Forwarded from برنامه ناشناس
سلام ای غریب اشنا
خواستم برات امروزمو تعریف کنم چون خیلی امروزو دوست داشتم و باید بهت بگم.
تا صبح برای امتحانم نخابیدم و درس خوندم و امتحانمو خوب دادم امدم خونه و برای خودم ی تست خیلی خوشگل درست کردم
رفتم پیش رفیقم و خیلی خوش گذشت و تازه فردا امتحان ندارم و میتونم تا صبح فیلم ببینم
سلام ای غریب اشنا
خواستم برات امروزمو تعریف کنم چون خیلی امروزو دوست داشتم و باید بهت بگم.
تا صبح برای امتحانم نخابیدم و درس خوندم و امتحانمو خوب دادم امدم خونه و برای خودم ی تست خیلی خوشگل درست کردم
رفتم پیش رفیقم و خیلی خوش گذشت و تازه فردا امتحان ندارم و میتونم تا صبح فیلم ببینم
💘1
𝐌𝐎𝐎𝐍𝐒𝐇𝐄𝐋𝐋
Fereidoon Foroughi-[TabTaraneh.Net] – Gereftar-[TabTaraneh.Net]
وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتارو شکست شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو می دادن عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره بغض دیوارو شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو می دادن عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره بغض دیوارو شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
ما به یکدیگر خیره میشدیم
لبخند میزدیم
سکوت میکردیم
بوسههای پی در پی؛
این گفت گوی ما بود.
لبخند میزدیم
سکوت میکردیم
بوسههای پی در پی؛
این گفت گوی ما بود.
💘1