morientes tuning
66 subscribers
323 photos
134 videos
15 files
25 links
Download Telegram
فامیل دور:
سبد کالا باید عادلانه باشه؛
مثلا واسه منی که ماشین ندارم،
ماشین توش بذارن.!
واسه مرفهین بی درد بدبختی.!
واسه بعضی مسئولین محترم هم وجدان.!
حاكمي به مردمش گفت: صادقانه مشكلات را بگوييد.
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شير كه گفتی چه شد؟ مسكن چه شد؟ كار چه شد؟
حاكم گفت: ممنونم كه مرا آگاه كردی. همه چيز درست ميشود...

يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشكلاتتان را بگوييد.
كسی چيزی نگفت؛ كسی نگفت گندم و شير چه شد؛ كار و مسكن چه شد!
از ميان جمع یک نفر زیر لب گفت:
حسنک چه شد؟!
دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آد تهران و میره سربازی.
یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، می‌شنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت می‌کنه. می‌پره جلو و می‌گه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی می‌زنه در گوشش و بعد می‌گه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند.
دایی محمود آستیناشو بالا می‌زنه و شروع می‌کنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش می‌داده یکیشو شبونه رَد می‌کرده توی بازار و می‌فروخته. همین می‌شه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که می‌تونسته برا خودش توی بازار حُجره بِخره.
ولی حُجره نمی‌خره. به جاش پول هاشو بر می‌داره می‌ره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حَریر می‌خره و می‌آره این جا. یک اَنباری اجاره می‌کنه پارچه ها رو می‌ریزه اون تو . بعدش می‌ره اداره بیمه که تازه توی کشور تاسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه می‌کنه. دو هفته بعد انبار پارچه های دایی محمود اتیش می‌گیره و همه چیز اون می‌سوزه.
کارشناس‌های بیمه می‌آن آتیش سوزی رو تایید می‌کُنند و خسارت کامل می پردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچه‌های گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده. این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه.
همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت.
به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا می‌کنی...
اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا می‌کنی
ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمی‌کنی و همه با احترام ازت یاد می‌کنند...!

📖 ویزای کوه قاف
🖊عليرضا مير اسدالله، نشر مركز
تصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه. حالا مرد ما دو راه دارد. یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر او را دستگیر می کند.

کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:

1- آیا کار آن مرد درست بود؟

2- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟

داستان معروف کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود. هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:

-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.

- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.

- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیر فقیر است و راهی نداشته.

اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد. گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود. چرا؟ زیرا قانون از آسمان نیامده است. ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدم است.

کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.

گاندی:: (( مغز ششم:: ))

(بالاترین سطح شعور اجتماعی)
اسامی ماه ها به زبان ترکی

🌙فروردین : آغلارگولر⭐️
🌙اردیبهشت : گون آی ⭐️
🌙خرداد : قیزاران آی⭐️
🌙تیر : قورا پیشیرن ⭐️
🌙مرداد : قویروق دوغان⭐️
🌙شهریور : زومار آیی ⭐️
🌙مهر : خزل آیی ⭐️
🌙آبان : قیرؤو آیی ⭐️
🌙آذر : آزر⭐️
🌙دی : چیلله ⭐️
🌙بهمن : دوندوران آی ⭐️
🌙اسفند : بایرام آیی ⭐️
اسامی روز ها به زبان ترکی

❤️شنبه ⇦⇦⇦ یئلی گونی
💙یکشنبه ⇦⇦⇦ سوت گونی
❤️دوشنبه ⇦⇦⇦ دوز گونی
💙سه شنبه ⇦⇦⇦ آرا گونی
❤️چهارشنبه ⇦⇦⇦ اوت گونی
💙پنج شنبه ⇦⇦⇦ سو گونی
❤️جمعه ⇦⇦⇦ آینی گونی
همون موقع که بچه پولدار محل میومد بادکنک بزرگ شانسی ها رو پول میداد و میخرید







فهمیدم که پول همه چی رو تحت تاثیر قرار میده حتی شانس️😄😂
یک باد و یک سرگذشت:

در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .قصد سفر به لندن داشت...به مسوول گمرک گفتم " این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش . خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید : "کی؟ همین آدم ؟ "

گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید" کیه ؟" گفتم "شاعر است." سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.

در فرودگاه لندن ، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.

چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم ، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان " سیر بی دست و پا " است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه " هارودس" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟» این شعر، که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود. "

خاطره ای از #عباس_کیارستمی
در کتاب #باغ_بی_برگی
یادنامه #مهدی_اخوان_ثالث
.به یاد اخوان و عاشق تازه جهان عوض کرده ،کیا رستمی
تو بهار را دوست می داری
من پاییز را
زندگی تو بهار است،
زندگی من پاییز.
گونه ی سرخ تو
سرخ گل بهاری است
چشمان خسته ی من
آفتاب بی رنگ پاییز.
اگر گامی دیگر بردارم
گامی به پیش
در آستان یخزده زمستان خواهم بود.
اگرتو گامی به پیش می آمدی
ومن گامی واپس می گذاشتم
با یکدیگر واپس می گذاشتیم
با یکدیگر به هم می رسیدیم
در تابستان گرم و مطبوع.
🔴⚠️با پیشرفت ۶ فناوری منحصر‌به‌فرد، دانشمندان معتقدند تا کمتر از ۲۵ سال دیگر مرگ را شکست خواهیم داد

٦ راهی که فناوری برای جاودانگی پیش روی ما می‌گذارد

جاودانه شدن یکی از آرمان‌های انسان بوده که بیشتر به جهان فانتزی و علمی تخیلی منتسب است. بااین‌حال، یک زیرمجموعه از دانشمندان برجسته معتقدند جاودانگی نه‌تنها قابل‌دسترسی است، بلکه در کمتر از ٢٥ سال به آن خواهیم رسید!

ایده جاودانگی توسط افرادی چون ری کورزویل مدیرعامل گوگل، الون ماسک مدیرعامل شرکت تسلا موتورز و یکی از نامزدهای ریاست جمهوری دونالد ترامپ و همچنین دیز ناتز و زولتان استفان به اشتراک گذاشته شد. هدف این است که با کمک علم و فناوری به فراتر از محدودیت‌های زیستی دست‌یابیم. بسیاری از روشنفکران برجسته بر این باورند که جاودانگی هدف ملموسی است؛ فقط چگونگی دستیابی به آن مسئله اصلی است. شش پاسخ زیر احتمالا می‌تواند کلیدی برای زندگی ابدی بشر باشد:

6⃣ آپلود ذهن بر کامپیوتر
پیشگویان آینده بر این باورند که در آینده نزدیک ما قادر به کپی و اسکن تمام داده‌هایی که در مغز ما وجود دارد و آپلود آنها در یک کامپیوتر خواهیم بود. این به ما اجازه خواهد داد تا برای همیشه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم. البته، این ایده از آپلود ذهن هنوز کاملا علمی تخیلی است، اما اگر این ایده ملموس شود، احتمالا فرزندان ما می‌توانند در یک جهان بی‌حدوحصر که منعکس‌کننده مفاهیم زندگی‌تان باشد زندگی کنند.

5⃣ بافت‌های رشد یافته در آزمایشگاه
با توجه به اطلاعات ثبت‌شده در سازمان اهداکنندگان (OrganDonor.gov)، هر ده دقیقه نام فرد دیگری به لیست دهندگان عضو اضافه‌شده و به‌طور متوسط روزانه ٢٢ نفر به علت انتظار پیوند جان خود را از دست می‌دهند. اندام بر روی آزمایشگاه پتانسیل رشد را داشته و این امکان را می‌دهد که با ساخت اندام‌های تازه و جدید افزایش طول عمر برای همه وجود داشته باشد. با پیشرفت در این موضوع امکان پیوند برای افراد مبتلا به سرطان نیز وجود خواهد داشت.

4⃣ سایبورگ شدن
روش دیگر افزایش نامحدود طول عمر است که در صحنه‌ای از فیلم RoboCop و ادغام بدن ما با ماشین قابل‌مشاهده بود. جایگزینی اندام، اصلاح اندام آسیب‌دیده و یا قسمتی که به‌درستی کار نمی‌کند و تعویض آن با ماشین یکی از راه‌های افزایش طول عمر است.

3⃣ نانوفناوری
علم نانو این عبارت را خلاصه می‌کند که «چیزهای بزرگ، در بسته‌های کوچک می‌آیند.» نانو‌فناوری زمانی که همه‌چیز در یک مقیاس فوق‌العاده کوچک به کار گرفته شوند، استفاده می‌شود. درواقع، همه‌چیز در مقیاس بسیار کوچک نانو خواص متفاوتی را بروز خواهند داد. به‌عبارت‌دیگر ١٠٠.٠٠٠ نانومتر برابر با اندازه یک‌رشته از مو است. طبیعت نیز با استفاده از نانومقیاس ساختارهای متفاوتی را ایجاد نموده است. از طریق تسلط بر این فناوری، انسان می‌تواند طبیعت را دست‌کاری نموده و به ویژگی‌های مطلوب خود دست یابد. با تزریق ربات کوچک در اندازه نانو به یک فرد، پزشکان واحد گشت و آنالیز کوچک خود را که بازرسی، محافظت و تعمیرات بدن یک فرد است راه‌اندازی می‌کنند (شکل بالا). همچنین، فناوری نانو می‌تواند مقاومت به سرما و گرما را تغییر دهد. سرما زیستی و یا عمل انجماد خود، قهرمان نویسندگان داستان‌های علمی تخیلی است که می‌خواهند یک شخصیت معاصر برای پایان دادن به جهان آینده داشته باشند. این ربات کوچک می‌تواند آسیب‌های ناشی از سرما زیستی را هشدار داده و به یک زندگی و نسل‌های بعد کمک کند.

2⃣ یکتایی (سینگولاریتی)
«یکتایی» ویژگی است که انسان از محدودیت بیولوژیکی خود به دلیل به دست آوردن مقدار ژرفی از هوش، فراتر آمده است. یکتایی یک اصطلاح علمی است که می‌گوید انسان‌ها قادر خواهند بود به هوشی یک تریلیون برابر قوی‌تر ازآنچه امروز است برسند.

1⃣ خون جوان
دانشمندان معتقدند که تزریق سالمندان با خون جوان می‌تواند عوارض پیری را معکوس کند.
درواقع، مطالعات متعددی است که این فرضیه را قابل‌قبول کرده است. دانشمندان خون موش جوان را به موش مسن تزریق نموده و به‌صورت باورنکردنی مشاهده کردند که موش مسن‌تر شروع به توسعه سلول‌های جدید در مغز خود و با یک نرخ نمایی کرده است. همچنین، مغز خود را شبیه به مغز موش جوان زیبا نموده است. درحالی‌که از سوی دیگر، تزریق خون موش مسن به موش جوان اثر سوء بر عملکرد موش جوان داشته است.

🔴⚠️با پیشرفت ۶ فناوری منحصر‌به‌فرد، دانشمندان معتقدند تا کمتر از ۲۵ سال دیگر مرگ را شکست خواهیم داد👆👆
موقع پیشرفت باید با آدما خوب رفتار کنی...
چون ممکنه موقع پس رفت ...
گذرت بهشون بخوره...
📕 #معرفی کتاب:💕💕💕💕💕

🔹اگر بگوییم که خوشنام‌ترین شاهزادۀ قاجاریه بود و دربار قاجار همواره به او می‌بالید و می‌نازید، گزافه نگفته‌ایم، امّا ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدند تا چنین چهره ارزشمندی پرورش یافت و در تاریخ نمایان شد. این ولیعهد جوان، حساب و کتاب و کار و بارش با سایر همگنانش به طور کل جدا بود و مسلک و مرامش، بیش از قاجارها، به کریم‌خان زند شباهت داشت.

با مطالعۀ وصایا و نامه‌های عباس‌میرزا به خوبی می‌توان بزرگواری‌، ژرف‌نگری‌، عبادت‌پیشه‌گی‌، ساده‌زیستی، آداب‌دانی‌، شجاعت، میهن‌دوستی، عدل‌گستری، و حمیت دینی‌اش را فهمید. این صفات در این شاهزادۀ قاجاری چنان متعالی شده بود که بیگانه‌ای درباره‌اش نوشته است: «با وجود کمی سن و سال ،گویی از مشایخ بزرگوار است».

🔹مقاله ارزشمند ذیل، شرح ارزشمندی‌های این بزرگ مرد حماسی ایران است:.

عباس‌میرزا نایب‌السلطنه، فرزند و ولیعهد فتحعلی‌شاه، در مجموع، از چهره‌های خوشنام تاریخ ایران است. وی در همان زمان سلطنت پدر از دنیا درگذشت و فتحعلی‌شاه به خاطر علاقه‌ای که به وی داشت، و نیز به خاطر اقدامات امثال قائم‌مقام فراهانی برای تثبیت سلطنت در نسل عباس‌میرزا، منصب جانشینی خویش را به فرزند وی محمدمیرزا (محمدشاه بعدی) واگذاشت.

عباس‌میرزا، از خردسالگی (زیر نظر خاندان قائم‌مقام فراهانی) در تبریز می‌زیست و در دوران جنگ‌های ایران و روس، فرماندهی کل ارتش در جنگ با قشون تزاری را برعهده داشت و در این راه رنج‌ها کشید، امّا دریغا که به علل گوناگون داخلی و خارجی، جام تلخ شکست در کام ایرانیان ریخته شد و منطقه وسیع و آباد قفقاز به چنگ بیگانه سلطه‌جوی افتاد...

🔹قضاوت مورخان درباره کارنامه حیات سیاسی عباس‌میرزا، نوعاً مثبت است، و وصیتنامه و نیز نامه‌های خصوصی‌ای که از آن مرحوم خطاب به فرزند خویش (محمدمیرزا) و عروسش جهان گلین‌خانم ،مادر ناصرالدین‌شاه و...در دست است، نشان از سوز میهن‌دوستی، دادخواهی و اسلام‌پناهی او دارد.


# عباس_میرزا🔹🔹🔹🔹🔹
# ناصرنجمی🔹🔹🔹🔹🔹




📕 با مطالعۀ وصایا و نامه‌های عباس‌میرزا به خوبی می‌توان بزرگواری‌، ژرف‌نگری‌، عبادت‌پیشه‌گی‌، ساده‌زیستی را در او دید.
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش رو داشت،ما بهش می گفتیم رئیس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم،رئیس من رو کشید کنار و گفت:میز شماره دو،اون دختر مو بورِ،بدجور دیوونش شدم،هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم:ببین رئیس،خیلی خوبه ها،ولی فکر نکنم پا بده!
رئیس گفت:اون هر روز با دوست هاش می آد اینجا،می دونی که من خجالتیم،آمارش رو بگیر،جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی که غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم،شنیدم که داشتن در مورد این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه،بعد من رو کردم به دختر مو بورِ و گفتم:غذای شما با طراحی مخصوص آقای رئیس سرو شده.
دخترِ هم یه نگاه به رئیس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به رئیس گفتم که طرف انگار با سبیل حال نمی کنه،رئیس رو میگی،رفت تو دستشویی و بدون اون سبیل های فابریکش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه هستن.
رئیس هم بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعدش هم ما منوی رستوران رو فرانسوی کردیم!
اما داستان به همین جا ختم نشد،چون وقتی یه روز رئیس نقاشی 'جیغ' اثر معروف 'ادوارد مونچ' رو تو دست دختر مو بورِ دید،به سرش زد که دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های 'ادوارد مونچ' کنه،رئیس ما از یه سبیلو که فقط بلد بود مرغ سرخ کنه،تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
تا اینکه یه روز من پا پیش گذاشتم و به دخترِ گفتم که مادمازل،رئیس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دخترِ فقط نگاه کرد و هیچ جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بورِ با دوست هاش به رستوران نیومد و وقتی قضیه رو از دوست هاش جویا شدم،گفتن که اون رژیم گرفته،من هم که فهمیدم جریان از چه قراره،واسه اینکه حال رئیس گرفته نشه،بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رئیس هم منوی رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد.اوضاع همینطوری ادامه داشت،اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.
وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم دیدم که جای اون رستوران یه گالری نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی نوشتن:
êtes-vous toujours sur l'alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟
مربی، یک اسکناس ده‌هزار تومانی نو و تازه را به شرکت‌کنندگان نشان می‌دهد، از همه می‌پرسد که چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بار وی، اسکناس را مچاله کرد، آن را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
در زندگی واقعی هم همین طور است، حالا فرض کنید که این اسکناس یک آدم است... ارزش انسان‌ها ذاتی‌ست، شرایط زندگی آدم‌ها، از ارزش انسانی آن‌ها نمی‌تواند چیزی کم کند. برای همین، حداقل حقوق انسانی باید حتی درباره‌ی انسان‌های بزهکار نیز رعایت شود. همین طور یک فرد تحصیلکرده یا بی‌سواد، باهوش یا کم‌هوش، زشت یا زیبا، کم‌سن یا دنیادیده همگی در ارزش ذاتی و انسانی خود با هم برابرند، از این دید تفاوتی ندارند و شایسته‌ی حداقل احترام‌اند.
فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده،
زن، هنر و عشق
اما در عجبم که، تو را با چه شور و حالی آفریده،
زنِ هنرمندِ عاشق

قهوه سرد آقای نویسنده
روزبه معین
ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ
.
.
.
.
.
ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻫﺎﺗﺒﺮﺩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ😂😂
نگاهی اجمالی به پادشاهان و حکومت های حاکم بر ایران از ابتدا تا کنون

پادشاهی ماد:
1- دیااکو
2-فرورتیش
3- هووخشتر
4- اژی دهاک

پادشاهی هخامنشیـان:
1- کورش بزرگ هخامنشی
2- کمبوجیـه
3-گئومات
4- داریوش
5-خشایارشا
6-ارتخشـیر اول
7- خشایارشا دوم
8- سغدیانس
9- داریوش دوم
10- اردشیر دوم
11- اردشیر سوم
12-آراسک
13-داریوش سوم

حمله اسکندر مقدونی و حکومت وی بر ایران

سلوکیـان:
1-سلوکوس اول
2-آنتیوخوس اول
3-آنتیوخوس دوم

پادشاهی اشکانیـان:
1-ارشـک بزرگ
2- تیرداد
3- اردوان اول
4-فریاپات
5- فرهاد اول
6- مهرداد اول
7-فرهاد دوم
8-اردوان دوم
9-مهرداد دوم
10- سندروک
11-فرهاد سوم
12-مهرداد سوم
13- ارد اول
14-فرهاد چهارم
15-فرهاد پنجم
16-ارد دوم
17- واتان اول
18- اردوان سوم
19- بلاش اول
20- اردوان چهارم
21-خسرو
22- بلاش دوم
23-بلاش سوم-چهارم
24- بلاش پنجم
25-اردوان پنجم



ساسانیان:
1- اردشیر بابـکان
2- شاپور اول
3- هرمز اول
4- بهرام اول
5- بهرام دوم
6- بهرام سوم
7- نرسی
8-هرمز دوم
9- آذرنرسی
10-شاپور دوم
11- اردشیر دوم
12- شاپور سوم
13- بهرام چهارم
14- یزدگرد اول
15-هرمز سوم
16- فیروز اول
17- بلاش
18- قباد اول (بار اول)
19- جاماسب
20- قباد اول (بار دوم)
21- خسرو انوشیـروان
22- هرمز چهارم
23- خسرو پرویز
24-قباد دوم
25- اردشیر سوم
26-خسرو سوم
27-جوانشیر
28-بانو پوراندخت
29-گشتاسب بنده
30-بانو آزرمیدخت
31- هرمز پنجم
32- خسرو چهارم
33- فیروز دوم
34- خسروپنجم فرخزاد
35- یزدگـرد سوم

پادشاهی طاهریـان:
1-طاهر ذوالیمینین
2-طلحه بن طاهر
3-عبدالله بن طاهر
4-طاهر بن عبدالله

پادشاهی صفـاریـان:
1-یعقـوب لیث صفاری
2-عمرو لیث صفاری

پادشاهی سامانیـان:
1- امیراسماعیل سامانی
2- ابونصـر احمد سامانی
3- ابوالحسن نصر سامانی

پادشاهی زیاریان:
1- مردآویچ زیاری
2- وشـمگیر زیاری
3- بهسـتون زیاری
4- کاووس زیاری

سلسله غزنویـان:
1-سلطان محمود غزنوی
2-سلطان محمد غزنوی
3- سلطان مسعود غزنوی

پادشاهی سلجوقیـان:
1- رکن الدین طغرل
2- عضدالدین الب ارسـلان
3- معزالدین ملکشـاه
4-ابوالمظفر برکیـارق

پادشاهی خوارزمشاهیان:
1- قطب الدین محمد خوارزمشاه
2- علاءالدین ابوالمظفر خوارزمشاه
3- تاج الدین ابوالفتح ایل ارسلان خوارزمشاه
4- جلال الدین محمود خوارزمشاه
5- علاءالدین تکش خوارزمشاه
6- سلطان جلال الدین محمد خوارزمشاه
7- سلطان جلال الدین منکبرنی

ایـلخانان مغول:
1- هلاکو
2- آباقاخان
3-سلطان احمد تگودار
4- ارغـون خان
5- گیخاتـون
6-بایدوخان
7-غازان خان
8- اولجایـتو خدابنده
9- ابوسعید بهادرخان
10- ارپاگاوون
11- موسی خان
12- محمدخان
13- ساتی بیک
14- جهان تیمور
15-سلیمان خان
16-طغاتیمور خان
17- انوشیروان عادل

سربداران:
1- خواجه یحیی کرابی
2-شاه خواجه ظهیر کرابی
3- پهلوان حیدر قصاب
4-میرزا لطف الله
5-شاه پهلوان حسن دامغانی
6-شاه خواجه نجم الدین علی مؤیـد

تیـموریـان:
1- تیـمور بزرگ گورکانی
2- شاهرخ میرزا
3-میرزا الغ بیک
4-شاه میرزا عبداللطیف
5 میرزا عبدالله
6- میرزا بابر
7-ابوسعیـد

پادشاهی آق قویونلـو:
1-شاه حسن بیک
2-شاه سلطان خلیل
3- یعقوب بیک
4- بایسنقـر
5-شاه رسـتم
6-شاه احمد
7- الوند بیک

سلسله صفـویه:
1-شاه اسماعیل صفـوی
2- شاه تهماسب اول
3-شاه اسماعیل دوم
4- سلطان محمد خدابنده
5-شاه عباس اول
6-شاه صفـی
7-شاه عباس دوم
8-شاه سلیمان صفوی
9-شاه سلطان حسین صفوی
استیلای افاغنه
10-شاه تهماسب دوم
11-شاه عباس سوم

پادشاهی افشار:
1- نادرشاه افشار
2-عادلشـاه افشار
3-ابراهیم شاه افشار
4-شاهرخ شاه افشار

سلسله زندیه:
1- کریـم خان زند
2- ابوالفتح خان زند
3- علیمرادخان زند (بار اول)
4- محمدعلیخان زند
5- صادقخان زند
6-علیمرادخان زند (بار دوم)
7-شاه جعفرخان زند
یدمرادخان زند
8-شاه لطفعلـی خان زند

پادشاهی قـاجار:
1-آغا محمدخان قاجار
2-فتحعلی شاه قاجار
3-محمدشاه قاجار
4-ناصرالدین شاه قاجار
5-مظفرالدین شاه قاجار
6-محمدعلی شاه قاجار
7-احمدشاه قاجار

پادشاهی پهـلوی:
1-رضـا خان پهلـوی
2-محمـدرضا پهـلوی

جمهوری اسلامی:
1- روح ا لله خمینی
2- سید علی خامنه ای
دانا، نادان را می شناسد چرا که خود زمانی نادان بوده است، اما نادان، دانا را نمی شناسد چرا که هرگز دانا نبوده است!
@morientestuning
افلاطون
96 سال پیش درآخرین روزنبردحماسی مردم خوی باقشون ارمنی به فرماندهی آندرانیک ارامنه موفق به شکستن بخشی ازدیواردفاعی خوی شدند
دراین زمان تعدادی ازمدافعین شهردرمحل نفوذارامنه دست به عقب نشینی زدند
دراین هنگام یک زن درحالی که تپانچه ای دردست داشت وبه سوی دشمن شلیک میکردواردمعرکه شدوبرای جلوگیری ازعقب نشینی مدافعین شهر روسری ازسربرگرفت وفریادزدمن به جای شمامی جنگم 🌸❤️🌸
واین سخن ،مدافعین درحال عقب نشینی رابازگرداندوموجب نجات وسپس پیروزی خویی های مدافع شهر گردید

نام این زن قهرمان🌸 #بالا_زر_خانیم 🌸بود

تصنیف معروف توركی 🔫" الده تاپانچا ،بالا زرخانیم. گله رم دالینجا بالا زرخانیم " 🔫 به یادآن شیرزن آزربایجانی سروده شده است.
يك پروفسور فرانسوی در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت :
من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم و برای اینکه به شما اساتید و روشنفکران جهان توضیح دهم که این ادبیات عجیب چیست ، چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :

🍀 فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا .

🍇 فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او .

🍇 سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و داناتر از او .

🍀 حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ، که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده ، میشمارد .

🍀 اما مولانا ، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ، که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم ، او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند ، او فقط شاعر نیست ، بلکه بیشتر جامعه شناس است و روانشناسی کامل ، که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد ، قدر او را بدانید و به وسیله ی او خود و خدا را بشناسید .

من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ، همین شعر برای همیشه کافی است :

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست

سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست

باران که شدى ، پياله ها را نشمار

جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست

باران ! تو که از پيش خدا مى آیی !

توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست ؟

بر درگه او چونکه بيفتند به خاک

شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست

با سوره ى دل ، اگر خدا را خواندى

حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست

از قدرت حق ، هر چه گرفتند به کار

در خلقت حق ، رستم و موریانه يکيست

گر درک کنى ، خودت خدا را بينى

درکش نکنى ، کعبه و میخانه یکیست
وجه تسميه مناطق تهران :

منيريه: منيرالسلطنه (مادر كامران ميرزا نايب السلطنه)
كامرانيه: كامران ميرزا نايب السلطنه اميركبير
آجودانيه: آقا رضا آجودان مخصوص اقبال السلطنه عكاسباشى
اختياريه: غلامحسين غفارى صاحب اختيار وزير مخصوص امين خلوت وزير دربار اعظم
اميريه: اميركبير كامران ميرزا نايب السلطنه
فرمانيه: عبدالحسين ميرزا فرمان فرما
يوسف آباد: ميرزا يوسف آشتيانى صدراعظم مستوفى الممالك
سليمانيه (اصفهانك): امير سليمان خان قاجار اسكندرلوى قوانلو خازن السلطنه (پسر دوم عليرضا خان قاجار عضد الملك وزير حضور همايون نايب السلطنه)
امين آباد (ابتداى جاده ورامين): ميرزا اسماعيل خان امين الملك (پسر آقا ابراهيم آبدار امين السلطان اول)
على آباد (رحمان آباد: روبروى كاخ نياوران ابتداى كاشانك): حاجى محمدعلى خان امين السلطنه (آخرين صندوقدار ناصرالدين شاه)
محموديه: ميرزا محمود خان علامير احتشام السلطنه (دومين رئيس مجلس شوراى ملى)
اقدسيه: امين اقدس (از همسران ناصرالدين شاه)
مسعوديه: مسعود ميرزا يمين الدوله ظل السلطان
مجيديه: سلطان عبدالمجيد ميرزا عين الدوله صدراعظم اتابك اعظم
جلاليه: سلطان حسين ميرزا جلال الدوله (از پسران مسعود ميرزا ظل السلطان)
داووديه: ميرزا داوود خان خواجه نورى (از پسران ميرزا آقاخان نورى اعتماد الدوله صدراعظم)
حكيميه (در شرق تهرانپارس): ميرزا علينقى حكيم الممالك والى مشاور السلطان
جمشيديه (خيابان و پارك): جمشيد خان دَوِلّو قاجار مستشار اعظم (مهندس جمشيد دولو قاجار، برادر امير هوشنگ دولو قاجار آصف السلطنه سوم و پسر محمد ولى خان دولو قاجار آصف السلطنه دوم حاجب الدوله)
جواديه: جواد فرد دانش (مشهور به جواد آقا بزرگ) مالك بسيارى از زمين هاى اين محله.
احتسابيه (شمال شرق تهران): محمدتقى خان احتساب الملك (پسر عبدالعلى خان اديب الملك پسر حاجى على خان مقّدم مراغه اى اعتماد السلطنه حاجب الدوله)
عباس آباد: ملّا عباس ايروانى صدراعظم (حاجى ميرزا آقاسى)