گاهی فراموش می کنم که دیگر کودک نیستم، دلم می خواهد بروم در آغوش مادرم مچاله شوم از بابت سختی های این دنیا گلایه کنم، بهانه بگیرم و اشک بریزم و او مرا سخت در بغل خود بفشارد شاید که کمی آرام گرفت روح خسته جانم.
دفعه دومیه که از یه عکاس پیشنهاد مدل شدن می گیرم و وایبی که به آدم میده>>>>>>>
🌚4👎2
اینروزا رو تنبلیام پا میذارم و تلاش میکنم برای خودم و خب تهش با همه خستگی ای که نصیبم میشه اون احساس مفید بودنی که تو وجودم سرریز میشه رو دوست دارم.
❤4
در میانِ ابرها
دفعه دومیه که از یه عکاس پیشنهاد مدل شدن می گیرم و وایبی که به آدم میده>>>>>>>
چرا دیسلایک بچه ها من احساس خودمو گفتم فقط.
❤2
آدم هایی بودند که خیال می کردم اگر روزی نباشند یک لحظه هم دوام نمی آورم و حالا اسم هایشان به خاطرم نمی آید.
شاید فول به نظر بیاد ولی این چندماهی که از ۲۰ سالگیم باقی مونده رو می خوام تو یه ریلیشن شیپ خفن بگذرونم.
👍4
این بارون حیفه باید بشینی تو بالکن سیگارتو روشن کنی چشماتو ببندی به آرامشی که صدای برخورد قطره ها به زمین و برگ درختا و ماشینا و... داره گوش کنی و نفس بکشی؛مگه قشنگی زندگی به همین لذتای کوچیکش نیست؟