Ladder of Divine Ascent
- Unknown Artist, 12th century
این نقش، آموزههای الهیات یوحنا السلمی مقدس را که با نام یوحنای نردبان نیز شناخته میشود، به تصویر میکشد. کسی که زندگی مسیحی را به نردبانی با ۳۰ پله تشبیه کرد. این کتاب که به یاد ۳۰ سال زندگی مسیح، به ۳۰ بخش (پله) تقسیم شدهاست، تصویری از تمام فضایل را نشان میدهد و شامل حکایات بسیار و داستانهای تاثیرگذار تاریخی میشود، به طور بنیادی در زندگی راهبان ریشه دارد و آموزههای مذهبی کاربردی را به نمایش میگذارد.
در این نقش، راهبان را میبینیم که توسط شیاطین وسوسه و توسط فرشتگان تشویق میشوند، در عین حال از یوحنا در بالای نردبان توسط مسیح استقبال میشود. شیاطین به راهبان حمله میکنند و سعی دارند با پایین کشیدنشان یا با تیر زدن [به راهبان] به کمک تیرکمان، آنها را از نردبان بیندازند. بعضی از راهبان که تقریبا به قله رسیدهاند توسط شیاطین اغوا میشوند و سقوط میکنند. این نقش همچنین حفرهای بیپایان را نشان میدهد که نماد شیطان است؛ این شیطان در حال بلعیدن راهبی سقوط کرده از نردبان است.
https://t.me/revenge_rh
- Unknown Artist, 12th century
این نقش، آموزههای الهیات یوحنا السلمی مقدس را که با نام یوحنای نردبان نیز شناخته میشود، به تصویر میکشد. کسی که زندگی مسیحی را به نردبانی با ۳۰ پله تشبیه کرد. این کتاب که به یاد ۳۰ سال زندگی مسیح، به ۳۰ بخش (پله) تقسیم شدهاست، تصویری از تمام فضایل را نشان میدهد و شامل حکایات بسیار و داستانهای تاثیرگذار تاریخی میشود، به طور بنیادی در زندگی راهبان ریشه دارد و آموزههای مذهبی کاربردی را به نمایش میگذارد.
در این نقش، راهبان را میبینیم که توسط شیاطین وسوسه و توسط فرشتگان تشویق میشوند، در عین حال از یوحنا در بالای نردبان توسط مسیح استقبال میشود. شیاطین به راهبان حمله میکنند و سعی دارند با پایین کشیدنشان یا با تیر زدن [به راهبان] به کمک تیرکمان، آنها را از نردبان بیندازند. بعضی از راهبان که تقریبا به قله رسیدهاند توسط شیاطین اغوا میشوند و سقوط میکنند. این نقش همچنین حفرهای بیپایان را نشان میدهد که نماد شیطان است؛ این شیطان در حال بلعیدن راهبی سقوط کرده از نردبان است.
https://t.me/revenge_rh
Giverny, Poplars of Ajoux
- Blanche Hoschedé Monet, c. 1896
بلانش هوشده دومین دختر اِرنست و آلیس هوشده بود. ارنست یک تاجر بود، رئیس یک فروشگاه بزرگ در پاریس. او نقاشیهای امپرسیونیستی را جمع آوری میکرد و حامی مهم کلود مونه در اوایل زندگی هنریاش بود و آنها با هم دوست شدند. در سال ۱۸۷۷، ارنست هوشده ورشکست شد و مجموعه آثار هنری او به حراج گذاشته شد. سپس ارنست، همسرش آلیس، و شش فرزندشان به همراه مونه، همسرش کامیل، و دو پسرشان (ژان و میشل که نوزاد بود) به خانهای در Vétheuil نقل مکان کردند. هرچند ارنست بیشتر وقت خود را در پاریس گذراند و در نهایت به بلژیک رفت. پس از مرگ کامیل در در ۵ سپتامبر ۱۸۷۹، آلیس و فرزندانش به زندگی با مونه ادامه دادند. در سال ۱۸۸۱، آنها به پوآسی نقل مکان کردند و سرانجام در سال ۱۸۸۳ در خانه خود در ژیورنی ساکن شدند. اگرچه ارنست و آلیس هوشده هرگز طلاق نگرفتند، کلود مونه و آلیس تا پس از مرگ ارنست در سال ۱۸۹۱ به زندگی مشترک ادامه دادند. کلود مونه و آلیس هوشده در ۱۶ ژوئیه ۱۸۹۲ ازدواج کردند.
بلانش در سال ۱۸۹۷ با پسر بزرگ کلود مونه، ژان مونه، ازدواج کرد.
https://t.me/goroku_m
- Blanche Hoschedé Monet, c. 1896
بلانش هوشده دومین دختر اِرنست و آلیس هوشده بود. ارنست یک تاجر بود، رئیس یک فروشگاه بزرگ در پاریس. او نقاشیهای امپرسیونیستی را جمع آوری میکرد و حامی مهم کلود مونه در اوایل زندگی هنریاش بود و آنها با هم دوست شدند. در سال ۱۸۷۷، ارنست هوشده ورشکست شد و مجموعه آثار هنری او به حراج گذاشته شد. سپس ارنست، همسرش آلیس، و شش فرزندشان به همراه مونه، همسرش کامیل، و دو پسرشان (ژان و میشل که نوزاد بود) به خانهای در Vétheuil نقل مکان کردند. هرچند ارنست بیشتر وقت خود را در پاریس گذراند و در نهایت به بلژیک رفت. پس از مرگ کامیل در در ۵ سپتامبر ۱۸۷۹، آلیس و فرزندانش به زندگی با مونه ادامه دادند. در سال ۱۸۸۱، آنها به پوآسی نقل مکان کردند و سرانجام در سال ۱۸۸۳ در خانه خود در ژیورنی ساکن شدند. اگرچه ارنست و آلیس هوشده هرگز طلاق نگرفتند، کلود مونه و آلیس تا پس از مرگ ارنست در سال ۱۸۹۱ به زندگی مشترک ادامه دادند. کلود مونه و آلیس هوشده در ۱۶ ژوئیه ۱۸۹۲ ازدواج کردند.
بلانش در سال ۱۸۹۷ با پسر بزرگ کلود مونه، ژان مونه، ازدواج کرد.
https://t.me/goroku_m
❤1
Self-Portrait
- Vincent van Gogh, 1889
ون گوگ در دوران اقامت داوطلبانه خود در آسایشگاه نقاشی میکشید. او در نامهای به برادرش تئو که در اوایل سپتامبر ۱۸۸۹ نگاشته شد، نوشت:
"آنها میگویند–و من بسیار مایلم که آن را باور کنم–که شناختن خود دشوار است–اما نقاشی کردن خود نیز چندان آسان نیست. بنابراین من در حال حاضر روی دو پرتره از خودم کار میکنم–چرا که مدل دیگری ندارم–چون زمان زیادی گذشته از وقتی که بایستی بر یک اثر کوچک فیگوراتیو کار میکردم. یکی را همان روزی که از جایم بلند شدم شروع کردم؛ لاغر و رنگ پریده مثل یک روح بودم. بنفش-آبی تیره، و سرش مایل به سفید با موهای زرد است، بنابراین دارای یک جلوه رنگی است. اما از آن موقع من یک اثر دیگر را شروع کردم، به طول سه ربع روی پسزمینهای روشن."
در اینجا ون گوگ خود را سر کار به تصویر کشیده، در حالی که لباس نقاشیاش را پوشیده و پالت و قلمموهایش را در دست دارد. آثار قلمموی پویایش، به تصویر او فوریتی نامتعارف و بیانگری میبخشد. به گفته خود ون گوگ، این نقاشی همان اثری بود که «شخصیت واقعی» او را تسخیر کرد.
https://t.me/barayarghavan
- Vincent van Gogh, 1889
ون گوگ در دوران اقامت داوطلبانه خود در آسایشگاه نقاشی میکشید. او در نامهای به برادرش تئو که در اوایل سپتامبر ۱۸۸۹ نگاشته شد، نوشت:
"آنها میگویند–و من بسیار مایلم که آن را باور کنم–که شناختن خود دشوار است–اما نقاشی کردن خود نیز چندان آسان نیست. بنابراین من در حال حاضر روی دو پرتره از خودم کار میکنم–چرا که مدل دیگری ندارم–چون زمان زیادی گذشته از وقتی که بایستی بر یک اثر کوچک فیگوراتیو کار میکردم. یکی را همان روزی که از جایم بلند شدم شروع کردم؛ لاغر و رنگ پریده مثل یک روح بودم. بنفش-آبی تیره، و سرش مایل به سفید با موهای زرد است، بنابراین دارای یک جلوه رنگی است. اما از آن موقع من یک اثر دیگر را شروع کردم، به طول سه ربع روی پسزمینهای روشن."
در اینجا ون گوگ خود را سر کار به تصویر کشیده، در حالی که لباس نقاشیاش را پوشیده و پالت و قلمموهایش را در دست دارد. آثار قلمموی پویایش، به تصویر او فوریتی نامتعارف و بیانگری میبخشد. به گفته خود ون گوگ، این نقاشی همان اثری بود که «شخصیت واقعی» او را تسخیر کرد.
https://t.me/barayarghavan
❤1
Nonchaloir (Repose)
- John Singer Sargent, 1911
وی یک هنرمند آمریکایی مهاجر بود که در تصویر کشیدن نه تنها افراد و جامعه سلطنتی، بلکه مردم به طور کلی، چابکی ممتازی داشت. در واقع، این هنرمند یکی از پرطرفدارترین پرترهنگاران اواخر دوران ویکتوریایی گشت، اما در نهایت از غرور و هوسهای مدلهای برجستهی خود خسته شد. در سال ۱۹۰۹ او پرترههای معمول را کنار گذاشت تا در زمینههای تخیلی بیشتر تجربه کند.
در اینجا، خواهرزاده سارجنت، رزماری اورموند را میبینیم. سارجنت با توجه به علاقه جدید خود برای مطالعه غیررسمی چهره، یک پرتره سنتی را خلق نکرد؛ در عوض، او رز ماری را به شکل پیکری بیحال و بینام نشان میدهد که در حالتی شاعرانه غرق شده است. زن دراز کشیده، در فضایی از آرامش غمانگیز و تجمل کامل، به نظر مظهر بیتفاوتی–عنوان اصلی نقاشی– است. به نظر میرسد سارجنت پایان یک دوره را مستند سازی میکرد، زیرا هالهای باقیمانده از نجابت فرجام قرن (fin-de-siècle) و افراط باشکوه که در آرامش القا شد، به زودی توسط تحولات سیاسی و اجتماعی عظیم اوایل قرن بیستم، در هم میشکند.
https://t.me/winterviolet
- John Singer Sargent, 1911
وی یک هنرمند آمریکایی مهاجر بود که در تصویر کشیدن نه تنها افراد و جامعه سلطنتی، بلکه مردم به طور کلی، چابکی ممتازی داشت. در واقع، این هنرمند یکی از پرطرفدارترین پرترهنگاران اواخر دوران ویکتوریایی گشت، اما در نهایت از غرور و هوسهای مدلهای برجستهی خود خسته شد. در سال ۱۹۰۹ او پرترههای معمول را کنار گذاشت تا در زمینههای تخیلی بیشتر تجربه کند.
در اینجا، خواهرزاده سارجنت، رزماری اورموند را میبینیم. سارجنت با توجه به علاقه جدید خود برای مطالعه غیررسمی چهره، یک پرتره سنتی را خلق نکرد؛ در عوض، او رز ماری را به شکل پیکری بیحال و بینام نشان میدهد که در حالتی شاعرانه غرق شده است. زن دراز کشیده، در فضایی از آرامش غمانگیز و تجمل کامل، به نظر مظهر بیتفاوتی–عنوان اصلی نقاشی– است. به نظر میرسد سارجنت پایان یک دوره را مستند سازی میکرد، زیرا هالهای باقیمانده از نجابت فرجام قرن (fin-de-siècle) و افراط باشکوه که در آرامش القا شد، به زودی توسط تحولات سیاسی و اجتماعی عظیم اوایل قرن بیستم، در هم میشکند.
https://t.me/winterviolet
Cassis, Cap Lombard, Opus 196
- Paul Signac, April 1889 - June 1889
سینیاک در نامهای به ونسان ون گوگ، در تاریخ ۱۲ آوریل ۱۸۸۹، نوشت: "سفید، آبی، نارنجی، به طور هماهنگ در موجهای زیبا پراکنده شدهاند. در اطراف کوههایی با خمیدگیهای ریتمیک."
با نگاهی به نقاشی، مشخص است که هنرمند چگونه از رنگ برای تأکید بر ویژگی منظره دریایی استفاده کرده است. لکههای رنگی، ساحل و تپههای شنی را با تعدد انواع رنگ زرد، زنده میکنند، و در نهایت با سایههای متنوع آبی که دریا و آسمان از آن ساخته شدهاند، ادغام میشوند. نقاط رنگ، چشم انداز غرق در آفتاب را با حس نوسان اشباع، و تداعی یک روز گرم تابستانی را تقویت میکنند. خط مورب ساحل در منطقهی صخرهای که تا دریا امتداد دارد، منعکس شده است. از این نظر، هنرمند به احتمال از چاپهای ژاپنی الهام گرفته است، جایی که ترکیبات تزئینی از این نوع فراوان است. جذابیت بسیار این اثر در تنش ترکیببندی و آرامش صحنه نهفته است.
https://t.me/desultory007
- Paul Signac, April 1889 - June 1889
سینیاک در نامهای به ونسان ون گوگ، در تاریخ ۱۲ آوریل ۱۸۸۹، نوشت: "سفید، آبی، نارنجی، به طور هماهنگ در موجهای زیبا پراکنده شدهاند. در اطراف کوههایی با خمیدگیهای ریتمیک."
با نگاهی به نقاشی، مشخص است که هنرمند چگونه از رنگ برای تأکید بر ویژگی منظره دریایی استفاده کرده است. لکههای رنگی، ساحل و تپههای شنی را با تعدد انواع رنگ زرد، زنده میکنند، و در نهایت با سایههای متنوع آبی که دریا و آسمان از آن ساخته شدهاند، ادغام میشوند. نقاط رنگ، چشم انداز غرق در آفتاب را با حس نوسان اشباع، و تداعی یک روز گرم تابستانی را تقویت میکنند. خط مورب ساحل در منطقهی صخرهای که تا دریا امتداد دارد، منعکس شده است. از این نظر، هنرمند به احتمال از چاپهای ژاپنی الهام گرفته است، جایی که ترکیبات تزئینی از این نوع فراوان است. جذابیت بسیار این اثر در تنش ترکیببندی و آرامش صحنه نهفته است.
https://t.me/desultory007
June Morning near Pontoise
- Camille Pissarro, 1873
راه باریک مزرعه، کشتزار غلات تقریبا رسیده را قطع میکند. در حالی که نیمهی سمت چپ، پوشیده و شاداب از خشخاشهای ذرت، مسیر را دنبال میکند و در عمق [تصویر] خارج میشود، زمین در طرف مقابل موازی با صفحهی تصویر است. به شدت به تضاد میان لایههای دور و نزدیک فضا در فواصل میانه تاکید شدهاست. خط باریک افق برای پیسارو حائز اهمیت بود. او با درخت سپیداری، گروهی رعیت، آب انبار و درختان کوچک در تپهها روح دمیده است. سایههای کمرنگ و نسبتا پهن، ضربقلمهای هموار، تپههای پوشیده در مه را ترسیم و آنها را از پیشزمینه و پسزمینهی پرجزئیات جدا میکند. آسمان نصف تصویر را در برمیگیرد. ابرها در عمق فرو میروند تا بیننده مانند پیسارو دقیقا درون نقاشی را احساس کند.
در سال ۱۸۷۴، ژول-آنتوان کاستاگناری، منتقد هنر، با جسارت تمام دربارهی نقاشی پیسارو چنین نوشت: «در اثر صبح ژوئن، باید نیروی پیسارو را تحسین کرد که به وسیلهی آن بخشهای مختلف منظره و توازن استادانه و هماهنگ اثر کلی را سازماندهی میکند.»
https://t.me/WoIken
- Camille Pissarro, 1873
راه باریک مزرعه، کشتزار غلات تقریبا رسیده را قطع میکند. در حالی که نیمهی سمت چپ، پوشیده و شاداب از خشخاشهای ذرت، مسیر را دنبال میکند و در عمق [تصویر] خارج میشود، زمین در طرف مقابل موازی با صفحهی تصویر است. به شدت به تضاد میان لایههای دور و نزدیک فضا در فواصل میانه تاکید شدهاست. خط باریک افق برای پیسارو حائز اهمیت بود. او با درخت سپیداری، گروهی رعیت، آب انبار و درختان کوچک در تپهها روح دمیده است. سایههای کمرنگ و نسبتا پهن، ضربقلمهای هموار، تپههای پوشیده در مه را ترسیم و آنها را از پیشزمینه و پسزمینهی پرجزئیات جدا میکند. آسمان نصف تصویر را در برمیگیرد. ابرها در عمق فرو میروند تا بیننده مانند پیسارو دقیقا درون نقاشی را احساس کند.
در سال ۱۸۷۴، ژول-آنتوان کاستاگناری، منتقد هنر، با جسارت تمام دربارهی نقاشی پیسارو چنین نوشت: «در اثر صبح ژوئن، باید نیروی پیسارو را تحسین کرد که به وسیلهی آن بخشهای مختلف منظره و توازن استادانه و هماهنگ اثر کلی را سازماندهی میکند.»
https://t.me/WoIken
❤2
The Convalescent
- Helene Schjerfbeck, 1888
سوژهی کودکی بیمار در آثار هنر اواخر قرن نوزدهم میلادی مرسوم بود و به ویژه برای هنرمندان زن ارجحیت داشت. برای شروبک، این موضوع شخصی بود چراکه در خردسالی دچار آسیبدیدگی حادی در ناحیهی کمر شد و بیماری به طور ثابت در دوران کودکی و پس از آن در زندگیاش حاضر بود.
در عین حال، قصدش از این موضوع، همانطور که در عنوان به آن اشاره شده، امید، بهبودی و بازگشت به سرزندگی بودهاست. این تصویر به دو بخش تقسیم شدهاست؛ تاریک و روشن. روشنایی که از دو جهت سرازیر شده، تصویر را به طور کلی محصور میکند. نور به همان طرزی که در نقاشی نشان داده شده، از دو جهت به کارگاه هنرمند وارد میشد. ضربقلمها زنده و شیوهی پردازش نور یادآور امپرسیونیسم است. شاخهای که دختر در دست دارد نماد زندگی تازه است. همچنین عنوان این اثر نیز بازگوی بهبودی کودک بیمار است. نور روشن بهاری بر اتاق و صورت دختر میبارد.
https://t.me/minddead_Y
- Helene Schjerfbeck, 1888
سوژهی کودکی بیمار در آثار هنر اواخر قرن نوزدهم میلادی مرسوم بود و به ویژه برای هنرمندان زن ارجحیت داشت. برای شروبک، این موضوع شخصی بود چراکه در خردسالی دچار آسیبدیدگی حادی در ناحیهی کمر شد و بیماری به طور ثابت در دوران کودکی و پس از آن در زندگیاش حاضر بود.
در عین حال، قصدش از این موضوع، همانطور که در عنوان به آن اشاره شده، امید، بهبودی و بازگشت به سرزندگی بودهاست. این تصویر به دو بخش تقسیم شدهاست؛ تاریک و روشن. روشنایی که از دو جهت سرازیر شده، تصویر را به طور کلی محصور میکند. نور به همان طرزی که در نقاشی نشان داده شده، از دو جهت به کارگاه هنرمند وارد میشد. ضربقلمها زنده و شیوهی پردازش نور یادآور امپرسیونیسم است. شاخهای که دختر در دست دارد نماد زندگی تازه است. همچنین عنوان این اثر نیز بازگوی بهبودی کودک بیمار است. نور روشن بهاری بر اتاق و صورت دختر میبارد.
https://t.me/minddead_Y
Red Sunset on the Dnipro
- Arkhip Kuindzhi, 1905–8
این صحنه غروب خورشید بر رودخانه دنیپرو را نشان میدهد که از غرب مسکو سرچشمه میگیرد و از جنوب به دریای سیاه می گذرد. زمانی که شهر ماریوپل، اوکراین، بخشی از امپراتوری روسیه بود، کویندژی در امتداد ساحل این شهر به دنیا آمد. ترکیب مینیمالیستی و نور، رنگ، و ابرهای دراماتیک، نمونهای از سبک این هنرمند هستند. در اوایل کار خود، در دهه ۱۸۷۰، این هنرمند با پردویژنیکی (گاهی اوقات به عنوان سرگردانان ترجمه میشود)، یک گروه نمایشگاهی پیشگام مستقل، همکار بود. در دهه ۱۸۹۰ در آکادمی هنرهای زیبای سنت پترزبورگ به تدریس نقاشی منظره پرداخت. او که به دلیل حمایت از اعتراضات دانشجویی اخراج شد، در نهایت جامعه هنرمندان خود را تأسیس کرد.
در ماه مارس، موزه هنر کویندژی در ماریوپل، در یک حمله هوایی روسیه تخریب شد. این موزه در سال ۲۰۱۰ افتتاح شده بود و بیش از ۶۰۰ نقاشی از هنرمندان قرن بیستم را در مجموعه خود داشت. در میان آنها طرحی برای غروب قرمز وجود داشت که طبق گزارشها پیش از بمباران از موزه خارج شده بود. مکان فعلی آنها نامعلوم است
https://t.me/Magpou
- Arkhip Kuindzhi, 1905–8
این صحنه غروب خورشید بر رودخانه دنیپرو را نشان میدهد که از غرب مسکو سرچشمه میگیرد و از جنوب به دریای سیاه می گذرد. زمانی که شهر ماریوپل، اوکراین، بخشی از امپراتوری روسیه بود، کویندژی در امتداد ساحل این شهر به دنیا آمد. ترکیب مینیمالیستی و نور، رنگ، و ابرهای دراماتیک، نمونهای از سبک این هنرمند هستند. در اوایل کار خود، در دهه ۱۸۷۰، این هنرمند با پردویژنیکی (گاهی اوقات به عنوان سرگردانان ترجمه میشود)، یک گروه نمایشگاهی پیشگام مستقل، همکار بود. در دهه ۱۸۹۰ در آکادمی هنرهای زیبای سنت پترزبورگ به تدریس نقاشی منظره پرداخت. او که به دلیل حمایت از اعتراضات دانشجویی اخراج شد، در نهایت جامعه هنرمندان خود را تأسیس کرد.
در ماه مارس، موزه هنر کویندژی در ماریوپل، در یک حمله هوایی روسیه تخریب شد. این موزه در سال ۲۰۱۰ افتتاح شده بود و بیش از ۶۰۰ نقاشی از هنرمندان قرن بیستم را در مجموعه خود داشت. در میان آنها طرحی برای غروب قرمز وجود داشت که طبق گزارشها پیش از بمباران از موزه خارج شده بود. مکان فعلی آنها نامعلوم است
https://t.me/Magpou
Evening Atmosphere
- Henriette Hahn-Brinckmann, 1904
شاید هنرمند دانمارکیای که به صورت ماهرانه و با الهام از هنر ژاپنی طراحی میکرد، هنریت هاهن-برینکمنِ همچنان تا حدی ناشناخته باشد. اثر فضای عصرگاهی از سال ۱۹۰۴ با نگارهای از دوستش، نیلز هانسن جاکوبسن، مجسمهساز دانمارکی، یکی از برجستهترین آثار در میان چاپهای چوبی رنگی هاهن-برینکمن است. این اثر با ترکیبش از نگاره در پیشزمینه که با گلهای آویزان مقابل پسزمینه قاب شدهاست، حاکی از منظرهای با فضایی به هنگام عصر است. هاهن-برینکمن در الهام گرفتن از باسمههای چوبی ژاپنی برای خلق این اثر موفق بودهاست. اثری که به نحوی مستقل، جزء ژاپنیسم آن دوره شمرده میشود.
https://t.me/girlunderhersadness
- Henriette Hahn-Brinckmann, 1904
شاید هنرمند دانمارکیای که به صورت ماهرانه و با الهام از هنر ژاپنی طراحی میکرد، هنریت هاهن-برینکمنِ همچنان تا حدی ناشناخته باشد. اثر فضای عصرگاهی از سال ۱۹۰۴ با نگارهای از دوستش، نیلز هانسن جاکوبسن، مجسمهساز دانمارکی، یکی از برجستهترین آثار در میان چاپهای چوبی رنگی هاهن-برینکمن است. این اثر با ترکیبش از نگاره در پیشزمینه که با گلهای آویزان مقابل پسزمینه قاب شدهاست، حاکی از منظرهای با فضایی به هنگام عصر است. هاهن-برینکمن در الهام گرفتن از باسمههای چوبی ژاپنی برای خلق این اثر موفق بودهاست. اثری که به نحوی مستقل، جزء ژاپنیسم آن دوره شمرده میشود.
https://t.me/girlunderhersadness
The Mandolin
- James Smetham, 1866
ماندولین را شاهکار اسمتهام به حساب میآورند. از نظر مفهوم، این اثر تمام ویژگیهای آثار روزتی را در خود دارد. این نیمپیکر خانم نزدیک صفحهی تصویر و بدون ژرفنمایی پسزمینه، درحالیکه جامهای فاخر به تن دارد و محسورکننده است، ویژگی آثار روزتی در آن زمان را داراست. این موضوع منطقیست چرا که بین سالهای ۱۸۶۳ و ۱۸۶۸، اسمتهام عادت داشت تا روزهای چهارشنبه را در کارگاه روزتی در شاین واک چلسی بگذراند؛ جایی که همراه با یکدیگر کار میکردند.
میزان همکاری این دو هنرمند برای این اثر مسئلهی قابل بحثی است. یادداشتی در پشت اثر، به تاریخ ۹ ژانویه ۱۹۳۳، قید میکند که بیوهی اسمتهام به صاحب آن زمان اثر اطلاع دادهبود که بخشی از این نگاره توسط روزتی در کارگاه ذکرشده نقاشی شدهاست. نامهنگاریها میان این دو هنرمند نشان میدهد که در آن تاریخ روزتی نهایت کمک را به اسمتهام میکرد و به او پند میداد و نگران سلامت وی بود. در پینوشت نامهای از روزتی به اسمتهام به تاریخ ۱۸ آگوست ۱۸۶۶ آمدهاست: «امیدوارم که تبادل[مان] برای تصویر ماندولین ثمربخش باشد.»
https://t.me/ARTA_Daily
- James Smetham, 1866
ماندولین را شاهکار اسمتهام به حساب میآورند. از نظر مفهوم، این اثر تمام ویژگیهای آثار روزتی را در خود دارد. این نیمپیکر خانم نزدیک صفحهی تصویر و بدون ژرفنمایی پسزمینه، درحالیکه جامهای فاخر به تن دارد و محسورکننده است، ویژگی آثار روزتی در آن زمان را داراست. این موضوع منطقیست چرا که بین سالهای ۱۸۶۳ و ۱۸۶۸، اسمتهام عادت داشت تا روزهای چهارشنبه را در کارگاه روزتی در شاین واک چلسی بگذراند؛ جایی که همراه با یکدیگر کار میکردند.
میزان همکاری این دو هنرمند برای این اثر مسئلهی قابل بحثی است. یادداشتی در پشت اثر، به تاریخ ۹ ژانویه ۱۹۳۳، قید میکند که بیوهی اسمتهام به صاحب آن زمان اثر اطلاع دادهبود که بخشی از این نگاره توسط روزتی در کارگاه ذکرشده نقاشی شدهاست. نامهنگاریها میان این دو هنرمند نشان میدهد که در آن تاریخ روزتی نهایت کمک را به اسمتهام میکرد و به او پند میداد و نگران سلامت وی بود. در پینوشت نامهای از روزتی به اسمتهام به تاریخ ۱۸ آگوست ۱۸۶۶ آمدهاست: «امیدوارم که تبادل[مان] برای تصویر ماندولین ثمربخش باشد.»
https://t.me/ARTA_Daily
Sunlight on the Floor
- Vilhelm Hammershøi, 1901
در مصاحبه ای با مجله ی خانه در سال ۱۹۰۹، هامرشوی گفت: «من شخصا قدیمی را ترجیح می دهم؛ ساختمانهای قدیمی، مبلمان قدیمی، فضای منحصربهفرد و متمایزی که چنین چیزهایی دارند». خانههای او به این دلیل انتخاب میشدند که فضایی احساسی را برای نقاشیهای او فراهم میکردند. اتاقها فضای اصلی را تشکیل میدادند، و در این محیط پیکرها به گونهای با محیط اطراف خود ارتباط برقرار میکنند که گویی در یک نمایش صمیمی خانگی شرکت میکنند. هامرشوی بخشی از یک جنبش بین المللی است که در آن از موضوعات سنتی، مانند فضای داخلی، برای بررسی فضای نقاشی استفاده میشود. عکسهای مجموعه هامرشوی شامل چندین تصویر از خیابانها و حیاطهای کپنهاگ است که به نظر میرسد ارتباط نزدیکی با نقاشیهای او دارد. هامرشوی تنها فضای داخلی را نقاشی نمیکرد؛ وی همچنین به بیرون میرفت تا تعدادی از ساختمانها و مکانهای شهر را به تصویر بکشد. این موضوعات همیشه با دقت انتخاب میشدند و اغلب از طریق یک فضای مهآلود خاص مشاهده میشدند.
https://t.me/OnceInMyBlueMoon
- Vilhelm Hammershøi, 1901
در مصاحبه ای با مجله ی خانه در سال ۱۹۰۹، هامرشوی گفت: «من شخصا قدیمی را ترجیح می دهم؛ ساختمانهای قدیمی، مبلمان قدیمی، فضای منحصربهفرد و متمایزی که چنین چیزهایی دارند». خانههای او به این دلیل انتخاب میشدند که فضایی احساسی را برای نقاشیهای او فراهم میکردند. اتاقها فضای اصلی را تشکیل میدادند، و در این محیط پیکرها به گونهای با محیط اطراف خود ارتباط برقرار میکنند که گویی در یک نمایش صمیمی خانگی شرکت میکنند. هامرشوی بخشی از یک جنبش بین المللی است که در آن از موضوعات سنتی، مانند فضای داخلی، برای بررسی فضای نقاشی استفاده میشود. عکسهای مجموعه هامرشوی شامل چندین تصویر از خیابانها و حیاطهای کپنهاگ است که به نظر میرسد ارتباط نزدیکی با نقاشیهای او دارد. هامرشوی تنها فضای داخلی را نقاشی نمیکرد؛ وی همچنین به بیرون میرفت تا تعدادی از ساختمانها و مکانهای شهر را به تصویر بکشد. این موضوعات همیشه با دقت انتخاب میشدند و اغلب از طریق یک فضای مهآلود خاص مشاهده میشدند.
https://t.me/OnceInMyBlueMoon
❤1
Café terrace at the Rembrandtplein
- Leo Gestel, 1906
آمستردام در سال ۱۹۰۰ رشد سریعی را تجربه میکرد. تجارت و گسترش شهری پس از مدتها دوباره به شهر پویایی بخشید. در آن زمان هنرمندان برجستهی مدرنیسم هلندی که در شهر فعال بودند، هنرمندانی مانند جورج هندریک برایتنر، اسحاق اسرائیلز، پیت موندریان و لئو گستل، تصویر زیبایی از شهر خلق کردند که دوران مدرن را با جنبش جدید در بر میگیرد. سایههای درخشانِ رنگ، شهر را در تمام جنبههایش زنده کرد.
در این آبرنگ لئو گستل، میدان رامبرانت (Rembrandtplein) را میبینیم، یکی از بزرگترین میدانهای آمستردام که مردم برای گردهمایی و نوشیدن در تراسهای آن جمع میشوند
https://t.me/aymoon_art
- Leo Gestel, 1906
آمستردام در سال ۱۹۰۰ رشد سریعی را تجربه میکرد. تجارت و گسترش شهری پس از مدتها دوباره به شهر پویایی بخشید. در آن زمان هنرمندان برجستهی مدرنیسم هلندی که در شهر فعال بودند، هنرمندانی مانند جورج هندریک برایتنر، اسحاق اسرائیلز، پیت موندریان و لئو گستل، تصویر زیبایی از شهر خلق کردند که دوران مدرن را با جنبش جدید در بر میگیرد. سایههای درخشانِ رنگ، شهر را در تمام جنبههایش زنده کرد.
در این آبرنگ لئو گستل، میدان رامبرانت (Rembrandtplein) را میبینیم، یکی از بزرگترین میدانهای آمستردام که مردم برای گردهمایی و نوشیدن در تراسهای آن جمع میشوند
https://t.me/aymoon_art
House by the Railroad
- Edward Hopper, 1925
این هنرمند شگفتانگیز در صحنههای نمادین و فیلممانند خود، چشماندازهایی از شهر، مناظر و فضاهای داخلی را به دقت به ثبت میرساند–همگی همراه با پیکرهای پراکنده، یا کاملا عاری از هر پیکری بودند. او اصرار داشت که نقاشیهایش بازنمودی مستقیم از دنیای واقعی هستند، و با این حال، آنها معمولا مملو از حسی غیرقابل انکار از انزوا، بیگانگی، سکون، و رموز هستند. نور، چه طبیعی و چه مصنوعی، نقشی اصلی را در ایجاد حس ایفا میکند. درخشش اواخر بعدازظهر در خانهی کنار راهآهن هاپر نفوذ میکند، که یک خانه بزرگ ویکتوریایی را نمایش میدهد. پایه و محوطهی آن توسط ریلهای راهآهن پوشیده شده است. ریلها یک مانع بصری ایجاد میکنند که به نظر میرسد دسترسی به خانه را، که در یک چشمانداز تهی منفرد شده، مسدود میکند. کنار هم قرار گرفتن خانه و ریل راهآهن ممکن است به عنوان تقابلی میان ثبات سنت و امکانات پویایی در آمریکای اوایل قرن بیستم خوانده شود. همزمان، این تاثیرات، فضایی آرام و در عین حال پربار را تداعی میکنند که همچون شاخصهای از هنر وی است.
https://t.me/little_island00
- Edward Hopper, 1925
این هنرمند شگفتانگیز در صحنههای نمادین و فیلممانند خود، چشماندازهایی از شهر، مناظر و فضاهای داخلی را به دقت به ثبت میرساند–همگی همراه با پیکرهای پراکنده، یا کاملا عاری از هر پیکری بودند. او اصرار داشت که نقاشیهایش بازنمودی مستقیم از دنیای واقعی هستند، و با این حال، آنها معمولا مملو از حسی غیرقابل انکار از انزوا، بیگانگی، سکون، و رموز هستند. نور، چه طبیعی و چه مصنوعی، نقشی اصلی را در ایجاد حس ایفا میکند. درخشش اواخر بعدازظهر در خانهی کنار راهآهن هاپر نفوذ میکند، که یک خانه بزرگ ویکتوریایی را نمایش میدهد. پایه و محوطهی آن توسط ریلهای راهآهن پوشیده شده است. ریلها یک مانع بصری ایجاد میکنند که به نظر میرسد دسترسی به خانه را، که در یک چشمانداز تهی منفرد شده، مسدود میکند. کنار هم قرار گرفتن خانه و ریل راهآهن ممکن است به عنوان تقابلی میان ثبات سنت و امکانات پویایی در آمریکای اوایل قرن بیستم خوانده شود. همزمان، این تاثیرات، فضایی آرام و در عین حال پربار را تداعی میکنند که همچون شاخصهای از هنر وی است.
https://t.me/little_island00
A Pergola, Italy
- C.W. Eckersberg, 1814 – 1816
این نقاشی از چندین نظر میان آثار رومی اکرسبرگ متناقض است. اکرسبرگ با ترکیببندی بسیار متقارنی کار کردهاست و معماری ناشناس در نقش عامل ردگمکنی برای چارتاقی پربرگ و درخت جلوی در عمل میکند. این تنها دفعهای است که اکرسبرگ معماری را تابع و کماهمیتتر از ساختار غیررسمی گیاهان نشان دادهاست. او به موقعیت دقیق این چارتاقی اشاره نکردهاست. اکرسبرگ تنها در چندین نمونه، سوژهای که نمیشود به طور دقیق در موقعیتی مشخص روی نقشه تعیین کرد را [برای اثر خود] برگزید. این نقاشی روی بوم برخلاف آثار معمول اکرسبرگ، با ضربقلمهای نسبتا پهن کشیده شده که درمقایسه با دیگر نقاشیهای او از رم به اثر حس پیشطرح بودن میبخشد. در این مورد به نظر نمیآید که کمبود وقت بازدارندهی اکرسبرگ برای به پایان رساندن تمام جزئیات دقیق باشد.
https://t.me/FleetingParadise
- C.W. Eckersberg, 1814 – 1816
این نقاشی از چندین نظر میان آثار رومی اکرسبرگ متناقض است. اکرسبرگ با ترکیببندی بسیار متقارنی کار کردهاست و معماری ناشناس در نقش عامل ردگمکنی برای چارتاقی پربرگ و درخت جلوی در عمل میکند. این تنها دفعهای است که اکرسبرگ معماری را تابع و کماهمیتتر از ساختار غیررسمی گیاهان نشان دادهاست. او به موقعیت دقیق این چارتاقی اشاره نکردهاست. اکرسبرگ تنها در چندین نمونه، سوژهای که نمیشود به طور دقیق در موقعیتی مشخص روی نقشه تعیین کرد را [برای اثر خود] برگزید. این نقاشی روی بوم برخلاف آثار معمول اکرسبرگ، با ضربقلمهای نسبتا پهن کشیده شده که درمقایسه با دیگر نقاشیهای او از رم به اثر حس پیشطرح بودن میبخشد. در این مورد به نظر نمیآید که کمبود وقت بازدارندهی اکرسبرگ برای به پایان رساندن تمام جزئیات دقیق باشد.
https://t.me/FleetingParadise
🥰1
Blooming Poppy
- Olga Wisinger-Florian, c. 1895/1900
در سال ۱۸۸۰ به شاگردی امیل جاکوب شیندلر درآمد. در سال بعدش، اولین نمایش انفرادیاش در خانهی هنرمندان وین برگزار شد. بعدها آثار هنری ویزینگر-فلوریان به عنوان بخشی از جدایی وین به نمایش گذاشته و همینطور در سطح بینالمللی شناختهشد. همانطور که تاثیرپذیری الگا از شیندلر کمرنگ میشد، بیشتر به واقعگرایی و بهکارگیری رنگهای تند و روشن روی آورد.
در اثر خشخاشهای شکفته، به نظر میآید که هنرمند وسط دشت خشخاش نشستهاست. خط افق بسیار بالا است و دشت پهناور تقریبا بیانتهاست. این ژرفنمایی کاملا جدیدی است، نوعی از ژرفنمایی که منظرهی اصلی را به پسزمینه هل میدهد و به یکباره جزئیات ریز پیشزمینه را در مرکز توجه قرار میدهد. نتیجهی آن تقریبا ترکیبی از نقاشی منظره و طبیعت بیجان در یک اثر هنری است.
https://t.me/zisquad_a
- Olga Wisinger-Florian, c. 1895/1900
در سال ۱۸۸۰ به شاگردی امیل جاکوب شیندلر درآمد. در سال بعدش، اولین نمایش انفرادیاش در خانهی هنرمندان وین برگزار شد. بعدها آثار هنری ویزینگر-فلوریان به عنوان بخشی از جدایی وین به نمایش گذاشته و همینطور در سطح بینالمللی شناختهشد. همانطور که تاثیرپذیری الگا از شیندلر کمرنگ میشد، بیشتر به واقعگرایی و بهکارگیری رنگهای تند و روشن روی آورد.
در اثر خشخاشهای شکفته، به نظر میآید که هنرمند وسط دشت خشخاش نشستهاست. خط افق بسیار بالا است و دشت پهناور تقریبا بیانتهاست. این ژرفنمایی کاملا جدیدی است، نوعی از ژرفنمایی که منظرهی اصلی را به پسزمینه هل میدهد و به یکباره جزئیات ریز پیشزمینه را در مرکز توجه قرار میدهد. نتیجهی آن تقریبا ترکیبی از نقاشی منظره و طبیعت بیجان در یک اثر هنری است.
https://t.me/zisquad_a
Pleasant Dreams
- Emma Sandys, 1876
اِما سندیس، نقّاش انگلیسی قرن نوزدهمی از سبک پیشارافائلی بود که از برادرش، فردریک، یکی از اعضای انجمن برادری پیشارافائلی و دوستش، دانته گابریل روزتی تاثیر پذیرفتهبود (در گذشته، بعضی از آثار اِما را به اشتباه به برادرش نسبت داده بودند). تاریخ ثبتشده بر روی نخستین نقاشی او به سال ۱۸۶۳ میلادی بازمیگردد. سندیس آثار خود را هم در لندن و هم در نوریچ بین سالهای ۱۸۶۷ و ۱۸۷۴ میلادی به نمایش گذاشت. اکثر آثارش شامل نگارههای ترکیبی رنگ روغن و گچ از کودکان و خانمهای جوان میشد که اغلب در دورهی قرون وسطی، در حالی که لباسهای مخصوص آن زمان را بر تن داشتند، مقابل پسزمینهای از گلهای رنگ روشن قرار گرفتهبودند. اثری که امروز ارائه میکنیم تمام ویژگیهای سبک تکاملیافتهی اِما را در خود دارد و سطح کارکشتگی سبک او را نشان میدهد که در دهههای ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ به آن دست یافت.
https://t.me/Nadeleine_e
- Emma Sandys, 1876
اِما سندیس، نقّاش انگلیسی قرن نوزدهمی از سبک پیشارافائلی بود که از برادرش، فردریک، یکی از اعضای انجمن برادری پیشارافائلی و دوستش، دانته گابریل روزتی تاثیر پذیرفتهبود (در گذشته، بعضی از آثار اِما را به اشتباه به برادرش نسبت داده بودند). تاریخ ثبتشده بر روی نخستین نقاشی او به سال ۱۸۶۳ میلادی بازمیگردد. سندیس آثار خود را هم در لندن و هم در نوریچ بین سالهای ۱۸۶۷ و ۱۸۷۴ میلادی به نمایش گذاشت. اکثر آثارش شامل نگارههای ترکیبی رنگ روغن و گچ از کودکان و خانمهای جوان میشد که اغلب در دورهی قرون وسطی، در حالی که لباسهای مخصوص آن زمان را بر تن داشتند، مقابل پسزمینهای از گلهای رنگ روشن قرار گرفتهبودند. اثری که امروز ارائه میکنیم تمام ویژگیهای سبک تکاملیافتهی اِما را در خود دارد و سطح کارکشتگی سبک او را نشان میدهد که در دهههای ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ به آن دست یافت.
https://t.me/Nadeleine_e
Geroldsauer Valley
- Johann Wilhelm Schirmer, 1855
درهی گرولدسور از شرق کوهپایههای لیسبرگ خود را نشان میدهد. این نما از سرازیری پوشیده از تمشک به سمت جنوب حرکت می کند. چند خانه از جمله آسیاب در راستای آبشار گروباخ و جادهایست که در امتداد آبشار قرار دارد (ابتدای جادهی سیاه جنگل امروزی). نور سحر انگار که در دریاچالی باشد، در دشت روبهروی آسیاب به تصویر کشیده شدهاست. جادهی هولهایزروگ مانند ربان اخرایی رنگ بر تپهی آفتاب خورده به طور اریب بالای کارگاه چوببری قرار گرفتهاست. در دوردست، رشته کوه جنگل سیاه که به طور موشکافانهای کشیده شدهاست، این ترکیببندی را تکمیل میکند: اشتاینبرگ، بادنروهه با ورفدکاپ، لنگرت، اوربرگ لازنکاپ و کوهستان سولبرگ.
سایههای بلند درختان و سرازیری تاریک در سمت چپ که از آن ابری از دود بلند میشود، مشخص میکند که روزی از اوایل پاییز به تازگی آغاز شدهاست. نما از شمال جنگل سیاه باعث میشود تا فضای تازهی صبح پاییزی را احساس کنید.
https://t.me/uxCgR41dsWwzYTY0
- Johann Wilhelm Schirmer, 1855
درهی گرولدسور از شرق کوهپایههای لیسبرگ خود را نشان میدهد. این نما از سرازیری پوشیده از تمشک به سمت جنوب حرکت می کند. چند خانه از جمله آسیاب در راستای آبشار گروباخ و جادهایست که در امتداد آبشار قرار دارد (ابتدای جادهی سیاه جنگل امروزی). نور سحر انگار که در دریاچالی باشد، در دشت روبهروی آسیاب به تصویر کشیده شدهاست. جادهی هولهایزروگ مانند ربان اخرایی رنگ بر تپهی آفتاب خورده به طور اریب بالای کارگاه چوببری قرار گرفتهاست. در دوردست، رشته کوه جنگل سیاه که به طور موشکافانهای کشیده شدهاست، این ترکیببندی را تکمیل میکند: اشتاینبرگ، بادنروهه با ورفدکاپ، لنگرت، اوربرگ لازنکاپ و کوهستان سولبرگ.
سایههای بلند درختان و سرازیری تاریک در سمت چپ که از آن ابری از دود بلند میشود، مشخص میکند که روزی از اوایل پاییز به تازگی آغاز شدهاست. نما از شمال جنگل سیاه باعث میشود تا فضای تازهی صبح پاییزی را احساس کنید.
https://t.me/uxCgR41dsWwzYTY0
Woman with Orange
- Käthe Kollwitz, 1901
کِته کلویتس هنرمندی آلمانی بود که در حوزهی نقاشی، چاپدستی و مجسمهسازی فعالیت میکرد. معروفترین دورههای هنریاش اثرات فقر، گرسنگی و جنگ را بر قشر کارگر به تصویر میکشد. با وجود واقعگرا بودن آثار اولیهی کلوتیس، هنر او را بیشتر به اکسپرسیونیسم ربط میدهند. کلوتیس نه تنها اولین زنی بود که برای کار در آکادمی هنری پروس انتخاب شد بلکه به مقام افتخاری استادی نیز دست یافت.
زنی با پرتقال، نخستین بار در چهارمین نمایش جدایی برلین در سال ۱۹۰۱ به نمایش گذاشته شد. این اثر متعاقبا موجب بحث دربارهی چاپهای ترکیبی در مجلهی دی کُنست فور آله (هنر برای همه)، یکی از محبوبترین مجلههای هنری حدود سال ۱۹۰۰ میلادی شد. این مشاجرات تنها دربارهی جنبههای مثبت و منفی ترکیب کردن روشهای مختلف گرافیک نبود بلکه در مقالهای اظهار میکرد که کلوتیس مبدع ترکیب چاپ سنگی (لیتوگراف) و حکاکی است.
https://t.me/moonforshe
- Käthe Kollwitz, 1901
کِته کلویتس هنرمندی آلمانی بود که در حوزهی نقاشی، چاپدستی و مجسمهسازی فعالیت میکرد. معروفترین دورههای هنریاش اثرات فقر، گرسنگی و جنگ را بر قشر کارگر به تصویر میکشد. با وجود واقعگرا بودن آثار اولیهی کلوتیس، هنر او را بیشتر به اکسپرسیونیسم ربط میدهند. کلوتیس نه تنها اولین زنی بود که برای کار در آکادمی هنری پروس انتخاب شد بلکه به مقام افتخاری استادی نیز دست یافت.
زنی با پرتقال، نخستین بار در چهارمین نمایش جدایی برلین در سال ۱۹۰۱ به نمایش گذاشته شد. این اثر متعاقبا موجب بحث دربارهی چاپهای ترکیبی در مجلهی دی کُنست فور آله (هنر برای همه)، یکی از محبوبترین مجلههای هنری حدود سال ۱۹۰۰ میلادی شد. این مشاجرات تنها دربارهی جنبههای مثبت و منفی ترکیب کردن روشهای مختلف گرافیک نبود بلکه در مقالهای اظهار میکرد که کلوتیس مبدع ترکیب چاپ سنگی (لیتوگراف) و حکاکی است.
https://t.me/moonforshe
A Tale of a Girl and a Peacock
- Petro Kholodny, 1916
اثر مشهور پترو خُلدُنی (Petro Kholodny)، داستان دختر و طاووس اساسا عناصر نمادگرایی مرموز موضوع (طاووس تجسم رویای ابدی زیبایی است) را با شعر فولکلور اوکراین و سنتهای نقاشی ملی ترکیب میکند. مسطح بودن تزئینی این نقاشی، طراحی خطوط ظریف تشدید شده، و استفاده از چسبرنگ و قطعه چوب، یادآور نقاشیهای شمایل قدیمی است.
سبک خلدنی معمولاً به عنوان امپرسیونیسم جاافتاده از گونهی اوکراینی توصیف میشود که عمیقا با احساس است؛ عاری از طرحواره یا باستانگرایی. این هنرمند همچنین در هنر گرافیک کار کرد و در نهایت سبک طراحی خود را به وجود آورد. او که در سال ۱۹۱۴ به نمادهای باستانی گالیسی علاقهمند شد، مجذوب تکنیک چسبرنگ شد و اغلب از آن استفاده میکرد.
https://t.me/hamishegim_her
- Petro Kholodny, 1916
اثر مشهور پترو خُلدُنی (Petro Kholodny)، داستان دختر و طاووس اساسا عناصر نمادگرایی مرموز موضوع (طاووس تجسم رویای ابدی زیبایی است) را با شعر فولکلور اوکراین و سنتهای نقاشی ملی ترکیب میکند. مسطح بودن تزئینی این نقاشی، طراحی خطوط ظریف تشدید شده، و استفاده از چسبرنگ و قطعه چوب، یادآور نقاشیهای شمایل قدیمی است.
سبک خلدنی معمولاً به عنوان امپرسیونیسم جاافتاده از گونهی اوکراینی توصیف میشود که عمیقا با احساس است؛ عاری از طرحواره یا باستانگرایی. این هنرمند همچنین در هنر گرافیک کار کرد و در نهایت سبک طراحی خود را به وجود آورد. او که در سال ۱۹۱۴ به نمادهای باستانی گالیسی علاقهمند شد، مجذوب تکنیک چسبرنگ شد و اغلب از آن استفاده میکرد.
https://t.me/hamishegim_her
Margot (Lefebvre) in Blue
- Mary Cassatt, 1902
او دختر بانکدار ثروتمندی از پنسیلوانیا بود که به طور گسترده در سراسر ایتالیا، بلژیک و اسپانیا سفر کرد و در فرانسه زیر نظر تعدادی معلم برجسته از جمله ژروم و کوتور آموزش دید. کسات در سال ۱۸۷۷ با دگا آشنا شد، دوستیشان با وجود آنکه دمدمی بود و به طرز غریبی به پایان رسید، برای هر دو هنرمند پربار بود. تحت تاثیر دگا، روشی بیشتر امپرسیونیستی جای سبک اولیه و واقعگرای دنیوی کسات را گرفت. در عوض دگا، صنعتگری همدل برای فراکسیون واقعگرای امپرسیونیست خود جلب کرد. کسات مانند دگا، روشهای گوناگونی از جمله پاستل و گرافیت را مورد بررسی و امتحان قرار داد. کسات همچنین مانند دگا علاقهی پایداری به هنر ژاپنی داشت. از آنجاییکه از ورود کسات به پاتوق بسیاری از همکارهای مرد خود جلوگیری میشد، او کشیدن تصاویری از خانمها و کودکان قشر مرفه را به عنوان تخصص خود برگزید. این نقاشی پاستل، مارگوی آبیپوش ویژگی آثار بعدی کسات است که کودکی با کلاه بانت سفید رنگ و پیراهنی آبی را به تصویر میکشد. کسات نگارههای بسیاری از مارگو در لباسهای مختلف نقاشی کرد.
https://t.me/love_u_forever021
- Mary Cassatt, 1902
او دختر بانکدار ثروتمندی از پنسیلوانیا بود که به طور گسترده در سراسر ایتالیا، بلژیک و اسپانیا سفر کرد و در فرانسه زیر نظر تعدادی معلم برجسته از جمله ژروم و کوتور آموزش دید. کسات در سال ۱۸۷۷ با دگا آشنا شد، دوستیشان با وجود آنکه دمدمی بود و به طرز غریبی به پایان رسید، برای هر دو هنرمند پربار بود. تحت تاثیر دگا، روشی بیشتر امپرسیونیستی جای سبک اولیه و واقعگرای دنیوی کسات را گرفت. در عوض دگا، صنعتگری همدل برای فراکسیون واقعگرای امپرسیونیست خود جلب کرد. کسات مانند دگا، روشهای گوناگونی از جمله پاستل و گرافیت را مورد بررسی و امتحان قرار داد. کسات همچنین مانند دگا علاقهی پایداری به هنر ژاپنی داشت. از آنجاییکه از ورود کسات به پاتوق بسیاری از همکارهای مرد خود جلوگیری میشد، او کشیدن تصاویری از خانمها و کودکان قشر مرفه را به عنوان تخصص خود برگزید. این نقاشی پاستل، مارگوی آبیپوش ویژگی آثار بعدی کسات است که کودکی با کلاه بانت سفید رنگ و پیراهنی آبی را به تصویر میکشد. کسات نگارههای بسیاری از مارگو در لباسهای مختلف نقاشی کرد.
https://t.me/love_u_forever021
Shōbu Garden, Meiji Shrine, Tokyo
- Hasui Kawase, 1951
بازدیدکنندگان در باغ شوبو، معبد میجی از زنبقهای پرشکوفه لذت میبرند. هاسوی به ندرت جنگ را که کشورش را ویران کرد، در این تصاویر پس از جنگ نمایش میدهد. او ترجیح میدهد بر جنبه های ناب، تغییر نیافته، و صلحآمیز ژاپن تمرکز کند. معبد میجی در جنگ ویران شد و تا سال ۱۹۵۸ بازسازی نشد. این معبد به ارواح امپراتور میجی و همسرش، امپراتریس شوکن، تقدیم شده است.
امپراتور میجی اولین امپراتور ژاپن مدرن بود. او در سال ۱۸۵۲ به دنیا آمد و در سال ۱۸۶۷ در اوج اصلاحات میجی، زمانی که دوران فئودالی ژاپن به پایان رسید و امپراتور به قدرت بازگردانده شد، به سلطنت رسید. در طول دوره میجی، ژاپن خود را مدرن و غربی کرد تا هنگامی که امپراتور میجی در سال ۱۹۱۲ درگذشت، به قدرت های بزرگ جهان بپیوندد.
https://t.me/shigure_ssi
- Hasui Kawase, 1951
بازدیدکنندگان در باغ شوبو، معبد میجی از زنبقهای پرشکوفه لذت میبرند. هاسوی به ندرت جنگ را که کشورش را ویران کرد، در این تصاویر پس از جنگ نمایش میدهد. او ترجیح میدهد بر جنبه های ناب، تغییر نیافته، و صلحآمیز ژاپن تمرکز کند. معبد میجی در جنگ ویران شد و تا سال ۱۹۵۸ بازسازی نشد. این معبد به ارواح امپراتور میجی و همسرش، امپراتریس شوکن، تقدیم شده است.
امپراتور میجی اولین امپراتور ژاپن مدرن بود. او در سال ۱۸۵۲ به دنیا آمد و در سال ۱۸۶۷ در اوج اصلاحات میجی، زمانی که دوران فئودالی ژاپن به پایان رسید و امپراتور به قدرت بازگردانده شد، به سلطنت رسید. در طول دوره میجی، ژاپن خود را مدرن و غربی کرد تا هنگامی که امپراتور میجی در سال ۱۹۱۲ درگذشت، به قدرت های بزرگ جهان بپیوندد.
https://t.me/shigure_ssi