از آدمایی که موقع صحبت کردن از هرچیزی عکسشم برات میفرستن خیلی خوشم میاد.
مثلا میگن امروز فلان جا بودم اینم عکسش بعد رفتیم فلان چیزو خوردیم که اینم عکسشه راستی اینو ببین دیدمش گفتم عکس بگیرم نشونت بدم.
حرف زدن با این آدما خیلی قشنگ تره.
مثلا میگن امروز فلان جا بودم اینم عکسش بعد رفتیم فلان چیزو خوردیم که اینم عکسشه راستی اینو ببین دیدمش گفتم عکس بگیرم نشونت بدم.
حرف زدن با این آدما خیلی قشنگ تره.
اگه وقتتو صرف دنبال کردن پروانه ها کنی
اونا فرار میکنن
اما اگه وقتتو صرف ساختن یه باغ زیبا کنی
پروانه خودشون به سمتت میان
و اگه نیومدن تو حداقل یه باغ قشنگ داری•••
اونا فرار میکنن
اما اگه وقتتو صرف ساختن یه باغ زیبا کنی
پروانه خودشون به سمتت میان
و اگه نیومدن تو حداقل یه باغ قشنگ داری•••
پناه میبرم از غم به کتاب ها،موسیقی و هنر؛ باشد که غم راه خانه ی مارا گم کند.
Forwarded from خونهی بیسکوییتی
فکر کنم بچگیهام توی آخرین قایم موشکی که بازی کردم خودم رو جا گذاشتم.
نوشته بود: از اینکه دیگه هیچکس به دلم نمیشینه دارم از خودم میترسم؛
راستش منم همینطور.
راستش منم همینطور.
برای درک بهتر آدما فقط کافیه به سکوتشون گوش بدی، چشم ها تمام ماجرارو شرح میدن.
هرازگاهی احساسی درونم بیدار میشود دنبالش که میگردم در قلبم پیدایش میکنم درست جایی که هرگز تاکنون از بودنش خبر نداشته ام.
جایی مابین انبوه خاطرات و شادی و اشک ها، کودکی خردسال با عروسکی در دست پناه برده به آن گوشه ی دنج.
گاه میخندد، آواز میخواند
گاه عمیقاً می گرید
بعضی اوقات خموش و آرام است
و گاهی سرکش و بی تاب
انگار رها شده است
یا شاید فرار کرده است
هرچه هست هرچند یکبار صدایم میکند، صدایم میکند تا فراموشش نکنم،
تا فراموشم نکنند.
جایی مابین انبوه خاطرات و شادی و اشک ها، کودکی خردسال با عروسکی در دست پناه برده به آن گوشه ی دنج.
گاه میخندد، آواز میخواند
گاه عمیقاً می گرید
بعضی اوقات خموش و آرام است
و گاهی سرکش و بی تاب
انگار رها شده است
یا شاید فرار کرده است
هرچه هست هرچند یکبار صدایم میکند، صدایم میکند تا فراموشش نکنم،
تا فراموشم نکنند.
بزرگترین هدفم واسه کار کردن اینه که بتونم هرروز لباس بخرم، چون بنظرم هیچ اندازه لباسی کافی نیست.