شبهای بیخوابی، بهترین فرصتها برای حرف زدنهای طولانیه. جیمین و جونگکوک کنار هم روی مبل نشستن. نور کمرنگ لامپهای اتاق، صورتشون رو روشن کرده.
"یادته وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم؟"
جیمین با لبخند میگه و چشمهاش یه لحظه برق میزنن.
جونگکوک سری تکون میده و میخنده: "تو هیچی نمیگفتی، فقط با اون چشمها همه رو جلب میکردی."
جیمین میخنده. "من هیچوقت نمیگفتم، چون همیشه تو حرفها رو میزدی!"
جونگکوک به شوخی میگه: "آره، ولی میدونستی همیشه کنارم خواهی بود."
سکوت کوتاهی میشه، هر دو به فکر میافتن. بعد جیمین به ارامی میگه:
"هر چی گذشته، میدونم همیشه اینجا هستی، همینطور که من همیشه هستم."
جونگکوک با لبخند پاسخ میده: "هیچ وقت از هم دور نمیافتیم. حتی اگه راهها متفاوت بشه."