آخرای پاییز رفتم سر کمدم و کمبود یه شالگردن مشکیو حس کردم،میل بافتنیو یه کاموای مشکی از وسایل مامان برداشتم شروع کردم سر انداختن،درسته کامل بلد نبودم ولی به هر سختی بود بافتمو بافتمو بافتم تا بالاخره هم قد خودم شد. الان دیگه میتونم شالی که با دستای خودم بافتمو بندازم دور گردنم و حالا یکم احساس مفید بودن میکنم:)
امروز به رادیو آب دادم گل هایم را روشن کردم غذایم را خواندم و کتابی را پختم و بله حال من کاملا خوب است.
انقدر که پارتنر درسی تو درس خوندنم تاثیر گذاشت مشاور دبیرستانم با اون همه ادعای سابقه کار نذاشت.
ما از بس در تلاش برای یاداوری خودمان به دیگران بودیم که خودمان،خودمان را فراموش کردیم.
انقدر نازک دل شدم که وقتی داشتم واسش از گنجشک یخ زده ای که ۶ سالگیم جلو در مدرسه پیداش کردم میگفتم دیدم صورتم خیس از اشک شده؛چت شده منِ عزیز؟
پرایوت زدم قراره پرحرفی کنم پس اگه حس میکنی حوصلشو داری و نمیخوای لفت بدی بیا :)
https://t.me/+5sr0K0grZkU2ZjBk
https://t.me/+5sr0K0grZkU2ZjBk
اگه زیبا میخنده بهش بگو
اگه صداش قشنگه بهش بگو
اگه لباسی که پوشیده بهش میاد بهش بگو
اگه چشم هاش زیباست بهش بگو
اگه قلبت کنارش آرومه بهش بگو
اگه دوستش داری بهش بگو
اگه...
نذار افسوس نگفته هاترو دلت بمونه
شبت بخیر🌒✨
اگه صداش قشنگه بهش بگو
اگه لباسی که پوشیده بهش میاد بهش بگو
اگه چشم هاش زیباست بهش بگو
اگه قلبت کنارش آرومه بهش بگو
اگه دوستش داری بهش بگو
اگه...
نذار افسوس نگفته هاترو دلت بمونه
شبت بخیر🌒✨
❤2🕊1
وقتی میرم بیرون قدم بزنم انقدر حواسم پرته انقدر نیستم تو اون لحظه انقدر پرت شدم تو افکار درهم برهم که وقتی میرسم خونه تعجب می کنم که چجوری زنده موندم؟!