انسان بودن یعنی اینکه
وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی
اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی
یادت نره که اون پایین
چقدر بهش نیاز داشتی
وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی
اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی
یادت نره که اون پایین
چقدر بهش نیاز داشتی
❤6👏1
۸چیزی که کمک میکند به نوجوان که به وقت گذرانی با خانواده بله بگوید:
احتمالاً باید بدون توجه به اینکه چند بار «نه» میگویند، به تلاش کردن ادامه دهیم.
وقتی نوجوان میدهد در اتاقش تنها باشد یا وقتی، وقت گذرانی با خانواده و والدینش نمیتواند با جذابیت چتهاش و شبهای بیرون ماندن با دوستانشان رقابت کنند،
میتواند دلسردکننده برای والدین به نظر برسد.
اما حقیقت این است که فرزندتان هنوز به شما نیاز دارند. نه به آن شکل «بیا تمام روز را با هم بگذرانیم!»، فقط به شکلی آرام و صادقانه «من اینجام».
پس تلاش مجدد کنید و از آنها بخواهید که با هم شام بخورید. از آنها بخواهید که با هم وقت بگذرانید. مدام روی مبل کناریتان دست بکشید تا در کنارتان بنشیند. مدام به روشهای کوچک و خلاقانه درخواست کنید.
چون حتی وقتی «نه»میگویند، متوجه میشوند که شما تلاش کردهاید . و این باعث میشود نوجوان احساس خاص بودن کند!
احتمالاً باید بدون توجه به اینکه چند بار «نه» میگویند، به تلاش کردن ادامه دهیم.
وقتی نوجوان میدهد در اتاقش تنها باشد یا وقتی، وقت گذرانی با خانواده و والدینش نمیتواند با جذابیت چتهاش و شبهای بیرون ماندن با دوستانشان رقابت کنند،
میتواند دلسردکننده برای والدین به نظر برسد.
اما حقیقت این است که فرزندتان هنوز به شما نیاز دارند. نه به آن شکل «بیا تمام روز را با هم بگذرانیم!»، فقط به شکلی آرام و صادقانه «من اینجام».
پس تلاش مجدد کنید و از آنها بخواهید که با هم شام بخورید. از آنها بخواهید که با هم وقت بگذرانید. مدام روی مبل کناریتان دست بکشید تا در کنارتان بنشیند. مدام به روشهای کوچک و خلاقانه درخواست کنید.
چون حتی وقتی «نه»میگویند، متوجه میشوند که شما تلاش کردهاید . و این باعث میشود نوجوان احساس خاص بودن کند!
❤7
والدینی که رابطه زناشویی صمیمانه و باملاحظه دارند، فرزندان خود را بیشتر تحسین و تحریک میکنند. در مقابل، والدینی که روابط زناشویی آنها خصمانه است کمتر به نیازهای فرزندان خود پاسخ میدهند و به احتمال بیشتری عیبجویی میکنند، عصبانی میشوند و تنبیه میکنند. کودکانی که بهطور مزمن در معرض تعارض خصمانه و حلنشده والدین قرار دارند دچار مشکلات هیجانی جدی هستند. اینها درونی کردن مشکلات (مخصوصا در بین دخترها)، مانند احساس نگرانی و ترس و سعی در اصلاح کردن رابطه والدین، و برونی کردن مشکلات (مخصوصا در بین پسرها)، مانند خشونت کلامی و جسمانی را شامل میشوند. این مشکلات کودک میتوانند رابطه زناشویی والدین را بیشتر خراب کنند.
#لورا_برک🖊
#روانشناسی_رشد📕
#لورا_برک🖊
#روانشناسی_رشد📕
❤5
۱۰ نشانه بلوغ عاطفی
برگرفته از درسهای مدرسه زندگی، آلن دوباتن
ترجمه: دکتر ایمان فانی
۱. یاد میگیرید مردم به طور خودکار از محتوای مغز شما خبر ندارند:
درک میکنید که لازم است احساس و نیتتان را با استفاده از کلمات معلوم کنید و نمیتوانید دیگران را سرزنش کنید که منظورتان را نمیفهمند.
۲. میفهمید که بیشتر بدرفتاریهای آدمهای دیگر از ترس و اضطراب خودشان است:
کمی از حقبهجانبی دست برمیدارید و دنیا را دیگر پر از هیولاها و احمقها نمیبینید. در این صورت دنیا کمتر سیاه و سفید به نظر میآید و از طرفی هم خیلی جالبتر میشود.
۳. والدینتان را میبخشید:
چون میفهمید آنها هم به طرز دردناکی صُلب مشکلات خودشان را به دوش میکشیدهاند. به این ترتیب، خشم، گاهی به ترحم و همدردی تبدیل میشود.
۴. اعتمادبهنفس را یاد میگیرید:
نه اینکه شما فوقالعاده باشید، در واقع همه ما ابله و ترسو و سرگردان هستیم. همه ما با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم ندارد.
۵. دست از قهر کردن برمیدارید:
اگر کسی شما را رنجانده باشد، نفرت را در خودتان جمع نمیکنید. انتظار ندارید دیگران بدانند شما چه مشکلی دارید. مستقیم بهشان میگویید و اگر متوجه بشوند میبخشیدشان.
۶. دست از کمالگرایی در همه زمینهها برمیدارید:
آدمها، مشاغل و زندگیهای بینقص ندارند. میفهمید که خیلی چیزها در زندگی همزمان هم ناامیدکننده هستند، هم از خیلی جهات به اندازه کافی خوباند.
۷. در کمال تعجب میفهمید که زندگی با شما خیلی هم آسان نیست:
کمتر قربانی صدقه خودتان میروید. در دوستیها و روابط، پیشاپیش دوستانه هشدار میدهید که چه مواقعی راه آمدن با شما سخت میشود.
۸. یاد میگیرید خطاها و حماقتهای خودتان را ببخشید:
بیشتر با خودتان رفاقت میکنید. بله، البته که احمق بودید، هنوز هم یک احمق دوستداشتنی هستید. همه ما هستیم.
۹. برای چیزهای کوچک جشن میگیرید:
دیگر زیاد برای شادی درازمدت به موفقیت پروژههای بلندمدت امید نمیبندید. به گلها و آسمان و غروب التفات بیشتری نشان میدهید. طبع و مزاجتان به سمت خوشیهای کوچک کشیده میشود.
۱۰. دیگر مهم نیست دیگران دربارهتان چه فکر میکنند:
میفهمید که دیگران گرفتار برنامههای خودشان هستند و لازم نیست مدام تصویر ذهنی آنها از خودتان را ویرایش کنید. مهم این است که خودتان و یکی دو نفر دیگر، با همین که هستید مشکلی ندارند.
برگرفته از درسهای مدرسه زندگی، آلن دوباتن
ترجمه: دکتر ایمان فانی
۱. یاد میگیرید مردم به طور خودکار از محتوای مغز شما خبر ندارند:
درک میکنید که لازم است احساس و نیتتان را با استفاده از کلمات معلوم کنید و نمیتوانید دیگران را سرزنش کنید که منظورتان را نمیفهمند.
۲. میفهمید که بیشتر بدرفتاریهای آدمهای دیگر از ترس و اضطراب خودشان است:
کمی از حقبهجانبی دست برمیدارید و دنیا را دیگر پر از هیولاها و احمقها نمیبینید. در این صورت دنیا کمتر سیاه و سفید به نظر میآید و از طرفی هم خیلی جالبتر میشود.
۳. والدینتان را میبخشید:
چون میفهمید آنها هم به طرز دردناکی صُلب مشکلات خودشان را به دوش میکشیدهاند. به این ترتیب، خشم، گاهی به ترحم و همدردی تبدیل میشود.
۴. اعتمادبهنفس را یاد میگیرید:
نه اینکه شما فوقالعاده باشید، در واقع همه ما ابله و ترسو و سرگردان هستیم. همه ما با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم ندارد.
۵. دست از قهر کردن برمیدارید:
اگر کسی شما را رنجانده باشد، نفرت را در خودتان جمع نمیکنید. انتظار ندارید دیگران بدانند شما چه مشکلی دارید. مستقیم بهشان میگویید و اگر متوجه بشوند میبخشیدشان.
۶. دست از کمالگرایی در همه زمینهها برمیدارید:
آدمها، مشاغل و زندگیهای بینقص ندارند. میفهمید که خیلی چیزها در زندگی همزمان هم ناامیدکننده هستند، هم از خیلی جهات به اندازه کافی خوباند.
۷. در کمال تعجب میفهمید که زندگی با شما خیلی هم آسان نیست:
کمتر قربانی صدقه خودتان میروید. در دوستیها و روابط، پیشاپیش دوستانه هشدار میدهید که چه مواقعی راه آمدن با شما سخت میشود.
۸. یاد میگیرید خطاها و حماقتهای خودتان را ببخشید:
بیشتر با خودتان رفاقت میکنید. بله، البته که احمق بودید، هنوز هم یک احمق دوستداشتنی هستید. همه ما هستیم.
۹. برای چیزهای کوچک جشن میگیرید:
دیگر زیاد برای شادی درازمدت به موفقیت پروژههای بلندمدت امید نمیبندید. به گلها و آسمان و غروب التفات بیشتری نشان میدهید. طبع و مزاجتان به سمت خوشیهای کوچک کشیده میشود.
۱۰. دیگر مهم نیست دیگران دربارهتان چه فکر میکنند:
میفهمید که دیگران گرفتار برنامههای خودشان هستند و لازم نیست مدام تصویر ذهنی آنها از خودتان را ویرایش کنید. مهم این است که خودتان و یکی دو نفر دیگر، با همین که هستید مشکلی ندارند.
❤6
با گفتن این جمله ها به بدنت احترام بذار:
بدن شما یک شفادهندهس فقط کافیه با جملات مثبت باهاش صحبت کنید؛
بدن عزیزم همونطور که هستی دوستت دارم.
متشکرم که همراه من هستی،اگه احساس میکنی که به هرشکلی از تو سواستفاده کردم لطفا منو ببخش؛
برای جابه جا کردنم از تو متشکرم،برای نفس کشیدنم از تو متشکرم،برای طپش قلبم از تو متشکرم.
بدنت رو شریک خودت تو زندگی بدون نه خدمتکارت...
بدن شما یک شفادهندهس فقط کافیه با جملات مثبت باهاش صحبت کنید؛
بدن عزیزم همونطور که هستی دوستت دارم.
متشکرم که همراه من هستی،اگه احساس میکنی که به هرشکلی از تو سواستفاده کردم لطفا منو ببخش؛
برای جابه جا کردنم از تو متشکرم،برای نفس کشیدنم از تو متشکرم،برای طپش قلبم از تو متشکرم.
بدنت رو شریک خودت تو زندگی بدون نه خدمتکارت...
❤7
یک_تویی که طرحواره ی اطاعت داری و بخاطر در امان موندن از خشم دیگران تسلیم خواسته های اونا میشی شعارت این باشه:
حتی اگه آسیب هم ببینم حرفمو میزنم و برای گرفتن
حقم تلاش میکنم
دو_ توی خیلی از خانوادههای ناسالم عشق اون چیزی نیست که باید باشه؛ آزاد و بیقید و شرط. بیشتر شبیه یه معامله میشه: «اگه خوب باشی، اگه ساکت باشی، اگه مطابق انتظار ما رفتار کنی… اونوقت دوستت داریم.»
اینجور جاها یا مرزها خیلی سفت و خفهکنندهان، یا اصلاً وجود ندارن. احساسات بچه به چشم نمیاد و حتی بعضی وقتها جای والد و کودک عوض میشه؛ یعنی بچه باید حواسش به حال و روز مامان یا بابا باشه.
طبیعیه که توی همچین فضایی بزرگ بشی و با خودت یه بار سنگین بیاری تا بزرگسالی:
اضطراب همیشگی، ترس از اینکه تنها بمونی یا اینکه وقتی به کسی نزدیک میشی، یه جایی همهچی خراب بشه.
همینجاست که صمیمیت و اعتماد توی رابطهها سخت و پرچالش میشه.
این درد مشترک خیلیهاست، و گفتنش خودش یه قدم بزرگه.
دکتر سنگچین
حتی اگه آسیب هم ببینم حرفمو میزنم و برای گرفتن
حقم تلاش میکنم
دو_ توی خیلی از خانوادههای ناسالم عشق اون چیزی نیست که باید باشه؛ آزاد و بیقید و شرط. بیشتر شبیه یه معامله میشه: «اگه خوب باشی، اگه ساکت باشی، اگه مطابق انتظار ما رفتار کنی… اونوقت دوستت داریم.»
اینجور جاها یا مرزها خیلی سفت و خفهکنندهان، یا اصلاً وجود ندارن. احساسات بچه به چشم نمیاد و حتی بعضی وقتها جای والد و کودک عوض میشه؛ یعنی بچه باید حواسش به حال و روز مامان یا بابا باشه.
طبیعیه که توی همچین فضایی بزرگ بشی و با خودت یه بار سنگین بیاری تا بزرگسالی:
اضطراب همیشگی، ترس از اینکه تنها بمونی یا اینکه وقتی به کسی نزدیک میشی، یه جایی همهچی خراب بشه.
همینجاست که صمیمیت و اعتماد توی رابطهها سخت و پرچالش میشه.
این درد مشترک خیلیهاست، و گفتنش خودش یه قدم بزرگه.
دکتر سنگچین
❤3
چطور با افراد سمی صحبت کنیم؟🤨
وقتی سعی میکنن شما رو دچار عذاب وجدان کنن:
نگو: «حق با توئه، واقعاً بابتش حالم بده.»
بگو: «درکت میکنم، ولی از تصمیمم مطمئنم.»
وقتی احساساتت رو نادیده میگیرن:
نگو:«شاید دارم زیادی واکنش نشون میدم.»
بگو: «احساسات من ارزشمندن، و ممنون میشم اگه بهشون احترام بذاری.»
وقتی دائم انتقاد میکنن:
نگو: «فکر کنم به اندازه کافی خوب نیستم.»
بگو:«از انتقاد سازنده استقبال میکنم، ولی این حرفت کمکی نمیکنه.»
وقتی نقش قربانی رو بازی میکنن:
نگو: «من همه چی رو برات درست میکنم.»
بگو:«میفهمم چی میگی، ولی نمیتونم مسئولیت این موضوع رو بپذیرم.»
وقتی میخوان کنترل موقعیت رو به دست بگیرن:
نگو: «هرچی تو بگی، همون کارو میکنم.»
بگو: «دیدگاهت رو درک میکنم، ولی باید خودم تصمیم بگیرم.»
وقتی منفیگرایی پخش میکنن:
نگو: «آره، واقعاً همه چیز افتضاحه.»
بگو: «بیایم روی چیزهایی تمرکز کنیم که میتونیم کنترل و بهترشون کنیم.»
وقتی شما رو دچار تردید و گَسلایت میکنن:
نگو:«شاید من اشتباه متوجه شدم.»
بگو: «من تجربهم رو میدونم و این برداشت منه.»
وقتی وسط حرفت میپرن:
نگو:«ببخشید، ادامه بده.»
بگو: «ممنون میشم اگه بذاری حرفم رو تموم کنم بعد نظر بدی.»
#اندکی_تامل
وقتی سعی میکنن شما رو دچار عذاب وجدان کنن:
نگو: «حق با توئه، واقعاً بابتش حالم بده.»
بگو: «درکت میکنم، ولی از تصمیمم مطمئنم.»
وقتی احساساتت رو نادیده میگیرن:
نگو:«شاید دارم زیادی واکنش نشون میدم.»
بگو: «احساسات من ارزشمندن، و ممنون میشم اگه بهشون احترام بذاری.»
وقتی دائم انتقاد میکنن:
نگو: «فکر کنم به اندازه کافی خوب نیستم.»
بگو:«از انتقاد سازنده استقبال میکنم، ولی این حرفت کمکی نمیکنه.»
وقتی نقش قربانی رو بازی میکنن:
نگو: «من همه چی رو برات درست میکنم.»
بگو:«میفهمم چی میگی، ولی نمیتونم مسئولیت این موضوع رو بپذیرم.»
وقتی میخوان کنترل موقعیت رو به دست بگیرن:
نگو: «هرچی تو بگی، همون کارو میکنم.»
بگو: «دیدگاهت رو درک میکنم، ولی باید خودم تصمیم بگیرم.»
وقتی منفیگرایی پخش میکنن:
نگو: «آره، واقعاً همه چیز افتضاحه.»
بگو: «بیایم روی چیزهایی تمرکز کنیم که میتونیم کنترل و بهترشون کنیم.»
وقتی شما رو دچار تردید و گَسلایت میکنن:
نگو:«شاید من اشتباه متوجه شدم.»
بگو: «من تجربهم رو میدونم و این برداشت منه.»
وقتی وسط حرفت میپرن:
نگو:«ببخشید، ادامه بده.»
بگو: «ممنون میشم اگه بذاری حرفم رو تموم کنم بعد نظر بدی.»
#اندکی_تامل
❤2
قانون "پل طلایی" در روان شناسی روابط
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند. در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!» بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید. بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند.
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند. در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!» بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید. بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند.
❤2
Believe in yourself and all that you are. Know that there is something inside you that is greater than any obstacle. Happy student day
🎓به خودت و آنچه که هستی ایمان داشته باش. بدان که در درونت چیزی بزرگتر و قویتر از تمامی موانع وجود دارد.
🌸روز دانشجو مبارک
Education is the best provision for life’s journey so value it and try hard in collage happy student day
🎓بی شک تحصیل بهترین و اصلی ترین توشه برای سفر زندگی است؛ پس به آن بها بده و در دانشگاه سخت تلاش کن!
💐روز دانشجو مبارک
Education is the most powerful weapon which you can use to change the world and you have it Happy student day
🎓تحصیلات و علم و دانش قدرتمندترین سلاحی است که میتوانی به وسیله آن جهان را تغییر دهی و شما دارای آن هستید.
🌹روز دانشجو مبارک
🎓به خودت و آنچه که هستی ایمان داشته باش. بدان که در درونت چیزی بزرگتر و قویتر از تمامی موانع وجود دارد.
🌸روز دانشجو مبارک
Education is the best provision for life’s journey so value it and try hard in collage happy student day
🎓بی شک تحصیل بهترین و اصلی ترین توشه برای سفر زندگی است؛ پس به آن بها بده و در دانشگاه سخت تلاش کن!
💐روز دانشجو مبارک
Education is the most powerful weapon which you can use to change the world and you have it Happy student day
🎓تحصیلات و علم و دانش قدرتمندترین سلاحی است که میتوانی به وسیله آن جهان را تغییر دهی و شما دارای آن هستید.
🌹روز دانشجو مبارک
❤2
ازدواج بد بسیار بدتر از تنها ماندن است
چرا زندگی در یک رابطه ناسالم میتواند بدن شما را سالها زودتر فرسوده کند؟
برخلاف تصورات رایج که زندگی مشترک را به هر شکل بهتر از تنهایی میدانند، یافتههای علمی آشکار میکنند که گاهی مجرد ماندن انتخابی سالمتر است.
۱- ترشح مزمن کورتیزول و تخریب محور استرس
در ازدواجهای پرتنش، بدن بهطور مداوم کورتیزول ترشح میکند.
این هورمون بخشی از محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال است که مسئول پاسخ به استرس است.
تحقیقات نشان دادهاند که این حالت به افزایش فشار خون، مقاومت به انسولین و کاهش حجم هیپوکامپ در مغز منجر میشود. در عمل، بدن افرادی که در رابطه ناسالم هستند دائماً در حالت «جنگ یا گریز» باقی میماند و این فرسودگی سیستمیک زمینهساز بیماریهای قلبی-عروقی و اختلالات متابولیک میشود.
۲- التهاب مزمن و بیماریهای التهابی
ازدواج بد با التهاب مزمن ارتباط مستقیم دارد. مطالعات نشان میدهند که سطح پروتئین
واکنشی C و اینترلوکین-۶ در افرادی که در روابط پرتنش زندگی میکنند، بهطور معناداری بالاتر است. این شاخصها از مهمترین بیومارکرهای التهاب در بدن هستند.
التهاب مزمن نهتنها عامل اصلی تصلب شرایین یا آترواسکلروز و سکته قلبی است، بلکه با بروز بیماریهای خودایمنی مانند آرتریت روماتوئید نیز پیوند دارد.
بنابراین، مشاجرههای مداوم بر سر مسائل خانوادگی تنها یک نزاع لفظی نیستند، بلکه به تغییرات بیوشیمیایی در بدن منجر میشوند که میتوانند سالها بعد خود را به شکل بیماریهای خطرناک نشان دهند.
۳- اختلال در تنظیم اشتها و متابولیسم انرژی
استرس زناشویی بر عملکرد هیپوتالاموس تأثیر میگذارد و موجب اختلال در محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال میشود.
این تغییرات باعث افزایش ترشح گرلین و کاهش لپتین میگردد، دو هورمون کلیدی در کنترل اشتها.
نتیجه این وضعیت یا پرخوری عصبی است یا از دست دادن شدید اشتها.
تحقیقات متابولیک نشان دادهاند که چنین الگوهایی به افزایش توده چربی احشایی و تغییر در حساسیت به انسولین منجر میشوند.
۴- تضعیف سیستم ایمنی و کاهش مقاومت در برابر عفونتها
اختلافات زناشویی مداوم با کاهش فعالیت سلولهای کشنده طبیعی و کاهش تکثیر لنفوسیتها همراه است. این تغییرات به معنای تضعیف توانایی بدن در مبارزه با ویروسها و باکتریهاست.
پژوهشها نشان دادهاند که افرادی که در روابط ناسالم هستند، دوره نقاهت طولانیتری پس از جراحیها یا بیماریهای ویروسی مانند آنفلوآنزا دارند.
حتی پاسخ بدن آنها به واکسیناسیون نیز ضعیفتر است. این یافتهها تأکید میکنند که رابطه ناسالم تنها یک مشکل روانی نیست، بلکه مستقیماً بر عملکرد ایمنی بدن اثر میگذارد و فرد را در برابر بیماریهای عفونی آسیبپذیرتر میکند.
۵- فرسایش روانی و اختلالات سلامت ذهنی
پژوهشهای اپیدمیولوژیک نشان دادهاند که افرادی که در روابط پرتنش باقی میمانند، نرخ بالاتری از افسردگی اساسی
اختلال اضطراب فراگیر و حتی اختلال استرس پس از سانحه را تجربه میکنند.
۶- تأثیر ازدواج بد بر فرزندان و الگوهای رفتاری
کودکانی که در محیطی پرتنش و پر از مشاجره بزرگ میشوند، سطح بالاتری از کورتیزول و هورمونهای استرس در بدن دارند. این وضعیت نهتنها بر رشد عاطفی و شناختی آنها اثر میگذارد، بلکه احتمال ابتلا به اضطراب، افسردگی و مشکلات رفتاری را در آینده افزایش میدهد.
۷- کاهش کیفیت روابط اجتماعی و انزوای تدریجی
افرادی که در یک رابطه ناسالم باقی میمانند، معمولاً ارتباطات اجتماعیشان بهشدت محدود میشود. آنها بهدلیل خستگی روانی و استرس مزمن، انرژی کمتری برای حفظ دوستیها یا مشارکت در فعالیتهای اجتماعی دارند. پژوهشهای جامعهشناختی نشان میدهند که انزوای اجتماعی یکی از پیشبینیکنندههای اصلی کاهش امید به زندگی است.
۸- کاهش کیفیت خواب و اختلالات شبانه
پژوهشها نشان دادهاند که افراد در روابط ناسالم مدت زمان بیشتری را در فاز بیداری سپری میکنند و ورودشان به مراحل عمیق خواب
مانند N3 و REM به تعویق میافتد. این امر موجب کاهش بازسازی عصبی، ضعف حافظه و کاهش توانایی تمرکز روزانه میشود.
۹- کاهش امید به زندگی و پیری زودرس
در مطالعات اپیدمیولوژیک مشخص شده است که افرادی که در روابط پرتنش میمانند، بهطور میانگین امید به زندگی کوتاهتری نسبت به افراد مجرد دارند.
۱۰- تأثیرات منفی بر سالمندی و کیفیت زندگی در سالهای پایانی
ازدواج ناسالم در سالهای پایانی عمر میتواند کیفیت زندگی را بهشدت پایین بیاورد. افراد مسن که همچنان در روابط پرتنش باقی ماندهاند، بیشتر دچار اختلال شناختی و زوال عقل یا دمانس میشوند.
مترجم: علیرضا مجیدی
چرا زندگی در یک رابطه ناسالم میتواند بدن شما را سالها زودتر فرسوده کند؟
برخلاف تصورات رایج که زندگی مشترک را به هر شکل بهتر از تنهایی میدانند، یافتههای علمی آشکار میکنند که گاهی مجرد ماندن انتخابی سالمتر است.
۱- ترشح مزمن کورتیزول و تخریب محور استرس
در ازدواجهای پرتنش، بدن بهطور مداوم کورتیزول ترشح میکند.
این هورمون بخشی از محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال است که مسئول پاسخ به استرس است.
تحقیقات نشان دادهاند که این حالت به افزایش فشار خون، مقاومت به انسولین و کاهش حجم هیپوکامپ در مغز منجر میشود. در عمل، بدن افرادی که در رابطه ناسالم هستند دائماً در حالت «جنگ یا گریز» باقی میماند و این فرسودگی سیستمیک زمینهساز بیماریهای قلبی-عروقی و اختلالات متابولیک میشود.
۲- التهاب مزمن و بیماریهای التهابی
ازدواج بد با التهاب مزمن ارتباط مستقیم دارد. مطالعات نشان میدهند که سطح پروتئین
واکنشی C و اینترلوکین-۶ در افرادی که در روابط پرتنش زندگی میکنند، بهطور معناداری بالاتر است. این شاخصها از مهمترین بیومارکرهای التهاب در بدن هستند.
التهاب مزمن نهتنها عامل اصلی تصلب شرایین یا آترواسکلروز و سکته قلبی است، بلکه با بروز بیماریهای خودایمنی مانند آرتریت روماتوئید نیز پیوند دارد.
بنابراین، مشاجرههای مداوم بر سر مسائل خانوادگی تنها یک نزاع لفظی نیستند، بلکه به تغییرات بیوشیمیایی در بدن منجر میشوند که میتوانند سالها بعد خود را به شکل بیماریهای خطرناک نشان دهند.
۳- اختلال در تنظیم اشتها و متابولیسم انرژی
استرس زناشویی بر عملکرد هیپوتالاموس تأثیر میگذارد و موجب اختلال در محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال میشود.
این تغییرات باعث افزایش ترشح گرلین و کاهش لپتین میگردد، دو هورمون کلیدی در کنترل اشتها.
نتیجه این وضعیت یا پرخوری عصبی است یا از دست دادن شدید اشتها.
تحقیقات متابولیک نشان دادهاند که چنین الگوهایی به افزایش توده چربی احشایی و تغییر در حساسیت به انسولین منجر میشوند.
۴- تضعیف سیستم ایمنی و کاهش مقاومت در برابر عفونتها
اختلافات زناشویی مداوم با کاهش فعالیت سلولهای کشنده طبیعی و کاهش تکثیر لنفوسیتها همراه است. این تغییرات به معنای تضعیف توانایی بدن در مبارزه با ویروسها و باکتریهاست.
پژوهشها نشان دادهاند که افرادی که در روابط ناسالم هستند، دوره نقاهت طولانیتری پس از جراحیها یا بیماریهای ویروسی مانند آنفلوآنزا دارند.
حتی پاسخ بدن آنها به واکسیناسیون نیز ضعیفتر است. این یافتهها تأکید میکنند که رابطه ناسالم تنها یک مشکل روانی نیست، بلکه مستقیماً بر عملکرد ایمنی بدن اثر میگذارد و فرد را در برابر بیماریهای عفونی آسیبپذیرتر میکند.
۵- فرسایش روانی و اختلالات سلامت ذهنی
پژوهشهای اپیدمیولوژیک نشان دادهاند که افرادی که در روابط پرتنش باقی میمانند، نرخ بالاتری از افسردگی اساسی
اختلال اضطراب فراگیر و حتی اختلال استرس پس از سانحه را تجربه میکنند.
۶- تأثیر ازدواج بد بر فرزندان و الگوهای رفتاری
کودکانی که در محیطی پرتنش و پر از مشاجره بزرگ میشوند، سطح بالاتری از کورتیزول و هورمونهای استرس در بدن دارند. این وضعیت نهتنها بر رشد عاطفی و شناختی آنها اثر میگذارد، بلکه احتمال ابتلا به اضطراب، افسردگی و مشکلات رفتاری را در آینده افزایش میدهد.
۷- کاهش کیفیت روابط اجتماعی و انزوای تدریجی
افرادی که در یک رابطه ناسالم باقی میمانند، معمولاً ارتباطات اجتماعیشان بهشدت محدود میشود. آنها بهدلیل خستگی روانی و استرس مزمن، انرژی کمتری برای حفظ دوستیها یا مشارکت در فعالیتهای اجتماعی دارند. پژوهشهای جامعهشناختی نشان میدهند که انزوای اجتماعی یکی از پیشبینیکنندههای اصلی کاهش امید به زندگی است.
۸- کاهش کیفیت خواب و اختلالات شبانه
پژوهشها نشان دادهاند که افراد در روابط ناسالم مدت زمان بیشتری را در فاز بیداری سپری میکنند و ورودشان به مراحل عمیق خواب
مانند N3 و REM به تعویق میافتد. این امر موجب کاهش بازسازی عصبی، ضعف حافظه و کاهش توانایی تمرکز روزانه میشود.
۹- کاهش امید به زندگی و پیری زودرس
در مطالعات اپیدمیولوژیک مشخص شده است که افرادی که در روابط پرتنش میمانند، بهطور میانگین امید به زندگی کوتاهتری نسبت به افراد مجرد دارند.
۱۰- تأثیرات منفی بر سالمندی و کیفیت زندگی در سالهای پایانی
ازدواج ناسالم در سالهای پایانی عمر میتواند کیفیت زندگی را بهشدت پایین بیاورد. افراد مسن که همچنان در روابط پرتنش باقی ماندهاند، بیشتر دچار اختلال شناختی و زوال عقل یا دمانس میشوند.
مترجم: علیرضا مجیدی
❤5👍1
هفت علامت که نشون میده شما برای خودتون سمی هستین:
۱-شک کردن به توانایی هاتون و احساس این که به اندازه کافی خوب نیستید حتی زمانی که خوب عمل میکنید.
۲-داشتن تردید برای درخواست کمک، چون نگرانید ناتوان به نظر برسید.
۳-مقایسه دایمی زندگیتون با زندگی دیگران در فضای مجازی و احساس عقب افتادن از دیگران.
۴-اولویت دادن نیازهای دیگران نسبت به نیازهای خودتون و بی اهمیتی به مراقبت از خود.
۵-اجتناب از تنش به هر قیمتی،حتی اگر به معنای سرکوب کردن احساساتتان باشد.
۶-تلاش بیش از حد برای خشنود کردن دیگران که منجر به استرس و فشار میشه.
۷- عقب انداختن کارهای مهم به دلیل ترس از شکست یا انتقاد
اگر خودتون رو در کشمکش با هر یکی از این موارد میدانید، وقتشه که رویکردتون رو نسبت به کار و زندگی تغییر بدید.
۱-شک کردن به توانایی هاتون و احساس این که به اندازه کافی خوب نیستید حتی زمانی که خوب عمل میکنید.
۲-داشتن تردید برای درخواست کمک، چون نگرانید ناتوان به نظر برسید.
۳-مقایسه دایمی زندگیتون با زندگی دیگران در فضای مجازی و احساس عقب افتادن از دیگران.
۴-اولویت دادن نیازهای دیگران نسبت به نیازهای خودتون و بی اهمیتی به مراقبت از خود.
۵-اجتناب از تنش به هر قیمتی،حتی اگر به معنای سرکوب کردن احساساتتان باشد.
۶-تلاش بیش از حد برای خشنود کردن دیگران که منجر به استرس و فشار میشه.
۷- عقب انداختن کارهای مهم به دلیل ترس از شکست یا انتقاد
اگر خودتون رو در کشمکش با هر یکی از این موارد میدانید، وقتشه که رویکردتون رو نسبت به کار و زندگی تغییر بدید.
❤9
شرایط پول توجیبی دادن به کودکان
1⃣ شروع از سن مناسب:
بهترین زمان برای شروع پول توجیبی دادن به کودکان، زمانی هست که اونها مفهوم پول و ارزشش رو درک کنن؛ معمولاً این درک در سنین ۵ یا ۶ سالگی شکل میگیره.
2⃣ تعیین مقدار مناسب پول توجیبی:
مقدار پول توجیبی باید متناسب با سن کودک و نیازهای روزمرهش باشه. برای کودکان کوچکتر، مبلغی که برای خرید خوراکیهای مدرسه کافیه مناسبه و با افزایش سن، میتونید مقدار رو بیشتر کنید تا مسئولیتهای بیشتری رو به عهده بگیرن.
3⃣ تعیین بازههای زمانی منظم:
پرداخت منظم پول توجیبی، مثلاً به صورت هفتگی یا ماهانه، به کودکان کمک میکنه تا برنامهریزی مالی رو یاد بگیرن و برای مخارجشون بودجهبندی کنن.
4⃣ آموزش پسانداز و مدیریت مالی:
پول توجیبی فرصتی عالی برای آموزش پسانداز به کودکان فراهم میکنه. تشویقشون کنید بخشی از پولشون رو کنار بذارن تا برای خریدهای بزرگتر آماده باشن.
5⃣ عدم ارتباط مستقیم با انجام کارهای خانه:
بعضی متخصصان معتقدن که نباید پول توجیبی رو مستقیماً به انجام کارهای خانه مرتبط کرد، چون وظایف خونه بخشی از مسئولیتهای هر عضو خانوادهست. اما میتونید برای کارهای اضافی و فراتر از وظایف روزمره، پاداش مالی در نظر بگیرید.
6⃣ نظارت بر نحوه خرج کردن:
با اینکه باید به کودکان آزادی در خرج کردن پولشون بدید، اما نظارت ملایمی داشته باشید تا مطمئن بشید پولشون رو در مسیرهای مناسب خرج میکنن و از خریدهای نامناسب پرهیز میکنن.
پس برای فرزندتان قانون بگذارید.
7⃣ آموزش مسئولیتپذیری و تصمیمگیری:
پول توجیبی به کودکان کمک میکنه تا تصمیمگیری کنن که پولشون رو چطور خرج یا پسانداز کنن و این مهارتها در آینده بهشون کمک میکنه.
8⃣ ایجاد تعادل و جلوگیری از افراط و تفریط:
مهمه که در دادن پول توجیبی تعادل رو رعایت کنید؛ نه اونقدر کم که کودک احساس کمبود کنه و نه اونقدر زیاد که ارزش پول رو درک نکنه.
9⃣ تشویق به بخشندگی و کمک به دیگران:
با آموزش اینکه بخشی از پولشون رو به امور خیریه اختصاص بدن، میتونید حس همدلی و بخشندگی رو در کودکان تقویت کنید.
🔟 استفاده از تجربیات واقعی برای آموزش:
اجازه بدید کودکان با اشتباهات کوچیک در مدیریت پولشون مواجه بشن تا از این تجربیات درس بگیرن و مهارتهای مالیشون تقویت بشه.
1⃣ شروع از سن مناسب:
بهترین زمان برای شروع پول توجیبی دادن به کودکان، زمانی هست که اونها مفهوم پول و ارزشش رو درک کنن؛ معمولاً این درک در سنین ۵ یا ۶ سالگی شکل میگیره.
2⃣ تعیین مقدار مناسب پول توجیبی:
مقدار پول توجیبی باید متناسب با سن کودک و نیازهای روزمرهش باشه. برای کودکان کوچکتر، مبلغی که برای خرید خوراکیهای مدرسه کافیه مناسبه و با افزایش سن، میتونید مقدار رو بیشتر کنید تا مسئولیتهای بیشتری رو به عهده بگیرن.
3⃣ تعیین بازههای زمانی منظم:
پرداخت منظم پول توجیبی، مثلاً به صورت هفتگی یا ماهانه، به کودکان کمک میکنه تا برنامهریزی مالی رو یاد بگیرن و برای مخارجشون بودجهبندی کنن.
4⃣ آموزش پسانداز و مدیریت مالی:
پول توجیبی فرصتی عالی برای آموزش پسانداز به کودکان فراهم میکنه. تشویقشون کنید بخشی از پولشون رو کنار بذارن تا برای خریدهای بزرگتر آماده باشن.
5⃣ عدم ارتباط مستقیم با انجام کارهای خانه:
بعضی متخصصان معتقدن که نباید پول توجیبی رو مستقیماً به انجام کارهای خانه مرتبط کرد، چون وظایف خونه بخشی از مسئولیتهای هر عضو خانوادهست. اما میتونید برای کارهای اضافی و فراتر از وظایف روزمره، پاداش مالی در نظر بگیرید.
6⃣ نظارت بر نحوه خرج کردن:
با اینکه باید به کودکان آزادی در خرج کردن پولشون بدید، اما نظارت ملایمی داشته باشید تا مطمئن بشید پولشون رو در مسیرهای مناسب خرج میکنن و از خریدهای نامناسب پرهیز میکنن.
پس برای فرزندتان قانون بگذارید.
7⃣ آموزش مسئولیتپذیری و تصمیمگیری:
پول توجیبی به کودکان کمک میکنه تا تصمیمگیری کنن که پولشون رو چطور خرج یا پسانداز کنن و این مهارتها در آینده بهشون کمک میکنه.
8⃣ ایجاد تعادل و جلوگیری از افراط و تفریط:
مهمه که در دادن پول توجیبی تعادل رو رعایت کنید؛ نه اونقدر کم که کودک احساس کمبود کنه و نه اونقدر زیاد که ارزش پول رو درک نکنه.
9⃣ تشویق به بخشندگی و کمک به دیگران:
با آموزش اینکه بخشی از پولشون رو به امور خیریه اختصاص بدن، میتونید حس همدلی و بخشندگی رو در کودکان تقویت کنید.
🔟 استفاده از تجربیات واقعی برای آموزش:
اجازه بدید کودکان با اشتباهات کوچیک در مدیریت پولشون مواجه بشن تا از این تجربیات درس بگیرن و مهارتهای مالیشون تقویت بشه.
❤5
۱۱ کار روزمره که میتواند ذهن شما را زنده نگه دارد
۱. یک «علاقه سالم» پیدا کنید
چیزی را انتخاب کنید که واقعاً برایتان جذاب است و اجازه دهید ذهنتان درگیر آن شود. این نوع علاقه، بهترین تمرین برای مغز است. میتواند یاد گرفتن یک زبان جدید باشد، جمعآوری تمبر یا مطالعه تاریخ
۲. روی یک پا بایستید
موقع مسواک زدن یا وقتی منتظر جوش آمدن آب هستید، روی یک پا بایستید. ساده به نظر میرسد، اما هم عضلات و هم مغزتان را با هم فعال نگه میدارد. با بالا رفتن سن، تعادل اهمیت بیشتری پیدا میکند. پاهای قویتر و هماهنگی بهتر حتی میتوانند روند کاهش حافظه را کند کنند.
۳. از هر پنج حس بهطور همزمان استفاده کنید
وقتی آشپزی میکنید، واقعاً به بو، ظاهر و لمس مواد توجه کنید. صدای جلز و ولز در ماهیتابه یا فر را گوش دهید. این لحظههای کوچک بهترین فرصت برای تمرین کامل مغز هستند. هرچه همزمان حواس بیشتری به کار بگیرید، مغزتان پردازش بیشتری انجام میدهد.
۴. مسیر خود را عوض کنید
به جای اینکه هر روز از یک راه مشخص بروید، مسیر تازهای انتخاب کنید. این تغییر کوچک، مغزتان را بیدار میکند
۵. به عقب راه بروید (با احتیاط!)
راه رفتن به عقب، مغز را به شکل تازهای به چالش میکشد. ابتدا روی سطح صاف و آشنا مثل اتاق نشیمن شروع کنید. آهسته قدم بردارید و حواستان به اطراف باشد. این کار به تعادل کمک میکند و حتی ممکن است حافظه را تقویت کند. یک بازی جالب برای بدن و ذهن.
۶. آدامس بجوید
شاید فکر نمیکردید یک تکه آدامس بتواند تمرکزتان را بیشتر کند، اما برخی تحقیقات میگویند جویدن آدامس جریان خون را در بخشهای مرتبط با حافظه و یادگیری افزایش میدهد. آدامسی انتخاب کنید که طعمش ماندگار باشد و زود از هم نپاشد.
۷. زمزمه ملایم کنید
زمزمه آرام میتواند اعصاب را آرام کند و به مغز حس ثبات بدهد. این کار بهطور ملایم عصبی را تحریک میکند که مغز را به بخشهای دیگر بدن متصل میکند.
۸. از حافظه نقشه بکشید
یک قلم بردارید و محله یا شهرتان را بدون نگاه به نقشه رسم کنید.
۹. از دست دیگر استفاده کنید
نوشتن، غذا خوردن یا شانه کردن مو با دستی که به آن عادت ندارید امتحان کنید. در ابتدا عجیب خواهد بود، اما همین عجیب بودن باعث مفید بودنش برای مغز میشود
۱۰. در حمام چشمهایتان را ببندید (برای کمی!)
دفعه بعد که دوش میگیرید، شامپو یا صابون را با چشمهای بسته بردارید. متوجه میشوید چقدر به لمس متکی هستید. این کار یک چالش کوچک برای مغز است و شما را مجبور میکند روی حواس دیگر تمرکز کنید
۱۱. جور دیگری کتاب بخوانید
به جای خواندن در سکوت، گاهی با صدای بلند بخوانید (البته اگر کسی را اذیت نمیکنید). یا میتوانید هنگام خواندن، موسیقی را کمی بلندتر از معمول پخش کنید تا فضا تغییر کند.
۱. یک «علاقه سالم» پیدا کنید
چیزی را انتخاب کنید که واقعاً برایتان جذاب است و اجازه دهید ذهنتان درگیر آن شود. این نوع علاقه، بهترین تمرین برای مغز است. میتواند یاد گرفتن یک زبان جدید باشد، جمعآوری تمبر یا مطالعه تاریخ
۲. روی یک پا بایستید
موقع مسواک زدن یا وقتی منتظر جوش آمدن آب هستید، روی یک پا بایستید. ساده به نظر میرسد، اما هم عضلات و هم مغزتان را با هم فعال نگه میدارد. با بالا رفتن سن، تعادل اهمیت بیشتری پیدا میکند. پاهای قویتر و هماهنگی بهتر حتی میتوانند روند کاهش حافظه را کند کنند.
۳. از هر پنج حس بهطور همزمان استفاده کنید
وقتی آشپزی میکنید، واقعاً به بو، ظاهر و لمس مواد توجه کنید. صدای جلز و ولز در ماهیتابه یا فر را گوش دهید. این لحظههای کوچک بهترین فرصت برای تمرین کامل مغز هستند. هرچه همزمان حواس بیشتری به کار بگیرید، مغزتان پردازش بیشتری انجام میدهد.
۴. مسیر خود را عوض کنید
به جای اینکه هر روز از یک راه مشخص بروید، مسیر تازهای انتخاب کنید. این تغییر کوچک، مغزتان را بیدار میکند
۵. به عقب راه بروید (با احتیاط!)
راه رفتن به عقب، مغز را به شکل تازهای به چالش میکشد. ابتدا روی سطح صاف و آشنا مثل اتاق نشیمن شروع کنید. آهسته قدم بردارید و حواستان به اطراف باشد. این کار به تعادل کمک میکند و حتی ممکن است حافظه را تقویت کند. یک بازی جالب برای بدن و ذهن.
۶. آدامس بجوید
شاید فکر نمیکردید یک تکه آدامس بتواند تمرکزتان را بیشتر کند، اما برخی تحقیقات میگویند جویدن آدامس جریان خون را در بخشهای مرتبط با حافظه و یادگیری افزایش میدهد. آدامسی انتخاب کنید که طعمش ماندگار باشد و زود از هم نپاشد.
۷. زمزمه ملایم کنید
زمزمه آرام میتواند اعصاب را آرام کند و به مغز حس ثبات بدهد. این کار بهطور ملایم عصبی را تحریک میکند که مغز را به بخشهای دیگر بدن متصل میکند.
۸. از حافظه نقشه بکشید
یک قلم بردارید و محله یا شهرتان را بدون نگاه به نقشه رسم کنید.
۹. از دست دیگر استفاده کنید
نوشتن، غذا خوردن یا شانه کردن مو با دستی که به آن عادت ندارید امتحان کنید. در ابتدا عجیب خواهد بود، اما همین عجیب بودن باعث مفید بودنش برای مغز میشود
۱۰. در حمام چشمهایتان را ببندید (برای کمی!)
دفعه بعد که دوش میگیرید، شامپو یا صابون را با چشمهای بسته بردارید. متوجه میشوید چقدر به لمس متکی هستید. این کار یک چالش کوچک برای مغز است و شما را مجبور میکند روی حواس دیگر تمرکز کنید
۱۱. جور دیگری کتاب بخوانید
به جای خواندن در سکوت، گاهی با صدای بلند بخوانید (البته اگر کسی را اذیت نمیکنید). یا میتوانید هنگام خواندن، موسیقی را کمی بلندتر از معمول پخش کنید تا فضا تغییر کند.
❤8
بزرگترین هراس یک #زن، نادیده گرفته شدن است. این موجودات ظریف به گونهای خلق شدهاند که اگر دشمنشان هم نسبت به آنها بیاعتنایی کند رنج خواهند کشید.
گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز
❤12
نقش بازی و خیال در رشد کودک
بازی برای کودک فقط سرگرمی نیست، بلکه شیوهای برای کشف جهان، تجربه کردن احساسات و تمرین زندگی واقعی است.
روانشناسان کودک معتقدند که بازی زبانِ کودک است؛ یعنی همانطور که بزرگسالان با کلمات احساساتشان را بیان میکنند، کودک با بازی کردن آنچه را در ذهن و دل دارد آشکار میسازد.
۱. رشد شناختی و خلاقیت
وقتی کودک با اسباببازیهای ساده یا حتی اشیای روزمره مانند جعبه، قاشق یا پارچه بازی میکند، درواقع دارد تخیلش را به کار میگیرد.
او یک جعبه را به ماشین، یک چوب را به شمشیر یا یک عروسک را به دوست خیالی تبدیل میکند. این فرآیند باعث تقویت تخیل، قدرت حل مسئله و توانایی دیدن دنیا از زوایای تازه میشود. چنین مهارتهایی بعدها در یادگیری، نوآوری و سازگاری اجتماعی به کار میآیند.
۲. رشد اجتماعی و عاطفی
بازیهای گروهی و تخیلی به کودک کمک میکنند تا نقشهای اجتماعی را تمرین کند.
وقتی کودک نقش "معلم" یا "پزشک" را بازی میکند، در حال تمرین همدلی، مسئولیتپذیری و مهارتهای ارتباطی است.
او یاد میگیرد نوبت بگیرد، به قوانین احترام بگذارد و احساسات خود را با دیگران در میان بگذارد. همچنین خیالپردازی به کودک اجازه میدهد هیجاناتش را تخلیه کند و اضطرابها و ترسهایش را به شیوهای ایمن تجربه کند.
۳. رشد زبانی و شناختی-اجتماعی
بازیهای نمادین و خیالی فرصتهای بینظیری برای گسترش زبان فراهم میکنند. کودک در جریان بازی از کلمات تازه استفاده میکند، دیالوگ میسازد، داستان میگوید و حتی با شخصیتهای خیالی صحبت میکند. این مهارتها نه تنها دایره واژگان او را گسترش میدهند بلکه توانایی او را در تفکر انتزاعی و درک مفاهیم پیچیده تقویت میکنند.
۴. نقش والدین و مربیان
حضور و مشارکت والدین یا مربیان در بازی، ارزش زیادی دارد. وقتی والدین وارد دنیای خیال کودک میشوند و نقشها را با او بازی میکنند، کودک احساس امنیت، توجه و ارزشمندی میکند. همچنین والدین میتوانند از طریق مشاهدهی بازیهای خیالی کودک، به احساسات پنهان یا نگرانیهای او پی ببرند و بهتر او را درک و حمایت کنند.
بازی و خیال، ابزار قدرتمندی برای رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودک است. این فعالیتها پایهگذار خلاقیت، خودشناسی و روابط سالم در بزرگسالی میشوند. ا
گر میخواهی کودکت آیندهای شاد و موفق داشته باشد، اجازه بده آزادانه خیالپردازی کند، بازی بسازد و دنیای خودش را کشف کند.
بازی برای کودک فقط سرگرمی نیست، بلکه شیوهای برای کشف جهان، تجربه کردن احساسات و تمرین زندگی واقعی است.
روانشناسان کودک معتقدند که بازی زبانِ کودک است؛ یعنی همانطور که بزرگسالان با کلمات احساساتشان را بیان میکنند، کودک با بازی کردن آنچه را در ذهن و دل دارد آشکار میسازد.
۱. رشد شناختی و خلاقیت
وقتی کودک با اسباببازیهای ساده یا حتی اشیای روزمره مانند جعبه، قاشق یا پارچه بازی میکند، درواقع دارد تخیلش را به کار میگیرد.
او یک جعبه را به ماشین، یک چوب را به شمشیر یا یک عروسک را به دوست خیالی تبدیل میکند. این فرآیند باعث تقویت تخیل، قدرت حل مسئله و توانایی دیدن دنیا از زوایای تازه میشود. چنین مهارتهایی بعدها در یادگیری، نوآوری و سازگاری اجتماعی به کار میآیند.
۲. رشد اجتماعی و عاطفی
بازیهای گروهی و تخیلی به کودک کمک میکنند تا نقشهای اجتماعی را تمرین کند.
وقتی کودک نقش "معلم" یا "پزشک" را بازی میکند، در حال تمرین همدلی، مسئولیتپذیری و مهارتهای ارتباطی است.
او یاد میگیرد نوبت بگیرد، به قوانین احترام بگذارد و احساسات خود را با دیگران در میان بگذارد. همچنین خیالپردازی به کودک اجازه میدهد هیجاناتش را تخلیه کند و اضطرابها و ترسهایش را به شیوهای ایمن تجربه کند.
۳. رشد زبانی و شناختی-اجتماعی
بازیهای نمادین و خیالی فرصتهای بینظیری برای گسترش زبان فراهم میکنند. کودک در جریان بازی از کلمات تازه استفاده میکند، دیالوگ میسازد، داستان میگوید و حتی با شخصیتهای خیالی صحبت میکند. این مهارتها نه تنها دایره واژگان او را گسترش میدهند بلکه توانایی او را در تفکر انتزاعی و درک مفاهیم پیچیده تقویت میکنند.
۴. نقش والدین و مربیان
حضور و مشارکت والدین یا مربیان در بازی، ارزش زیادی دارد. وقتی والدین وارد دنیای خیال کودک میشوند و نقشها را با او بازی میکنند، کودک احساس امنیت، توجه و ارزشمندی میکند. همچنین والدین میتوانند از طریق مشاهدهی بازیهای خیالی کودک، به احساسات پنهان یا نگرانیهای او پی ببرند و بهتر او را درک و حمایت کنند.
بازی و خیال، ابزار قدرتمندی برای رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودک است. این فعالیتها پایهگذار خلاقیت، خودشناسی و روابط سالم در بزرگسالی میشوند. ا
گر میخواهی کودکت آیندهای شاد و موفق داشته باشد، اجازه بده آزادانه خیالپردازی کند، بازی بسازد و دنیای خودش را کشف کند.
❤2
Forwarded from عصر ایران (S.s)
با عادتها و رفتارهای «رو مُخ» همسرم چه کنم؟
✍ مریم طرزی؛ سواد زندگی
🔹️ فکرش را بکنید شما عاشق همسرتان هستید اما صدای غذاخوردنش سر سفره آنقدر آزار دهنده است که کفری تان می کند؛ یا بعد از هزار بار تذکر باز هم ریشش را که می زند سینک دستشویی و اطرافش پر از مو است، با این رفتارهای رو مُخ همسرانمان چگونه کنار بیاییم؟!
asriran.com/004hoU
@MyAsriran
✍ مریم طرزی؛ سواد زندگی
🔹️ فکرش را بکنید شما عاشق همسرتان هستید اما صدای غذاخوردنش سر سفره آنقدر آزار دهنده است که کفری تان می کند؛ یا بعد از هزار بار تذکر باز هم ریشش را که می زند سینک دستشویی و اطرافش پر از مو است، با این رفتارهای رو مُخ همسرانمان چگونه کنار بیاییم؟!
asriran.com/004hoU
@MyAsriran
در دلِ کودکی که تجربه دوستداشتهنشدن را پشت سر میگذارد سازوکاری روانی شکل میگیرد که همچون یک «منطق معیوب اما ضروری برای بقا» عمل میکند.
کودک، برای اینکه جهانش قابلتحمل بماند، ترجیح میدهد تقصیر را گردن خودش بیندازد تا والدینی را که تمام امنیتش به آنها وابسته است، مقصر نداند. اگر اعتراف کند که والدین ناکاماند، احساس بیپناهیِ مطلق او را در هم میشکند؛ بنابراین پذیرفتن «بد بودنِ خود» هرچند دردناک است اما دستکم وهمی از کنترل را حفظ میکند: اگر بدی از من است، شاید بتوانم تغییرش دهم. اینجاست که شرم به شکل یک واقعیت درونی، نه یک احساس گذرا، در روان او تهنشین میشود.
با گذشت زمان، این شرم بهصورت یک «هویت پنهان» عمل میکند؛ لایهای درونی که هر موفقیت را آلوده میکند و هر محبت را مشکوک جلوه میدهد. کودکِ دیروز، هنگامی که بزرگ میشود، همچنان میکوشد با رفتارهایی وسواسی، عملکرد بیشازحد یا فداکاری افراطی، ارزشمندی ازدسترفته را بازسازی کند؛ اما هر بار که شکست میخورد، همین شکست سندی تازه برای تایید باورِ عمیقِ «ناخواستنی بودن» میشود. حتی رفتارهای ضداجتماعی نیز اغلب پوششی برای محافظت از همین زخماند: نوعی فریاد خاموش که میگوید «اگر قرار است بد باشم، پس بگذار حداقل خودم انتخابش کنم.»
افزون بر این، مغز کودک بهطور ناخودآگاه طرحوارههایی میسازد که در روابط بزرگسالی نیز تکرار میشوند. او ممکن است بهسوی روابطی جذب شود که در آنها دوباره نادیده گرفته شود، زیرا دردِ آشنا ــ هرچند ویرانگر ــ از امنیتی توهمی برخوردار است. مواجهه با مهربانی واقعی حتی میتواند او را مضطرب کند؛ چون محبت، برخلاف باور درونیاش است و با آن همخوانی ندارد و شبیه یک تهدید ادراکی تلقی میشود.
اما نقطه عطف زمانی است که فرد جرأت میکند روایت قدیمی روانش را زیر سوال ببرد. این بازنگری تنها یک فهم عقلانی نیست؛ یک سوگواری عمیق است برای سالهایی که کودک مجبور بود نقص دیگران را به پای خود بنویسد. در این مرحله، بازگشتِ تدریجی به خویشتن رخ میدهد: درک اینکه مهربانیِ دریغشده، شایستگیِ او را زیر سوال نمیبرد؛ بلکه گواهی است بر محدودیتهای کسانی که باید پناهگاهش میبودند. پذیرش این حقیقت ــ هرچند تلخ و گاه ویرانکننده ــ آغاز رهایی است، زیرا برای نخستینبار بارِ سنگین شرمی که سالها بر دوش کشیده شده، بهجای «ذات» فرد، به جایگاه واقعیاش یعنی «تجربهای تحمیلشده» بازگردانده میشود...
✍️ دکتر محمدرضا سپهری
روانپزشک و رواندرمانگر
کودک، برای اینکه جهانش قابلتحمل بماند، ترجیح میدهد تقصیر را گردن خودش بیندازد تا والدینی را که تمام امنیتش به آنها وابسته است، مقصر نداند. اگر اعتراف کند که والدین ناکاماند، احساس بیپناهیِ مطلق او را در هم میشکند؛ بنابراین پذیرفتن «بد بودنِ خود» هرچند دردناک است اما دستکم وهمی از کنترل را حفظ میکند: اگر بدی از من است، شاید بتوانم تغییرش دهم. اینجاست که شرم به شکل یک واقعیت درونی، نه یک احساس گذرا، در روان او تهنشین میشود.
با گذشت زمان، این شرم بهصورت یک «هویت پنهان» عمل میکند؛ لایهای درونی که هر موفقیت را آلوده میکند و هر محبت را مشکوک جلوه میدهد. کودکِ دیروز، هنگامی که بزرگ میشود، همچنان میکوشد با رفتارهایی وسواسی، عملکرد بیشازحد یا فداکاری افراطی، ارزشمندی ازدسترفته را بازسازی کند؛ اما هر بار که شکست میخورد، همین شکست سندی تازه برای تایید باورِ عمیقِ «ناخواستنی بودن» میشود. حتی رفتارهای ضداجتماعی نیز اغلب پوششی برای محافظت از همین زخماند: نوعی فریاد خاموش که میگوید «اگر قرار است بد باشم، پس بگذار حداقل خودم انتخابش کنم.»
افزون بر این، مغز کودک بهطور ناخودآگاه طرحوارههایی میسازد که در روابط بزرگسالی نیز تکرار میشوند. او ممکن است بهسوی روابطی جذب شود که در آنها دوباره نادیده گرفته شود، زیرا دردِ آشنا ــ هرچند ویرانگر ــ از امنیتی توهمی برخوردار است. مواجهه با مهربانی واقعی حتی میتواند او را مضطرب کند؛ چون محبت، برخلاف باور درونیاش است و با آن همخوانی ندارد و شبیه یک تهدید ادراکی تلقی میشود.
اما نقطه عطف زمانی است که فرد جرأت میکند روایت قدیمی روانش را زیر سوال ببرد. این بازنگری تنها یک فهم عقلانی نیست؛ یک سوگواری عمیق است برای سالهایی که کودک مجبور بود نقص دیگران را به پای خود بنویسد. در این مرحله، بازگشتِ تدریجی به خویشتن رخ میدهد: درک اینکه مهربانیِ دریغشده، شایستگیِ او را زیر سوال نمیبرد؛ بلکه گواهی است بر محدودیتهای کسانی که باید پناهگاهش میبودند. پذیرش این حقیقت ــ هرچند تلخ و گاه ویرانکننده ــ آغاز رهایی است، زیرا برای نخستینبار بارِ سنگین شرمی که سالها بر دوش کشیده شده، بهجای «ذات» فرد، به جایگاه واقعیاش یعنی «تجربهای تحمیلشده» بازگردانده میشود...
✍️ دکتر محمدرضا سپهری
روانپزشک و رواندرمانگر
❤4
🟢 یه نکتهی آموزشی:
یاد بگیر نه گفتن رو تمرین کنی
همین یک کلمه میتونه مرز احترام
به خودت و دیگران رو مشخص کنه
وقتی بلد باشی محترمانه "نه" بگی،
ناخودآگاه به خودت یاد میدی که
ارزش و حق انتخاب داری..
مثلاً : دوستت دعوتت کرده
بگو: «ممنون که دعوتم کردی،
ولی الان نمیتونم.»
یا: همکارت کمک میخواد بگو:
«دوست دارم کمکت کنم،
ولی الان وقتش رو ندارم.»
یاد بگیر نه گفتن رو تمرین کنی
همین یک کلمه میتونه مرز احترام
به خودت و دیگران رو مشخص کنه
وقتی بلد باشی محترمانه "نه" بگی،
ناخودآگاه به خودت یاد میدی که
ارزش و حق انتخاب داری..
مثلاً : دوستت دعوتت کرده
بگو: «ممنون که دعوتم کردی،
ولی الان نمیتونم.»
یا: همکارت کمک میخواد بگو:
«دوست دارم کمکت کنم،
ولی الان وقتش رو ندارم.»
❤2😡1
برادرشوهر دوستم از زن اولش یه پسر ۱۰ ساله داشت، جدا شدن، پدر و برادرهای زنه گفتن حق نداری بچتو بیاری و باید بذاری پیش پدرش!
پدر بچه هم میاد زن دوم بگیره، زنه هم میگه اگر میخوای زنت شم باید بدونی که من بچهات رو نمیپذیرم!
وقتی تفاهم ندارید چرا ازدواج میکنید و بچهدار میشید که بچه تو سن ۱۰ سالگی طعم نخواستن رو درک کنه؟
پدر بچه هم میاد زن دوم بگیره، زنه هم میگه اگر میخوای زنت شم باید بدونی که من بچهات رو نمیپذیرم!
وقتی تفاهم ندارید چرا ازدواج میکنید و بچهدار میشید که بچه تو سن ۱۰ سالگی طعم نخواستن رو درک کنه؟
👍4😡3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی ما در برابر رفتار نادرست کودک، مثلاً گاز گرفتن یا زدن، با خنده یا واکنشی پرهیجان پاسخ میدهیم، در واقع بهطور ناخودآگاه آن رفتار را به یک بازی سرگرمکننده تبدیل میکنیم. کودک در این حالت، جذب واکنش ما میشود و نه متوجه نادرستی کار خودش.
قدرت واقعی در آرامش همراه با اقتدار و بیان واضح نهفته است. یک «نه» محکم اما مهربان، همراه با تعیین مرزی مشخص، برای کودک حس امنیت و درک درست از رفتار را به ارمغان میآورد.
مرزگذاری از همان ماههای ابتدایی زندگی، تمرینی از عشق، احترام و رشد متقابل است.
👶
قدرت واقعی در آرامش همراه با اقتدار و بیان واضح نهفته است. یک «نه» محکم اما مهربان، همراه با تعیین مرزی مشخص، برای کودک حس امنیت و درک درست از رفتار را به ارمغان میآورد.
مرزگذاری از همان ماههای ابتدایی زندگی، تمرینی از عشق، احترام و رشد متقابل است.
👶
👍1
مادر در تلاشه رابطهی جبرانی برقرار کنه و به کودک بفهمونه «بابا نیست، ولی تو تنها نیستی»
این شکل حمایت شاید ساده به نظر برسه ولی از درون ساختار امنیت کودک رو شکل میده.🌱
اگه شما هم همچین شرایطی دارید سعی کنید:
• وقتهای کوچک رو تبدیل به پیوندهای کوچک کنید.
گپ زدن سر شام، حمام، لباس پوشیدن، حتی پنج دقیقه قبل خواب. لحظههای مینیاتوری معجزه میکنن.🥰
• دربارهی والد غایب حرف بزنید: «بابا الان سرکاره؛ ولی بش گفتم که تو براش نقاشی کشیدی» این حرفها هم به کودک احساس امنیت میده و هم از والد غایب یک موجود «نامرئی ناپدید» نمیسازه!
• اجازه بدین کودک دلتنگیش رو داشته باشه. والدِ حاضر وظیفه نداره دلتنگی رو صفر کنه؛ فقط لازمه اون رو قابل تحمل کنه.
• زمانهای باکیفیت مشترک برای والدِ کمتر حاضر برنامهریزی کنید؛ لحظههای ملموس و تکرارشدنی… روالهای کوچک حس پدر/مادر بودن رو تثبیت میکنه حتی اگر حضور فیزیکی کم باشه.
• و مهمتر از همه: حس ناخوشایند والدِ حاضر دربارهی جبران کردن خودش به کودک منتقل نشه. کودک به جای والد قهرمان، والد قابل پیشبینی و امن میخواد. همین! قوت بهتون
این شکل حمایت شاید ساده به نظر برسه ولی از درون ساختار امنیت کودک رو شکل میده.🌱
اگه شما هم همچین شرایطی دارید سعی کنید:
• وقتهای کوچک رو تبدیل به پیوندهای کوچک کنید.
گپ زدن سر شام، حمام، لباس پوشیدن، حتی پنج دقیقه قبل خواب. لحظههای مینیاتوری معجزه میکنن.🥰
• دربارهی والد غایب حرف بزنید: «بابا الان سرکاره؛ ولی بش گفتم که تو براش نقاشی کشیدی» این حرفها هم به کودک احساس امنیت میده و هم از والد غایب یک موجود «نامرئی ناپدید» نمیسازه!
• اجازه بدین کودک دلتنگیش رو داشته باشه. والدِ حاضر وظیفه نداره دلتنگی رو صفر کنه؛ فقط لازمه اون رو قابل تحمل کنه.
• زمانهای باکیفیت مشترک برای والدِ کمتر حاضر برنامهریزی کنید؛ لحظههای ملموس و تکرارشدنی… روالهای کوچک حس پدر/مادر بودن رو تثبیت میکنه حتی اگر حضور فیزیکی کم باشه.
• و مهمتر از همه: حس ناخوشایند والدِ حاضر دربارهی جبران کردن خودش به کودک منتقل نشه. کودک به جای والد قهرمان، والد قابل پیشبینی و امن میخواد. همین! قوت بهتون
❤1👍1