دیروز تو دانشگاه مانتوم که نو بود پاره شد
امروز کیسه آبگرمی که با خودم آورده بودم سرکار پاره شد ریخت رو لباسام
کلا یه سِیر پارگیو دارم تو زندگیم پشت سر میذارم:))))
امروز کیسه آبگرمی که با خودم آورده بودم سرکار پاره شد ریخت رو لباسام
کلا یه سِیر پارگیو دارم تو زندگیم پشت سر میذارم:))))
❤3👍1
مغزهایشان پوسیده است حق دارند خب ۴۰ و اندی سال است که از آن استفاده نکرده اند.
دیروز تو ولیعصر یه آقای میان سالیو دیدم که تِل عروسکی رو سرش گذاشته بود و میرقصید تا پول بگیره
کل مسیر خونه رو با بغض قدم زدم
و تو بغل مامانم تا میتونستم گریه کردم
کل مسیر خونه رو با بغض قدم زدم
و تو بغل مامانم تا میتونستم گریه کردم
خیلی وقت بود بغضامو قورت میدادم ولی انگار دیگه وقت شکستنشون رسیده بود.
یه چیزایی از آدما میبینم که همش با خودم میگم حق داشت شازده کوچولو که میگفت: این آدم بزرگا راستی راستی چقدر عجیبند!
Forwarded from Un monstre à paris. (Maryia🥐)
قایقی خواهم ساخت؛ خواهم انداخت به آب،
دور خواهم شد از این خاک غریب ..
دور خواهم شد از این خاک غریب ..
اگه تو رشت زندگی میکردم شاید کمتر غصه ی جوونی ای که داره از دستم میره رو میخوردم.
از اینکه یکی بهم بگه جوجه بدم میومد ولی چرا اون بهم میگه لبخند میزنم؟چم شده؟!
تو روانشناسی اصطلاحی وجود داره بنام «touch starved» به معنای گرسنگی پوست. یه حالتی که احتیاج داریم ی نفرِ خاص بغلمون کنه یا دستمون رو بگیره:) دقیقا مثل ی آرام بخش استرس و دور میکنه و نمیذاره احساس تنهایی کنیم.