morientes tuning
66 subscribers
323 photos
134 videos
15 files
25 links
Download Telegram
صد رحمت به کفن دزد اولی

آورده اند که کفن‌دزدی در بستر مرگ افتاده بود. پسر خویش را فراخواند. پسر به نزد پدر رفت گفت: «ای پدر امرت چیست؟»

پدر گفت: «پسرم من تمام عمر به کفن‌دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود. اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس می‌کنم، بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی می‌کند. از تو می‌خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.»

پسر گفت: «ای پدر چنان کنم که می‌خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.»

پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد. از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می‌دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو می‌نمود و از آن پس خلایق می‌گفتند: «صد رحمت به کفن دزد اولی که فقط می‌دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی‌داشت.»
جرم جهنمیان سکس و مشروب بود,
و پاداش بهشتیان سکس و مشروب

آیندگان ما به سادگی ما میخندند...
ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !
ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟
ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ ...
ﺧﺪﺍﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺣﻮﺭﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﻨﺪ؟
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛،؛
ﯾﺎ ﺣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﺶ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟
ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟
ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !

"صادق هدایت
هشدار ميراندا چيست

🎥 حتما در فيلمهاى هاليوودي مشاهده كرده ايد كه پليس هنگام دستگيرى متهم عبارت زير را بيان ميكند:

“You have the right to remain silent. Anything you say can and will be used against you in a court of law. You have the right to an attorney. If you cannot afford an attorney, one will be provided for you. Do you understand the rights I have just read to you?”

👈ترجمه: شما حق دارید سکوت كنيد. هر چه بگویید در دادگاه علیه شما استفاده خواهد شد.شما حق دارید كه وكيل داشته باشيد، اگر توانايي اختیار وکیل ندارید یک وکیل به صورت رایگان برای شما منصوب خواهد شد.آیا حقوقی را که برای شما قرائت شد متوجه شدید؟


💠اما ماجرا چيست؟
در سال۱۹۶۳ارنستو ميراندا به جرم قتل و تجاوز دستگير شد و دادستان فقط با تکيه بر اقرار او پس از دستگيری، ميراندا را محکوم کرد. ولی سه سال بعد ديوان عالی اين حکم را باطل اعلام کرد. به اين دليل که پيش از گرفتن اقرار به متهم توضيح داده نشده بود که: الف: می توانی با استفاده از حق سكوت به پرسشهای پليس پاسخ ندهی. ب: می توانی درخواست وکيل کنی و در صورت عدم بضاعت مخارج آن را از دولت بگيری. از آن پس پليس آمريكا موظف شد که پس از دستگيری هر فردِ مظنون، هشدار ميراندا را با صداي بلند براي او بيان كند. در غير اينصورت اقرار متهم در دادگاه معتبر شناخته نخواهد شد و حتي ميتواند منجر به آزادي متهم شود

هشدار میراندا حقي قانونی است كه مطابق آن شخص بازداشت شده ميتواند تا زمان حضور وكيلش به هيچ پرسشي از جانب پليس پاسخ ندهد. همچنين وي حق دارد در تمام مراحل دادرسي وكيلي براي خود داشته باشد
محمد رضا عطاری:
روسیه و آمریکا ، ایران و عربستان را قدم به قدم به یک جنگ و درگیری نظامی تمام عیار و احیانا طولانی مدت هدایت می کنند.
نبود خردمندی در عربستان و تعصبات کور منطقه ای، نژادی و مذهبی بعلاوه غرور ناشی از دلارهای نفتی و توسعه ی بزک شده و سطحی ناشی از آن، همراه با کلیدداری اماکن مذهبی و همچنین دنباله روی شیوخ کوچک منطقه و تلقی همراهی کشورهای سنی متعصب باعث فرورفتن بیشتر در باتلاقی است که قدرتهای جهانی به عربستان دیکته می کنند.
از طرف دیگر ضرورت های نظام ایدوئولوژیک و معنوی ایران و همچنین ضرورت های حاکمیتی و حفظ اقتدار و امنیت کشور، عقب نشینی و یا میزان تحمل سیاست های جنون آمیز و هجومی عربستان را محدود می کند که نزدیک شدن و شکستن این محدودیت لاجرم به تقابل می انجامد.
نظام مغرور عربستان جهت تنبیه ایران و روسیه تولید نفت خود را دیوانه وار افزایش می دهد و روسیه به عنوان یک تولید کننده عمده نفتی قطعا بدنبال حذف این ابزار گردن کلفتی از عربستان خواهد بود . و این راه حل از طریق درگیری نظامی مستقیم ایران و عربستان بدست خواهد آمد . در این امتداد استفاده از پایگاه هوایی نوژه شاید یک همکاری استراتژیک محسوب شود اما تحریک بیشتر عربستان هم از پیامدهایی است که برنامه ریزان کرملین قطعا آن را در محاسبات خود وارد کرده اند.
هرمونی قدرت غرب نیز این درگیری را به نفع خود ارزیابی می کند. چه آنکه با تخریب زیرساخت های عربستان وابستگی این کشور پادشاهی به غرب فزونی خواهد یافت و در عین حال از میزان تهدید احتمالی اسرائیل کاسته خواهد شد ، در عین اینکه اسرائیل با فرصت طلبی و سو‌ء استفاده از فضای موجود هم سیاست های داخلی خود را سهل تر دنبال خواهد کرد و هم با چنین تقابلی راس دشمنی اعراب را به سمت ایران منحرف کرده و خود را به عنوان یک دوست و حتی هم پیمان اعراب جا خواهد زد.

با ایجاد جنگی دوباره ایران نیز با نابودی زیر ساخت ها و سرمایه های ملی خود قدرت مانور و چنگ اندازی بر روی منافع غرب را از دست خواهد داد و یا حداقل با کاستی قابل توجه مواجه خواهد شد.
از نظر روسیه ایران هیچگاه یک متحد استراتژیک نبوده است و روسیه همیشه ایران را به عنوان یک کارت بازی دیده است. و در این بازی استفاده از کارت ایران، بزرگترین و ستیزه جو ترین رقیب نفتی خود را حداقل تا مدتی از دور رقابت خارج خواهد کرد. اگر چه همچون نگاه غرب به عربستان ، تضعیف ایران را موجب وابستگی بیشتر این کشور به خود ارزیابی می کند.
به هر حال اگر عقلانیت دو کشور ایران و عربستان (و نه حتی یک کشور) از تقابلی که متاسفانه اجتناب ناپذیر می نمایاند جلوگیری نکنند منطقه در آتش جنگی دیگر خواهد سوخت.
دکتر محمد هادی صادقی
چه شد که عربستان اینقدر گستاخ شد؟ پاسخ اقتصاددانان

🔹در فاصله 2003 تا 2013 (در دوره که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بود) در اقتصاد عربستان چند تحول مهم رخ داده:

🔹تولیدناخالص داخلی واقعی آن از 400 میلیارد دلار به 800 میلیارد دلار افزایش یافته است (در کل تقریبا تولید ناخالص داخلی ایران در حدود 450 میلیارد دلار ثابت مانده با توجه به رشدهای منفی سال های 90 و 91)

🔹در این فاصله در عربستان 4/4 میلیون شغل ایجاد شد. (در ایران فقط 14 هزار شغل ایجاد شد!)

🔹درآمد ماهانه خانوار از 2100 دلار به 3600 افزایش یافته است (در ایران این رقم در این دوره تقریبا ثابت بوده)

🔹عربستان از رتبه 36 جهان به 19 جهان ارتقا یافته و در زمره 20 اقتصاد بزرگ قرار گرفته است (ایران از رتبه 17 الی 19 به 19 الی 21 رسیده است)

🔹در این فاصله عربستان 300 میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشته است یعنی سالی 30 میلیارد دلار (ایران در بهترین سال تنها 5/4 میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشته و در کل شاید حدود 30 میلیارد دلار)

🔹🔹این ها ریشه های اقتصادی گستاخی و توهم آل سعود است!

تلخیص آمار عربستان از علی سرزعیم
از صفحه فیس بوک محمدرضا ستوده ( روزنامه‌نگار و طنزنویس)

با اینکه می دانم با نوشتن این مطلب همین چهار فرصت شغلی بالقوه را در روزنامه های اصلاح طلب از دست می دهم اما عیبی ندارد، گاهی باید یک حرفایی را زد.
بگذارید این یادداشت را اینگونه شروع کنم. روز 17 مرداد(روز خبرنگار) با یکی از دوستان به دفتر آقای خاتمی واقع در خیابان جماران رفتیم. مِلکی با حدود 2 هزار متر مساحت و یک عمارت درباری در وسط آن. به همراه استخر و متعلقات دیگر. از دوستم پرسیدم: آقای خاتمی این دفتر را از کجا آورده؟

اینجا را خریده است؟

گفت: نه. احتمالاً بیت امام اینجا را در اختیارش گذاشته اند.

گفتم: بیت امام از کجا آورده که در اختیار ایشان گذاشته؟

و او دیگر چیزی نگفت!

این مطلب تا اینجا شبیه یادداشت های آقای حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان شد ولی عجله نکنید چون شبیه تر هم می شود!

من نمی فهمم آقای خاتمی برنامه اش برای ما و مملکت چیست. حالا ما و مملکت هیچ، برنامه ایشان برای خودشان چیست؟

جریان اصلاحات قرار است دقیقاً چه چیزی را اصلاح کند؟

کسی از شما شنیده که اصلاح طلبان دقیقاً برنامه شان به طور مصداقی برای آینده کشور چیست؟
حالا که اینقدر زور می زنند تا به هر خواری و خفتی که شده در صحنه سیاسی باقی بمانند دقیقاً برنامه شان برای ما و کشور چیست؟

قرار است سیستم آبیاری کشاورزی را اصلاح کنند؟ زاینده رود را احیا کنند؟ قانون اساسی را اصلاح کنند؟ قرار است داریوش و ابی در برج میلاد کنسرت بدهند؟ قرار است اصلاحات تلاش کند تا 15 سال دیگر شورای نگهبان غلامحسین کرباسچی را تایید صلاحیت کند؟ قرار است چمن ورزشگاه شیرودی ترمیم شود؟

دقیقاً کجا را می خواهند اصلاح کنند؟

من نمی دانم در این چهار سالی که آقای روحانی آمده اتوبان تهران-شمال چند متر پیشرفت داشته است ولی این را می دانم که ایشان یک کنسرت در مشهد نمی تواند برگزار کند.

آقای روحانی...اگر احساس می کنید به خاطر آن 19 میلیون رایی که مردم ایران و مشهد به شما داده اند، باید در مشهد کنسرت برگزار شود، با دستور مستقیم خودتان مجوز یک کنسرت در مشهد صادر کنید و خودتان هم در آن شرکت کنید، اگر هم نمی خواهید هزینه کنید، کلاً سکوت کنید و حرفی نزنید اعصاب ما را هم به هم نریزید.

من حق را به آقای علم الهدی می دهم. وقتی شما نسبت به مشهد احساس مسئولیت نمی کنید یک نفر باید مسئولیت این شهر را به عهده بگیرد. نمی شود که یک استان بدون متولی اداره شود. باز هم خدا پدرآقای علم الهدی را بیامرزد که بی مسئولیتی شما را نسبت به مردم مشهد جبران می کنند و بار شما را به دوش می کشند.

اما برگردیم به بحث برنامه اصلاح طلبان برای آینده کشور. من از این لحاظ برای اصولگرایان احترام بیشتری قائلم. چون حداقل برنامه ی آنها این است که به کشور آسیب بزنند ولی اصلاح طلبان همین برنامه را هم ندارند!

واقعیتش این است که من احساس می کنم اصلاح طلبان و در راس شان آقای خاتمی خودشان هم نمی دانند دقیقاً می خواهند چه کار کنند و چه باید بکنند ولی از آنجایی که شغل شان سیاستمدار بودن است می خواهند به هر ضرب و زوری در صحنه باشند، خیلی هم دغدغه آزادی و دموکراسی ندارند وگرنه رهبر اوپوزوسیون و لیدر اصلاحات یک مملکت صبح تا شب در یک باغ مصادره ای نمی نشست و برای ازدواج های منتهی به طلاق خطبه عقد نمی خواند!

من در سیره ی رهبران آزادی خواهی مثل گاندی و ماندلا هرگز ندیدم که در کنار مبارزه سیاسی، خطبه عقد هم بخوانند.

راستش اول از همه باید تکلیف آن باغی که شما آن را دفتر کارتان کرده اید مشخص شود بعد برویم سر اصلاحات در مملکت!

من نه طرفدار سبز هستم نه هیچ رنگ دیگری. به میرحسین موسوی هم رای ندادم.

چون تجربه نشان داده که نباید رنگی شد.

ولی مرد مومن...قبل از انتخابات 88 شما و آقای هاشمی آن بنده خدا(میرحسین موسوی) را انداختید جلو، علم حمایت تان را بلند کردید، گفتید: برو ما پشتت هستیم. بعد که همه چیز خراب شد هر کدام تان یک سوراخی پیدا کردید و متواری شدید. پیرمرد بیچاره ماند و حوضش...

دریغ از ذره ای تلاش از روی معرفت، جهت حل شدن مشکل این بنده ی خدا.

یا تاکتیک تان خیلی پیچیده است که من نمی فهمم یا اصلاً تاکتیکی وجود ندارد که من بخواهم بفهمم!

یک عده ای را فرستادید در مجلس.

آقای بهروز نعمتی که دنبال جبران هزینه هایی است که برای انتخابات کرده.آقای کواکبیان هم با آن پیام تاریخ شان در رسای عباس کیارستمی و طعم گیلاس، دست خود و ضریب هوشی اش را برای همه رو شد. دختر آقای صفدر حسینی هم سهمش را از سفره انقلاب برداشت. شما هم که در نیاوران پشت هم سیگار می کشید، خطبه عقد می خوانید و همچنان گفتگوی تمدن ها را تئوریزه می کنید. آقای هاشمی هم وقتی پسرش را می خواهند ببرند زندان در گوشش قرآن می خواند.
پدرجان! اگر پسر شما گناهکار است باید پدرش را در بیاورند، چرا در گوشش قرآن می خوانی و او را بیگناه جلوه می دهی؟ اگر بیگناه است بیخود سکوت می کنید و چیزی نمی گویید و بی گناهی اش را اثبات نمی کنید.

همگی در منطقه نیاوران دور هم جمع شده اید، بچه هایتان را هم فرستاده اید آن ور، خودتان هم آخر عمرتان را با هوای شمیرانات میگذرانید. حالا اگر فرصتی هم برای اصلاح پیش آمد که آمد اگر هم نیامد طوری نیست به هر حال اصلاحات یک پروسه ی طولانی مدت است!

فقط یک سوال اساسی باقی می ماند و آن اینکه؛ من یک روزنامه نگار و طنزنویس هستم که دو ماه پیش شغلم را از من گرفتند و الان 12 هزار تومن بیشتر برایم باقی نمانده. آقایان موسوی لاری، ابطحی و عبدالله نوری که سال های سال است از کار بیکار شده اند از کجا در می آورند می خورند؟

هزینه زندگی همه این عزیزان با آقای مرعشی است؟!

من از هر سَمتی وارد این موضوع می شوم به این نتیجه می رسم که ما تقریباً گیر آورده شده ایم.

من فرض را بر این می گیرم که همه ی این چیزهایی که گفتم غیرکارشناسی و غیرعلمی است. اما لطفاً یک لحظه بی خیال تئوری گفتمان اصلاحات شوید و یک سوال من را پاسخ دهید:

برنامه ی دقیق عملیاتی شما برای اصلاحات در آینده به طور مصداقی چیست؟
وقتی دنیا به فکر تسخیر فضــــــــــــا بود،
ما به این میاندیشیدیم که
انگشتر عقیق در کدام انگشت، ثواب بیشتری دارد...
این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین میکند....!!!
آدمها هستند که آن را میسازند!
جهان سوم جا نیست، شخص است.
جهان سوم منم،
جهان سوم تویی،
جهان سوم طرز تفکر ماست،
نه آن مرزهایی که داخلش زندگی میکنیم!
جهان سوم جاییست که درآمد یک دعانویس
از یک برنامه نویس بیشتر است.
جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند
جاییکه میزان خرید یکسال کتاب برابر با یک روز لوازم آرایش است
جهان سوم جاییست که در آن مردم به ظاهر خود بیشتر از شعور اهمیت میدهند.
جهان سوم جایی است که بسیاری از مردمانش با يک "استخاره" هدف تعيين ميکنند!
و با يک "عطسه" از هدف خود دست ميکشند!
اینجا ایران است...
ملتی طلسم شده!
مغز بر باد رفته، که تا کربلا پای پیاده راه میروند!
اما از روی پل عابر پیاده رد نمیشوند...
خودروسازان کشورمان هر چند در دوره‌های زمانی مشخص، از حمایت‌های بی‌دریغ دولت برخوردار بودند؛ اما در سال‌هایی نیز مجبور به پیروی از برنامه‌هایی شدند که دولت به آنها دیکته می‌کرد. به‌عنوان مثال احداث سایت تولید خودرو در برخی کشورها هیچ گاه سودده و اقتصادی نبود و تنها بر اساس برنامه‌ریزی دولت در برخی کشورهای دوست صورت گرفت. بر این اساس اگر‌چه دولت از خودروسازان حمایت‌های مالی و تعرفه‌ای می‌کرد، اما در برخی مواقع تولید‌کنندگان را مجبور به سرمایه‌گذاری در اموری می‌کرد که ضرر و زیان آن برای خودروسازان قطعی و واضح به‌نظر می‌رسید.

در این زمینه می‌توان به سرمایه‌گذاری تولید‌کنندگان در کشورهایی همچون ونزوئلا، سوریه، بلاروس، سنگال، مصر و جمهوری آذربایجان اشاره کرد، سرمایه‌گذاری که در اغلب موارد جز انباشت ضرر و زیان، رهاورد دیگری برای خودروسازان کشورمان نداشت. در همین حین حتی برخی از این کشورها نسبت به پرداخت بدهی خود به خودروسازان کوتاهی کردند. در هر صورت دولت در هیچ دوره‌ای حاضر به جبران ضرر و زیان خودروسازان در این زمینه نشد هر چند که ظاهرا این روزها باز هم مشوق تولید‌کنندگان کشورمان برای همکاری با کشورهای همسایه شده است.در این بین طبق اخبار رسیده، تولید خودروهای ایرانی در برخی کشورها قرار است با سرمایه‌گذاری طرف خارجی صورت بگیرد و خودروسازان کشورمان قراراست که تنها به انتقال تکنولوژی و قطعات بپردازند این در شرایطی است که با وضعیت موجود به‌نظر می‌رسد که درصورت بدعهدی این کشورها، خودروسازان داخلی کمتر با ضرر و زیان مواجه شوند.

منبع : دنیای اقتصاد
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﻨﺪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ





.
.
.
.





ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﺎﺭ ی انجام بدید
ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﻧﮑﺮﺩﻧﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺑدن
از صفحه جناب محمد بابایی (وبلاگ نویس):
چند وقت پیش شبکه‌های خبری گزارشی منتشر کردند که حکایت از یک نابرابری بی‌رحمانه در جهان داشت. یک درصد جهانیان 99 درصد ثروت جهان را دارند. می‌گویند این نابرابری ماهیت اقتصاد سرمایه‌داری است. اما گفته می‌شود که مسکو پایتخت میلیاردرهای جهان است. شهری که اقتصاد آن در دنیای واقعی سرمایه‌داری نه سر پیاز است و نه ته پیاز.

به راستی ایران و مشخصاً شهر تهران در کجای این نابرابری ایستاده است؟ جواب را باید از اهل فن پرسید. آنها هم اغلب می‌گویند در این اقتصاد غیرشفاف اظهارنظر دقیق کار دشواری است.

در این نوشته از مشاهدات کاملاً عادی خودم از دارائی طبقات متوسط و ثروت ثروتمند تهران و همینطور از چرخه اقتصاد و سیستم بانکی کشور مثالهائی زده‌ام که به راحتی برای هر شخص کنجکاوی قابل دسترسی است. اگر روزی پرده برافتد و معلوم شود که بخش بزرگی از آن یک درصدی‌ها در همین تهران ما زندگی می‌کرده‌اند، من شخصاً تعجب نخواهم کرد. تا نظر دوستان چه باشد.👇
خیابان بورلی هیلز لس‌آنجلس محل زندگی اعیان و اشراف و ستارگان هالیود و موسیقی راک و پاپ است. قیمت خانه‌های بزرگ این منطقه از دهها میلیون دلار شروع می‌شود و در مورادی به بیش از صد میلیون دلار می‌رسد. بسیاری از حانه‌های بی‌نهایت مجلل و بسیار بزرگ و بعضاً با هزاران متر زمین تورنتو زیر پنجاه میلیون دلار قیمت دارد. دو طرف تنگه بسفر در استانبول از زیباترین مناطق جهان است که چشم‌انداز بسیار دلبرائی هم دارد. کاخهای زیادی در اطراف تنگه ساخته شده که از جمله گرانترین خانه‌های جهان است و بعضاً دهها میلیون دلار قیمت دارند.

اما هیچکدام از این ارقام برای ثروتمندان و ویلاداران تهران عدد شگفت‌انگیزی نیست. در خیابان عسلک لواسان قیمت ویلا و زمین سر به آسمان می‌ساید و بین‌المللی‌ترین شهرهای جهان در مقابل این منطقه به غایت بومی حرفی برای گفتن ندارد.
🔴 علی دایی: تبلیغ خیارشور که نیست ؛ زیاد پخشش نکنید!
........................................
علی دایی را این‌روزها روی بیلبوردهای شهر و در تبلیغات تلویزیونی می‌بینید. او بی‌شک بیزنس‌من‌ترین چهره ورزش یا حتی اصلا سلبریتی ایران است. بالاتر از همه هنرپیشه‌ها، چهره‌های اجتماعی و ورزشی‌ها.

* او حالا یک بیزنس‌من موفق است. خیلی موفق‌تر از یک مربی فوتبال. علی دایی که روزگاری رفته بود به شریف که یک مهندس معمولی شریف شود، سر از فوتبال در آورد و حالا یک مولتی‌میلیاردر است.

🔸برند دایی در مسکن

* حتما شده به گوشه و کنار ایران بروید و در مناطق خیلی شیک بشنوید فلان ملک برای علی دایی است. دایی اسمش برند شده بود. مثلا او از طالقان تا شمال و کیش ، املاکی دارد که همه را خیلی پایین‌تر از قیمت واقعی‌شان خریده است

* یکی از دوستانش می‌گوید:«علی کلی ملک دارد که آنها را خیلی پایین‌تر از قیمت واقعی و به اصرار مالکین‌شان خریده است. چون مالکان می‌دانند وقتی علی جایی ملکی داشته باشد. ارزش کل آن محل بالا می‌رود. مثلا ملک متری 10 میلیون تومانی را به علی می‌دهند 2 میلیون و نام علی باعث می‌شود باقی‌اش را متری 15 میلیون تومان بفروشند.»

* ویلاهای دایی در منطقه چیلک شمال یا واحدهای تجاری و مسکونی‌اش در جزیره کیش را از این دست سرمایه‌گذاری‌ها می‌دانند. حتی مثلا او در خیلی از مجتمع‌های تجاری بزرگ و جدید در تهران، اولین فروشگاه‌ها را افتتاح می‌کند. از مدرن الهیه تا الماس ارتش یا ارگ تهران و کلی جای دیگر.

🔸مونوپل برندهای معتبر پوشاک ورزشی!

* برندهای رسمی آدیداس، نایکی، ریبوک، لوتو و ... اصلا بهترین‌های پوشاک ورزشی دنیا، هرچه هستند و به ایران می‌آیند ، قبل از همه نمایندگی اول‌شان می‌‌رسد به علی دایی.

* الان دایی آدیداس را از نمایندگی ادیب‌اسپورت گرفته و فروشگاه معروف منیریه‌اش شده نمایندگی آدیداس. در فروشگاه یوسف‌آباد ریبوک و لوتو دارد. در ارگ تجریش انحصارا ریبوک کار می‌کند و به تازگی در الماس بزرگراه ارتش نمایندگی نایکی راه انداخته است.

🔸علی دایی و برند غذا!

* اینکه علی دایی چقدر از غذا سر در می‌آورد را تقریبا همه موافقند می‌شود درباره‌اش گفت هیچ. او اما صاحب یک برند است. برند غذایی فرانسوی در ایران. کجا؟ یک طبقه کامل از ارگ تجاری تجریش. یکی از دوستانش برند غذایی avenue را وارد کرده و با آن تجارت می‎کند.

🔸تجارت سنگ‌های زینتی

* آنهایی که علی دایی را می‌شناسند،می‌دانند علاقه‌ای ویژه به سنگ‌های قیمتی دارد. گالری جواهر همسرش در مجتمع مدرن الهیه ، اولین نمایش رسمی از حضور برند دایی در تجارت جواهرات و سنگ‌های قیمتی است. او بزودی شعبه دوم این تجارتش را در مجتمع الماس کریم‌خان هم افتتاح می‌کند.

🔸روی بیلبوردها

* علی دایی حالا به خیابان‌ها آمده است. او با الماس کریم‌خان از بیزنس جدیدش رونمایی کرده است. یکی از دوستان دایی این پروژه ساخته شده توسط شهرداری را که هزاران میلیارد ارزش دارد، به جای طلبش برداشته و از دایی خواسته تا شریکش باشد در راه نقد کردن این سرمایه. دایی حالا بخشی از این پروژه را در اختیار دارد.

* او برای این پروژه وارد پروسه‌ای شده است که حالا برایش از نامش در تبلیغات بیلبوردی هزینه می‌کند.

* دایی که حالا در پنت‌هاوس گرانقیمتش در یکی از برج های معروف تهران زندگی می‌کند، بهتر از هر فوتبالیست و سلبریتی دیگری توانسته از نامش پول بسازد. او که به درستی می‌داند، برند نام دایی ، برند تولید خیارشور نیست و می‌داند چطور نقدش کند.

* چندی قبل وقتی قرار به پخش تیزرهایش از تلویزیون شد به مشاوران تبلیغاتی اش تاکید کرده بود این تصاویر بیشتر از روزی یک بار در بهترین تایم پخش تلویزیونی روی آنتن نرود و گفته بود:«این تبلیغ، تبلیغ خیارشور نیست که زیاد پخش شود!»
آقامحمدخان قاجار به علت افراط در خوردن دچار بیماری معده شد. طبیب آوردند. و طبیب با توجه به امکانات آن زمان اماله (تنقیه) تجویز کرد. اماله وسیله ای به شکل قیف است که انتهایی دراز دارد و نوک آن کج میباشد مایعات روان کننده به وسیله آن از پایین به روده بیمار وارد می گردد آقامحمدخان که فردی متعصب بود و اماله را باعث تحقیر و توهین به خود می پنداشت فریاد زد: چه کسی را اماله کنند
حکیم ترسید و گفت: هیچ قربان گفتم بنده را اماله کنند تا شما خوب شوید.
آقامحمدخان بدون تفکر و شاید از روی عصبانیت دستور به اماله حکیم داد.
در همین زمان درد معده شاه قاجار نیز فرو کش کرد. شاه این را به فال نیک گرفت و از آن به بعد هر گاه آقا محمدخان مریض می شد دستور می داد طبیب را دراز کنند و طبیب بی چاره مجبور بود در حضور شاه اماله شود.

مملکت ما هم امروز همینطور اداره میشود.
هر گاه فسادی برملا میشود، دستور می رسد که افشاکننده را دراز کنند و اماله نمایند تا فساد از مملکت رخت بربندد.
به حول و قوه الهی هر روز موارد فساد در مملکت کمتر میشود. همینطور پیش برویم نه خبرنگار سالمی باقی میماند، نه فسادی!
لغت نامه ی مهندسین در مقابل کارفرمایان !!
1- این بستگى دارد به ……
یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!
۲- این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد.
یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!
۳- نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است.
یعنى: دستگاه کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!
۴- کاملا انجام شده
یعنى: راجع به ۱۰ درصد کار تنها برنامه ریزى شده !
۵- ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم.
یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!
۶- پروژه بدلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است.
یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!
۷- ما پیشگویى مى کنیم…..
یعنى: ۹۰ درصد احتمال خطا مى رود!
۸- این موضوع در مدارک علمى تعریف نشده.
یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!
۹- پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند.
یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!
۱۰- تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد.
یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!
۱۱ – کل کوشش ما براى اینست که مشترى راضى شود.
یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!
۱۲- تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است.
یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!
۱۳- روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستیم.
یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!
۱۴- تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم.
یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!
۱۵- حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم.
یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!
۱۶- بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع……
یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!
۱۷- سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند.
یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!
۱۸- بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود.
یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!
۱۹- ثابت شده که ….
یعنى: من فکر مى کنم که …..!
۲۰- این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است.
یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!
۲۱- در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد.
یعنى: ازجزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!
۲۲ – ما شما را میفهمیم.
یعنی: ما خر نیستیم…..
امروز بعد از کلی جرو بحث تو خونه و قهرکردن ناهار نخوردم و واسه شام هم مامانم گفت برو تو هیأت عزاداری یه نذری ، چیزی واسه خودت جور کن
خلاصه ما هم با این قیافه اجق وجق رفتیم مسجد محل!! فضا معنوی و تریپ عزا منو دستپاچه کرد و گفتم حاج آقا اینجا افطار میدن؟ یارو با تعجب نگام کرد و گفت:افطار!!
تو یه لحظه همه نگاهها اومد سمتم و صدای صلوات اومد.
حاج آقا گفت ما کجاییم و تو کجا؟ خلاصه آبجوش نباتو یه پرس چلوکباب زعفرانی و نوشابه و سالاد و چای تازه دم و....
حاج آقا به افراد تو مسجد گفت از این برادر باید روزه گرفتن واقعی رو یاد گرفت که محرمش و لب تشنه و گرسنه میگذرونه.
سرتون رو درد نیارم الان صدر مجلس نشستم و پارچه تبرکی بهم میمالن و رو به سمت من سینه میزنن...

10 دقیقه دیگه قراره یه نوزاد بیارن که من تو گوشش اذان و اقامه بخونم!
بغض گلوم رو گرفته...
چرا یونان ورشکست شد!
*متن قابل تاملی هست:
"تنبل اروپا"
چرا اروپایی ها نمی خواهند در مورد قضیه یونان کوتاه بیایند ؟

امکان بازنشستگی زودهنگام در سن 50 سالگی و حقوق و مزایای سوسیالیستی مرتبط با آن که فراهم کننده ی درآمد بی زحمتی است که مارکسیست ها در پی آن هستند از عوامل اصلی ورشکستگی کنونی یونان عنوان شده است.

اما چگونه؟

بازرسان اتحادیه ی اروپا در طی تحقیقات خود به نکات جالبی پی بردند که شاید دانستن آنها برای ما نیز خالی از لطف نباشد.

برای نمونه در بیمارستان اونگلیوس آتن چیزی حدود 50 راننده ی رسمی برای اتومبیل های بیمارستان ثبت شده اند و 45 باغبان برای یک محوطه ی چمن کوچک با چهار بته در آن...

یونان بالاترین آمار افراد 110 ساله را در دنیا دارد، افرادی که اغلب سالهاست مرده اند اما خانواده های آنها برای دریافت مستمری آنها مرگشان را اعلام نکرده اند. برخی از خانواده های به همین روش در حال دریافت 4 تا 5 مستمری بازنشستگی هستند که حق آنها نیست.

به عنوان مثال بارزسان به موردی برخوردند که خانواده ی فردی که بیش از 60 سال پیش در سال 1953 از دنیا رفته بود، هنوز حقوق مستمری بازنشستگی او را دریافت می کردند.

بیش از 40 هزار زن شناسایی شدند که تحت این عنوان که دختران مجرد مستخدمین فوت شده ی دولت هستند چیزی حدود 1000 یورو در ماه حقوق می گرفتند. که در سال چیزی حدود 550 میلیون یورو برای دولت هزینه در بر داشت که اکنون و با تحولات انجام شده از این به بعد تا سن 18 سالگی به آنها تعلق خواهد گرفت.

از قوانین جالب دیگری که توسط یکی از دولت های چپگرای یونان در سال 1978 تصویب شد قانونی است که مزایای ویژه ای را برای افراد شاغل در 600 رده ی شغلی تحت عنوان مشاغل آسیب زا و دردآور در نظر می گیرد، به عنوان مثال:

آرایشگرهای به دلیل کار با رنگ مو که می تواند آسیب زا باشد

نوازندگان سازهای بادی به دلیل اینکه دمیدن زیاد می تواند آسیب زا باشد

مجریان تلویزیون تحت این عنوان که کار با میکروفون برای سلامتی ضرر دارد

در میان این همه هزینه های اضافی که سیاست های چپگرایانه به خزانه ی محدود دولت تحمیل می کرده اند وجود موسسات ساختگی و نمایشی مانند انستیتوی حفاظت از دریاچه ی کوپایس را در نظر بگیرید که در سال 1957 و با ثبت 30 کارگر تمام وقت و به جهت جلوگیری از خشک شدن دریاچه ای تاسیس شده است که در سال 1930 خشک شده و حتا اثری از آن دیگر وجود نداشته است اما این انیستیتو تا سال 2010 بودجه دریافت کرده و به کار خود ادامه داده است.

این هزینه ها و امکانات برای مردمی است که 25 درصد آنها در تمام عمر خود حتا یک پنی مالیات نداده اند .

اتوبوس و متروی سوبسیدی و ارزان آتن که اکثر مردم یونان به صورت مجانی از آن استفاده می کنند به تمامی کارکنان خود از نظافت چی ساده تا دیگر کارمندان آن تا 66 هزار یورو در سال حقوق می دهد از راه فروش بیلیط تا 90 میلیون یورو در سال درآمد دارد در حالی که هزینه های آن از 500 میلیون یورو در سال نیز فراتر می رود.

میزان حقوق بازنشستگی افراد در فرانسه 51 درصد حقوق عادی، در آلمان 40 درصد، آمریکای شمالی و ژاپن 34 درصد و در یونان 96 درصد آن در بازنشستگی زود هنگام است، چیزی که همواره بدون شک یک مشوق همگانی برای درخواست های فراوان بازنشستگی زودهنگام بوده است.

تعداد معلمان یونان به نسبت جمعیت آن، چهار برابر فنلاند که موفق ترین سیستم آموزش و پرورش اروپا را دارد هستند در حالیکه دانش آموزان یونانی دارای کمترین میزان موفیقت تحصیلی در سراسر اتحادیه ی اروپا به حساب می آیند.*
در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
امام جماعت آن مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا میگفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.

روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار میکنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.

به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!!! معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.



📚هزار و یک حکایت اخلاقی
👤محمدحسین محمدی

ومن در این فکر هستم که حدود ۲۰۰ سال پیش انگلستان در چه فکرهایی بوده و ما در کشور عزیزمان چقدر 'دلال' فقط برای یک روضه داشته ایم و حالا...
داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن
موقع من 9-8 ساله بودم. یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود. من قداّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.
یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم. راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد, بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
تقديم به همه ي ادمهاي تاثير گذار زندگي ما.