کافه که همه میان یکیو پیدا کنین که باهم بشینین رو نیمکتای یخ زده ی تو پارک پرواز چایی دارچین بخورید.
❤4
دقیقا از روزی که بابام دیگه اجازه نداد برم با پسرای تو کوچه دوچرخه بازی کنم از بزرگ شدن متنفر شدم.
لطفا اگه منو دیدی که غمگینم بغلم نکن من نمیتونم اشکامو نگه دارم جفتمون توش غرق میشیم.
❤2🌚1
من دلم رهایی میخواد
رهایی از مردمان
رهایی از کالبد
رهایی از محدودیت
رهایی از افکار
رهایی از حرف ها
من دلم پرواز میخواد
پروازِ به سمت رهایی
رهاییِ از من
از منِ اسیر شده در من
رهایی از مردمان
رهایی از کالبد
رهایی از محدودیت
رهایی از افکار
رهایی از حرف ها
من دلم پرواز میخواد
پروازِ به سمت رهایی
رهاییِ از من
از منِ اسیر شده در من
-ظرفیت 30 چنل اول-
یه روز برای آخرین بار میرم انقلاب و قدم میزنم بدون اینکه بدونم آخرین باره.