«مسلماً من بیش از دیگران تغییر کردم سیزده ساله بودم، بیست و نه ساله شدم. از جوانیام دیگر چیزی برایم نمانده بود.»
.نینا بربروا
.نینا بربروا
«یکی از عیبهایم این بود که نمیتوانستم درجا جواب آدمها را بدهم. حرف بیربط که میشنیدم ساکت میماندم.»
روزا مثل باد میگذره و من دیگه مثل قبل نیستم
پروازو به خاطر سپردم،شاید بشم اهلیتر.
پروازو به خاطر سپردم،شاید بشم اهلیتر.
آدمهای اضافی رو حذف کن
تو هیچ مسئولیتی در قبال
آگاه کردن یک نادان نداری
هم میخ در سنگ نَرَود
هم وقت و روان تو باارزشه
تو هیچ مسئولیتی در قبال
آگاه کردن یک نادان نداری
هم میخ در سنگ نَرَود
هم وقت و روان تو باارزشه
مهم نیست چقدر بابت ضعف یا بیمصرف بودنت داغون شده باشی.
قلبت رو شعلهور کن.دندونهات رو به هم بسابون و به جلو نگاه کن.
حتی اگه توقف کنی و تو خودت جمع بشی، زمان برات متوقف نمیشه,یا تورو به آغوش نمیکشه تا در کنارت عذاداری کنه.
-demon slayer
قلبت رو شعلهور کن.دندونهات رو به هم بسابون و به جلو نگاه کن.
حتی اگه توقف کنی و تو خودت جمع بشی، زمان برات متوقف نمیشه,یا تورو به آغوش نمیکشه تا در کنارت عذاداری کنه.
-demon slayer
-hey cousin
Is there a name for that thing where you’re afraid of something good happening because you think something bad is gonna happen?
+I don’t know
Life?
Is there a name for that thing where you’re afraid of something good happening because you think something bad is gonna happen?
+I don’t know
Life?
تو تاریکی the darkness
او و دوستانش he and his friends
زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو
زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو
درختای بی ریشه میرن با این طوفان
بده دستاتو خودم میشم ریشه ی تو
تو تاریکی نمیبینی من نشونت میدم.
زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو
درختای بی ریشه میرن با این طوفان
بده دستاتو خودم میشم ریشه ی تو
تو تاریکی نمیبینی من نشونت میدم.