روزی که ترانه عمو سبزی فروش در مقابل امپراتور آلمان خوانده شد"
داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سبزی کمفروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زالزالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»😂😂😂😂
«دکتر بابک رضایی» از لندن، به نقل از «دکتر جلال گنجی»
داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سبزی کمفروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زالزالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزیفروش! . . . بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»😂😂😂😂
«دکتر بابک رضایی» از لندن، به نقل از «دکتر جلال گنجی»
ناسا یک خرده سیاره را به نام دانشمند ایرانی تغییر داد.
🔹اداره ملی هوانواردی و فضایی آمریکا، ناسا، نام یکی از خردهسیارههای منظومه شمسی را به افتخار «فیروز نادری»، دانشمند ایرانیالاصل به نام وی تغییر داد.
🔹نادری متولد سال 1325 شهر شیراز و در حال حاضر، مدیر بخش اکتشافات خورشیدی در آزمایشگاه پیشرانه جت سازمان ناسا است.
🔹اداره ملی هوانواردی و فضایی آمریکا، ناسا، نام یکی از خردهسیارههای منظومه شمسی را به افتخار «فیروز نادری»، دانشمند ایرانیالاصل به نام وی تغییر داد.
🔹نادری متولد سال 1325 شهر شیراز و در حال حاضر، مدیر بخش اکتشافات خورشیدی در آزمایشگاه پیشرانه جت سازمان ناسا است.
سه راه رسیدن به خدا :
1- پراید 111
2- پراید 131
3- پراید 132
ارتباط مستقیم با خدا :
1- پراید وانت😂😂
1- پراید 111
2- پراید 131
3- پراید 132
ارتباط مستقیم با خدا :
1- پراید وانت😂😂
نظر یک ریاضی دان را درباره انسانیت پرسیدند ،
درجواب گفت:
اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد نمره یک میدهم,
اگر دارای زیبایی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک میگذارم ۱۰
اگر پول هم داشته باشد یک صفردیگر جلوی عدد۱۰میگذارم:۱۰۰
اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ میگذارم.۱۰۰۰
ولی اگر زمانی عدد ۱ رفت(اخلاق رفت) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند۰۰۰
و صفر هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد.
مواظب" یک " خودتون باشید!
درجواب گفت:
اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد نمره یک میدهم,
اگر دارای زیبایی هم باشد یک صفر جلوی عدد یک میگذارم ۱۰
اگر پول هم داشته باشد یک صفردیگر جلوی عدد۱۰میگذارم:۱۰۰
اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد ۱۰۰ میگذارم.۱۰۰۰
ولی اگر زمانی عدد ۱ رفت(اخلاق رفت) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند۰۰۰
و صفر هم به تنهایی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد.
مواظب" یک " خودتون باشید!
یه سلامی بکنیم به او قهرمانی که شبونه رفت تو پارک چادر زد جا بگیره واسه بقیه
بعد بارون کنسلش کرد ⛈
سلام مرده تنهای سیزده بدر خدا قوت خودت جمع کن بیا😂😂
بعد بارون کنسلش کرد ⛈
سلام مرده تنهای سیزده بدر خدا قوت خودت جمع کن بیا😂😂
✏️ یادم هست زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد شب عید بود ( 20 مارس 2003 ) و ظرف چهل روز در بغداد نیرو پیاده کردند و خلاص! جمع کشته هاى امريكايى ظرف سیزده سال تا مارس 2016 با مقاومت بعثی ها و این همه عملیات انتحاری 4486 نفر شده است و کل کشته های سربازان آمریکایی در افغانستان در نبرد با طالبان و ...تا الان 2345 نفر بوده است.
✏️طی 10 سال اخیر بر اثر تصادفات رانندگی در کشور، 235 هزار کشته و ٢.٢میلیون مجروح شدند ( سالی 23 هزار نفركشته ). کشور ما از نظر تصادفات ناايمن رانندگي در بين ۱۹۰ كشور جهان، رتبه ۱۸۹ را به خود اختصاص داده ( بعد از سیرالئون).
✏️در دنیا به ازای هر ۱۰ هزار خودرو حدود ۹ نفر کشته میشوند، در حالی که در ایران به ازای این تعداد خودرو، ۳۷ تن کشته می شوند. در انگلستان با وجود اینکه تا سه برابر بیشتر از ایران خودرو وجود دارد، میزان بروز تصادفات تا ۳۲ برابر کمتر است. یعنی میتوان گفت به نسبت خودروهای موجود در ایران، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از انگلستان تصادفات رانندگی رخ میدهد. آلمان سال گذشته فقط 3670 کشته جاده ای داشته است این رقم در سال 1970 رقم 19000 نفر بوده است.
✏️زیان اقتصادی تصادفات در ایران ۳۲ ميليارد تومان در روز و تقریبا ١٠/٠٠٠ میلیارد تومان در سال است.
✏️ بالا بودن آمار تصادفات عمدتا به سه عامل فرهنگ رانندگی، کیفیت اتومبیلها و کیفیت جاده ها مرتبط است که دو تای آخر نیازمند توجه دولت به استانداردهای خودرو و جاده های استاندارد است. ولیکن روش و رعایت اصول رانندگی هم می تواند در کاهش تلفات انسانی و مالی تصادفات نقش بسزایی داشته باشد.
✏️طی 10 سال اخیر بر اثر تصادفات رانندگی در کشور، 235 هزار کشته و ٢.٢میلیون مجروح شدند ( سالی 23 هزار نفركشته ). کشور ما از نظر تصادفات ناايمن رانندگي در بين ۱۹۰ كشور جهان، رتبه ۱۸۹ را به خود اختصاص داده ( بعد از سیرالئون).
✏️در دنیا به ازای هر ۱۰ هزار خودرو حدود ۹ نفر کشته میشوند، در حالی که در ایران به ازای این تعداد خودرو، ۳۷ تن کشته می شوند. در انگلستان با وجود اینکه تا سه برابر بیشتر از ایران خودرو وجود دارد، میزان بروز تصادفات تا ۳۲ برابر کمتر است. یعنی میتوان گفت به نسبت خودروهای موجود در ایران، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از انگلستان تصادفات رانندگی رخ میدهد. آلمان سال گذشته فقط 3670 کشته جاده ای داشته است این رقم در سال 1970 رقم 19000 نفر بوده است.
✏️زیان اقتصادی تصادفات در ایران ۳۲ ميليارد تومان در روز و تقریبا ١٠/٠٠٠ میلیارد تومان در سال است.
✏️ بالا بودن آمار تصادفات عمدتا به سه عامل فرهنگ رانندگی، کیفیت اتومبیلها و کیفیت جاده ها مرتبط است که دو تای آخر نیازمند توجه دولت به استانداردهای خودرو و جاده های استاندارد است. ولیکن روش و رعایت اصول رانندگی هم می تواند در کاهش تلفات انسانی و مالی تصادفات نقش بسزایی داشته باشد.
✳️ مختصري درباب #پژو_۲۰۰۸
طبق تجربه تا لحظهای که ماشین به دستتان نرسیده، نمیتوانید مطمئن شوید که چه امکاناتی دارد. با این حال ما هرچه پژو درباره ۲۰۰۸ گفته را به شما میگوییم. این خودرو مجهز به رینگهای ۱۶، ۱۷ و در مدل آخر ۱۸ اینچی آلیاژی است. سیستم ضد سرقت دارد و قاعدتاً باید سقف پانوراما داشته باشد. نقشهخوان ماهوارهای با صفحه نمایش لمسی ۷ اینچی را نیز به قابلیتهایش اضافه کنید. چندتریم اصلی برای آن در نظر گرفته شده، یکی «مشکی آکسفورد»، دومی «مشکی برلین»، دیگری «طوسی توکیو»، یکی هم «قهوهای داکوتا» و آخری «برنز پکن». شیشههای تیره، صندلیهای چرم و داشبورد و دستهدنده چوبیاش حس خوب لوکس بودن را القا میکند. آینههای آن مجهز به گرمکن و با قابلیت تاشدن خودکار هستند. بلوتوث و USB که دیگر ارزش گفتن ندارد. #پژو_۲۰۰۸ حداقل ۶ ایربگ دارد. سیستم تهویه مطبوع آن نیز اتوماتیک است. این سیستم در مدلهای فول به صورت دوگانه نیز عرضه میشود. گرمکن صندلیها یک آپشن آن هم روی مدلهای تیپ بالا است. البته وجود ESP (سیستم پایداری الکترونیکی) و کروز کنترل که چیز عجیبی نیست اما حضور سیستم کمکی سرپایینی و سربالایی آن هم روی این شاسیبلند نهچندان قدبلند جای تعجب دارد. به سبک آفرودهای آمریکایی، میشود روی کنسول آن یک خروجی ۱۲ ولت برق دید. سیستم صوتی آن چهار باند و چهار توییتر (نخوانید تیوتر) دارد.
مدير عامل ايران خودرو قیمت ٧٨ ميليوني را اعلام كرده است اما شک نکنید وقتی پای عرضه به بازار وسط باشد، قیمتش کمتر از ۱۱۰ میلیون نخواهد شد. پیش از هر چیز بدانیم که پژو ۲۰۰۸ در آن سوی آبها رقیبی است برای رنو Captur، فورد EcoSport، شورولت Trax، فیات Panda و نیسان Juke. همانطور که میبینید رقبایش همگی کلهگنده هستند. اما واقعیت آن است که این خودرو رقیب واقعی در بازار ندارد.
طبق تجربه تا لحظهای که ماشین به دستتان نرسیده، نمیتوانید مطمئن شوید که چه امکاناتی دارد. با این حال ما هرچه پژو درباره ۲۰۰۸ گفته را به شما میگوییم. این خودرو مجهز به رینگهای ۱۶، ۱۷ و در مدل آخر ۱۸ اینچی آلیاژی است. سیستم ضد سرقت دارد و قاعدتاً باید سقف پانوراما داشته باشد. نقشهخوان ماهوارهای با صفحه نمایش لمسی ۷ اینچی را نیز به قابلیتهایش اضافه کنید. چندتریم اصلی برای آن در نظر گرفته شده، یکی «مشکی آکسفورد»، دومی «مشکی برلین»، دیگری «طوسی توکیو»، یکی هم «قهوهای داکوتا» و آخری «برنز پکن». شیشههای تیره، صندلیهای چرم و داشبورد و دستهدنده چوبیاش حس خوب لوکس بودن را القا میکند. آینههای آن مجهز به گرمکن و با قابلیت تاشدن خودکار هستند. بلوتوث و USB که دیگر ارزش گفتن ندارد. #پژو_۲۰۰۸ حداقل ۶ ایربگ دارد. سیستم تهویه مطبوع آن نیز اتوماتیک است. این سیستم در مدلهای فول به صورت دوگانه نیز عرضه میشود. گرمکن صندلیها یک آپشن آن هم روی مدلهای تیپ بالا است. البته وجود ESP (سیستم پایداری الکترونیکی) و کروز کنترل که چیز عجیبی نیست اما حضور سیستم کمکی سرپایینی و سربالایی آن هم روی این شاسیبلند نهچندان قدبلند جای تعجب دارد. به سبک آفرودهای آمریکایی، میشود روی کنسول آن یک خروجی ۱۲ ولت برق دید. سیستم صوتی آن چهار باند و چهار توییتر (نخوانید تیوتر) دارد.
مدير عامل ايران خودرو قیمت ٧٨ ميليوني را اعلام كرده است اما شک نکنید وقتی پای عرضه به بازار وسط باشد، قیمتش کمتر از ۱۱۰ میلیون نخواهد شد. پیش از هر چیز بدانیم که پژو ۲۰۰۸ در آن سوی آبها رقیبی است برای رنو Captur، فورد EcoSport، شورولت Trax، فیات Panda و نیسان Juke. همانطور که میبینید رقبایش همگی کلهگنده هستند. اما واقعیت آن است که این خودرو رقیب واقعی در بازار ندارد.
وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِیعاً و لاتَفَرَّقُوا همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید
درحوالی این دنیا
نه صادق، به زندگی هدایت شد
نه فروغ، از ناامیدی به امید رسید!!
و نه سهراب قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش رسد!
قلم و کاغذ، کارشان بازیست با ذهن
تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کنند!!
خوشبخت باش...
همان باش که میخواهی...
اگر دیگران آن را دوست ندارند
"' بگذار دوست نداشته باشند "'
ولی تو همیشه "' همانی باش که خودت دوست داری"'
نه صادق، به زندگی هدایت شد
نه فروغ، از ناامیدی به امید رسید!!
و نه سهراب قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش رسد!
قلم و کاغذ، کارشان بازیست با ذهن
تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کنند!!
خوشبخت باش...
همان باش که میخواهی...
اگر دیگران آن را دوست ندارند
"' بگذار دوست نداشته باشند "'
ولی تو همیشه "' همانی باش که خودت دوست داری"'
""ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ""
ﭼﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ!
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖ...
اما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ؛ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻧﻤﻲ ﭼﺮﺧﺪ!
ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺧﻄﻲ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩ
ﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ...
ﺍﻳﺪﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮﻩ، ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﻱ ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﻲ ﺍﺳﺖ!
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﺍﻱ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﺩﺩ…
ﭼﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ!
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖ...
اما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ؛ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻧﻤﻲ ﭼﺮﺧﺪ!
ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺧﻄﻲ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩ
ﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ...
ﺍﻳﺪﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮﻩ، ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﻱ ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﻲ ﺍﺳﺖ!
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﺍﻱ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﺩﺩ…
15 دقیقه اول بازی: پروفسور سمیعی با تعجب شعار های تماشاچیان را گوش می کند.
دقیقه 15 تا 45: پروفسور سمیعی گوش هایش را می گیرد تا چیزی نشنود.
نیمه دوم: پروفسور سمیعی همراه سایرین شعارهای اگزوز دار می دهد.
پایان بازی: سایرین پروفسور سمیعی را گرفته اند تا به سمت طرفداران رقیب صندلی پرت نکند.
کلید اسرار- این قسمت: تاثیرات استادیوم بر مغز و جراحان آن
دقیقه 15 تا 45: پروفسور سمیعی گوش هایش را می گیرد تا چیزی نشنود.
نیمه دوم: پروفسور سمیعی همراه سایرین شعارهای اگزوز دار می دهد.
پایان بازی: سایرین پروفسور سمیعی را گرفته اند تا به سمت طرفداران رقیب صندلی پرت نکند.
کلید اسرار- این قسمت: تاثیرات استادیوم بر مغز و جراحان آن
Ⓜ️Ⓜ️Ⓜ️ فلج کردن اقتصاد به سبک برادر چاوز و رفقا
علي ميرزاخاني در كانالش نوشت:
📈 عبرت هاي ونزوئلا براي ما
١- دستگاه چاپ پول شايد تنها دستگاهي باشد كه اين روزها بر خلاف همه دستگاهها در ونزوئلا از كار نيفتاده است. تمام خودپردازها در ونزوئلا اسكناسهاي نو با شماره سريال متوالي مي دهند اما روي ديگر اين سكه، بي ارزش شدن فاجعه بار پول ملي اين كشور بوده است؛ شبيه هشت سال پيش زيمبابوه كه قيمت يك كيلو گوشت به چند ميليارد دلار زيمبابوه رسيد و اقتصاد اين كشور را تا مرز فروپاشي كامل پيش برد.
٢- نرخ رسمي دلار در ونزوئلا ١٠ بوليوار است اما در بازار آزاد تا ١٢٠٠ بوليوار جهش كرده است. (براي تقريب به ذهن و مفهوم فاجعه بار اين اتفاق، تصور كنيد نرخ دلار در ايران از ١٠٠٠ تومان به حدود ١٢٠ هزار تومان مي رسيد) كه به معني تورم افسارگسيخته اي است كه قيمت كالاها را به صورت جنون آميزي افزايش داده است. مثلا قيمت يك بسته پودر لباسشويي كه رسما ٣٢ بوليوار است به ٦٠٠ بوليوار افزايش يافته است. ظاهرا از هفته آينده هم قرار است روزانه چهار ساعت برق قطع شود!
٣- اين عاقبت ايجاد تعهدات سنگين براي دولت با پرداخت يارانه هاي بي حساب و كتاب و اداره اقتصاد با چاپ پول است. اين قانون آهنين اقتصاد است كه بدون توليد نمي توان با تكيه بر پول نفت يارانه داد و همه چيز را ارزان نگه داشت! البته براي چند سال شايد بشود اما تاوان وحشتناك آن به سرعت همه چيز را ويران مي كند. يادمان باشد كه ونزوئلا در مقطعي گرفتار اين بلا شده است كه نه تنها مثل ايران تحريم نبوده بلكه سالانه حدود دو برابر ايران نفت صادر كرده آن هم براي جمعيتي حدود ٢٨ ميليون نفر يعني كمي بيش از يك سوم جمعيت ايران!
٤- وضعيت ونزوئلا را بايد نگاه كنيم و همزمان از ياد نبريم كه اقتصاد ايران استعداد قابل توجهي براي گرفتار شدن در چنين وضعيت اسف باري دارد. ظاهرا به جاي اينكه اجماع و همدلي براي حل مشكلات باشد در جهت عدم حل مشكلات است. هزاران ميليارد تومان بدهي براي دولت ايجاد شده است، منابع بانكي به دليل ورشكستگي اكثر مشتريان مادام العمر نظام بانكي و تمديد مرتب وامها قفل شده است، مجلس به راحتي ابزار استفاده از بازار بدهي ملي براي تزريق پول غيرتورمي به اقتصاد را از بودجه حذف مي كند و تيم اقتصادي دولت هم به جاي پيگيري موضوع، مشغول دفاع پوپوليستي از تداوم پرداخت يارانه نقدي است و در بي عملي محض گرفتار شده است. دستگاه ديپلماسي هم كه بايد مراقب باشد بر سر خارجي ها فرياد نكشد تا مبادا رقباي داخلي معادله "برجام مساوي هيچ" را علم كنند. آيا در شرايطي كه ايران امروز مي تواند به بهشت سرمايه گذاري منطقه تبديل شود چنين همكاري وسيعي براي جلوگيري از وقوع اين اتفاق آن هم نه از سوي دشمنان بلكه توسط كساني كه همگي ساكنان يك كشتي هستند چه عاقبتي مي تواند رقم بزند؟
علي ميرزاخاني در كانالش نوشت:
📈 عبرت هاي ونزوئلا براي ما
١- دستگاه چاپ پول شايد تنها دستگاهي باشد كه اين روزها بر خلاف همه دستگاهها در ونزوئلا از كار نيفتاده است. تمام خودپردازها در ونزوئلا اسكناسهاي نو با شماره سريال متوالي مي دهند اما روي ديگر اين سكه، بي ارزش شدن فاجعه بار پول ملي اين كشور بوده است؛ شبيه هشت سال پيش زيمبابوه كه قيمت يك كيلو گوشت به چند ميليارد دلار زيمبابوه رسيد و اقتصاد اين كشور را تا مرز فروپاشي كامل پيش برد.
٢- نرخ رسمي دلار در ونزوئلا ١٠ بوليوار است اما در بازار آزاد تا ١٢٠٠ بوليوار جهش كرده است. (براي تقريب به ذهن و مفهوم فاجعه بار اين اتفاق، تصور كنيد نرخ دلار در ايران از ١٠٠٠ تومان به حدود ١٢٠ هزار تومان مي رسيد) كه به معني تورم افسارگسيخته اي است كه قيمت كالاها را به صورت جنون آميزي افزايش داده است. مثلا قيمت يك بسته پودر لباسشويي كه رسما ٣٢ بوليوار است به ٦٠٠ بوليوار افزايش يافته است. ظاهرا از هفته آينده هم قرار است روزانه چهار ساعت برق قطع شود!
٣- اين عاقبت ايجاد تعهدات سنگين براي دولت با پرداخت يارانه هاي بي حساب و كتاب و اداره اقتصاد با چاپ پول است. اين قانون آهنين اقتصاد است كه بدون توليد نمي توان با تكيه بر پول نفت يارانه داد و همه چيز را ارزان نگه داشت! البته براي چند سال شايد بشود اما تاوان وحشتناك آن به سرعت همه چيز را ويران مي كند. يادمان باشد كه ونزوئلا در مقطعي گرفتار اين بلا شده است كه نه تنها مثل ايران تحريم نبوده بلكه سالانه حدود دو برابر ايران نفت صادر كرده آن هم براي جمعيتي حدود ٢٨ ميليون نفر يعني كمي بيش از يك سوم جمعيت ايران!
٤- وضعيت ونزوئلا را بايد نگاه كنيم و همزمان از ياد نبريم كه اقتصاد ايران استعداد قابل توجهي براي گرفتار شدن در چنين وضعيت اسف باري دارد. ظاهرا به جاي اينكه اجماع و همدلي براي حل مشكلات باشد در جهت عدم حل مشكلات است. هزاران ميليارد تومان بدهي براي دولت ايجاد شده است، منابع بانكي به دليل ورشكستگي اكثر مشتريان مادام العمر نظام بانكي و تمديد مرتب وامها قفل شده است، مجلس به راحتي ابزار استفاده از بازار بدهي ملي براي تزريق پول غيرتورمي به اقتصاد را از بودجه حذف مي كند و تيم اقتصادي دولت هم به جاي پيگيري موضوع، مشغول دفاع پوپوليستي از تداوم پرداخت يارانه نقدي است و در بي عملي محض گرفتار شده است. دستگاه ديپلماسي هم كه بايد مراقب باشد بر سر خارجي ها فرياد نكشد تا مبادا رقباي داخلي معادله "برجام مساوي هيچ" را علم كنند. آيا در شرايطي كه ايران امروز مي تواند به بهشت سرمايه گذاري منطقه تبديل شود چنين همكاري وسيعي براي جلوگيري از وقوع اين اتفاق آن هم نه از سوي دشمنان بلكه توسط كساني كه همگي ساكنان يك كشتي هستند چه عاقبتي مي تواند رقم بزند؟
شانزده سالم بود که پول توجيبی و کادوی تولد و عيدی های دو سالم را جمع کردم گيتار برقی بخرم.بابا اجازه نداد.خيلي که اصرار کردم، قبول کرد. گيتار و يک آمپلی فاير کوچک خريدم.
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم.خودم تمرين ميکردم.فايده نداشت.سيم های گيتار خيلی سفت بود.دستم را درد می آورد.نميتوانستم کوک اش کنم.صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد.نااميد شدم.دو سال گذشت.گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد.برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختم اش.مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار،برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم.حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه،همه ی طلاهايم را فروختم،نگه اش داشتم.هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام،سرش را روی دستم می گذارد و لبخند می زند. می گويد:"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ می آد؟"
.
.
از کتاب "کفش هاتو جفت کن
همه ی تهران را گشتم تا معلم گيتار زن پيدا کنم. پيدا نشد.بابا اجازه نداد پيش معلم مرد بروم.خودم تمرين ميکردم.فايده نداشت.سيم های گيتار خيلی سفت بود.دستم را درد می آورد.نميتوانستم کوک اش کنم.صدايش بلند بود و خانواده را اذيت ميکرد.نااميد شدم.دو سال گذشت.گيتار کنار اتاق ماند و خاک خورد.برايش که مشتری پيدا شد، به اصرار مامان و بابا فروختم اش.مامان گفت پول گيتار را دست بند طلا بخر و نگه دار،برايت بماند.
دست بند را هنوز دارم.حتا بعد ازدواج که برای خريد خانه،همه ی طلاهايم را فروختم،نگه اش داشتم.هميشه هم دستم است.
گاهی دختر دو سال و نيمه ام،سرش را روی دستم می گذارد و لبخند می زند. می گويد:"مامان،چرا از دستت صدای آهنگ می آد؟"
.
.
از کتاب "کفش هاتو جفت کن
نرون شهر رم را به آتش میکشید و چنگ مینواخت، شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن میزد و غزل میگفت، بتهوون عظیمترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت و هیتلر که آرزو داشت نقاش شود عظیمترین رنجگاه تاریخ، کشتارگاه زاخ سنهاوزن را. ناصرالدین شاه هم شعر میسرود هم نقاشی میکرد و نقاش میپرورد اما برای یک تکه طلا میداد سارق را زندهزنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت. خب، هنر و سیاست یکجایی بههم می رسند؛ متأسفانه بر سر نعش یکدیگر!
❄️ چرا کشورهای اسکاندیناوی با بقیه دنیا فرق دارند؟
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند. گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند. اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند. گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند. اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
👍1
وقتی هانا آرنت کتاب معروفِ «آیشمن در بیتالمقدس» را در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد، تنها دو کتاب دانشگاهی دیگر به زبان انگلیسی در مورد واقعهٔ هولوکاست نوشته شده بود. یعنی هجده سال بعد از جنگ جهانی و سه کتاب!
نورمن فینکلستین - استاد دانشگاه و پژوهشگر نامدار علوم سیاسی در آمریکا - در کتاب «صنعت هولوکاست» نشان میدهد که در فواصل سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۷، روزنامهها و رسانههای آمریکایی نیز چندان به موضوع هولوکاست توجهی نشان نمیدادند.
دلیل این بی توجهی به موضوع هولوکاست هم - به گفتهٔ فینکلستین - این بود که نخبگان و جامعهٔ یهودیان مقیم آمریکا در آن سالهای «جنگ سرد» انگیزه و رغبت چندانی برای بازگشایی و مرور این حادثه نداشتند:
هر چه بود، آلمان غربی - که در اسناد حقوقی و اذهان عمومی «وارث آلمان نازی» تلقی میشد - در اردوگاه «غرب» قرار داشت و نخبگان یهودی که عمدتاً در آمریکا تمرکز داشتند، صلاح نمیدانستند در فضای تبلیغاتی آن دوران یکی از اعضای کمپ «جهان آزاد» - و به تبع «میزبان» خود - را به ننگ نسلکُشی آلوده کنند.
به واقع، در آن زمان، مصلحتاندیشیهای جنگ سردی و رقابتهای ایدئولوژیک شرق و غرب بر سایر ملاحظات غلبه میکرد.
اما واژهٔ «هولوکاست» زمانی در ادبیات و رسانههای آمریکا راه یافت و به عنوان یک اهرم سیاسی بکار گرفته شد که دولت اسرائيل در جنگ شش روزه (۱۹۶۷) به ناحق اراضی همسایگان را اشغال کرد و خود به یک پاکسازی قومی گستردهای علیه مردم فلسطین دست زد؛ و از این رو به شدت محتاج «مشروعیت اخلاقی» شده بود.
هولوکاست آن «مشروعیت اخلاقی» را باز میگرداند!
نورمن فینکلستین در پژوهش خود نشان میدهد که تنها در سال ۱۹۷۵ میلادی، میزان بکارگیری واژهٔ «اسرائیل» و هولوکاست در روزنامهٔ نیویورک تایمز چهار برابر میزان بکارگیری این واژگان در فواصل سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۵ (یعنی در طی ده سال) بوده است.
به عبارت دیگر، او نشان میدهد که جریان صهیونیسم، از آن زمان تا امروز، موضوع «هولوکاست» را وسلیهای برای کسب مشروعیت و تحتالشعاع قرار دادن «مسئلهٔ اشغال» میداند؛ و به همین خاطر هم، مادام که «مسئلهٔ اشغال» گریبانگیر این جریان است، دستگاه تبلیغاتی و رسانهایاش تلاش خواهد کرد تا موضوع هولوکاست و «خطر تکرار آن» را در صدر اخبار و موضوعات روز جهان نگه دارد.
به همین خاطر، وقتی آقای احمدینژاد به صورت ناشیانه بحث هولوکاست را در صدر گفتمان سیاست خارجهٔ ایران نشاند، سازمانها و گروههای وابسته به جریان صهیونیسم در آمریکا به شدت از این اقدام او استقبال کردند و حتی جملات قصار رئيسجمهور وقت ایران در بارهٔ این واقعه را با خط دُرشت روی بیلبوردها، اکرانهای غولپیکر و پُسترهای سیار اتوبوسهای شهر نیویورک مینوشتند و در معرض نمایش عموم قرار میدادند.
به واقع، در آن زمان، مشاوران رسانهای و شخص آقای احمدینژاد دو خطای مهم محاسباتی مرتکب شده بودند:
۱) اول اینکه آنها تصور میکردند که با زیر سئوال بُردن اصل «هولوکاست» و به استهزاء کشیدن آن از طریق کنفرانسهای بینالمللی و نمایشگاههای کاریکاتور، موفق خواهند شد «قداست» شصت سالهٔ این فاجعه را در اذهان عمومی غرب خُرد کنند و از این طریق یکی از ارکان و سنگ بناهای دولت اسرائيل را به لرزه درآورند.
اما نتیجه اقدام آنها در نهایت این شد که، برعکس، جریان صهیونیسم و دستگاه تبلیغاتی آن - به پشتوانهٔ شصت سال کولهبار عاطفی و انزجار عمومی مردم غرب از کارنامهٔ نازیها - موفق شد تا ایران را همردیف و هممسلک با جریان فاشیسم دههٔ ۱۹۳۰ اروپا معرفی کند و از این طریق حتی برنامهٔ صلحآمیز هستهای را نیز با بحث «یهودکُشی» و اتهام توسعهطلبی نازیوار ایران پیوند زند.
به واقع، تیم احمدینزاد نمیدانست که سنگبنای اسرائيل «هولوکاست» نیست، بلکه «انکار هولوکاست» است.
دستاندرکاران سیاست خارجه و تصمیمگیران ارشد ایران گواه خواهند داد که چگونه تک جملهٔ معروف نتانیاهو مبنی بر اینکه « الان سال ۱۹۳۸ است و ایران آلمان است» در تمام سالهای زمامداری آقای احمدینژاد به روی پروندهٔ هستهای، وجههٔ ایران و ایرانی در جهان و دستگاه دیپلماسی کشور سنگینی کرد.
۲) دوم اینکه تیم احمدینژاد کارکرد راهبردی «هولوکاست» در صحنه سیاست بینالمللی و رابطهٔ آن با موضوع اشغال را اشتباه فهمیده بود. او نمیدانست «هولوکاست» به مثابه مه غلیظی است که ننگ «اِشغال» را میپوشاند و هرچه آن مه غلیظتر شود، موضوع «اشغال» در اذهان عمومی کمرنگترجلوه میکند. به همین خاطر هم بی پروا بر غلظت موضوع هولوکاست افزود و از این رو، در کنار منزوی کردن ایران، خون تازهای نیز در رگ اشغالگری و مظلومنمایی اسرائيل تزریق کرد.
او نمیدانست اگر به جای پایهریزی کنفرانسهای سطحی و زیانبار از قبیل فستیوال کاریکاتور هولوکاست (ضعیف از نظر محتوا و زیانبار از نظر راهبردی)،
نورمن فینکلستین - استاد دانشگاه و پژوهشگر نامدار علوم سیاسی در آمریکا - در کتاب «صنعت هولوکاست» نشان میدهد که در فواصل سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۷، روزنامهها و رسانههای آمریکایی نیز چندان به موضوع هولوکاست توجهی نشان نمیدادند.
دلیل این بی توجهی به موضوع هولوکاست هم - به گفتهٔ فینکلستین - این بود که نخبگان و جامعهٔ یهودیان مقیم آمریکا در آن سالهای «جنگ سرد» انگیزه و رغبت چندانی برای بازگشایی و مرور این حادثه نداشتند:
هر چه بود، آلمان غربی - که در اسناد حقوقی و اذهان عمومی «وارث آلمان نازی» تلقی میشد - در اردوگاه «غرب» قرار داشت و نخبگان یهودی که عمدتاً در آمریکا تمرکز داشتند، صلاح نمیدانستند در فضای تبلیغاتی آن دوران یکی از اعضای کمپ «جهان آزاد» - و به تبع «میزبان» خود - را به ننگ نسلکُشی آلوده کنند.
به واقع، در آن زمان، مصلحتاندیشیهای جنگ سردی و رقابتهای ایدئولوژیک شرق و غرب بر سایر ملاحظات غلبه میکرد.
اما واژهٔ «هولوکاست» زمانی در ادبیات و رسانههای آمریکا راه یافت و به عنوان یک اهرم سیاسی بکار گرفته شد که دولت اسرائيل در جنگ شش روزه (۱۹۶۷) به ناحق اراضی همسایگان را اشغال کرد و خود به یک پاکسازی قومی گستردهای علیه مردم فلسطین دست زد؛ و از این رو به شدت محتاج «مشروعیت اخلاقی» شده بود.
هولوکاست آن «مشروعیت اخلاقی» را باز میگرداند!
نورمن فینکلستین در پژوهش خود نشان میدهد که تنها در سال ۱۹۷۵ میلادی، میزان بکارگیری واژهٔ «اسرائیل» و هولوکاست در روزنامهٔ نیویورک تایمز چهار برابر میزان بکارگیری این واژگان در فواصل سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۵ (یعنی در طی ده سال) بوده است.
به عبارت دیگر، او نشان میدهد که جریان صهیونیسم، از آن زمان تا امروز، موضوع «هولوکاست» را وسلیهای برای کسب مشروعیت و تحتالشعاع قرار دادن «مسئلهٔ اشغال» میداند؛ و به همین خاطر هم، مادام که «مسئلهٔ اشغال» گریبانگیر این جریان است، دستگاه تبلیغاتی و رسانهایاش تلاش خواهد کرد تا موضوع هولوکاست و «خطر تکرار آن» را در صدر اخبار و موضوعات روز جهان نگه دارد.
به همین خاطر، وقتی آقای احمدینژاد به صورت ناشیانه بحث هولوکاست را در صدر گفتمان سیاست خارجهٔ ایران نشاند، سازمانها و گروههای وابسته به جریان صهیونیسم در آمریکا به شدت از این اقدام او استقبال کردند و حتی جملات قصار رئيسجمهور وقت ایران در بارهٔ این واقعه را با خط دُرشت روی بیلبوردها، اکرانهای غولپیکر و پُسترهای سیار اتوبوسهای شهر نیویورک مینوشتند و در معرض نمایش عموم قرار میدادند.
به واقع، در آن زمان، مشاوران رسانهای و شخص آقای احمدینژاد دو خطای مهم محاسباتی مرتکب شده بودند:
۱) اول اینکه آنها تصور میکردند که با زیر سئوال بُردن اصل «هولوکاست» و به استهزاء کشیدن آن از طریق کنفرانسهای بینالمللی و نمایشگاههای کاریکاتور، موفق خواهند شد «قداست» شصت سالهٔ این فاجعه را در اذهان عمومی غرب خُرد کنند و از این طریق یکی از ارکان و سنگ بناهای دولت اسرائيل را به لرزه درآورند.
اما نتیجه اقدام آنها در نهایت این شد که، برعکس، جریان صهیونیسم و دستگاه تبلیغاتی آن - به پشتوانهٔ شصت سال کولهبار عاطفی و انزجار عمومی مردم غرب از کارنامهٔ نازیها - موفق شد تا ایران را همردیف و هممسلک با جریان فاشیسم دههٔ ۱۹۳۰ اروپا معرفی کند و از این طریق حتی برنامهٔ صلحآمیز هستهای را نیز با بحث «یهودکُشی» و اتهام توسعهطلبی نازیوار ایران پیوند زند.
به واقع، تیم احمدینزاد نمیدانست که سنگبنای اسرائيل «هولوکاست» نیست، بلکه «انکار هولوکاست» است.
دستاندرکاران سیاست خارجه و تصمیمگیران ارشد ایران گواه خواهند داد که چگونه تک جملهٔ معروف نتانیاهو مبنی بر اینکه « الان سال ۱۹۳۸ است و ایران آلمان است» در تمام سالهای زمامداری آقای احمدینژاد به روی پروندهٔ هستهای، وجههٔ ایران و ایرانی در جهان و دستگاه دیپلماسی کشور سنگینی کرد.
۲) دوم اینکه تیم احمدینژاد کارکرد راهبردی «هولوکاست» در صحنه سیاست بینالمللی و رابطهٔ آن با موضوع اشغال را اشتباه فهمیده بود. او نمیدانست «هولوکاست» به مثابه مه غلیظی است که ننگ «اِشغال» را میپوشاند و هرچه آن مه غلیظتر شود، موضوع «اشغال» در اذهان عمومی کمرنگترجلوه میکند. به همین خاطر هم بی پروا بر غلظت موضوع هولوکاست افزود و از این رو، در کنار منزوی کردن ایران، خون تازهای نیز در رگ اشغالگری و مظلومنمایی اسرائيل تزریق کرد.
او نمیدانست اگر به جای پایهریزی کنفرانسهای سطحی و زیانبار از قبیل فستیوال کاریکاتور هولوکاست (ضعیف از نظر محتوا و زیانبار از نظر راهبردی)،
کنفرانسهای علمی و معتبر با محوریت موضوع «اشغال» برگزار میکرد، تا چه میزان دولت اسرائيل و حامیاناش را در تنگنا قرار میداد.
«دادگاه نمایشی راسل در باره فلسطین» - Russell Tribunal on Palestine - که به صورت دورهای، با مشارکت برجستهترین شخصیتهای حقوقی و علمی جهان در شهرهای بزرگ دنیا برگزار میشود تا استدلالهای و توجیهات اسرائيل را نفش بر آب کند، تنها یک نمونه از اقدامات موثر و کارآمدی است که میشد به جای فستیوال کاریکاتور هولوکاست در ایران پایهریزی کرد.
متاسفانه، یک جریان خاص در ایران هنوز متوجه زیانهای گذشته نشده است و با برگزاری دور جدیدی از «فستیوال کاریکاتور» اجازه نمیدهد دستگاه دیپلماسی کشور بالاخره طوق سنگین «هولوکاست» را از گردن ایران باز کند!
و جالب اینکه وقتی وزیر امور خارجهٔ کشور در مصاحبهاش با نشریهٔ نیویورکر، با علم به رابطه میان هولوکاست و اشغال و «امنیتیسازی ایران»، هوشیارانه از عدم پشتیبانی و همسویی دولت با فستیوال کاریکاتور هولوکاست صحبت میکند، هم برگزارکنندگان فستیوال در تهران و هم رسانههای حامی اسرائيل در واشنگتن و تلآویو (از جمله روزنامهٔ واشنگتن پست و Times of Israel) به صورت هماهنگ و همزمان او را به فریبکاری و دروغگویی متهم میکنند تا به هر نحوی شده ثابت کنند که «دولت ایران هم در این ماجرا دخیل است!».
و عجیبتر اینکه مدافعان این فستیوال نیز حتی از خود این سئوال ساده را نمیپرسند که چرا جریان حامی اسرائيل با چنین شدت و حدتی به دنبال تکذیب برائت جستن ظریف از این برنامه است؟ و چرا آنها جملات امثال دکتر ظریف در باره هولوکاست را، مانند جملات احمدینژاد، بروی اتوبوسها، اکرانها و بیلبوردهای شهرهای بزرگشان به نمایش نمیگذارند؟
پاسخ به این پرسشها شاید شروع خوبی برای یک گفتوگوی جامع در این مورد باشد.
«دادگاه نمایشی راسل در باره فلسطین» - Russell Tribunal on Palestine - که به صورت دورهای، با مشارکت برجستهترین شخصیتهای حقوقی و علمی جهان در شهرهای بزرگ دنیا برگزار میشود تا استدلالهای و توجیهات اسرائيل را نفش بر آب کند، تنها یک نمونه از اقدامات موثر و کارآمدی است که میشد به جای فستیوال کاریکاتور هولوکاست در ایران پایهریزی کرد.
متاسفانه، یک جریان خاص در ایران هنوز متوجه زیانهای گذشته نشده است و با برگزاری دور جدیدی از «فستیوال کاریکاتور» اجازه نمیدهد دستگاه دیپلماسی کشور بالاخره طوق سنگین «هولوکاست» را از گردن ایران باز کند!
و جالب اینکه وقتی وزیر امور خارجهٔ کشور در مصاحبهاش با نشریهٔ نیویورکر، با علم به رابطه میان هولوکاست و اشغال و «امنیتیسازی ایران»، هوشیارانه از عدم پشتیبانی و همسویی دولت با فستیوال کاریکاتور هولوکاست صحبت میکند، هم برگزارکنندگان فستیوال در تهران و هم رسانههای حامی اسرائيل در واشنگتن و تلآویو (از جمله روزنامهٔ واشنگتن پست و Times of Israel) به صورت هماهنگ و همزمان او را به فریبکاری و دروغگویی متهم میکنند تا به هر نحوی شده ثابت کنند که «دولت ایران هم در این ماجرا دخیل است!».
و عجیبتر اینکه مدافعان این فستیوال نیز حتی از خود این سئوال ساده را نمیپرسند که چرا جریان حامی اسرائيل با چنین شدت و حدتی به دنبال تکذیب برائت جستن ظریف از این برنامه است؟ و چرا آنها جملات امثال دکتر ظریف در باره هولوکاست را، مانند جملات احمدینژاد، بروی اتوبوسها، اکرانها و بیلبوردهای شهرهای بزرگشان به نمایش نمیگذارند؟
پاسخ به این پرسشها شاید شروع خوبی برای یک گفتوگوی جامع در این مورد باشد.
ﺍﮔﻪ ﻫﻤﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻣﯽﺗﻮﻧﯿﻢ ﺭﮐﻮﺭﺩ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﻭ ﺳﺮﺍﻧﻪٔ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪٔ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻢ
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩﻫﺎ ﺭﻭ نخونیم😆😁😂
ﻭ ﺳﺮﺍﻧﻪٔ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪٔ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻢ
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩﻫﺎ ﺭﻭ نخونیم😆😁😂