پناه میبرم از غم به کتاب ها،موسیقی و هنر؛ باشد که غم راه خانه ی مارا گم کند.
Forwarded from خونهی بیسکوییتی
فکر کنم بچگیهام توی آخرین قایم موشکی که بازی کردم خودم رو جا گذاشتم.
نوشته بود: از اینکه دیگه هیچکس به دلم نمیشینه دارم از خودم میترسم؛
راستش منم همینطور.
راستش منم همینطور.
برای درک بهتر آدما فقط کافیه به سکوتشون گوش بدی، چشم ها تمام ماجرارو شرح میدن.
هرازگاهی احساسی درونم بیدار میشود دنبالش که میگردم در قلبم پیدایش میکنم درست جایی که هرگز تاکنون از بودنش خبر نداشته ام.
جایی مابین انبوه خاطرات و شادی و اشک ها، کودکی خردسال با عروسکی در دست پناه برده به آن گوشه ی دنج.
گاه میخندد، آواز میخواند
گاه عمیقاً می گرید
بعضی اوقات خموش و آرام است
و گاهی سرکش و بی تاب
انگار رها شده است
یا شاید فرار کرده است
هرچه هست هرچند یکبار صدایم میکند، صدایم میکند تا فراموشش نکنم،
تا فراموشم نکنند.
جایی مابین انبوه خاطرات و شادی و اشک ها، کودکی خردسال با عروسکی در دست پناه برده به آن گوشه ی دنج.
گاه میخندد، آواز میخواند
گاه عمیقاً می گرید
بعضی اوقات خموش و آرام است
و گاهی سرکش و بی تاب
انگار رها شده است
یا شاید فرار کرده است
هرچه هست هرچند یکبار صدایم میکند، صدایم میکند تا فراموشش نکنم،
تا فراموشم نکنند.
بزرگترین هدفم واسه کار کردن اینه که بتونم هرروز لباس بخرم، چون بنظرم هیچ اندازه لباسی کافی نیست.
بچه ها واقعا این دهه بیست سالگی خیلی عجیبه یه روز میخوای یه آدم موفق و معروف در سطح جهانی بشی یه روز ترجیح میدی از بالکن بپری پایین چون حوصله زندگی کردن نداری.
👍1
هرچی میخوام خودمو قانع کنم که خب بالاخره گرماهم جزوی از طبیعته و باید باهاش کنار بیایم مغزم گول نمیخوره؛ تروخدا پاییزو به من برگردونید.
Forwarded from انجمن دایناسورهای غمگین🦖🎒
کاش میتونستم پیام بدم بگم بیا باهم حرف بزنیم، دلم برای اون ورژنم که فقط خودشو پیش تو نشون میداد تنگ شده.
مجازی همه چیزش از دم فیک است
این همه الکی بودن دلم را زده است
چند روزی میروم اندکی واقعیت را زندگی کنم.
این همه الکی بودن دلم را زده است
چند روزی میروم اندکی واقعیت را زندگی کنم.