مراقبت از خود و فرزندان
11.4K subscribers
6.35K photos
2.68K videos
67 files
8.92K links
محمدرضا روحی دوره دکتری روانشناسی تربیتی؛
مدرس دانشگاه ، پروانه فعالیت شماره 25572سازمان نظام روانشناسی
مدیرمسئول موسسه تفکر بارآور مجری برگزاری دوره های: شیوه های نوین تربیت فرزند،پیشگیری از اعتیاد،مهارتهای زندگی ، و ...
https://t.me/Mohammadrezaroohi
Download Telegram
تفاوت بین عزت نفس پایین و عقده حقارت چیست؟
عزت نفس پایین به این معناست که به طور کلی نسبت به خودتان احساس خوبی ندارید. ممکن است گاهی به توانایی های خود شک کنید یا احساس بی لیاقتی کنید، اما این احساسات می‌توانند بیایند و بروند. اما عقده حقارت شدیدتر و پایدارتر است.

این یک باور عمیق است که شما اساساً ارزش یا توانایی کمتری نسبت به دیگران دارید. این می تواند بسیاری از بخش های زندگی شما را تحت تاثیر قرار دهد و لذت بردن از فعالیت‌ها، ایجاد روابط سالم یا چالش‌های جدید را با اعتماد به نفس سخت کند.....👇
https://www.migna.ir/news/67877
3
💬تحقیقات نشون داده‌ که سطح کلی خوشبختی فرد به این شکل تقسیم می‌شه:
۵۰٪ تحت تأثیر عوامل ژنتیکی و ویژگی‌های شخصیتی
۱۰٪ مربوط به شرایط زندگی و محیط
۴۰٪ وابسته به رفتار، نگرش‌ ها، عادت‌ها و نحوه مواجهه با اتفاق‌ها و موقعیت‌ها

به بیان ساده، ۴۰٪ از خوشبختی ما در اختیار خودمون هست.
7
.
⚠️  ما تاوان دادیم و ضرر کردیم

🔺 پای حرفایی که نزدیم

🔺 پای حقی که ازمون پایمال شد و فقط نگاه کردیم

🔺 پای فرصت‌هایی که بخاطر نداشتن فن‌بیان مناسب از دست دادیم

🔺پای آدم‌های ارزشمند زندگی‌مون که نتونستیم باهاشون خوب ارتباط بگیریم و محبتشون رو از دست دادیم

🔺 پای ایده‌هایی که میدونستیم بهترین هستن اما بیان‌شون نکردیم

🔺 پای نه‌هایی که نتونستیم تو زندگی‌مون به دیگران بگیم

🔺 پای سکوتی که همیشه داشتیم


به نظرم دیگه بسه ضرر و زیان دادن بابت چیزی که میتونی درستش کنی


❤️ این یک فرصته به خودت کمک کن  ❤️
👍5👏1
 صبر گفتگویی بی کلام

کودکان صبر را نمی‌آموزند؛ آن را تجربه می‌کنند.
یعنی اگر والدین در موقعیت‌های روزمره مثل تأخیر، اشتباه یا ناکامی، با آرامش و خویشتن‌داری رفتار کنند، کودک به‌صورت ناخودآگاه الگوی تنظیم هیجان را از آنان می‌آموزد.

در نظریه‌ی یادگیری مشاهده‌ای بندورا (Social Learning Theory) گفته می‌شود که کودکان از طریق مشاهده‌ی رفتار والدین، الگو می‌گیرند نه از طریق نصیحت‌ها.
پس وقتی والدین با خشم، عجله یا ناامیدی واکنش نشان می‌دهند، در واقع همان رفتار را به کودک منتقل می‌کنند؛
اما وقتی با صبر، مکث، و گفت‌وگوی آرام پاسخ می‌دهند، کودک هم یاد می‌گیرد احساساتش را تنظیم کند.

صبر والدین به فرزند حس امنیت و ثبات هیجانی می‌دهد.
وقتی پدر یا مادر در برابر خطاهای کودک فریاد نمی‌زنند، بلکه به‌جای واکنش تند، مکث می‌کنند و با آرامی توضیح می‌دهند، ذهن کودک می‌آموزد که:

احساسات قابل کنترل‌اند، حتی وقتی شرایط سخت است.

در دوران رشد، مغز کودک هنوز در حال یادگیری کنترل هیجان‌هاست (به‌ویژه قشر پیش‌پیشانی).
صبر والدین کمک می‌کند این بخش از مغز تقویت شود. یعنی والدین با رفتار خود، ساختار عصبیِ صبر را در ذهن کودک شکل می‌دهند.

صبر رو منتقل کن  یعنی پیش از آنکه به فرزندت بگویی صبور باش،
خودت در برابر او، صبور زندگی کن.
آرامش تو، بزرگ‌ترین درسِ زندگی اوست.
👍1
◾️ پوکی استخوان، بحران خاموش؛ ۵۰ درصد زنان بالای ۵۰ سال مبتلا هستند

مدیرکل دفتر مدیریت بیماری‌های غیرواگیر وزارت بهداشت:
آمارهای ما مربوط به افراد بالای ۵۰ سال است. بر اساس داده‌های ملی، در مجموع حدود ۵۰ درصد زنان بالای ۵۰ سال دچار پوکی استخوان هستند. همچنین درصد قابل توجهی از مردان در سنین بالای ۵۰ تا ۷۰ سالگی نیز در معرض این بیماری قرار دارند.
اگرچه بخشی از عوامل پوکی استخوان مانند ژنتیک، نژاد و جنس قابل تغییر نیست، اما با اصلاح سبک زندگی می‌توان تا حد زیادی روند بیماری را به تأخیر انداخت. سیگار، الکل، کم‌تحرکی و تغذیه نامناسب از مهم‌ترین عوامل قابل پیشگیری هستند.

حداکثر توده استخوانی بدن تا حدود ۳۰ سالگی شکل می‌گیرد؛ بنابراین تغذیه صحیح در کودکی و نوجوانی، به‌ویژه مصرف کافی لبنیات، منابع کلسیم و ویتامین D، در سلامت استخوان‌ها در سال‌های بعدی زندگی نقش اساسی دارد. /مهر
👏2
▪️ مطالعه جدید: حتی کمترین مصرف الکل هم ریسک زوال عقل را بالا می‌برد

واشینگتن پست نوشت: یک مطالعه جدید نشان می‌دهد برخلاف پژوهش‌های پیشین که ادعا می‌کردند نوشیدن سبک تا متوسط الکل خطر زوال عقل را حتی نسبت به افراد غیر الکلی کمتر می‌کند، این مطالعه می گوید هر میزان از مصرف الکل از نظر ابتلا به زوال عقل خطرناک است.

بر اساس پژوهشی تازه که در نشریه BMJEvidence-Based Medicine منتشر شده است، حتی مصرف سبک الکل نیز می‌تواند خطر ابتلا به زوال عقل را افزایش دهد.

این تحقیق بابررسی داده‌های بیش از ۵۵۰ هزار نفر بین ۵۶ تا ۷۲ سال و اطلاعات ژنتیکی ۲.۴ میلیون نفر نشان می‌دهد که هر مقدار از مصرف الکل برای سلامت مغز دارای خطر است و یا به زبان دیگر هیچ مقدار بی خطری وجود ندارد.

تا پیش از این، برخی مطالعات قدیمی‌تر در غرب ادعا می‌کردند که نوشیدن اندک شراب یا آبجو در روز ممکن است خطر زوال عقل را کاهش دهد، اما پژوهش جدید این دیدگاه را رد کرده است.
👍1
7⃣عبارت نیروبخش که در زمان‌های سختی باید به خودمون بگیم


۱.هیچ چیز دائمی نیست: هر شب سیاهه اما روز بعد خورشید طلوع میکنه

۲.زخم‌های ما نشانه قدرته نه ضعف: خیلی از مردم خیال می‌کنند تجربه‌های بد بهشون آسیب می‌رسونه اما در واقع اون‌هارو قوی‌تر می‌کنه.

۳.زمانی‌که بقیه منفی بافی میکنن،من می‌تونم مثبت باقی بمونم: بعضی وقتا تو زندگی ، مردم تلاش میکنن که شما را پایین بکشن اما شما نباید بهشون گوش بدید

۴.عبور از رنج منو داناتر می‌کنه: هر تجربه دردناک، درسیِ که شما میتونید اون رو یاد بگیرید.

۵.حتی زمانی‌که در حال کشمکش هستم رو به جلو حرکت می‌کنم : کشمکش‌ها به شما کمک می‌کنه که تو زندگی پیشرفت کنید تا به شادمانیِ حقیقی دست پیدا کنید

۶.ترس هیچ چیز را عوض نمی‌کند: اگر همیشه روی اتفاقات بدی که میتونه بیوفته تمرکز کنید،هیچ‌وقت به حداکثر توانتون دست پیدا نمی‌کنید

۷.بهترین گزینه ادامه دادنه: زندگی شما رو به زمین می‌زنه اما شما باید بلند شید!
6
اینجا ته خط مصرف مواد است
همه معتادان خیابانی با یکبار مصرف و
تفریحی و تفننی شروع کردند
(سیگار،ویپ ،پاد و قلیان)
بین این جماعت، خوشگلتر ، پولدارتر ، خانواده دارتر ،ورزشکارتر و تحصیل کرده از شما زیادست.

پیامد مثبت مواد(دوران طلایی مصرف) ، فرد را کر و کور و لال می‌کنه ،
با گذشت زمان پیامدهای مثبت تمام میشوند و پیامدهای منفی یکی یکی بروز پیدا میکنند،
در این مرحله فرد تمایل به قطع مصرف دارد اما متاسفانه اجبار به مصرف جای اختیار را گرفته و
هیچ کسی نتوانسته تاکنون آنرا ترک کند، هرچند تعداد کمی با زمانهای متفاوت در درمان می مانند.

محمدرضا روحی
روانشناس تربیتی
👍4
‍  🔸چرا استدلال‌های ما اثر نمی‌کند؟

۱. وقتی بازگشت به خانه، دشوار می‌شود
حتماً برای شما هم پیش آمده است؛ چه در یک مهمانی و چه هنگام خروج از پارک، فرزندتان هیچ تمایلی به ترک محل ندارد. در چنین شرایطی، والدین غالباً به تنها ابزار در دسترس خود متوسل می‌شوند: منطق.

ما شروع به ارائه دلایل می‌کنیم: «باید برگردیم چون شب شده»، «دیر وقت است»، یا «فردا صبح زود باید بیدار شویم». مجموعه‌ای از استدلال‌های قوی که از نظر ما کاملاً قانع‌کننده هستند.

۲. چرا کودکان با منطق بزرگسالان کار نمی‌کنند؟
مشکل اینجاست که مغز کودکان خردسال هنوز به مرحله‌ای از رشد نرسیده که بتواند این زنجیره منطقی علت و معلولی را درک کند. آن‌ها منطقی فکر نمی‌کنند و دنیایشان بر اساس احساسات، نیازهای لحظه‌ای و تجربه مستقیم شکل گرفته است. به همین دلیل، تلاش برای متقاعد کردن آن‌ها با استفاده از استدلال‌های خشک، نه تنها موثر نیست، بلکه اغلب به مقاومت و لجبازی بیشتر منجر می‌شود.

۳. کلید موفقیت: خلاقیت و صبر در والدگری
بنابراین، وظیفه ما این است که از قالب والدِ صرفاً منطقی خارج شویم و به یک والد خلاق تبدیل شویم. به جای تکرار حرف‌های منطقی، باید روش‌های جذاب و غیرمستقیم برای مدیریت موقعیت‌ها پیدا کنیم—بازی‌ها، قصه‌ها یا روش‌های انحرافی.

مهم‌ترین ابزارهای ما در این مسیر، صبر و حوصله است. بزرگ کردن فرزندان و شکل دادن به شخصیت آن‌ها نیازمند تداوم و شکیبایی فراوان از سوی ماست.
4
وقتی می‌گوییم «فلانی امن است»، منظورمان چیست؟


آرامش و امنیت واقعی در رابطه‌ها، به معنای نبود خطر بیرونی یا رنج نیست

بلکه یعنی بتوانی زخم‌هایت را نشان بدهی و مطمئن باشی کسی که روبه‌رویت نشسته، دوباره همان‌جا را زخمی نمی‌کند.

تصور کن کسی از تجربه‌ای تلخ در کودکی می‌گوید؛ تحقیر شدن در جمع، نادیده گرفته شدن یا حتی رها شدن توسط نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش. لحظه‌ای است پر از آسیب‌پذیری.

چشم‌هایش به تو دوخته شده تا ببیند چه می‌کنی. اگر قضاوت کنی، اگر زود راه‌حل بدهی یا بی‌حوصلگی نشان دهی، زخم عمیق‌تر می‌شود.

اما اگر بمانی، گوش بدهی و بگویی: «می‌فهمم، دردناک بوده»، تجربه‌ای نو خلق می‌شود: تجربه‌ای که به او می‌گوید می‌توان رنج را نشان داد و باز هم پذیرفته شد.

یا در رابطهٔ عاطفی، وقتی شریک زندگی‌ات با تردید و ترس از حسادت یا بی‌اعتمادی‌اش حرف می‌زند. بسیاری در چنین لحظه‌ای دفاعی یا پرخاشگر می‌شوند:
«یعنی چی؟ به من اعتماد نداری؟»

و درست همین واکنش، زخم قدیمیِ بی‌اعتمادی را دوباره باز می‌کند. اما اگر کسی بتواند آرام بماند، بگوید: «می‌فهمم این ترس درونت هست، می‌خواهم کنارت باشم تا آرام شوی»، ناگهان فضایی تازه شکل می‌گیرد

فضایی که در آن ترس و آسیب‌پذیری نه تهدید، بلکه فرصتی برای نزدیکی بیشتر می‌شود.

در روانکاوی نیز همین الگو تکرار می‌شود. بیمار، وقتی از تجربه‌ای شرم‌آور یا هیجانی بسیار دردناک سخن می‌گوید، در واقع دارد تحلیلگر را «امتحان» می‌کند. او ناآگاهانه می‌پرسد:

«آیا می‌توانی این رنج را تاب بیاوری؟ آیا با دیدن تاریک‌ترین بخش وجودم، همچنان مرا نگه می‌داری؟» اگر تحلیلگر جا خالی دهد، قضاوت کند یا عقب بنشیند، بیمار در زخم‌های قدیمی‌اش فرو می‌رود.

اما اگر تحلیلگر بماند، با پذیرش و ظرفیتِ روانی‌اش درد بیمار را «نگه دارد» (Holding)، درونی‌ترین بخش‌های روان پیام تازه‌ای دریافت می‌کنند

می‌توانی آسیب‌پذیر باشی و هنوز امن بمانی. این همان چیزی است که وینیکات از آن به‌عنوان «مادرِ به‌اندازه‌کافی خوب» یاد می‌کند

این تجربهٔ نخستین امنیت، پایهٔ اصلی روان سالم است. و اگر در کودکی به‌خوبی فراهم نشود، روانکاوی و روابط عمیقِ بزرگسالی فرصتی دوباره برای تجربه و بازسازی آن فراهم می‌کنند.

به همین دلیل است که وقتی می‌گوییم «فلانی امن است»، منظورمان این نیست که خطری در کار نیست، بلکه یعنی او ظرفیت دیدنِ زخم‌های تو را دارد، بدون آنکه قضاوتت کند، بدون آنکه بترسد یا تو را تنها بگذارد.

امن بودن یعنی کسی با تمام توانش مراقب باشد دوباره از همان جایی که بیشترین درد را داشته‌ای، آسیب نبینی.
6
🟩مهربانی برای قلب‌تان خوب است🩵

حتما شنیده‌اید که مهربانی و محبت کردن به دیگران دل را نرم می‌کند، اما جالب است بدانید که مهربان بودن در واقع بر تعادل شیمیایی قلب شما تأثیر مثبت دارد.

مهربانی باعث ترشح هورمون اکسی‌توسین می‌شود. به گفته‌ دکتر دیوید همیلتون، اکسی‌توسین باعث آزاد شدن ماده‌ای شیمیایی به نام نیتریک اکسید در رگ‌های خونی می‌شود. این ماده با گشاد کردن رگ‌های خونی، فشار خون را کاهش می‌دهد.
از آنجا که اکسی توسین با کاهش فشار خون به سلامت قلب کمک می‌کند به آن لقب هورمون محافظ قلب داده‌اند.

مهربانی هم از لحاظ فیزیکی و هم از نظر احساسی برای قلب شما خوب است.

شاید به همین دلیل است که می‌گویند:
" آدم‌های مهربان قلب بزرگی دارند " ❤️
3
- این جملات رو یه‌جایی بنویسید بذارید جلوی چشمتون:

•●وابستگی به یک نفر یا یک گروه، تورو شکننده میکنه.
•●با هیچ‌کس، جوری نباش که اگه نباشه ادامه دادن برات سخت باشه. همیشه در ذهنت حفره ای برای نبودنش خالی بذار.
•●تو نه با بودنِ کسی خوشبخت ترینی و نه با نبودنش بدبخت ترین، پس رها کن برن.
•●تو انقدر کامل هستی که بتونی تنهایی از پس خودت بربیای. میدونم. سخته. اما غیر ممکن که نیست. تنهایی رو تمرین کن.
•●تو موظف نیستی توقعات همه رو برآورده کنی. تو تویی. با همین اخلاق. با همین ظاهر. قرار نیست بخاطر مطلوبِ کسی بودن مدام در رول پلی باشی.
•●و در آخر روی خودت سرمایه گذاری کن. چون هیچ‌کس قرار نیست بمونه.
4
خطاب به اونایی که در دام‌ این تصور افتادن که «نمی‌تونه ازم جدا شه، پس حتماً دوستم داره»:
از فردی که توان پذیرش مسئولیت رابطه رو نداره، انتظار این‌که مسئولیت جدایی رو بر عهده بگیره، بی‌ معناست.
بعضی‌ها نه می‌تونن کاملاً بمونن، نه می‌ تونن کاملاً برن، چون هر دوی این‌ها شجاعت می‌ خواد.
👍1
اهمیت زبان بدن

یکی از اشتباهات در برقراری ارتباط،نداشتن ارتباط چشمی باطرف مقابل است. بعضیها این حالت را نشانه وقار می‌دانند،
درحالی‌که نشانه عدم اعتمادبنفس است و سبب عدم جذابیت و تاثیرگذاری می‌شود.
3
🔮 ۱۰ نشانه که شما والد امنی هستید👆
4👍4
❤️❤️ اولین ویژگی که زن در مرد جستجو می کند قابل اعتماد بودن است یعنی همان شخصی باشد که می گوید وابراز می کند❤️❤️
5
💬زانویِ غم بغل گرفتی؟
مگه زندگیِ چندمته كه توقع داری هيچ اشتباهی نكنی؟

غصه نخوريا،
یهو می‌بینی خدا برات دری رو باز می‌کنه که تو حتی اون درو نزده بودی.
7
💬‏اگه معیارت برای شروع رابطه به‌جای هوش هیجانی، تنها رزومه، تحصیلات، موقعیت، شغل و درآمد طرف مقابل باشه، زندگی‌ت رو با کسی می‌گذرونی که در موقعیت‌های احساسی و وقتی تو داری گریه می‌کنی، بی‌احساس نگات می‌‌کنه و می‌پرسه: «یکم خمیردندون می‌خوای؟»
👍3
@moraghbat
ته پياز و رنده رو پرت کردم توي سينک، اشک از چشم و چارم جاري بود. در يخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روي گوشت، روغن رو ريختم توي ماهيتابه و اولين کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه، براي خودش جلز جلز خفيفي کرد که زنگ در رو زدند...
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوايي نداشتيم...

بابام مي‌گفت: نون خوب خيلي مهمه! من که بازنشسته‌ام، کاري ندارم، هر وقت براي خودمون گرفتم براي شما هم ميگيرم. در مي‌زد و نون رو همون دم در مي‌داد و مي‌رفت.

هيچ‌وقت هم بالا نمي‌اومد. هيچ‌وقت. دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دويد توي راه پله. پدرم را خيلي دوست داشت. کلاً پدرم از اون جور آدم‌هاست که بيشتر آدم‌ها دوستش دارند، اين البته زياد شامل مادرم نمي‌شود...

صداي شوهرم از توي راه پله مي‌اومد که به اصرار تعارف مي‌کرد و پدر و مادرم را براي شام دعوت مي‌کرد بالا. براي يک لحظه خشکم زد...

آخه می‌دونید، ما خانواده‌ي سرد و نچسبي هستيم. همديگه رو نمي‌بوسيم، بغل نمي‌کنيم، قربون صدقه هم نمي‌ريم و از همه مهم‌تر سرزده و بدون دعوت جايي نمي‌ريم. اما خانواده‌ي شوهرم اينجوري نبودن، در مي‌زدند و ميامدند تو، روزي هفده بار با هم تلفني حرف مي‌زدند؛ قربون صدقه هم مي‌رفتند و قبيله‌اي بودند.

براي همين هم شوهرم نمي‌فهميد که کاري که داشت مي‌کرد مغاير اصول تربيتي من بود و هي اصرار مي‌کرد، اصرار مي‌کرد. آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلاً خوشحال نشدم...


خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم. تازه از سر کار برگشته بودم، توي يخچال ميوه نداشتيم...
چيزهايي که الان وقتي فکرش را مي‌کنم خنده‌دار به نظر مياد اما اون روز لعنتي خيلي مهم به نظر مي‌رسيد! شوهرم توي آشپزخونه اومد تا براي مهمان‌ها چاي بريزد

و اخم‌هاي درهم رفته‌ي من رو ديد. پرسيدم: براي چي اين قدر اصرار کردي؟ گفت: خوب ديدم کتلت داريم گفتم با هم بخوريم. گفتم: ولي من اين کتلت‌ها رو براي فردا هم درست مي‌کردم. گفت: حالا مگه چي شده؟ گفتم: چيزي نيست ؟؟؟!!!

درِ يخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگي رو با عصبانيت بيرون آوردم و زير آب گرفتم. پدرم سرش رو توي آشپزخونه کرد و گفت: دختر جون، ببخشيد که مزاحمت شديم. ميخواي نونها رو برات بِبُرَم؟ تازه يادم افتاد که حتي بهشون سلام هم نکرده بودم! پدر و مادرم تمام شب عين دو تا جوجه کوچولو روي مبل کز کرده بودند. وقتي شام آماده شد، پدرم يک کتلت بيشتر بر نداشت.

مادرم به بهانه‌ي گياه خواري چند قاشق سالاد کنار بشقابش ريخت و بازي بازي کرد. خورده و نخورده خداحافظي کردند و رفتند و اين داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت...

پدر و مادرم هردو فوت کردند. چند روز پيش براي خودم کتلت درست مي‌کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت: نکنه وقتي با شوهرم حرف مي‌زدم پدرم صحبت‌هاي ما را شنيده بود؟ نکنه براي همين شام نخورد؟

از تصورش مهره‌هاي پشتم تير مي‌کشد و دردي مثل دشنه در دلم مي‌نشيند. راستي چرا هيچ‌وقت براي اون نون سنگک‌ها ازش تشکر نکردم؟ آخرين کتلت رو از روي ماهيتابه بر مي‌دارم. يک قطره روغن مي‌چکد توي ظرف و جلز محزوني مي‌کند. واقعاً چهار تا کتلت چه اهميتي داشت؟!


حقيقت مثل يک تکه آجر توي صورتم مي‌خورد: "من آدم زمختي هستم" زمختي يعني: ندانستن قدر لحظه‌ها، يعني نفهميدن اهميت چيزها، يعني توجه به جزييات احمقانه و نديدن مهم‌ترين‌ها. حالا ديگه چه اهميتي داشت وسط آشپزخانه‌ي خالي، چنگال به دست کنار ماهيتابه‌اي که بوي کتلت مي‌داد، آه بکشم؟

آخ. لعنتي، چقدر دلم تنگ شده براشون؛ فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو مي‌آمدند، ديگه چه اهميتي داشت خونه تميز بود يا نه... ميوه داشتيم يا نه... چرا می‌خواستم همه‌چی کافی باشه بعد مهمون بیاد؟ همه‌چيز کافي بود: من بودم و بوي عطر روسري مادرم، دست پدرم و نون سنگک. پدرم راست مي‌گفت که: نون خوب خيلي مهمه...

من اين روزها هر قدر بخوام مي‌تونم کتلت درست کنم، اما کسي زنگ اين در را نخواهد زد، کسي که توي دست‌هاش نون سنگک گرم و تازه و بي‌منتي بود که بوي مهربوني مي‌داد. اما ديگه چه اهميتي دارد؟ چيزهايي هست که وقتي از دستش دادي اهميتشو مي‌فهمي...!


زُمُخت نباشیم
زمختي يعني: ندانستن قدر لحظه‌ها، يعني نفهميدن اهميت چيزها، يعني توجه به جزييات احمقانه و نديدن مهم‌ترين‌ها.


تهمينه ميلانى
6👍3👏2
یه لحظه این رو بخون:

"وقتی در حال مقایسه خودت هستی با بقیه چیزها همیشه چیزی کم خواهی داشت"

دنیای قیاس یعنی دنیای اضطراب و استرس و رنج، اینکه همیشه چیزی هست که تو نداری، اینکه همیشه چیزی هست که از تو بالاتره، وقتی دچار قیاس میشی دچار رنج و عذابی، آرامش از زندگیت میره، روانت مریض میشه.

انسان باید به جلو حرکت کنه ولی یه نگاهی به پشت سرت بکن و ببین از خیلی‌ها جلوتری، لبخند بزن ... کمی آرامتر و کمی مهربانتر. منظورم با خودته.
نقش" احترام" در نهادینه کردن شادی برای کودک

بعضی از والدین ممکن است کودک خود را دوست داشته باشند ولی به او احترام نگذارند. نکته مهمی که والدین باید به آن دقت کنند این است که دوست داشتن کودک کافی نیست، بلکه لازم است شما برای او احترام قائل باشید تا احساس امنیت و شادی را به وی هدیه کنید. احترام مانند دوست داشتن، هم از طریق بیان و هم از طریق عمل نشان داده میشود.

شما می‌توانید با گوش دادن فعال به حرفهای کودک، برقراری تماس چشمی، توجه به گفته‌ های کودک بدون آنکه برای اتمام سخنانش بی‌ صبری نشان دهید، کمک کردن به کودک در یافتن کلمات مناسب برای توضیح دادن و به زبان آوردن هیجاناتش و قطع نکردن حرفهای او، احترامتان را به وی نشان دهید.

شما همچنین می‌توانید با تشویق کاری که او انجام می‌دهد احترام خود را نسبت به او نشان دهید و شادش کنید، حتی اگر این کار کامل و بی‌نقص نباشد. در این‌ صورت او فرصت می‌یابد تا عقاید خود را بدون ترس از تمسخر و استهزا نمودن بیان کند. احترام به کودک اضطراب و تنش او را کاهش خواهد داد و منجر به خلق امنیت و شادی درونی در وی خواهد شد.
👍1