🔹37 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﻛﺸﻮﺭﺷﺎن ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ می دﻳﺪﻧﺪ
ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
25 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ، ﻛﺸﻮﺭﺷﺎﻥ
ﺍﺯ ﻛﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﻰ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
15 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﻭﻣﺎﻟﺰﻯ
ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟!
5 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻈﺮ،
ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻗﻰ، ﺳﻘﻮﻁ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!
ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ می ﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ
ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ
ﺍﺯ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻛﻨﻮﻧﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺸﻨﻮﺩﻧﺪ
و خدا را شاکرند
که مثل عراق و سوریه نیستند!
ﺁﻧﻬﺎ كشورشان را
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ و کره،
ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻯ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻰ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻋﺶ ﻭ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ ﻭ ﻃﺎﻟﺒﺎﻥ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ می ﻜﻨﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﺻﻰ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ!
ﺍﯾﻦ "ﺩﮔﺮﺩﯾﺴﯽ"
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺍﮔﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ می جهد ...
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺁﺏ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻢ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ،
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﺏ ﺑﺠﻮﺵ ﺁﯾﺪ،
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﻧﺞ ﺁﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮﺍﻥ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻬﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﺒﺎﻫﯽ
ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ..!
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﻛﺸﻮﺭﺷﺎن ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ می دﻳﺪﻧﺪ
ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﻮﺋﯿﺲ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
25 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ، ﻛﺸﻮﺭﺷﺎﻥ
ﺍﺯ ﻛﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﻰ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
15 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺿﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﻭﻣﺎﻟﺰﻯ
ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟!
5 ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭼﺮﺍ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻈﺮ،
ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻗﻰ، ﺳﻘﻮﻁ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!
ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ می ﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ
ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ
ﺍﺯ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻛﻨﻮﻧﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺸﻨﻮﺩﻧﺪ
و خدا را شاکرند
که مثل عراق و سوریه نیستند!
ﺁﻧﻬﺎ كشورشان را
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﻮﺋﯿﺲ و کره،
ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻯ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻰ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻋﺶ ﻭ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ ﻭ ﻃﺎﻟﺒﺎﻥ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ می ﻜﻨﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﺻﻰ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ!
ﺍﯾﻦ "ﺩﮔﺮﺩﯾﺴﯽ"
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺍﮔﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ می جهد ...
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺁﺏ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻢ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ،
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﺏ ﺑﺠﻮﺵ ﺁﯾﺪ،
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﻧﺞ ﺁﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮﺍﻥ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻬﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﺒﺎﻫﯽ
ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ..!
📚 "آدمها" هم مثل "اشکال هندسی" هستند:
بعضیها همیشه با همه "موازی" هستند وکاری باهیچ کسی ندارند!
بعضیها "متقاطعند" همه را قطع میکنند سوهان اعصاب، همیشه رو مخ آدمهاهستند!
بعضیها "نقطه اند" کوچکند وقد خودشان حرف میزنند!
بعضیها "پاره خطند" اول و آخرشون معلوم نیست کجاست؟!
بعضیها "دایره اند" با همه کنار می آیند همه هم دوسشان دارند،موج مثبت میدهند!
بعضیها "مثلثند" هر جور نگاهشان کنی تند وتیز و رک هستند مثل تابلو خطر میمانند!
بعضیها "مربعند" چارچوب دارند منظم وخشکند!
بعضیها هم "خط خطیند" مثل مایعات به شکل ظرفشون درمیان یه بار خط ،یه بار تیز، یه بار خشک گاهی هم صمیمی
زندگیتون پر از دوستای "" دایره صفت
بعضیها همیشه با همه "موازی" هستند وکاری باهیچ کسی ندارند!
بعضیها "متقاطعند" همه را قطع میکنند سوهان اعصاب، همیشه رو مخ آدمهاهستند!
بعضیها "نقطه اند" کوچکند وقد خودشان حرف میزنند!
بعضیها "پاره خطند" اول و آخرشون معلوم نیست کجاست؟!
بعضیها "دایره اند" با همه کنار می آیند همه هم دوسشان دارند،موج مثبت میدهند!
بعضیها "مثلثند" هر جور نگاهشان کنی تند وتیز و رک هستند مثل تابلو خطر میمانند!
بعضیها "مربعند" چارچوب دارند منظم وخشکند!
بعضیها هم "خط خطیند" مثل مایعات به شکل ظرفشون درمیان یه بار خط ،یه بار تیز، یه بار خشک گاهی هم صمیمی
زندگیتون پر از دوستای "" دایره صفت
فضانوردان آمریکایی مستقر در ایستگاه فضایی بین المللی چگونه در انتخابات شرکت می کنند؟
فضانوردان با سرعتی معادل ۱۷۰۰۰ مایل در ساعت به دور زمین می چرخند و احتمالا منتظر نماندن در صفهای طولانی رای روی زمین می تواند در روز انتخابات از امتیازات ویژه ی در ماموریت فضایی بسر بردن باشد اما حق رای دادن برای شهروندان آمریکایی آنقدر حائز اهمیت است که در سال ۱۹۹۷ لایحه ای توسط قانونگذاران ایالت تگزاس تصویب شد که به موجب آن باید تمهیداتی برای فضانوردان – که اغلب آنها ساکن تگزاس می باشند – در نظر گرفته شود تا بتوانند در انتخابات شرکت کنند. برای فضانوردان، فرایند شرکت در انتخابات یک سال پیش از پرواز آنها اغاز می شود. فضانوردان باید تصمیم بگیرند که در طول اقامتشان در فضا می خواهند در کدام انتخابات (محلی، ایالتی، فدرال) شرکت کنند. سپس شش ماه پیش از انتخابات، فضانوردان فرم استاندارد ثبت نام برای انتخابات و درخواست برگه رای غیابی را دریافت می کنند.
امسال نیز "شین کیمبرو" تنها فضانورد آمریکایی که در حال حاضر بیرون از کره زمین بسر می برد، رای خود را از طریق فرایندی الکترونیکی، امن و محرمانه به زمین ارسال کرد. به گفته ناسا، فضانورد آمریکایی "کیت رابینز" که هفته پیش به زمین بازگشت نیز از فضا رای خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ارسال کرده بود.
فضانوردان با سرعتی معادل ۱۷۰۰۰ مایل در ساعت به دور زمین می چرخند و احتمالا منتظر نماندن در صفهای طولانی رای روی زمین می تواند در روز انتخابات از امتیازات ویژه ی در ماموریت فضایی بسر بردن باشد اما حق رای دادن برای شهروندان آمریکایی آنقدر حائز اهمیت است که در سال ۱۹۹۷ لایحه ای توسط قانونگذاران ایالت تگزاس تصویب شد که به موجب آن باید تمهیداتی برای فضانوردان – که اغلب آنها ساکن تگزاس می باشند – در نظر گرفته شود تا بتوانند در انتخابات شرکت کنند. برای فضانوردان، فرایند شرکت در انتخابات یک سال پیش از پرواز آنها اغاز می شود. فضانوردان باید تصمیم بگیرند که در طول اقامتشان در فضا می خواهند در کدام انتخابات (محلی، ایالتی، فدرال) شرکت کنند. سپس شش ماه پیش از انتخابات، فضانوردان فرم استاندارد ثبت نام برای انتخابات و درخواست برگه رای غیابی را دریافت می کنند.
امسال نیز "شین کیمبرو" تنها فضانورد آمریکایی که در حال حاضر بیرون از کره زمین بسر می برد، رای خود را از طریق فرایندی الکترونیکی، امن و محرمانه به زمین ارسال کرد. به گفته ناسا، فضانورد آمریکایی "کیت رابینز" که هفته پیش به زمین بازگشت نیز از فضا رای خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ارسال کرده بود.
ویولونیست در متروی تهران
یکی از صبحهای سرد دی ماه سال 1390،مردی در متروی تهران، ویولن می نواخت.
او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان میرفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.
۴ دقیقه بعد: ویولونیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.
۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سهسالهای که در حالی که مادرش با عجله دستش را میکشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را میدید.
چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.
۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بیتوقف مینواخت.
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.
ویولینست، در مجموع 14500 تومان کاسب شد.
یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.
هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمیشناخت و نمیدانست که او «سَیّد محمّد شریفی» است، یکی از بزرگترین موسیقیدانهای دنیا.
او یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولناش که ۳۵ میلیون تومان میارزید، نواخته بود.
تنها دو روز قبل، سَیّد محمّد شریفی در برج میلاد کنسرتی داشت که قیمت هر بلیط ورودیاش 100 هزار تومان بود.
این یک داستان واقعی است.
روزنامۀ همشهری در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که سَیّد محمّد شریفی به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.
در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم
چرا تا بهایی نپردازیم از چیزی لذت نمیبریم؟
یکی از صبحهای سرد دی ماه سال 1390،مردی در متروی تهران، ویولن می نواخت.
او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان میرفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.
۴ دقیقه بعد: ویولونیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.
۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سهسالهای که در حالی که مادرش با عجله دستش را میکشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را میدید.
چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.
۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بیتوقف مینواخت.
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.
ویولینست، در مجموع 14500 تومان کاسب شد.
یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد.
هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمیشناخت و نمیدانست که او «سَیّد محمّد شریفی» است، یکی از بزرگترین موسیقیدانهای دنیا.
او یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولناش که ۳۵ میلیون تومان میارزید، نواخته بود.
تنها دو روز قبل، سَیّد محمّد شریفی در برج میلاد کنسرتی داشت که قیمت هر بلیط ورودیاش 100 هزار تومان بود.
این یک داستان واقعی است.
روزنامۀ همشهری در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که سَیّد محمّد شریفی به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.
در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم
چرا تا بهایی نپردازیم از چیزی لذت نمیبریم؟
وقتی به دستفروش فقیری می رسیم
که جنس خود را به نصف قیمت می فروشد،
با کلی چانه زدن او را شکست داده
و اجناسش را به قیمت ناچیزی می خریم!
مدتی بعد به کافی شاپ لوکس و زیبای
شخص ثروتمندی می رویم و یک فنجان قهوه
را ده برابر قیمت واقعی اش سفارش میدهیم
و موقع رفتن، مبلغی اضافه روی میز میگذاریم
و از این کار شادمانیم!
شادمانیم که فقیران را فقیرتر میکنیم
و ثروتمندان را غنی تر...!
که جنس خود را به نصف قیمت می فروشد،
با کلی چانه زدن او را شکست داده
و اجناسش را به قیمت ناچیزی می خریم!
مدتی بعد به کافی شاپ لوکس و زیبای
شخص ثروتمندی می رویم و یک فنجان قهوه
را ده برابر قیمت واقعی اش سفارش میدهیم
و موقع رفتن، مبلغی اضافه روی میز میگذاریم
و از این کار شادمانیم!
شادمانیم که فقیران را فقیرتر میکنیم
و ثروتمندان را غنی تر...!
🍃🍃🍃🍃
📝در زمان موسي خشكسالي پيش آمد. آهوان در دشت، خدمت موسي رسيدند كه ما از تشنگي تلف مي شويم و از خداوند متعال در خواست باران كن. موسي به درگاه الهي شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .خداوند فرمود: موعد آن نرسيده است. موسي هم براي آهوان جواب رد آورد. تا اينكه يكي از آهوان داوطلب شد كه براي صحبت ومناجات بالاي كوه طور رود. به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانيد كه باران مي آيد وگرنه اميدي نيست. آهو به بالاي كوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتي به چشمان منتظر دوستانش نگاه كرد ناراحت شد ، شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال مي كنم و توكل مي نمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید هست.
تا آهو به پائين كوه رسيد باران شروع به باريدن كرد!...
موسي معترض پروردگار شد. خداوند به او فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و اين پاداش توكل او بود..
📝در زمان موسي خشكسالي پيش آمد. آهوان در دشت، خدمت موسي رسيدند كه ما از تشنگي تلف مي شويم و از خداوند متعال در خواست باران كن. موسي به درگاه الهي شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .خداوند فرمود: موعد آن نرسيده است. موسي هم براي آهوان جواب رد آورد. تا اينكه يكي از آهوان داوطلب شد كه براي صحبت ومناجات بالاي كوه طور رود. به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانيد كه باران مي آيد وگرنه اميدي نيست. آهو به بالاي كوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتي به چشمان منتظر دوستانش نگاه كرد ناراحت شد ، شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال مي كنم و توكل مي نمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید هست.
تا آهو به پائين كوه رسيد باران شروع به باريدن كرد!...
موسي معترض پروردگار شد. خداوند به او فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و اين پاداش توكل او بود..
وصیتنامم😢
من ازشب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید😅😅😅
به جای کافور حشره کش بزنید تامورچه ها منو نخورند😜😜😜
یه کفن دست دوم تنم کنید تافکر کنند ازمن سوال کردند قبلا👍👍👍
به یارانه هام دست نزنید برمیگردم
من ازشب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید😅😅😅
به جای کافور حشره کش بزنید تامورچه ها منو نخورند😜😜😜
یه کفن دست دوم تنم کنید تافکر کنند ازمن سوال کردند قبلا👍👍👍
به یارانه هام دست نزنید برمیگردم
اگر رسیدن پنج شنبه و جمعه شما رو هیجان زده نمیکنه باید دوستاتو عوض کنی.
اگر برای روز شنبه انگیزهای نداری باید شغلت رو عوض کنی.
اگر بیصبرانه منتظر روز شنبه هستی تا بری سر کار باید همسرت رو عوض کنی...😄
اگر برای روز شنبه انگیزهای نداری باید شغلت رو عوض کنی.
اگر بیصبرانه منتظر روز شنبه هستی تا بری سر کار باید همسرت رو عوض کنی...😄
تا حالا شکار رفتی؟
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم هاش داشت التماس می کرد، نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...
تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!
👤روزبه معین
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم هاش داشت التماس می کرد، نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...
تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!
👤روزبه معین
ایران با عربستان کات کرده حالا میگه ریالم حذف میکنم که دیگه هیچ خاطره مشترکی باهم نداشته باشیم
Bye ✋
For ever😆
Bye ✋
For ever😆
می خواهم حکم کنم سرت را ببرند؛ چه وصیت داری؟
- هیچ
- کسانت اینجا هست؛ پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
- زنت را چه؟
- نه
- مادرت؟
- نه
- چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل محمد لبخندی زد.
- از چه می خندی؟
گل محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد... دیدنی نیست...
- هیچ
- کسانت اینجا هست؛ پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
- زنت را چه؟
- نه
- مادرت؟
- نه
- چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل محمد لبخندی زد.
- از چه می خندی؟
گل محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد... دیدنی نیست...
جزییات حمله سایبری به تاسیسات غنیسازی نطنز
هفت سال پیش٬ در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۹ سانتریفوژهای مرکز غنیسازی نطنز در مرکز ایران از کنترل اتاق فرمان خارج شد و ویروس استاکسنت کنترل آن را در دست گرفت. این ابر ویروس استثنایی که مدتی قبل از طریق کامپیوتر یا فلش یک مامور موساد یا سیا مستقیما وارد نطنز شده بود ساعت ۲۵ :۳ صبح آنروز چنان دقیق عمل کرد که باعث شد تا یک جهش فراموشنشدنی در تاریخ تحولات نظامی به نام استاکسنت ثبت شود.
روزی که نطنز از کار افتاد همان روزی است که باروت برای دومین بار اختراع شد و پرده کوچکی از آنچه که شبیه عملیات جنگ ستارگان است یا صحنهای از فیلم علمی ـ تخیلی ماتریکس به نمایش در آمد. یعنی٬ برای اولین بار این تجربه نظامی آزمایش شد که از راه دور میتوان تاسیسات حیاتی کشوری را ابتدا به کنترل درآورد ٬ از کار انداخت ٬ سپس خراب یا حتی منفجر کرد.
اما اوج خرابکاری در بزرگترین مرکز غنیسازی ایران در نطنز این بود که حداقل تا شش ماه هیچ کارشناس یا شرکتهای امنیت سیستم ایرانی یا روس متوجه نشدند و حتی شک نکردند که یک حمله سایبری به نطنزصورت گرفته است. تا اینکه٬ سرگئی اولاسن متخصص ضد ویروس روسیه سفید که برای شرکت امنیت سیستم روس کاسپراسکی (Kaspersky) کار میکرد حدس زد که مجموعه همه این تحولات و خرابکاری ها در نطنز از نقطه Z ــ A باید کار یک ابر ویروس استثنایی باشد که برای اولین بار به کار گرفته شده است.
چگونه سانتریفوژها از کار افتادند!
سانتریفوژها هر مدلی که داشته باشند بر اساس یک سیستم ساده که کارکرد پیچیدهای دارد گاز اورانیوم را -مرحلهبهمرحله پس از عبور از صدها سانتریفوژ که به صورت آبشاری پشت سر هم قرار دارند- تصفیه و خالص میکنند. در این روند اورانیوم ۲۳۵ که بسیار کمیاب است از اورانیوم ۲۳۸ جدا میشود که به وفور در طبیعت پیدا میشود.
سانتریفوژ استوانهای است یه بلندی حدود یک یخچال بلند که یک محور موز مانند با سرعت حدود ۱۰۰۰ هرتز (۱۰۰۰ هزار بار در ثانیه) در آن میچرخد. گاز اورانیوم یا هگزا فلوراید از لولههای فلزی با آلیاژهای خاص وارد سانتریفوژ میشود و بعد از تصفیه نسبی، اورانیوم با غلضت بیشتر از ۲۳۵ از لولهها خارج میشود تا در سانتریفوژ بعدی دوباره چند درصد بیشتر تصفیه و خالصتر شود. هدف از ساختن سانتریفوژ این است تا گاز اورانیوم آنقدر تصفیه و این روند آنقدر تکرار شود تا ذره ذره اورانیوم خالصتر برای مصارف مختلف تهیه شود. اورانیوم ۳ یا ۵ تا ۷ درصد در نیروگاهها مصرف میشود و اورانیوم بالای ۹۰ درصد مصرف نظامی دارد.
اورانیومی که در راکتورها مصرف میشود٬ در مراکز درمانی به کار میرود٬ یا حتی در ساخت بمب اتمی به کار میرود، ابتدا از وسط محور صدها سانتریفوژ عبور کرده و تصفیه شده است. بنابراین وقتی کسی قصد خرابکاری در یک مرکز غنیسازی یا سانتریفوژ را دارد باید بتواند روند تصفیه اورانیوم را مختل کند تا گاز هگزافلوراید اورانیوم تصفیه نشود٬ یا اینکه گاز تصفیهشده و تصفیهنشده با هم مخلوط شوند. آنچه در مرکز غنی سازی نطنز اتفاق افتاد ترکیبی از هر دو این خرابکاریها بود.
مکانیسم خرابکاری در سانتریفوژهای ایران این بود که ابر ویروس استاکس نت سرعت سانتریفوزها را از ۱۰۰۰ به ۸۰۰۰ هرتز میرساند و سپس تا ۱۴۰۰۰ هرتز افزایش داد و این روند ادامه یافت تا اینکه سرعت چرخیدن سانتریفوز از مثلا ۱۰۰۰ به ۲ هرتز کاهش یافت. در واقع ویروس استاکسنت طوری برنامه ریزی شده بود تا بتواند با سرعت سانتریفوژها بازی کند و سرعت آنها را تا سرعت موتور جت سریع و تند کند ٬ یا اینکه سرعت آنها را تا سرعت دوک نخریسی کم کند. نتیجه نهایی این اختلال باعث مخلوط شدن گازهای تصفیه شده و خالص با گازهای تصفیه نشده است که با فشارها و حرارت متفاوتی به استوانه سانتریفوژ وارد یا از آن خارج می شوند.
استاکسنت این قابلیت را داشت تا همه برنامههای مدرن ضد ویروس و سیستمهای حفاظتی را که روی تاسیسات کامپیوترهای نطنز نصب شده بود را فریب دهد. معنی فریبدادن این است که هیچ سیستم حفاظتی یا هیچیک از ضد ویروس ها استاکسنت را نمیشناختند تا علیه آن فعال شوند. یعنی استاکسنت توانایی این را داشت تا همه سیستم را دور بزند یا فریب بدهد. یعنی سانتریفوژها با سرعتی ۱۴ برابر حالت عادی در آستانه انفجار قرار داشتند اما از نظر برنامههای حفاظت سیستم که در نطنز نصب شده بود٬ همه چیز همچنان عادی بود و هیچ اتفاق غیر طبیعی نیافتاده بود.
اتاق فرمان نطنز هک شد
بدترین اتفاق این بود که شبکه کامپیوترهای اتاق فرمان مرکز غنی سازی نطنز نمیدید در سالنهایی که سانتریفوژها در حال منفجر شدن بودند چه میگذرد. استاکسنت این قابلیت را داشت که علاوه بر فریبدادن همه ضد ویروسها و همه سیستم های حفاظتی نطنز٬ اتاق فرمان را نیز فریب دهد و عملا ارتباط اتاق فرمان و شبکه سانتریفیوژهارا مختل سازد.
هفت سال پیش٬ در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۹ سانتریفوژهای مرکز غنیسازی نطنز در مرکز ایران از کنترل اتاق فرمان خارج شد و ویروس استاکسنت کنترل آن را در دست گرفت. این ابر ویروس استثنایی که مدتی قبل از طریق کامپیوتر یا فلش یک مامور موساد یا سیا مستقیما وارد نطنز شده بود ساعت ۲۵ :۳ صبح آنروز چنان دقیق عمل کرد که باعث شد تا یک جهش فراموشنشدنی در تاریخ تحولات نظامی به نام استاکسنت ثبت شود.
روزی که نطنز از کار افتاد همان روزی است که باروت برای دومین بار اختراع شد و پرده کوچکی از آنچه که شبیه عملیات جنگ ستارگان است یا صحنهای از فیلم علمی ـ تخیلی ماتریکس به نمایش در آمد. یعنی٬ برای اولین بار این تجربه نظامی آزمایش شد که از راه دور میتوان تاسیسات حیاتی کشوری را ابتدا به کنترل درآورد ٬ از کار انداخت ٬ سپس خراب یا حتی منفجر کرد.
اما اوج خرابکاری در بزرگترین مرکز غنیسازی ایران در نطنز این بود که حداقل تا شش ماه هیچ کارشناس یا شرکتهای امنیت سیستم ایرانی یا روس متوجه نشدند و حتی شک نکردند که یک حمله سایبری به نطنزصورت گرفته است. تا اینکه٬ سرگئی اولاسن متخصص ضد ویروس روسیه سفید که برای شرکت امنیت سیستم روس کاسپراسکی (Kaspersky) کار میکرد حدس زد که مجموعه همه این تحولات و خرابکاری ها در نطنز از نقطه Z ــ A باید کار یک ابر ویروس استثنایی باشد که برای اولین بار به کار گرفته شده است.
چگونه سانتریفوژها از کار افتادند!
سانتریفوژها هر مدلی که داشته باشند بر اساس یک سیستم ساده که کارکرد پیچیدهای دارد گاز اورانیوم را -مرحلهبهمرحله پس از عبور از صدها سانتریفوژ که به صورت آبشاری پشت سر هم قرار دارند- تصفیه و خالص میکنند. در این روند اورانیوم ۲۳۵ که بسیار کمیاب است از اورانیوم ۲۳۸ جدا میشود که به وفور در طبیعت پیدا میشود.
سانتریفوژ استوانهای است یه بلندی حدود یک یخچال بلند که یک محور موز مانند با سرعت حدود ۱۰۰۰ هرتز (۱۰۰۰ هزار بار در ثانیه) در آن میچرخد. گاز اورانیوم یا هگزا فلوراید از لولههای فلزی با آلیاژهای خاص وارد سانتریفوژ میشود و بعد از تصفیه نسبی، اورانیوم با غلضت بیشتر از ۲۳۵ از لولهها خارج میشود تا در سانتریفوژ بعدی دوباره چند درصد بیشتر تصفیه و خالصتر شود. هدف از ساختن سانتریفوژ این است تا گاز اورانیوم آنقدر تصفیه و این روند آنقدر تکرار شود تا ذره ذره اورانیوم خالصتر برای مصارف مختلف تهیه شود. اورانیوم ۳ یا ۵ تا ۷ درصد در نیروگاهها مصرف میشود و اورانیوم بالای ۹۰ درصد مصرف نظامی دارد.
اورانیومی که در راکتورها مصرف میشود٬ در مراکز درمانی به کار میرود٬ یا حتی در ساخت بمب اتمی به کار میرود، ابتدا از وسط محور صدها سانتریفوژ عبور کرده و تصفیه شده است. بنابراین وقتی کسی قصد خرابکاری در یک مرکز غنیسازی یا سانتریفوژ را دارد باید بتواند روند تصفیه اورانیوم را مختل کند تا گاز هگزافلوراید اورانیوم تصفیه نشود٬ یا اینکه گاز تصفیهشده و تصفیهنشده با هم مخلوط شوند. آنچه در مرکز غنی سازی نطنز اتفاق افتاد ترکیبی از هر دو این خرابکاریها بود.
مکانیسم خرابکاری در سانتریفوژهای ایران این بود که ابر ویروس استاکس نت سرعت سانتریفوزها را از ۱۰۰۰ به ۸۰۰۰ هرتز میرساند و سپس تا ۱۴۰۰۰ هرتز افزایش داد و این روند ادامه یافت تا اینکه سرعت چرخیدن سانتریفوز از مثلا ۱۰۰۰ به ۲ هرتز کاهش یافت. در واقع ویروس استاکسنت طوری برنامه ریزی شده بود تا بتواند با سرعت سانتریفوژها بازی کند و سرعت آنها را تا سرعت موتور جت سریع و تند کند ٬ یا اینکه سرعت آنها را تا سرعت دوک نخریسی کم کند. نتیجه نهایی این اختلال باعث مخلوط شدن گازهای تصفیه شده و خالص با گازهای تصفیه نشده است که با فشارها و حرارت متفاوتی به استوانه سانتریفوژ وارد یا از آن خارج می شوند.
استاکسنت این قابلیت را داشت تا همه برنامههای مدرن ضد ویروس و سیستمهای حفاظتی را که روی تاسیسات کامپیوترهای نطنز نصب شده بود را فریب دهد. معنی فریبدادن این است که هیچ سیستم حفاظتی یا هیچیک از ضد ویروس ها استاکسنت را نمیشناختند تا علیه آن فعال شوند. یعنی استاکسنت توانایی این را داشت تا همه سیستم را دور بزند یا فریب بدهد. یعنی سانتریفوژها با سرعتی ۱۴ برابر حالت عادی در آستانه انفجار قرار داشتند اما از نظر برنامههای حفاظت سیستم که در نطنز نصب شده بود٬ همه چیز همچنان عادی بود و هیچ اتفاق غیر طبیعی نیافتاده بود.
اتاق فرمان نطنز هک شد
بدترین اتفاق این بود که شبکه کامپیوترهای اتاق فرمان مرکز غنی سازی نطنز نمیدید در سالنهایی که سانتریفوژها در حال منفجر شدن بودند چه میگذرد. استاکسنت این قابلیت را داشت که علاوه بر فریبدادن همه ضد ویروسها و همه سیستم های حفاظتی نطنز٬ اتاق فرمان را نیز فریب دهد و عملا ارتباط اتاق فرمان و شبکه سانتریفیوژهارا مختل سازد.
اما استاکسنت یک عملکرد دیگر نیز از خود باقی گذاشت. این اتفاق بد این بود که سانتریفوژها از اتاق کنترل فرمان نمیگرفتند. در واقع استاکسنت باعث شده بود هر قدر مهندسان دکمه های قرمز خاموش/روشن (ON/OF) را فشار میدادند تا سانتریفوژها را خاموش و از مدار خارج کنند پاسخی نمیگرفتند و دکمههای خاموش/روشن شدن سیستم هم از کار افتاده بود.
وقتی مرکز غنیسازی مدرنی مانند نطنز از کنترل خارج شود احتمالا تنها راهکار باقی مانده برای از مدار خارجکردن سانتریفوژها قبل از منفجرشدن همان کاری است که وقتی وسایل برقی خراب میشوند به فکر هر کسی میرسد و آن قطع برق دستگاه است.
اما بدترین اتفاق در نطنز
آموس یادلین رئیس اسبق اطلاعات ارتش اسراییل در مورد استاکسنت و آنچه در نطنز رخ داد میگوید که شاید مهمترین کاری که ممکن است شما بتوانید علیه دشمن خود انجام دهید این است که ردی از حمله شما باقی نماند و دشمن شما تا مدتها متوجه این واقعیت نشود که مورد حمله قرار گرفته است و بدون بلندشدن هیچ دودی همه تاسیساتاش سوخته است.
اولی هینونن معاون فنلاندی اسبق دبیرکل آژانس نیز در مستند Zero Day در مورد ویروس استاکسنت می گوید کارشناسان آژانس که در سال ۲۰۰۹ برای بازدیدهای ادواری از نطنز به منطقه اعزام شدند شاهد بودند که همهچیز به هم ریخته است . بسیاری از سانتریفوژها در نطنز پیاده شده بودند و قطعات در حال نصبشدن یا پیادهشدن در همهجا دیده میشدند.
در واقع نفوذ به مرکز غنیسازی اورانیوم نطنز و از کار انداختن آن در سال ۲۰۰۹، مهمترین نمونه از عملکرد جنگهای سایبری مدرن است. این تجربه از سوی مهمترین دوایر اطلاعاتی آمریکا ٬ اسراییل ٬ و انگلیس برنامهریزی شد وبه نتیجه رسید. یعنی عصری آغاز شد که با توسل به تکنولوژیهای فوق مدرن میتوان با ویروس از راه دور به تاسیسات دیگر کشورها حمله کرد. کارخانه ها و پالایشگاهها و حتی سیستم آب و برق و مترو را از کار انداخت بدون اینکه ردی از شما باقی بماند؛ بدون اینکه دشمن شما متوجه شود مورد حمله قرار گرفته است.
.
مستند Zero Days به کارگردانی آلکس گیبنی که به بررسی چگونگی روند ساخته شدن استاکسنت پرداخته است حاوی اطلاعات مهم و پیگیریهای علمی دقیق از تحولاتی است که منجر به هک شدن نطنز گردید. این روند پس از آن بارها در تاسیسات نفتی و پالایشگاهی ایران تکرار و با آتش سوزی های بزرگ در تاسیسات زیر بنایی ایران تجربه شد. مصاحبه با ۱۹ کارشناس از اسراییل٬ آمریکا٬ روسیه و نیز چندین کارشناس سیستم و متخصص ضد ویروس مجموعهای استثنایی را ساخته است از انچه در اطراف ایران می گذرد.
وقتی مرکز غنیسازی مدرنی مانند نطنز از کنترل خارج شود احتمالا تنها راهکار باقی مانده برای از مدار خارجکردن سانتریفوژها قبل از منفجرشدن همان کاری است که وقتی وسایل برقی خراب میشوند به فکر هر کسی میرسد و آن قطع برق دستگاه است.
اما بدترین اتفاق در نطنز
آموس یادلین رئیس اسبق اطلاعات ارتش اسراییل در مورد استاکسنت و آنچه در نطنز رخ داد میگوید که شاید مهمترین کاری که ممکن است شما بتوانید علیه دشمن خود انجام دهید این است که ردی از حمله شما باقی نماند و دشمن شما تا مدتها متوجه این واقعیت نشود که مورد حمله قرار گرفته است و بدون بلندشدن هیچ دودی همه تاسیساتاش سوخته است.
اولی هینونن معاون فنلاندی اسبق دبیرکل آژانس نیز در مستند Zero Day در مورد ویروس استاکسنت می گوید کارشناسان آژانس که در سال ۲۰۰۹ برای بازدیدهای ادواری از نطنز به منطقه اعزام شدند شاهد بودند که همهچیز به هم ریخته است . بسیاری از سانتریفوژها در نطنز پیاده شده بودند و قطعات در حال نصبشدن یا پیادهشدن در همهجا دیده میشدند.
در واقع نفوذ به مرکز غنیسازی اورانیوم نطنز و از کار انداختن آن در سال ۲۰۰۹، مهمترین نمونه از عملکرد جنگهای سایبری مدرن است. این تجربه از سوی مهمترین دوایر اطلاعاتی آمریکا ٬ اسراییل ٬ و انگلیس برنامهریزی شد وبه نتیجه رسید. یعنی عصری آغاز شد که با توسل به تکنولوژیهای فوق مدرن میتوان با ویروس از راه دور به تاسیسات دیگر کشورها حمله کرد. کارخانه ها و پالایشگاهها و حتی سیستم آب و برق و مترو را از کار انداخت بدون اینکه ردی از شما باقی بماند؛ بدون اینکه دشمن شما متوجه شود مورد حمله قرار گرفته است.
.
مستند Zero Days به کارگردانی آلکس گیبنی که به بررسی چگونگی روند ساخته شدن استاکسنت پرداخته است حاوی اطلاعات مهم و پیگیریهای علمی دقیق از تحولاتی است که منجر به هک شدن نطنز گردید. این روند پس از آن بارها در تاسیسات نفتی و پالایشگاهی ایران تکرار و با آتش سوزی های بزرگ در تاسیسات زیر بنایی ایران تجربه شد. مصاحبه با ۱۹ کارشناس از اسراییل٬ آمریکا٬ روسیه و نیز چندین کارشناس سیستم و متخصص ضد ویروس مجموعهای استثنایی را ساخته است از انچه در اطراف ایران می گذرد.
شما همین الان با ساطور دست راستتو از آرنج قطع کن 😰💪🔪
بعد برو خونه مادربزرگت.👵
درجا بهت چای نبات میده☕️
و در کمال تعجب میبینی دستت دوباره جوونه زد، در اومد😊
بعد برو خونه مادربزرگت.👵
درجا بهت چای نبات میده☕️
و در کمال تعجب میبینی دستت دوباره جوونه زد، در اومد😊
دوتا خانم با هم ۱۵سال زندان بودن
حکم آزادی یکیشون اومد
موقعی که داشت وسایلاشو جمع میکرد رو به دوستش کرد و گفت:
.
.
.
.
اقدس حالا بقیشو اومدی بیرون برات تعریف میکنم😶😐
حکم آزادی یکیشون اومد
موقعی که داشت وسایلاشو جمع میکرد رو به دوستش کرد و گفت:
.
.
.
.
اقدس حالا بقیشو اومدی بیرون برات تعریف میکنم😶😐
ﻗﺎﺿﯽ: ﺍﺳﻢ؟
ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ : ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ .
ﺑﺮﺷﺖ: ﺧﺐ . ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ
ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺩﯾﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﻭ ﺑﮕﻢ؟ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ . ﺍﺳﻢ؟
... ﺑﺮﺷﺖ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ . ﺑﺮﺷﺖ ﻫﺴﺘﻢ .
ﻗﺎﺿﯽ: ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ : ﺑﻠﻪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﺑﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ!!
[ ﺧﻨﺪﻩ ﺣﻀﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ]
ﻗﺎﺿﯽ: ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻗﺎﺿﯽ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﭼﻮﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩﺍﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﺑﻠﻪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﭼﻪ ﮐﺴﯽ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﻫﻤﺴﺮ ﻣﻦ !! ﺍﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
[ ﺧﻨﺪﻩ ﺣﻀﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ]
ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﺁﺯﺍﺩﯾﺨﻮﺍﻫﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺸﺎﺀ ﻭﺗﻤﺴﺨﺮ
ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﻫﺎ ...
''ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ'' 1956
ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ : ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ .
ﺑﺮﺷﺖ: ﺧﺐ . ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ
ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ !
ﺩﯾﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﻭ ﺑﮕﻢ؟ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ . ﺍﺳﻢ؟
... ﺑﺮﺷﺖ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ . ﺑﺮﺷﺖ ﻫﺴﺘﻢ .
ﻗﺎﺿﯽ: ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ : ﺑﻠﻪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﺑﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ!!
[ ﺧﻨﺪﻩ ﺣﻀﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ]
ﻗﺎﺿﯽ: ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻗﺎﺿﯽ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﭼﻮﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩﺍﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﺑﻠﻪ !
ﻗﺎﺿﯽ: ﭼﻪ ﮐﺴﯽ؟
ﺑﺮﺷﺖ: ﻫﻤﺴﺮ ﻣﻦ !! ﺍﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
[ ﺧﻨﺪﻩ ﺣﻀﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ]
ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﺁﺯﺍﺩﯾﺨﻮﺍﻫﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺸﺎﺀ ﻭﺗﻤﺴﺨﺮ
ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﻫﺎ ...
''ﺑﺮﺗﻮﻟﺖ ﺑﺮﺷﺖ'' 1956
#اخلاق #گزیده_کتاب
یک کشتی باری_مسافربری در جایی کنار سواحل نیوفاندلاند بر اثر طوفان غرق شد. دو قایق نجات موفق شدند قبل از غرق شدن کشتی مسافران را از محل دور کنند. خیلی زود در یکی از قایقها که جمعیت بیش از حدی در آن سوار شده بود، آب جمع شد. معاون اول ناخدا که مسئول هدایت قایق بود تشخیص داد که اگر بار قایق را کم نکنند غرق خواهند شد. نظر او این بود که تنها راه کم کردن بار آن است که تعدادی از مسافران را به دریا بیندازد. او استدلال کرد که سه خدمه کشتی برای گرداندن این قایق نجات بزرگ لازمند، زنان و کودکان را باید نجات دهیم و زوج ها را نباید از هم جدا کنیم. بقیه را میتوانیم فدا کنیم. معاون ناخدا و خدمه سیزده نفر را به دریا انداختند. دیگر آب وارد قایق نمیشد و چند ساعت بعد سرنشینان نجات پیدا کردند. معاون ناخدا را بعدا محاکمه کردند و به جرم قتلهای متعدد به زندان ابد محکوم کردند. آیا کار معاون ناخدا اخلاقا صحیح بود؟
سوال اصلیای که معما پیش میکشد آن است که آیا اخلاقا صحیح است در شرایط اضطراری جان عدهای را برای نجات جان عدهای دیگر قربانی کنیم؟
معما سوال مرتبط و به همین اندازه دشوار دیگری را نیز پیش میکشد: اگر اساسا کسی در مواقع اضطراری حق داشته باشد در مورد جان افراد تصمیم بگیرد، آن فرد چه کسی است؟ معمای قایق نجات تجسم دشوارترین گونه معماست که انسان ناگزیر از مواجهه با آن است. ما موجودات محدودی هستیم با قدرت و دانش محدود، بنابراین گاه در موقعیتی که گزینههایمان بسیار محدودند دچار بلاتکلیفی اخلاقی میشویم. در این مواقع هر انتخابی که بکنیم به نظر اشتباه میآید. نمیتوانیم به نحوی معقول معمایی را که با آن مواجه شدهایم حل کنیم، اما با وجود این باید کاری کرد.
#دان_مک_نیون
ترجمه: #ادیب_فروتن
کتاب:اخلاق خلاق
نشر:ققنوس
یک کشتی باری_مسافربری در جایی کنار سواحل نیوفاندلاند بر اثر طوفان غرق شد. دو قایق نجات موفق شدند قبل از غرق شدن کشتی مسافران را از محل دور کنند. خیلی زود در یکی از قایقها که جمعیت بیش از حدی در آن سوار شده بود، آب جمع شد. معاون اول ناخدا که مسئول هدایت قایق بود تشخیص داد که اگر بار قایق را کم نکنند غرق خواهند شد. نظر او این بود که تنها راه کم کردن بار آن است که تعدادی از مسافران را به دریا بیندازد. او استدلال کرد که سه خدمه کشتی برای گرداندن این قایق نجات بزرگ لازمند، زنان و کودکان را باید نجات دهیم و زوج ها را نباید از هم جدا کنیم. بقیه را میتوانیم فدا کنیم. معاون ناخدا و خدمه سیزده نفر را به دریا انداختند. دیگر آب وارد قایق نمیشد و چند ساعت بعد سرنشینان نجات پیدا کردند. معاون ناخدا را بعدا محاکمه کردند و به جرم قتلهای متعدد به زندان ابد محکوم کردند. آیا کار معاون ناخدا اخلاقا صحیح بود؟
سوال اصلیای که معما پیش میکشد آن است که آیا اخلاقا صحیح است در شرایط اضطراری جان عدهای را برای نجات جان عدهای دیگر قربانی کنیم؟
معما سوال مرتبط و به همین اندازه دشوار دیگری را نیز پیش میکشد: اگر اساسا کسی در مواقع اضطراری حق داشته باشد در مورد جان افراد تصمیم بگیرد، آن فرد چه کسی است؟ معمای قایق نجات تجسم دشوارترین گونه معماست که انسان ناگزیر از مواجهه با آن است. ما موجودات محدودی هستیم با قدرت و دانش محدود، بنابراین گاه در موقعیتی که گزینههایمان بسیار محدودند دچار بلاتکلیفی اخلاقی میشویم. در این مواقع هر انتخابی که بکنیم به نظر اشتباه میآید. نمیتوانیم به نحوی معقول معمایی را که با آن مواجه شدهایم حل کنیم، اما با وجود این باید کاری کرد.
#دان_مک_نیون
ترجمه: #ادیب_فروتن
کتاب:اخلاق خلاق
نشر:ققنوس
جزييات محرمانه جديدي از قرارداد خريد ايرباس رونمایی شد:
١- خريدار حق تغيير چراغهاي عقب هواپيماي A380 و فروش آنها تحت عنوان مدل B380، A390 ، و غيره را ندارد.
٢- توليد هرگونه وانت A380 ، A380 صندوق دار، و غيره ممنوع است.
٣- خريدار اجازه حذف بعضي آپشن هاي هواپيما مانند ترمز، پنجره هاي طبقه دوم، حمام و جكوزي طبقه دوم، آپشن هاي مربوط به اتوپايلوت و ... و فروختن هواپيما با قيمت كمتر به اشخاص حقيقي و حقوقي را ندارد.
٤- باز كردن كولر هواپيما و فروش مجدد آنها به شركت هواپيمايي با
قيمت بالاتر ممنوع است.
٥- جدا كردن طبقه دوم هواپيما، اضافه كردن چرخ و بال به آن طبقه و فروش آن به عنوان هواپيماي مدل جديد ممنوع است.
٦- تمام قطعات و سيستمهاي ايرباس توسط شركت مربوطه قبلا طراحي و ساخته شده اند.
خريدار اجازه ندارد هيچيك از اجزاي هواپيما را بعنوان اختراع جديد وطني! در اداره ثبت اختراعات ثبت كند.
بديهي است كه ثبت كل هواپيما بعنوان كشف جديد! هم ممنوع است.
٧- شركت سازنده هيچگونه مسووليتي را در قبال هرگونه دستكاري سيستم سوخت هواپيما از جمله دوگانه سوز كردن آن نمي پذيرد.
٨- تعويض موتور هواپيما و كارگذاشتن موتور توپولوف در بدنه A380 و فروش آن تحت عنوان مدل RD كاملا ممنوع است.
٩- به همين منوال، تعبيه موتور A380 در بدنه توپولوف و فروش آن بعنوان توپولوف ايرباسي ممنوع است.
١- خريدار حق تغيير چراغهاي عقب هواپيماي A380 و فروش آنها تحت عنوان مدل B380، A390 ، و غيره را ندارد.
٢- توليد هرگونه وانت A380 ، A380 صندوق دار، و غيره ممنوع است.
٣- خريدار اجازه حذف بعضي آپشن هاي هواپيما مانند ترمز، پنجره هاي طبقه دوم، حمام و جكوزي طبقه دوم، آپشن هاي مربوط به اتوپايلوت و ... و فروختن هواپيما با قيمت كمتر به اشخاص حقيقي و حقوقي را ندارد.
٤- باز كردن كولر هواپيما و فروش مجدد آنها به شركت هواپيمايي با
قيمت بالاتر ممنوع است.
٥- جدا كردن طبقه دوم هواپيما، اضافه كردن چرخ و بال به آن طبقه و فروش آن به عنوان هواپيماي مدل جديد ممنوع است.
٦- تمام قطعات و سيستمهاي ايرباس توسط شركت مربوطه قبلا طراحي و ساخته شده اند.
خريدار اجازه ندارد هيچيك از اجزاي هواپيما را بعنوان اختراع جديد وطني! در اداره ثبت اختراعات ثبت كند.
بديهي است كه ثبت كل هواپيما بعنوان كشف جديد! هم ممنوع است.
٧- شركت سازنده هيچگونه مسووليتي را در قبال هرگونه دستكاري سيستم سوخت هواپيما از جمله دوگانه سوز كردن آن نمي پذيرد.
٨- تعويض موتور هواپيما و كارگذاشتن موتور توپولوف در بدنه A380 و فروش آن تحت عنوان مدل RD كاملا ممنوع است.
٩- به همين منوال، تعبيه موتور A380 در بدنه توپولوف و فروش آن بعنوان توپولوف ايرباسي ممنوع است.
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره .
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که به او می دهید انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرارکرد و پیشنهاد داد:
«خانم،من پیاده رو وجدول جلوی خانه را هم برایتان جارو
می کنم. دراین صورت امروزشمازیباترین چمن را درکل شهرخواهید داشت»
مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک درحالی که لبخندی برلب داشت،گوشی راگذاشت.مغازه دارکه به صحبت های اوگوش داده بود،
گفت:«پسر از رفتارت خوشم آمد؛به خاطراینکه روحیه خاص وخوبی داری دوست دارم کاری به توبدهم»
پسرجواب داد:
«نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کارمی کند.
چه خوب است گاهی عملکردمان را بسنجیم!
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که به او می دهید انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرارکرد و پیشنهاد داد:
«خانم،من پیاده رو وجدول جلوی خانه را هم برایتان جارو
می کنم. دراین صورت امروزشمازیباترین چمن را درکل شهرخواهید داشت»
مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک درحالی که لبخندی برلب داشت،گوشی راگذاشت.مغازه دارکه به صحبت های اوگوش داده بود،
گفت:«پسر از رفتارت خوشم آمد؛به خاطراینکه روحیه خاص وخوبی داری دوست دارم کاری به توبدهم»
پسرجواب داد:
«نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کارمی کند.
چه خوب است گاهی عملکردمان را بسنجیم!
از مردم جهان خواستند که در مورد "کمبود غذا در سایر کشور ها " نظر بدهند ..؟!
ولی کسی نظر نداد
چون مردم آفریقا نمیدانستند " غذا " چیست !
مردم آسیا نمیدانستند "نظر" چیست !
مردم اروپا نمیدانستند "کمبود" چیست !
و مردم آمریکا نمیدانستند "سایر
کشورها" چیست !
این زیباترین متنیه که تو زندگیم خوندم!
ولی کسی نظر نداد
چون مردم آفریقا نمیدانستند " غذا " چیست !
مردم آسیا نمیدانستند "نظر" چیست !
مردم اروپا نمیدانستند "کمبود" چیست !
و مردم آمریکا نمیدانستند "سایر
کشورها" چیست !
این زیباترین متنیه که تو زندگیم خوندم!
اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه به درک بعضی از مفاهیم.🐄😃 :
1.سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
2.کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هردوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
3.فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.
4.کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آن ها را می دوشید. شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.
5.نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.
6.آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.
7.سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.
8.آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
9.دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.
10بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
11.سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.
12.ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.
13.رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.
14.متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است گاو را بدوشید.
15.فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید گاو ماده را بدوشید.
16.پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.
17.لیبرالیسم: دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.
18.دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه.
1.سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
2.کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هردوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
3.فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.
4.کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آن ها را می دوشید. شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.
5.نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.
6.آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.
7.سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.
8.آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
9.دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.
10بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
11.سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.
12.ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.
13.رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.
14.متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است گاو را بدوشید.
15.فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید گاو ماده را بدوشید.
16.پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.
17.لیبرالیسم: دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.
18.دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه.