باور کن بعضی از شکست هایی که تجربه می کنیم برای ما لازمه تا ورژن بهتری از ما متولد بشه.
یه دیالوگ خوبی تو فیلم "Hyouka" بود که میگفت:
"تو اسممو میدونی، نه داستانمو!
تو لبخندمو میبینی، نه دردمو!
تو متوجه چیزایی که رها میکنم میشی، نه زخمام!
میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو!
پس راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم!
"تو اسممو میدونی، نه داستانمو!
تو لبخندمو میبینی، نه دردمو!
تو متوجه چیزایی که رها میکنم میشی، نه زخمام!
میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو!
پس راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم!
گیرم که فرار کردیم؛ از شهرمون از غم هامون از آدما از سوشال مدیا از خاطره ها.
از خودمون چی؟از اون چطور فرار کنیم؟
از خودمون چی؟از اون چطور فرار کنیم؟
دکتر پرسید رشته ت چیه؟
گفتم روان شناسی.
برگشت یکم نگاهم کرد گفت درستو بخون دکتر شو، این مردم بیشتر از هر چیز دیگه ای به روان شناس نیاز دارن.
گفتم روان شناسی.
برگشت یکم نگاهم کرد گفت درستو بخون دکتر شو، این مردم بیشتر از هر چیز دیگه ای به روان شناس نیاز دارن.
میدانی عزیز؛
برای ادامه ی زندگی به لمس واقعیت های بیشتری محتاجم، لحظه های واقعی، نگاه های واقعی، حرف های واقعی، آغوش ها و بوسه های واقعی...
هوای واقعی..
خسته شدیم از قورت دادن سرب تو هوا
خسته شدیم از نگاه های دروغین
خسته شدیم از لبخند های غمزده
میدانی عزیز،
واقعیت را انکار می کنیم و در به در، در فضایی غیر واقعی خواهان یافتن آنیم.
واقعیت مگر چیزی بجز پذیرفتن آنچه وجود دارد است؟!
چه به سر مان آمده عزیز! این را لااقل تو به من بگو.
برای ادامه ی زندگی به لمس واقعیت های بیشتری محتاجم، لحظه های واقعی، نگاه های واقعی، حرف های واقعی، آغوش ها و بوسه های واقعی...
هوای واقعی..
خسته شدیم از قورت دادن سرب تو هوا
خسته شدیم از نگاه های دروغین
خسته شدیم از لبخند های غمزده
میدانی عزیز،
واقعیت را انکار می کنیم و در به در، در فضایی غیر واقعی خواهان یافتن آنیم.
واقعیت مگر چیزی بجز پذیرفتن آنچه وجود دارد است؟!
چه به سر مان آمده عزیز! این را لااقل تو به من بگو.
خدایا کاش وقتی یه حکمتی واسمون پیش میاری یه ترجمه ای راهکاری چیزی ام همراهش بفرستی.