
badly in the fighting. He stepped on a landmine and lost an arm and a leg. He has
nowhere else to go, and I want him to come live with us."
"I'm sorry to hear that, son. Maybe we can help him find somewhere to live."
"No, Mom and Dad, I want him to live with us."
"Son," said the father, "you don't know what you're asking. Someone with such
a handicap would be a terrible burden on us. We have our own lives to live, and
we can't let something like this interfere with our lives. I think you should just
come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his own."
At that point, the son hung up the phone. The parents heard nothing more from
him. A few days later, however, they received a call from the San Francisco
police. Their son had died after falling from a building, they were told. The police
believed it was suicide. The grief-stricken parents flew to San Francisco and
were taken to the city morgue to identify the body of their son. They recognized
him, but to their horror they also discovered something they didn't know, their
son had only one arm and one leg.
The parents in this story are like many of us. We find it easy to love those who
are good-looking or fun to have around, but we don't like people who
inconvenience us or make us feel uncomfortable. We would rather stay away
from people who aren't as healthy, beautiful, or smart as we are. Thankfully,
there's someone who won't treat us that way. Someone who loves us with an
unconditional love that welcomes us into the forever family, regardless of how
messed up we are.
@morientestuning
عشق بدون مرز
داستان در مورد سربازيست که بعد از جنگيدن در ويتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان
فرانسيسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.
" بابا و مامان" دارم ميام خونه، اما يه خواهشي دارم. دوستي دارم که مي خوام بيارمش به خونه.
پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خيلي دوست داريم ببينيمش.
پسر ادامه داد:"چيزي هست که شما بايد بدونيد. دوستم در جنگ شديدا آسيب ديده. روي مين افتاده و يک پا و يک
دستش رو از دست داده. جايي رو هم نداره که بره و مي خوام بياد و با ما زندگي کنه."
"متاسفم که اينو مي شنوم. مي تونيم کمکش کنيم جايي براي زندگي کردن پيدا کنه.
"نه، مي خوام که با ما زندگي کنه."
پدر گفت: "پسرم، تو نمي دوني چي داري مي گي. فردي با اين نوع معلوليت درد سر بزرگي براي ما مي شه. ما داريم
زندگي خودمون رو مي کنيم و نمي تونيم اجازه بديم چنين چيزي زندگيمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بايستي
بياي خونه و اون رو فراموش کني. خودش يه راهي پيدا مي کنه."
در آن لحظه، پسر گوشي را گذاشت. پدر و مادرش خبري از او نداشتند تا اينکه چند روز بعد پليس سان فرانسيسکو
با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختماني مرده بود. به نظر پليس علت مرگ خودکشي بوده. پدر و
مادر اندوهگين، با هواپيما به سان فرانسيسکو رفتند و براي شناسايي جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند.
شناسايي اش کردند. اما شوکه شدند به اين خاطر که از موضوعي مطلع شدند که چيزي در موردش نمي دانستند.
پسرشان فقط يک دست و يک پا داشت.
پدر و مادري که در اين داستان بودند شبيه بعضي از ما هستند. براي ما دوست داشتن افراد زيبا و خوش مشرب
آسان است. اما کساني که باعث زحمت و دردسر ما مي شوند را کنار مي گذاريم. ترجيح مي دهيم از افرادي که
سالم، زيبا و خوش تيپ نيستند دوري کنيم. خوشبختانه، کسي هست که با ما اينطور رفتار نمي کند. بدون توجه به
اينکه چه ناتواني هايي داريم.
@morientestuning
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ردکردن اسکارتوسط مارلون براندو!(تعهدیعنی این)
دربخشی ازفیلم «پدرخوانده»به سرخپوستان توهین میشه!مارلون براندواسکاررا نپذیرفت ودخترسرخپوست روی صحنه به معرفی سرخپوستهاوظلم به آنهاپرداخت
@morientestuning
دربخشی ازفیلم «پدرخوانده»به سرخپوستان توهین میشه!مارلون براندواسکاررا نپذیرفت ودخترسرخپوست روی صحنه به معرفی سرخپوستهاوظلم به آنهاپرداخت
@morientestuning