هرچه سعی میکنم فراموشش کنم نمی توانم، تصویر دخترک ۵_۴ ساله ای که بر روی پارچه ای نازک بر زمینی که برف هایش حالا از سرما تبدیل به یخ شده است نشسته بود و دستمال های جیبی را در کارتن کوچیکی جلوی پاهایش گذاشته و با نگاهی پر از خستگی به عابرانی که کمترین توجه ای به او نمی کردند نگاه میکرد.
ازش عبور کردم اما نتوانستم قدمی بیشتر بردارم، برگشتم به سمتش،
خم شدم
ازش پرسیدم: خوبی؟
نگاهم کرد
چقدر زیبا بود؛
گفتم: یکی از دستمال هایت را بهم میدی؟
با دیدن دست های بی جان از سرمایش قلبم درد گرفت کمی طول کشید تا انگشتان کوچکش به دستمال ها برسد و یکی اش را به من بدهد.
دلم نمیخواست تنهایش بگذارم اما مجبور بودم بروم و حالا چندروزی است که در فکر دخترکم غصه میخورم مضطرب میشوم، نکند از سرما یخ بزند نکند از گرسنگی از حال برود نکند...
بغض دقیقه ای امان نمی دهد،
کاش کاری از دستم برمی آمد.
کاش خدای رنگین کمان حواسش به او باشد.
ازش عبور کردم اما نتوانستم قدمی بیشتر بردارم، برگشتم به سمتش،
خم شدم
ازش پرسیدم: خوبی؟
نگاهم کرد
چقدر زیبا بود؛
گفتم: یکی از دستمال هایت را بهم میدی؟
با دیدن دست های بی جان از سرمایش قلبم درد گرفت کمی طول کشید تا انگشتان کوچکش به دستمال ها برسد و یکی اش را به من بدهد.
دلم نمیخواست تنهایش بگذارم اما مجبور بودم بروم و حالا چندروزی است که در فکر دخترکم غصه میخورم مضطرب میشوم، نکند از سرما یخ بزند نکند از گرسنگی از حال برود نکند...
بغض دقیقه ای امان نمی دهد،
کاش کاری از دستم برمی آمد.
کاش خدای رنگین کمان حواسش به او باشد.
❤8
ما هرچقدر هم قوی باشیم باز هم زورمان به هجوم خاطرات شب هنگام ها نمیرسد.
❤2
تو زندگی به ینفر نیاز دارم مثل مدافعان قطر، همونجوری قوی ازم دفاع کنه.
❤2🍓1