زیست چیز بیهودهای است. ابزار تولید تاسف و رنج است. با اینهمه اما رویا را داریم و میتوان تلخی ایام را با خیال عطر خزیده روی گردن تو تحمل کرد.
احساس بطالت میکردم، انگار زندگی فقط داشت از کنارم رد میشد، انگار خواب بودم، یه خوابِ سنگین زمستونی.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم.
شکستنِ قلب موهِبته،
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
وقتی که ویالون تونست ببخشه
(درباره یه وسیله صحبت میکنه که هرچیزی که تو این جهان هست یه وسیلههس حتی ما)
وقتی که ویالون تونست ببخشه
تونست گذشته رو ببخشه
اونموقعه هست که حقیقی به نواختن میپردازه
،
وقتی که ویالون از
نگرانی از آینده دست برداره،
نگرانی از اینکه چه اهنگی رو بزنه بهتره،
نگرانی رو از خودش جدا کنه
اونموقعههست که
پروردگار خم میشه
و تورو با موهاششونه میکنه،
وقتی که ویالون بخشید زخمهایش را،
اونموقعههست که قلبها به خواندن میپردازن
(درباره یه وسیله صحبت میکنه که هرچیزی که تو این جهان هست یه وسیلههس حتی ما)
وقتی که ویالون تونست ببخشه
تونست گذشته رو ببخشه
اونموقعه هست که حقیقی به نواختن میپردازه
،
وقتی که ویالون از
نگرانی از آینده دست برداره،
نگرانی از اینکه چه اهنگی رو بزنه بهتره،
نگرانی رو از خودش جدا کنه
اونموقعههست که
پروردگار خم میشه
و تورو با موهاششونه میکنه،
وقتی که ویالون بخشید زخمهایش را،
اونموقعههست که قلبها به خواندن میپردازن
اول از بخشش میگه
که تو ببخش و رها کن نگران نباش،رقص و همزمانی همیشه اتفاق میوفته
بعدش میگه که
شکستنِ قلب موهِبته،
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
بشکن!
باید بشکنه
چون قالب گرفته
چون تو فرا تر از اونی
چون باید یه چیز جدید تجربه کنی
چون قراره یه چیز جدید وارد زندگیت شه
که تو ببخش و رها کن نگران نباش،رقص و همزمانی همیشه اتفاق میوفته
بعدش میگه که
شکستنِ قلب موهِبته،
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
بشکن!
باید بشکنه
چون قالب گرفته
چون تو فرا تر از اونی
چون باید یه چیز جدید تجربه کنی
چون قراره یه چیز جدید وارد زندگیت شه
گرچه میل به فرار کردن همیشه در وجودم بوده است و از این واقعیات زندگی گریختن و پناه بردن به جایی که هیچ آدمی، هیچ انتظاری، هیچ غصهای و هیچ شادیای وجود ندارد، گاها روحم را تسلی بخشیده اما بعضی وقتها دیوانه شدن بجای فرار کردن، واکنش مناسبی در برابر واقعیت است؛
وقتی جایِ فکرکردن چجوری فکرکردن یادت میدن اوضاع این میشه دیگه.
-برادران لیلا
-برادران لیلا
❤🔥1