و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی...
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لالهها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
تو گونههایت را میچسباندی
به اضطراب پستانهایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونههایت را میچسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش میدادی
به خون من که نالهکنان میرفت
و عشق من که گریهکنان میمرد
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
تو با چراغهایت میآمدی...
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لالهها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
تو گونههایت را میچسباندی
به اضطراب پستانهایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونههایت را میچسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش میدادی
به خون من که نالهکنان میرفت
و عشق من که گریهکنان میمرد
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اما این سکانس از قسمت ۷ د لست اف اس💔
❤🔥1
Forwarded from کتابخونه
به جاى كوشش براى نمردن بايد زنده ماندن را آموخت. زندگى كردن فقط نفس كشيدن نيست، زندگى يعنى فعاليت. آن كس كه بيشتر عمر كرده است آن نيست كه سال زيادترى داشته باشد، بلكه كسى است كه طعم زندگى را بهتر چشيده است.
فلانى در صدسالگى زير خاک رفته است ولى از روز تولد مرده بوده است!
📚 اميل:
ژان ژاک روسو
فلانى در صدسالگى زير خاک رفته است ولى از روز تولد مرده بوده است!
📚 اميل:
ژان ژاک روسو