تو مترو وایساده بودم خسته و داغان،یهو یکی گفت خاله مشت میزنی؟!برگشتم دیدم آقا پسر ۱۰_۱۱ ساله که کودک کار بود مشتشو گرفته سمتم،آروم زدم به مشتش که یه شکلات و جمله ی خاله خیلی خوشگلی نصیبم شد.
و از اون موقع قلبم به جای خون داره اکلیل پمپاژ میکنه.
و از اون موقع قلبم به جای خون داره اکلیل پمپاژ میکنه.
🍓4🦄1
منو مامانم انقدر از لحاظ اعتقادی باهم متفاوتیم که بعضی وقتا با خودم میگم من واقعا بچه ی همین مادرم؟!
خیلی وقته که دیگه در مقابل حرفایی که برخلاف میلم زده میشه گارد نمی گیرم و بحث نمی کنم آخه من آرامش روانم واسم مهم شده:)
وقتی میام با کلی ذوق ازت میپرسم خب چخبر امروزت چجوری گذشت؟!دوس دارم بیای واسم حرف بزنی ویس بدی از جزئیات روزت بهم بگی نه اینکه فقط بگی -هیچی-
👍2
در منگ ترین حالت ممکنم جوری که هرچند دقیقهو سرم گیج میره و چشمام تار میشه با این حال از داتشگاه یسره اومرم سرکار و خدا به دادم برسه.
نمیدونم مامانم دقیقا چجوری دعا کرده که بدن من به هرنوع تفریح غیر سالمی حساسیت نشون میده جوری که بعدش یه سر میرم با عزرائیل سلاملیک می کنم و برمیگردم.
استادم میگفت هروقت حوصله ی انجام کاریو ندارید انجامش ندید بذارید واسه ی وقتی که حوصلشو دارید؛استاد من الان حوصله زندگی کردن ندارم تکلیف چیه؟!
Forwarded from دوات
تو خیابون دنبال کسایی میگردم که نمیخوام پیداشون کنم.
تراپیسته می گفت: "آدما اونقدر که تو فکر می کنی شکننده نیستن وظرفیتشون به مو بند نیست، نیازی نیست همیشه چتر نجات و منجی باشی. تمرکزتو بذار رو خودت و حال خودت، هیچ کس بدون تو نمرده و هیچ کس بدون تو نمی میره، بذار هرکس درد، تجربه بد، شکست، اون ناکامی مخصوص زندگی خودشو، خودش تجربه کنه و بزرگ شه."
کاش اینارو یادمون بمونه
-بایکوت
کاش اینارو یادمون بمونه
-بایکوت
دیروز انقلاب بودم،مقنعه ای که سرم بود نصف بیشتر موهامو پوشونده بود شلوار بگ پام بود با مانتو اما تقریبا هر خانوم محجبه ای که رد میشد با نفرت و عصبانیت نگاهم می کرد من به روی خودم نیاوردم ولی با هرنگاه اونا بغضم بیشتر میشد،چراهای بی جوابی که تو سرم میپیچید بیشتر میشد،با خودم می گفتم مگه من چه آزاری بهت میرسونم که با نگاهت آزارم میدی؟
واقعا چرا؟چرا نمیتونیم تفاوتای همدیگرو بپذیریم؟!
واقعا چرا؟چرا نمیتونیم تفاوتای همدیگرو بپذیریم؟!
❤2