Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
شاید بعضی آدمها قرار نیست با آمدنشان چیزی را در زندگیات تغییر دهند؛ فقط قرار است آرامآرام آنقدر در روزهایت جا بگیرند که یک روز بفهمی نبودنشان، خودش تبدیل به یک تغییر بزرگ شده است.
سونگمین هیچوقت نفهمید از چه زمانی حضور جونگین برایش اینقدر آشنا شد. شاید از همان روزهایی که حرفهای بیاهمیتشان بیشتر از هر گفتوگوی مهمی طول میکشید، یا شاید از وقتهایی که میان شلوغی، بیاختیار دنبال صدای خندهاش میگشت. چیز مشخصی وجود نداشت که بتواند به آن اشاره کند و بگوید «از اینجا شروع شد»؛ فقط مجموعهای از لحظههای کوچک بود که یکییکی کنار هم قرار گرفته بودند.
جونگین هم انگار به این عادتها توجهی نداشت. به اینکه همیشه کسی بود که حواسش به او باشد، کسی که وقتی سکوت میکرد، دلیلش را از نگاهش حدس بزند و وقتی زیادی شلوغ میکرد، با یک نگاه آرامش کند. شاید برای همین بود که کنار سونگمین، حتی سکوت هم غریبه به نظر نمیرسید.
بعضی نزدیکیها اسم مشخصی ندارند. نه میشود توضیحشان داد، نه لازم است کسی دربارهشان چیزی بداند. کافی است دو نفر کنار هم باشند و بدون اینکه متوجه شوند، حضور یکدیگر را به یکی از امنترین قسمتهای روزشان تبدیل کنند.
و شاید تمام ماجرا همین بود؛ اینکه هیچکدام نمیدانستند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، اما هر دو میدانستند که دیگر مثل قبل، بیتفاوت از کنار حضور دیگری عبور نمیکنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Fable
𝘔𝘰𝘰𝘯𝘭𝘪𝘵 𝘗𝘢𝘪𝘳 ⋮
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ; 𝖪𝗂𝗐𝗂 𝖡𝗈𝗒 . هوشنگ ناخنکار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طعم ݪبهـاٻـݭ،
مثـࢦ طعم انـاࢪ بـۅد؛
ډلـنݭـٻن،
ۅ بـه ٻـاد مانـډنے.
مثـࢦ طعم انـاࢪ بـۅد؛
ډلـنݭـٻن،
ۅ بـه ٻـاد مانـډنے.
Forwarded from ; 𝖪𝗂𝗐𝗂 𝖡𝗈𝗒 . هوشنگ ناخنکار
خانومه🤩 های نازو خوشگل!
اینپیام+ پست رو فور کنید،،،
اینپیام+ پست رو فور کنید،،،
🤩 .به پنج نفر رندوماستارز بدم.
🤩
. پست پین چنلتون رو فور کنم.
امیدوارم جوین باشید و در کنار کیویبوی لذت ببرید
🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
شبهای شهر همیشه شبیه هم نیستند؛ بعضی شبها فقط تاریکاند و بعضی دیگر انگار چیزی برای گفتن دارند.
جونگین آرام کنار پنجره ایستاده بود و چراغهای دوردست را تماشا میکرد. خیابان خلوت بود و صدای شهر، آنقدر دور به گوش میرسید که میشد برای چند دقیقه خیال کرد دنیا پشت همین شیشه تمام شده. نور چراغها روی آسفالت خیس کش آمده بود و هر ماشینی که از دور عبور میکرد، برای لحظهای سکوت کوچه را میشکست و دوباره همهچیز به همان آرامی قبل برمیگشت.
سونگمین کمی آنطرفتر نشسته بود و چیزی نمیگفت. کتابی روی زانوهایش باز مانده بود، اما مدتها بود صفحهاش را ورق نزده بود. گاهی نگاهش از روی نوشتهها سر میخورد و بیاختیار به جونگین میرسید؛ به قامت ساکتش کنار پنجره و انگشتهایی که بیحوصله لبهی پرده را لمس میکردند.
سکوت میانشان از آن سکوتهایی نبود که آدم را مجبور به حرف زدن کند. برعکس، انگار هر دو میدانستند لازم نیست برای پر کردنش چیزی پیدا کنند. حضور دیگری، خودش برای آن شب کافی بود.
جونگین بعد از مدتی گفت: «فکر میکنی آدم میتونه یه شب رو هیچوقت فراموش نکنه؟»
سونگمین کتاب را بست و چند ثانیه به او نگاه کرد.
«اگه دلیل خوبی داشته باشه، آره.»
جونگین لبخند محوی زد. «مثلاً چی؟»
«نمیدونم.»
«پس جواب خوبی نبودی.»
سونگمین خندید؛ کوتاه و آرام. «شاید دلیلش رو باید خودت پیدا کنی.»
جونگین دوباره به پنجره نگاه کرد. برای لحظهای دلش خواست چیزی بگوید، چیزی که مدتها گوشهی ذهنش مانده بود، اما مثل همیشه ترجیح داد نگهش دارد. بعضی حرفها عجیباند؛ تا وقتی در ذهن میمانند، ساده و روشن به نظر میرسند، اما همین که قرار است به زبان بیایند، ناگهان آنقدر بزرگ میشوند که آدم از گفتنشان منصرف میشود.
ساعت از نیمهشب گذشته بود و شهر کمکم از حرکت میایستاد. پنجرههای روشن یکییکی خاموش میشدند و خیابان بیشتر در تاریکی فرو میرفت.
جونگین آهسته گفت: «فکر کنم امشب یادم بمونه.»
سونگمین پرسید: «چرا؟»
اینبار جونگین جواب نداد. فقط لبخند زد و از پنجره فاصله گرفت.
شاید خودش هم نمیدانست چرا.
صبح که برسد، چراغها خاموش میشوند، خیابان دوباره شلوغ خواهد شد و همهچیز شکل معمول خودش را میگیرد. کتابها سر جایشان برمیگردند، پردهها کنار میروند و شب مثل تمام شبهای دیگر تمام میشود.
اما آن لحظهی کوتاه، میان سکوت و نور کمرنگ پنجره، جایی برای خودش پیدا کرده بود؛ جایی که حتی گذشتن روزها هم نمیتوانست بهسادگی پاکش کند.
چون گاهی یک شب، نه به خاطر اتفاقی که در آن افتاده، بلکه فقط به خاطر کسی که در آن کنارت بوده، برای همیشه در خاطرت میماند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM