Moonllenge*.✧
3 subscribers
170 photos
123 links
My challenges
چنل اصلی:
@M00NTASTIC
Download Telegram
For you:
قصر آبی:
کتاب داستان دختریه که میفهمه فقط یک سال دیگه زنده است و سعی میکنه توی مدت کمی که داره، واقعا زندگی کنه و از زیر سلطه ی خانواده ی سخت گیر و رو مخش در بیاد. توی این یه سال عشق رو پیدا میکنه و به خوشبخت ترین زمان زندگیش دست پیدا می‌کنه. این کتاب یکی از کلاسیک های معروف و از عاشقانه های شیرین ادبیاته.
The Seine at Rouen
- Claude Monet, 1872

"بسیاری در مقابل این ترکیبات می‌خندند؛ اما من، قلبم گرفت. این هنرمندان خودخوانده، خود را ساختارشکن، امپرسیونیست، می‌نامند؛ آنها یک بوم، رنگ، و قلم‌مو‌ها را برمی‌دارند، چند رنگ را کنار هم می‌گذارند، و آن را امضا می‌کنند... نمونه‌هایی وحشتناک از غرور انسان، که خود را در جنون گم می‌کند..."

در پیش‌زمینه، سن خاکستری-سبز در تمام عرض تصویر کشیده شده است، و قایق احتمالاً تا حدودی مورب در رودخانه قرار دارد، زیرا ساحل در لبه سمت چپ تصویر ظاهر شده است. مانند یک استافج قدیمی، یک کشتی دو دکل منظره را به سمت مرکز، به سمت شهر و دیگر کشتی‌ها هدایت می‌کند، اما پیکر شهر در مه تار می‌شود. همانند پیسارو، مونه افق را به شدت موزون (rhythmized) و منحل کرده است؛ آب و ابر مهم‌تر بودند.
https://t.me/hwGYui
Starry Night
- Vincent van Gogh, 1889

این نقاشی که در ژوئن ۱۸۸۹ نقاشی شده است، و نمایانگر آسمانی پر ستاره، بر فراز دهکده‌ای خیالی‌ست. اما درواقع این اثر نمایی‌ست از پنجره‌ی شرقی اتاق ون گوگ در بيمارستان روانی دهکده سنت رمی پروونس که درست لحظه‌ی قبل از سپیده‌دم را می‌نمایاند. ون گوگ بلافاصله پس از ورودش به آرل در فوریه ۱۸۸۸، به برادرش تئو نوشت: «من به نمایی از یک شب پرستاره به همراه درختان سرو نیاز دارم که شاید بر فراز یک مزرعه با گندم‌های رسیده باشد؛ این‌جا واقعا شب‌های زیبایی دارد.» در همان هفته، او به یکی از دوستان خود، امیل برنارد، چنین نوشت: «یک آسمان پرستاره دقیقا چیزی است که دوست دارم به آن بپردازم، درست همان‌گونه که در طی روز می‌کوشم یک چمنزار سبز رنگ، آمیخته با قاصدک‌ها را نقاشی کنم.» این اثر درواقع تجلیگر اشتیاق ون گوگ است.
https://t.me/istpsmind
Landscape with Arch Bridge
- Rembrandt van Rijn, ca. 1638

نور خورشید که از سمت چپ آمده، در گروه درختانی که در مرکز تصویر قرار دارند، جمع می‌شود و روشن‌ترین ناحیه تصویر را شکل می‌دهد که همزمان مرز بین ناحیه روشن در سمت چپ و بخش تاریک‌تر در سمت راست را نشان می‌دهد. تقسیم دو نیمه تصویر به دو منظره کاملا متفاوت، تاثیر اتمسفریک خاصی را به اثر بخشیده است.

 بیش از ۳۰ سال تصور می‌شد که منظره با پل قوسی اثر یکی از شاگردان رامبراند به نام گُورت فلینک Govert Flinck)) باشد. سپس، کشف مجدد نشان داد که این اثر توسط خود استاد تولید شده است. این نقاشی در سال ۱۹۲۴ در کلکسیون برلین پذیرفته شد؛ تا دهه‌ی ۱۹۸۰ اثری معتبر توسط رامبرانت هارمنزون فان راین به حساب می‌آمد. در سال ۱۹۸۹، طی بررسی‌هایی که به عنوان بخشی از پروژه تحقیقاتی رامبرانت انجام شد، این نقاشی به عنوان اثری از رامبراند حذف شد و به گورت فلینک نسبت داده شد. با این حال، تحقیقات جدیدتر و تحلیل تصویربرداری انجام شده با فناوری که در آن زمان در دسترس نبود، اکنون به طور قطع تایید کرده است که این اثر یک رامبرانت واقعی است.
https://t.me/IAMMarcey
1
Seaside
- James Tissot, 1878

ژَک تیسو، با نام انگلیسی‌شده‌ی جیمز تیسو، نقّاش و تصویرگر فرانسوی بود و پیش از نقل مکان کردن به لندن در سال ۱۸۷۱، نقّاش موفقی در جامعه‌ی پاریس به شمار می‌آمد. او به عنوان یک نقّاش سبک خرده به شهرت رسید که خانم‌های شیک‌پوش را در صحنه‌های مختلف زندگی روزمره به تصویر می‌کشید.

این نقاشی به سری آثار تمثیلی از ماه‌های مختلف سال تعلق دارد. ژست راحت خانم نشسته و ساحل در دوردست حاکی از تعطیلات تابستانی در کنار دریاست. آفتاب درخشان بر روی شن‌ها بازتاب شده و از سایبان به داخل اتاق راه یافته، جایی که نور از لباس چین‌دار خانم بر روی صورتش منعکس می‌شود. هویت مدل این اثر را به کتلین نیوتون، معشوقه‌ی انگلیسی تیسو از سال ۱۸۷۶ تا مرگش در سال ۱۸۸۲، نسبت داده‌اند. 
https://t.me/GayyJokes
2
Little Boy Looking at the Sea
- Edward Hopper, 1891

هنرمندانی هستند که آثار اولیه‌شان نفستان را می‌برد‌. ادوارد هاپر، استاد تنهایی و مناظر شهری، این طراحی مرکب را با عنوان پسرک خیره به دریا خلق کرد...زمانی که تنها ۹ سال داشت. هاپر کوچک این اثر را پشت کارنامه‌اش کشیده‌بود. کودک تصویر با دست‌های قفل‌شده در پشت سرش و پاهایش که کمی از موج‌های غلتان ساحل فاصله دارد، پشت به بیننده است. به نظر کودک هم کوچکتر و هم بزرگتر از هاپر آن زمان است. از نظر اندازه، تنها کمی بزرگتر از کودکی نوپا به چشم می‌آید اما طرز ایستادنش در فکر فرو رفته و به نظر کاملا تهی از بازی‌گوشی است؛ مانند بسیاری از بزرگسالان هشیار و منزوی در آثار بعدی هاپر. هاپر مانند پسرک داخل طراحی‌اش، زمان زیادی از دوران کودکی خود را کنار آب گذراند، اتاق کودکی‌اش رو به رود هادسن بود و او اغلب با دفترچه‌ی طراحی در دست برای ثبت روش ساخت و ابزار آلات قایق‌های اسکله در ساحل آن پرسه می‌زد. 
https://t.me/meogunesh
1
Pear Tree
- Gustav Klimt, 1903

همه‌ی ما آثار گوستاو کلیمت از دوره‌ی طلایی‌اش را می‌شناسیم‌ (مانند بوسه). اما کلیمت، چندی بعد در زندگی خود، از هنرمندان امپرسیونیست و پست-امپرسیونیست الهام‌ گرفت و خلق آثار متفاوت اما همچنان بسیار تزیینی را آغاز کرد. در اینجا یک درخت گلابی مملو از شکوفه را می‌بینیم. با آنکه به طور مرسوم از صفحه‌آرایی افقی برای نقاشی منظره استفاده می‌شد، کلیمت بومی مربع‌شکل را انتخاب کرد، شکلی کاملا هندسی که ریزمایه‌ی تزیینی جنبش هنری جدایی وین نیز بود. در شاخه‌های پرشکوفه، هر ضربه‌ی رنگ نشانگر برگی تک، شکوفه و یا میوه است. گستره‌ی رنگی ثابت و لرزان این اثر، یادآور نقاشی‌های پست-امپرسیونیست و معرق‌کاری بیزانسی است. استفاده از رنگ در سمت چپ این اثر نسبت به مرکز یا سمت راست، به طور محسوسی انبوه‌تر است. کلیمت به اضافه کردن رنگ و پر کردن جاهای خالی ادامه داد، حتی بعد از هدیه دادن این نقاشی به امیل فلوگ، منبع الهام، دوست و شاید معشوقه‌اش در سال ۱۹۰۳.
https://t.me/Mind_of_mine_M
Ladder of Divine Ascent
- Unknown Artist, 12th century

این نقش، آموزه‌های الهیات یوحنا السلمی مقدس را که با نام یوحنای نردبان نیز شناخته‌ می‌شود، به تصویر می‌کشد‌. کسی که زندگی مسیحی را به نردبانی با ۳۰ پله تشبیه کرد. این کتاب که به یاد ۳۰ سال زندگی مسیح، به ۳۰ بخش (پله) تقسیم شده‌است، تصویری از تمام فضایل را نشان می‌دهد و شامل حکایات بسیار و داستان‌های تاثیرگذار تاریخی می‌شود، به طور بنیادی در زندگی راهبان ریشه دارد و آموزه‌های مذهبی کاربردی را به نمایش می‌گذارد. 

در این نقش، راهبان را می‌بینیم که توسط شیاطین وسوسه و توسط فرشتگان تشویق می‌شوند، در عین حال از یوحنا در بالای نردبان توسط مسیح استقبال می‌شود‌. شیاطین به راهبان حمله می‌کنند و سعی دارند با پایین کشیدنشان یا با تیر زدن [به راهبان] به کمک تیرکمان، آنها را از نردبان بیندازند. بعضی از راهبان که تقریبا به قله رسیده‌اند توسط شیاطین اغوا می‌شوند و سقوط می‌کنند. این نقش همچنین حفره‌ای بی‌پایان را نشان می‌دهد که نماد شیطان است؛ این شیطان در حال بلعیدن راهبی‌ سقوط کرده از نردبان است.  
https://t.me/revenge_rh
Giverny, Poplars of Ajoux
- Blanche Hoschedé Monet, c. 1896

بلانش هوشده دومین دختر اِرنست و آلیس هوشده بود. ارنست یک تاجر بود، رئیس یک فروشگاه بزرگ در پاریس. او نقاشی‌های امپرسیونیستی را جمع آوری می‌کرد و حامی مهم کلود مونه در اوایل زندگی هنری‌اش بود و آنها با هم دوست شدند. در سال ۱۸۷۷، ارنست هوشده ورشکست شد و مجموعه آثار هنری او به حراج گذاشته شد. سپس ارنست، همسرش آلیس، و شش فرزندشان به همراه مونه، همسرش کامیل، و دو پسرشان (ژان و میشل که نوزاد بود) به خانه‌ای در Vétheuil نقل مکان کردند. هرچند ارنست بیشتر وقت خود را در پاریس گذراند و در نهایت به بلژیک رفت. پس از مرگ کامیل در در ۵ سپتامبر ۱۸۷۹، آلیس و فرزندانش به زندگی با مونه ادامه دادند. در سال ۱۸۸۱، آنها به پوآسی نقل مکان کردند و سرانجام در سال ۱۸۸۳ در خانه خود در ژیورنی ساکن شدند. اگرچه ارنست و آلیس هوشده هرگز طلاق نگرفتند، کلود مونه و آلیس تا پس از مرگ ارنست در سال ۱۸۹۱ به زندگی مشترک ادامه دادند. کلود مونه و آلیس هوشده در ۱۶ ژوئیه ۱۸۹۲ ازدواج کردند.
بلانش در سال ۱۸۹۷ با پسر بزرگ کلود مونه، ژان مونه، ازدواج کرد.
https://t.me/goroku_m
1
Self-Portrait
- Vincent van Gogh, 1889

ون گوگ در دوران اقامت داوطلبانه خود در آسایشگاه نقاشی می‌کشید. او در نامه‌ای به برادرش تئو که در اوایل سپتامبر ۱۸۸۹ نگاشته شد، نوشت:

"آنها می‌گویند–و من بسیار مایلم که آن را باور کنم–که شناختن خود دشوار است–اما نقاشی کردن خود نیز چندان آسان نیست. بنابراین من در حال حاضر روی دو پرتره از خودم کار می‌کنم–چرا که مدل دیگری ندارم–چون زمان زیادی گذشته از وقتی که بایستی بر یک اثر کوچک فیگوراتیو کار می‌کردم. یکی را همان روزی که از جایم بلند شدم شروع کردم؛ لاغر و رنگ پریده مثل یک روح بودم. بنفش-آبی تیره، و سرش مایل به سفید با موهای زرد است، بنابراین دارای یک جلوه رنگی است. اما از آن موقع من یک اثر دیگر را شروع کردم، به طول سه ربع روی پس‌زمینه‌ای روشن."

در اینجا ون گوگ خود را سر کار به تصویر کشیده، در حالی که لباس نقاشی‌اش را پوشیده و پالت و قلم‌موهایش را در دست دارد. آثار قلم‌موی پویایش، به تصویر او فوریتی نامتعارف و بیانگری می‌بخشد. به گفته خود ون گوگ، این نقاشی همان اثری بود که «شخصیت واقعی» او را تسخیر کرد.
https://t.me/barayarghavan
1
Nonchaloir (Repose)
- John Singer Sargent, 1911

وی یک هنرمند آمریکایی مهاجر بود که در تصویر کشیدن نه تنها افراد و جامعه سلطنتی، بلکه مردم به طور کلی، چابکی ممتازی داشت. در واقع، این هنرمند یکی از پرطرفدارترین پرتره‌نگاران اواخر دوران ویکتوریایی گشت، اما در نهایت از غرور و هوس‌های مدل‌های برجسته‌ی خود خسته شد. در سال ۱۹۰۹ او پرتره‌های معمول را کنار گذاشت تا در زمینه‌های تخیلی بیشتر تجربه کند.

در اینجا، خواهرزاده سارجنت، رزماری اورموند را می‌بینیم. سارجنت با توجه به علاقه جدید خود برای مطالعه غیررسمی چهره، یک پرتره سنتی را خلق نکرد؛ در عوض، او رز ماری را به شکل پیکری بی‌حال و بی‌نام نشان می‌دهد که در حالتی شاعرانه غرق شده است. زن دراز کشیده، در فضایی از آرامش غم‌انگیز و تجمل کامل، به نظر مظهر بی‌تفاوتی–عنوان اصلی نقاشی– است. به نظر می‌رسد سارجنت پایان یک دوره را مستند سازی می‌کرد، زیرا هاله‌ای باقی‌مانده از نجابت فرجام قرن (fin-de-siècle) و افراط باشکوه که در آرامش القا شد، به زودی توسط تحولات سیاسی و اجتماعی عظیم اوایل قرن بیستم، در هم می‌شکند.
https://t.me/winterviolet
Cassis, Cap Lombard, Opus 196
- Paul Signac, April 1889 - June 1889

سینیاک در نامه‌ای به ونسان ون گوگ، در تاریخ ۱۲ آوریل ۱۸۸۹، نوشت: "سفید، آبی، نارنجی، به طور هماهنگ در موج‌های زیبا پراکنده شده‌اند. در اطراف کوه‌هایی با خمیدگی‌های ریتمیک."

با نگاهی به نقاشی، مشخص است که هنرمند چگونه از رنگ برای تأکید بر ویژگی منظره دریایی استفاده کرده است. لکه‌های رنگی، ساحل و تپه‌های شنی را با تعدد انواع رنگ زرد، زنده می‌کنند، و در نهایت با سایه‌های متنوع آبی که دریا و آسمان از آن ساخته شده‌اند، ادغام می‌شوند. نقاط رنگ، چشم انداز غرق در آفتاب را با حس نوسان اشباع، و تداعی یک روز گرم تابستانی را تقویت می‌کنند. خط مورب ساحل در منطقه‌ی صخره‌ای که تا دریا امتداد دارد، منعکس شده است. از این نظر، هنرمند به احتمال از چاپ‌های ژاپنی الهام گرفته است، جایی که ترکیبات تزئینی از این نوع فراوان است. جذابیت بسیار این اثر در تنش ترکیب‌بندی و آرامش صحنه نهفته است.
https://t.me/desultory007
June Morning near Pontoise
- Camille Pissarro, 1873

راه باریک مزرعه، کشتزار غلات تقریبا رسیده را قطع می‌کند. در حالی که نیمه‌ی سمت چپ، پوشیده و شاداب از خشخاش‌های ذرت، مسیر را دنبال می‌کند و در عمق [تصویر] خارج می‌شود، زمین در طرف مقابل موازی با صفحه‌ی تصویر است‌. به شدت به تضاد میان لایه‌های دور و نزدیک فضا در فواصل میانه تاکید شده‌است. خط باریک افق برای پیسارو حائز اهمیت بود. او با درخت سپیداری، گروهی رعیت، آب انبار و درختان کوچک در تپه‌ها روح دمیده‌ است. سایه‌های کم‌رنگ و نسبتا پهن، ضرب‌قلم‌های هموار، تپه‌های پوشیده در مه را ترسیم و آنها را از پیش‌زمینه و پس‌زمینه‌ی پرجزئیات جدا می‌کند. آسمان نصف تصویر را در برمی‌گیرد. ابرها در عمق فرو می‌روند تا بیننده مانند پیسارو دقیقا درون نقاشی را احساس کند. 

در سال ۱۸۷۴، ژول-آنتوان کاستاگناری، منتقد هنر، با جسارت تمام درباره‌ی نقاشی پیسارو چنین نوشت: «در اثر صبح ژوئن، باید نیروی پیسارو را تحسین کرد که به وسیله‌ی آن بخش‌های مختلف منظره و توازن استادانه و هماهنگ اثر کلی را سازمان‌دهی می‌کند.»

https://t.me/WoIken
2
The Convalescent
- Helene Schjerfbeck, 1888

سوژه‌ی کودکی بیمار در آثار هنر اواخر قرن نوزدهم میلادی مرسوم بود و به ویژه‌ برای هنرمندان زن ارجحیت داشت‌. برای شروبک، این موضوع شخصی بود چراکه در خردسالی دچار آسیب‌دیدگی حادی در ناحیه‌ی کمر شد و بیماری به طور ثابت در دوران کودکی و پس از آن در زندگی‌اش حاضر بود. 

در عین حال، قصدش از این موضوع، همانطور که در عنوان به آن اشاره شده‌، امید، بهبودی و بازگشت به سرزندگی بوده‌است. این تصویر به دو بخش تقسیم شده‌است؛ تاریک و روشن. روشنایی که از دو جهت سرازیر شده‌، تصویر را به طور کلی محصور می‌کند. نور به همان طرزی که در نقاشی نشان داده‌ شده‌، از دو جهت به کارگاه هنرمند وارد می‌شد. ضرب‌قلم‌ها زنده و شیوه‌ی پردازش نور یادآور امپرسیونیسم است. شاخه‌ای که دختر در دست دارد نماد زندگی تازه است. همچنین عنوان این اثر نیز بازگوی بهبودی کودک بیمار است. نور روشن بهاری بر اتاق و صورت دختر می‌بارد‌. 
https://t.me/minddead_Y
Red Sunset on the Dnipro
- Arkhip Kuindzhi, 1905–8

این صحنه غروب خورشید بر رودخانه دنیپرو را نشان می‌دهد که از غرب مسکو سرچشمه می‌گیرد و از جنوب به دریای سیاه می گذرد. زمانی که شهر ماریوپل، اوکراین، بخشی از امپراتوری روسیه بود، کویندژی در امتداد ساحل این شهر به دنیا آمد. ترکیب مینیمالیستی و نور، رنگ، و ابرهای دراماتیک، نمونه‌ای از سبک این هنرمند هستند. در اوایل کار خود، در دهه ۱۸۷۰، این هنرمند با پردویژنیکی (گاهی اوقات به عنوان سرگردانان ترجمه می‌شود)، یک گروه نمایشگاهی پیشگام مستقل، همکار بود. در دهه ۱۸۹۰ در آکادمی هنرهای زیبای سنت پترزبورگ به تدریس نقاشی منظره پرداخت. او که به دلیل حمایت از اعتراضات دانشجویی اخراج شد، در نهایت جامعه هنرمندان خود را تأسیس کرد.

در ماه مارس، موزه هنر کویندژی در ماریوپل، در یک حمله هوایی روسیه تخریب شد. این موزه در سال ۲۰۱۰ افتتاح شده بود و بیش از ۶۰۰ نقاشی از هنرمندان قرن بیستم را در مجموعه خود داشت. در میان آنها طرحی برای غروب قرمز وجود داشت که طبق گزارش‌ها پیش از بمباران از موزه خارج شده بود. مکان فعلی آنها نامعلوم است
https://t.me/Magpou
Evening Atmosphere
- Henriette Hahn-Brinckmann, 1904

شاید هنرمند دانمارکی‌ای که به صورت ماهرانه و با الهام از هنر ژاپنی طراحی می‌کرد، هنریت هاهن-برینکمنِ همچنان تا حدی ناشناخته باشد. اثر فضای عصرگاهی از سال ۱۹۰۴ با نگاره‌ای از دوستش، نیلز هانسن جاکوبسن، مجسمه‌ساز دانمارکی، یکی از برجسته‌ترین آثار در میان چاپ‌‌های چوبی‌ رنگی هاهن-برینکمن است. این اثر با ترکیبش از نگاره در پیش‌زمینه که با گل‌های آویزان مقابل پس‌زمینه قاب شده‌است، حاکی از منظره‌ای با فضایی به هنگام عصر است. هاهن-برینکمن در الهام گرفتن از باسمه‌های چوبی ژاپنی برای خلق این اثر موفق بوده‌است. اثری که به نحوی مستقل، جزء ژاپنیسم آن دوره شمرده می‌شود.
https://t.me/girlunderhersadness
The Mandolin
- James Smetham, 1866

ماندولین را شاهکار اسمتهام به حساب می‌آورند. از نظر مفهوم، این اثر تمام ویژگی‌های آثار روزتی را در خود دارد. این نیم‌پیکر خانم نزدیک صفحه‌ی تصویر و بدون ژرف‌نمایی پس‌زمینه، درحالیکه جامه‌ای فاخر به تن دارد و محسورکننده است، ویژگی آثار روزتی در آن زمان را داراست. این موضوع منطقی‌ست چرا که بین سال‌های ۱۸۶۳ و ۱۸۶۸، اسمتهام عادت داشت تا روز‌های چهارشنبه را در کارگاه روزتی در شاین واک چلسی بگذراند؛ جایی که همراه با یکدیگر کار می‌کردند.

میزان همکاری این دو هنرمند برای این اثر مسئله‌ی قابل بحثی است. یادداشتی در پشت اثر، به تاریخ ۹ ژانویه ۱۹۳۳، قید می‌کند که بیوه‌ی اسمتهام به صاحب آن زمان اثر اطلاع داده‌بود که بخشی از این نگاره توسط روزتی در کارگاه ذکرشده نقاشی شده‌است. نامه‌نگاری‌ها میان این دو هنرمند نشان می‌دهد که در آن تاریخ روزتی نهایت کمک را به اسمتهام می‌کرد و به او پند می‌داد و نگران سلامت وی بود. در پی‌نوشت نامه‌ای از روزتی به اسمتهام به تاریخ ۱۸ آگوست ۱۸۶۶ آمده‌است: «امیدوارم که تبادل[مان] برای تصویر ماندولین ثمربخش باشد.» 
https://t.me/ARTA_Daily
Sunlight on the Floor
- Vilhelm Hammershøi, 1901

در مصاحبه ای با مجله ی خانه در سال ۱۹۰۹، هامرشوی گفت: «من شخصا قدیمی را ترجیح می دهم؛ ساختمان‌های قدیمی، مبلمان قدیمی، فضای منحصربه‌فرد و متمایزی که چنین چیزهایی دارند». خانه‌های او به این دلیل انتخاب می‌شدند که فضایی احساسی را برای نقاشی‌های او فراهم می‌کردند. اتاق‌ها فضای اصلی را تشکیل می‌دادند، و در این محیط پیکر‌ها به گونه‌ای با محیط اطراف خود ارتباط برقرار می‌کنند که گویی در یک نمایش صمیمی خانگی شرکت می‌کنند. هامرشوی بخشی از یک جنبش بین المللی است که در آن از موضوعات سنتی، مانند فضای داخلی، برای بررسی فضای نقاشی استفاده می‌شود. عکس‌های مجموعه هامرشوی شامل چندین تصویر از خیابان‌ها و حیاط‌های کپنهاگ است که به نظر می‌رسد ارتباط نزدیکی با نقاشی‌های او دارد. هامرشوی تنها فضای داخلی را نقاشی نمی‌کرد؛ وی همچنین به بیرون می‌رفت تا تعدادی از ساختمان‌ها و مکان‌های شهر را به تصویر بکشد. این موضوعات همیشه با دقت انتخاب می‌شدند و اغلب از طریق یک فضای مه‌آلود خاص مشاهده می‌شدند.
https://t.me/OnceInMyBlueMoon
1
Café terrace at the Rembrandtplein
- Leo Gestel, 1906

 آمستردام در سال ۱۹۰۰ رشد سریعی را تجربه می‌کرد. تجارت و گسترش شهری پس از مدت‌ها دوباره به شهر پویایی بخشید. در آن زمان هنرمندان برجسته‌ی مدرنیسم هلندی که در شهر فعال بودند، هنرمندانی مانند جورج هندریک برایتنر، اسحاق اسرائیلز، پیت موندریان و لئو گستل، تصویر زیبایی از شهر خلق کردند که دوران مدرن را با جنبش جدید در بر می‌گیرد. سایه‌های درخشانِ رنگ، شهر را در تمام جنبه‌هایش زنده کرد.

در این آبرنگ لئو گستل، میدان رامبرانت (Rembrandtplein) را می‌بینیم، یکی از بزرگترین میدان‌های آمستردام که مردم برای گردهمایی و نوشیدن در تراس‌های آن جمع می‌شوند
https://t.me/aymoon_art
House by the Railroad
- Edward Hopper, 1925

این هنرمند شگفت‌انگیز در صحنه‌های نمادین و فیلم‌مانند خود، چشم‌اندازهایی از شهر، مناظر و فضاهای داخلی را به‌ دقت به ثبت می‌رساند–همگی همراه با پیکرهای پراکنده، یا کاملا عاری از هر پیکری بودند. او اصرار داشت که نقاشی‌هایش بازنمودی مستقیم از دنیای واقعی هستند، و با این حال، آنها معمولا مملو از حسی غیرقابل انکار از انزوا، بیگانگی، سکون، و رموز هستند. نور، چه طبیعی و چه مصنوعی، نقشی اصلی را در ایجاد حس ایفا می‌کند. درخشش اواخر بعدازظهر در خانه‌ی کنار راه‌آهن هاپر نفوذ می‌کند، که یک خانه بزرگ ویکتوریایی را نمایش می‌دهد. پایه و محوطه‌ی آن توسط ریل‌های راه‌آهن پوشیده شده است. ریل‌ها یک مانع بصری ایجاد می‌کنند که به نظر می‌رسد دسترسی به خانه را، که در یک چشم‌انداز تهی منفرد شده، مسدود می‌کند. کنار هم قرار گرفتن خانه و ریل راه‌آهن ممکن است به عنوان تقابلی میان ثبات سنت و امکانات پویایی در آمریکای اوایل قرن بیستم خوانده شود. همزمان، این تاثیرات، فضایی آرام و در عین حال پربار را تداعی می‌کنند که همچون شاخصه‌ای از هنر وی است.
https://t.me/little_island00
A Pergola, Italy
- C.W. Eckersberg, 1814 – 1816

این نقاشی از چندین نظر میان آثار رومی اکرسبرگ متناقض است. اکرسبرگ با ترکیب‌بندی بسیار متقارنی کار کرده‌است و معماری ناشناس در نقش عامل ردگم‌کنی برای چارتاقی پربرگ و درخت جلوی در عمل می‌کند‌. این تنها دفعه‌ای است که اکرسبرگ معماری را تابع و کم‌اهمیت‌تر از ساختار غیررسمی گیاهان نشان داده‌است‌. او به موقعیت دقیق این چارتاقی اشاره نکرده‌است‌. اکرسبرگ تنها در چندین نمونه، سوژه‌ای که نمی‌شود به طور دقیق در موقعیتی مشخص روی نقشه تعیین کرد را [برای اثر خود] برگزید. این نقاشی روی بوم برخلاف آثار معمول اکرسبرگ، با ضرب‌قلم‌های نسبتا پهن کشیده شده که درمقایسه با دیگر نقاشی‌های او از رم به اثر حس پیش‌طرح بودن می‌بخشد‌. در این مورد به نظر نمی‌آید که کمبود وقت بازدارنده‌ی اکرسبرگ برای به پایان رساندن تمام جزئیات دقیق باشد. 
https://t.me/FleetingParadise
🥰1