دست
به دیوار غار می کشید و
راز اشک را نمی دانست
و دوستت دارم
در گلویش می مرد،
مردی
که پیش از پیدایش زبان
دلباخته ی زنی
از کوهستان مجاور می شد
#احمد_ندایی
به دیوار غار می کشید و
راز اشک را نمی دانست
و دوستت دارم
در گلویش می مرد،
مردی
که پیش از پیدایش زبان
دلباخته ی زنی
از کوهستان مجاور می شد
#احمد_ندایی
❤1
"آخرین خاطره"
میرسید خونه کفشاشو در میوورد پرت میکرد یه گوشه و کوله ی سبز ارتشیش رو میذاشت روی میز
میرفت سمت یخچال از سر بطری آب میخورد بعد می ایستاد نگام میکرد میگفت زندگی ما یه روزی قشنگ بود کاش اینقدر زود جدا نمیشدیم بعد از کادر خارج میشد و من فقط صدای موزیک و تند تند روشن کردن فندک رو میشنیدم
دلم میخواست یه بار دیگه باهاش سوار مترو بشمو از استرس اینکه مامان من الان بم زنگ میزنه سرش غر بزنم دلم میخواست عطرشو حس کنم، بغلش کنم....
شهربازی بریم بترسیو فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نشینه سوارشی
سر هر عروسک فروشی وایسيمو تو بگی جدیدا خریدم واست دستمو بکشیو بگی دیر میشه بیا بعدا واست میخرم
دعوا کنیم...داد بزنی... گریه کنم تو بری، من باز بغلت کنم...ولی فقط بعضی وقتا قدمای تند و گریه های نیمه شبت رو میدیدم و چشامو میبستم
تا وقتی نفس میکشیدم فکر میکردم روحا هرجا بخوان میتونن برن حتی توی ذهن ادما دوست داشتم بدونم توی سرش چی میگذره پشت خنده های عصبیش به عکسای تو گوشیش چیه؟
هنوزم وقتی بدون لباس از جلوم رد میشد حس میکردم لپام گل انداخته و از خجالت دارم میلرزم یا وقتی لم میداد جلو تلوزیون دوس داشتم بغلش کنم و بگم جای تلوزیون به من نگاه کن
اما یروز وقتی رسید خونه کفشاشو جفت کرد گذاشت توی جا کفشی بعد اومد روی کابینت اود روشن کرد و ظرفای دیشبو شست بعد دیدم که داره همه شیشه ها و قابارو گردگیری میکنه وقتی رسید به من بوسیدم فکر کردم امشب سوپرایز خیلی خوبی برام داره که گفت چقدر دلش برام تنگ شده و امیدواره شاید اینکار یکم از درداشو کم کنه
اون لحظه نفهمیدم منظورش از این چیه اما نزدیک یک ساعت بعد یه دختر با موهای لخت مشکی و لبای قرمز قلوه ای وارد خونه شد قدش زیاد بلند نبود یه بافت زرشکی پوشیده بود رفت سمتش و بهش گفت که چقدر زیبا شده بعد دستش رو حلقه کرد دور کمرش و بوسیدش
خندیدم...
یادم نبود تو اهل سوپرایز کردن نبودی
حس میکردم قلبم شکسته میدونم که دیگه قلبی نداشتم اما یه چیزی درونم شکست
که ترجیه دادم دیگه یه روح زندانی توی قاب عکس نباشم
يه روح زندانی توی قاب عکس روبه روی آشپزخونه....
چشامو بستمو
اشکم چکید
من نمیدونستم روحام میتونن گریه کنن از اون روز هم توی تاریکی محض زندگی میکنم و این آخرین خاطره ی من از اونه
آخرین خاطره...آخرین خاطره!
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
میرسید خونه کفشاشو در میوورد پرت میکرد یه گوشه و کوله ی سبز ارتشیش رو میذاشت روی میز
میرفت سمت یخچال از سر بطری آب میخورد بعد می ایستاد نگام میکرد میگفت زندگی ما یه روزی قشنگ بود کاش اینقدر زود جدا نمیشدیم بعد از کادر خارج میشد و من فقط صدای موزیک و تند تند روشن کردن فندک رو میشنیدم
دلم میخواست یه بار دیگه باهاش سوار مترو بشمو از استرس اینکه مامان من الان بم زنگ میزنه سرش غر بزنم دلم میخواست عطرشو حس کنم، بغلش کنم....
شهربازی بریم بترسیو فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نشینه سوارشی
سر هر عروسک فروشی وایسيمو تو بگی جدیدا خریدم واست دستمو بکشیو بگی دیر میشه بیا بعدا واست میخرم
دعوا کنیم...داد بزنی... گریه کنم تو بری، من باز بغلت کنم...ولی فقط بعضی وقتا قدمای تند و گریه های نیمه شبت رو میدیدم و چشامو میبستم
تا وقتی نفس میکشیدم فکر میکردم روحا هرجا بخوان میتونن برن حتی توی ذهن ادما دوست داشتم بدونم توی سرش چی میگذره پشت خنده های عصبیش به عکسای تو گوشیش چیه؟
هنوزم وقتی بدون لباس از جلوم رد میشد حس میکردم لپام گل انداخته و از خجالت دارم میلرزم یا وقتی لم میداد جلو تلوزیون دوس داشتم بغلش کنم و بگم جای تلوزیون به من نگاه کن
اما یروز وقتی رسید خونه کفشاشو جفت کرد گذاشت توی جا کفشی بعد اومد روی کابینت اود روشن کرد و ظرفای دیشبو شست بعد دیدم که داره همه شیشه ها و قابارو گردگیری میکنه وقتی رسید به من بوسیدم فکر کردم امشب سوپرایز خیلی خوبی برام داره که گفت چقدر دلش برام تنگ شده و امیدواره شاید اینکار یکم از درداشو کم کنه
اون لحظه نفهمیدم منظورش از این چیه اما نزدیک یک ساعت بعد یه دختر با موهای لخت مشکی و لبای قرمز قلوه ای وارد خونه شد قدش زیاد بلند نبود یه بافت زرشکی پوشیده بود رفت سمتش و بهش گفت که چقدر زیبا شده بعد دستش رو حلقه کرد دور کمرش و بوسیدش
خندیدم...
یادم نبود تو اهل سوپرایز کردن نبودی
حس میکردم قلبم شکسته میدونم که دیگه قلبی نداشتم اما یه چیزی درونم شکست
که ترجیه دادم دیگه یه روح زندانی توی قاب عکس نباشم
يه روح زندانی توی قاب عکس روبه روی آشپزخونه....
چشامو بستمو
اشکم چکید
من نمیدونستم روحام میتونن گریه کنن از اون روز هم توی تاریکی محض زندگی میکنم و این آخرین خاطره ی من از اونه
آخرین خاطره...آخرین خاطره!
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
﮼مبینافراهانی
#اخلاقی
سلام دوستای عزیز
تصمیم گرفتم هر بار که سپیده نزده و بیدار بودم یه نکته #اخلاقی باهاتون به اشتراک بذارم
باشد برای راستی و درستی
تصمیم گرفتم هر بار که سپیده نزده و بیدار بودم یه نکته #اخلاقی باهاتون به اشتراک بذارم
باشد برای راستی و درستی
تو میتوانی خیلی زیاد مست کنی و شب گذشته را فراموش کنی اما من یاد گرفته ام که هیچ گاه نمیتوانی به حدی مست کنی که آدمهایی که عاشقشان بودی و از دست دادی را فراموش کنی
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
"دختر"
دختر که باشی خواه ناخواه دلت شور میزند.
آیا به اندازه کافی لاغر هستی؟؟
زیبا هستی؟؟
جذاب هستی؟؟
دختر که باشی خواه ناخواه باید درون چهارچوب باشی... بیرون جای هرزه ها و علاف هاست...دختر که باشی خواه ناخواه صدای خنده هایت کم میشود ،زمان گریه هایت شب میشود
دختر که باشی بدنت سانسور میشود، افکارت حرام...
دختر که باشی دلت آغوش میخواهد کسی که فقط به چشمانت نگاه کند عاشق گرفتن دستت باشد تورا جور دیگر صدا کند
دختر که باشی
سخت است
خواه ناخواه زندگی ات دست مادر است
افکارت دست پدر
اعمالت دست فرزند
اندامت دست همسر
دختر که باشی از کوه قوی تری از گل زیباتر از پرنده رها تر از پاییز شکننده تر
دنیا از گوشه چشمانش نبار اینجا دختر بودن به اندازه کافی طوفانیست..
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
دختر که باشی خواه ناخواه دلت شور میزند.
آیا به اندازه کافی لاغر هستی؟؟
زیبا هستی؟؟
جذاب هستی؟؟
دختر که باشی خواه ناخواه باید درون چهارچوب باشی... بیرون جای هرزه ها و علاف هاست...دختر که باشی خواه ناخواه صدای خنده هایت کم میشود ،زمان گریه هایت شب میشود
دختر که باشی بدنت سانسور میشود، افکارت حرام...
دختر که باشی دلت آغوش میخواهد کسی که فقط به چشمانت نگاه کند عاشق گرفتن دستت باشد تورا جور دیگر صدا کند
دختر که باشی
سخت است
خواه ناخواه زندگی ات دست مادر است
افکارت دست پدر
اعمالت دست فرزند
اندامت دست همسر
دختر که باشی از کوه قوی تری از گل زیباتر از پرنده رها تر از پاییز شکننده تر
دنیا از گوشه چشمانش نبار اینجا دختر بودن به اندازه کافی طوفانیست..
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
"بوی انار"
بیست و شیش ماهی، از دریا دلی بودن ما گذشت
کافه میرفتیم مثل لاک پشتی که کله راه را اشتباه امده
روی چمن های کنار اتوبان میخوابیدیم و میگفتی ما برای دیدن ماه و خورشید به دنیا آمدیم تا روی زمین راه برویم و بخندیم ،قشنگ حرف میزدی، قشنگ میخندیدی...
قبل از اینکه به خانه ما بیایی دخترکی را این حوالی کشته بودند دختر خوش برو رو بود و بوی انار میداد خوب یادم هست چگونه برایت شیرین زبانی میکرد انقدر شادو شنگول بود که گاهی در کنارت خجل میشد
و میشدم....
شب های بندر با سندی نگاه میکردم میگفتی: باید بخندم، هی نگاهت کردم که اخر احمق این چه فلسفه ایست که پیش گرفتی وقتی نیستی گریه میکنم
ضعیف میشوم
بوی انار را از دست میدهم و بوی انبه میگیرم
میخندیدو میگفت انبه هم خوشمزه است
ادم خوبی بود بازی را بلد بود بردن را نیز با اینکه میگفت عشق بازی نیست سعی کردم از بازی جدا بشوم.
بازی را بلد بود اما باخت را نه...
هیچوقت سعی نکردم هم بازی و صنم او باشم، قشنگ حرف میزدم اما قشنگ نمیخندیدم....
زلف پریشان هم نداشتم پس حق داشتم بوی انبه بگیرم و صنم هیچکس نباشم
یکبار میخواستم داد بزنم بگویم عاقا جان یک نفر دارد اینجا منجمد میشود شاید چون لباس استین کوتاه تابستونیت را میپوشیدی چیزی نگفتم، شاید اگر میفهمیدی من را در آغوش میکشیدی یا دست کم پالتو یا چیزی بم قرض میدادی اما این ها همه خزعبلات محض است ما سرد ترین مردمان این شهریم
این لوس بازی ها مال قصه های یلداست
ما حتی از یلداهم بوی انار به ارث نبردیم
ما حتی از یلداهم سرد تریم..
یلدا مبارک نیست فقط طولانی ترین شب درد دار امسال است
و حالا چند ماهی هست که دل، دریایی نیست و ماهی ها دارند میمیرند
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
بیست و شیش ماهی، از دریا دلی بودن ما گذشت
کافه میرفتیم مثل لاک پشتی که کله راه را اشتباه امده
روی چمن های کنار اتوبان میخوابیدیم و میگفتی ما برای دیدن ماه و خورشید به دنیا آمدیم تا روی زمین راه برویم و بخندیم ،قشنگ حرف میزدی، قشنگ میخندیدی...
قبل از اینکه به خانه ما بیایی دخترکی را این حوالی کشته بودند دختر خوش برو رو بود و بوی انار میداد خوب یادم هست چگونه برایت شیرین زبانی میکرد انقدر شادو شنگول بود که گاهی در کنارت خجل میشد
و میشدم....
شب های بندر با سندی نگاه میکردم میگفتی: باید بخندم، هی نگاهت کردم که اخر احمق این چه فلسفه ایست که پیش گرفتی وقتی نیستی گریه میکنم
ضعیف میشوم
بوی انار را از دست میدهم و بوی انبه میگیرم
میخندیدو میگفت انبه هم خوشمزه است
ادم خوبی بود بازی را بلد بود بردن را نیز با اینکه میگفت عشق بازی نیست سعی کردم از بازی جدا بشوم.
بازی را بلد بود اما باخت را نه...
هیچوقت سعی نکردم هم بازی و صنم او باشم، قشنگ حرف میزدم اما قشنگ نمیخندیدم....
زلف پریشان هم نداشتم پس حق داشتم بوی انبه بگیرم و صنم هیچکس نباشم
یکبار میخواستم داد بزنم بگویم عاقا جان یک نفر دارد اینجا منجمد میشود شاید چون لباس استین کوتاه تابستونیت را میپوشیدی چیزی نگفتم، شاید اگر میفهمیدی من را در آغوش میکشیدی یا دست کم پالتو یا چیزی بم قرض میدادی اما این ها همه خزعبلات محض است ما سرد ترین مردمان این شهریم
این لوس بازی ها مال قصه های یلداست
ما حتی از یلداهم بوی انار به ارث نبردیم
ما حتی از یلداهم سرد تریم..
یلدا مبارک نیست فقط طولانی ترین شب درد دار امسال است
و حالا چند ماهی هست که دل، دریایی نیست و ماهی ها دارند میمیرند
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
بوسیدن قبر یار برای خداحافظی میتواند بدترین اتفاق بعد از جان سالم به در بردن از تصادف دو نفره باشد
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
پیرمرد گفت یادش بخیر چشم ها و موهای همسرم رنگ شب بود و هرگز دهانش بوی الکل نمیداد
میگوید: این روزها همه چیز بدنام شده از عشق تا زیبایی
میگوید: این عصر ،عصر پلاستیک است از کیسه ی خرید تا عمل جراحی
دروغ، دیگر نباید حقیقت را در چشم ها یافت چیزی که منقرض شود هرگز کشف نمیشود
#مبینافراهانی
میگوید: این روزها همه چیز بدنام شده از عشق تا زیبایی
میگوید: این عصر ،عصر پلاستیک است از کیسه ی خرید تا عمل جراحی
دروغ، دیگر نباید حقیقت را در چشم ها یافت چیزی که منقرض شود هرگز کشف نمیشود
#مبینافراهانی
+ تا به حال زبانت را بریده اند و بگویند از زیبایی ها بگو؟؟
- نه
+ دستانت را چطور؟؟ تا به حال دستانت را بریده اند و بگویند نوازش کن؟؟
- نه
+ دلت صد تکه باشد و بگویند عاشق شو؟؟
- آرام باش
+ این هم هست که وجودت سرتاسر آشوب باشد و بگویند آرام باش
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
#دیالوگ
- نه
+ دستانت را چطور؟؟ تا به حال دستانت را بریده اند و بگویند نوازش کن؟؟
- نه
+ دلت صد تکه باشد و بگویند عاشق شو؟؟
- آرام باش
+ این هم هست که وجودت سرتاسر آشوب باشد و بگویند آرام باش
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
#دیالوگ
"جهنم دور نیست"
جهنم، خانه ی زن همسایه است که با چشم کبود آش نذری میپزد
جهنم اتاق بیمارستان همان تختی ست که پیرمرد همسرش را وداع میگوید
جهنم خانه ی پدران دیکتاتور است
گاهی جهنم در آغوش مردیست که در دستان دختر نه ساله حلقه میگذارد، دختر نه ساله ای که زیر نر چهل ساله زن شد...
دنیا برایش جهنم شد...
جهنم زندگی پسر بچه ایست که باید بعد از مرگ پدر، مرد خانه باشد یا قلب مادری که پسر جوانش لب مرز جانش را میدهد برای کسانی که پسرانشان آن طرف مرز مشغول تحصیل اند و با این حال فقط با یک لبخند ساده میگوید پسرها در سربازی مرد میشوند
مرد یا مرگ؟؟
جهنم اتاق دختر روی تخت خوابیده ست که گریه میکند و تصمیم میگیرد خودش را از پنجره اتاقش پایین بیندازد
جهنم دنیای دختر بچه ایست که پدرش اورا جلوی مردها لخت میکند دنیای مادریست که این صحنه را با چشم خود میبیند، و مرگ آرزوی مردیست که به دختر زیبایش در زندان تجاوز میشود
جهنم ،زندان زندانیست برای بدهکاری یک میلیون تومانی...
جهنم مدرسه ایست که دانش آموزش را قضاوت و اخراج میکند
جهنم چوبه ی دار یک جوان قاتل است که اطرافیانش نگاه میکنند و فیلم میگیرند و کف میزنند برای مرگ یک انسان
جهنم جای گرمی نیست
فقط یک لحظه یخ کردن و صدای شکستن چیزی از درونت... شلاق ندارد چون خودش درد است
جهنم همه جا هست هرجا که که عدالت نباشد شرافت نباشد انسانیت نباشد و دروغ باشد قضاوت و تهمت و بی عدالتی باشد ما در قعر جهنم نگران شراب و رود و حوریان بهشتیم با چشمان بسته و خرافات...
لعنت به خرافات...
خدایا من جهنم نداشته ات را به جهنم مخلوقاتت میپسندم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
جهنم، خانه ی زن همسایه است که با چشم کبود آش نذری میپزد
جهنم اتاق بیمارستان همان تختی ست که پیرمرد همسرش را وداع میگوید
جهنم خانه ی پدران دیکتاتور است
گاهی جهنم در آغوش مردیست که در دستان دختر نه ساله حلقه میگذارد، دختر نه ساله ای که زیر نر چهل ساله زن شد...
دنیا برایش جهنم شد...
جهنم زندگی پسر بچه ایست که باید بعد از مرگ پدر، مرد خانه باشد یا قلب مادری که پسر جوانش لب مرز جانش را میدهد برای کسانی که پسرانشان آن طرف مرز مشغول تحصیل اند و با این حال فقط با یک لبخند ساده میگوید پسرها در سربازی مرد میشوند
مرد یا مرگ؟؟
جهنم اتاق دختر روی تخت خوابیده ست که گریه میکند و تصمیم میگیرد خودش را از پنجره اتاقش پایین بیندازد
جهنم دنیای دختر بچه ایست که پدرش اورا جلوی مردها لخت میکند دنیای مادریست که این صحنه را با چشم خود میبیند، و مرگ آرزوی مردیست که به دختر زیبایش در زندان تجاوز میشود
جهنم ،زندان زندانیست برای بدهکاری یک میلیون تومانی...
جهنم مدرسه ایست که دانش آموزش را قضاوت و اخراج میکند
جهنم چوبه ی دار یک جوان قاتل است که اطرافیانش نگاه میکنند و فیلم میگیرند و کف میزنند برای مرگ یک انسان
جهنم جای گرمی نیست
فقط یک لحظه یخ کردن و صدای شکستن چیزی از درونت... شلاق ندارد چون خودش درد است
جهنم همه جا هست هرجا که که عدالت نباشد شرافت نباشد انسانیت نباشد و دروغ باشد قضاوت و تهمت و بی عدالتی باشد ما در قعر جهنم نگران شراب و رود و حوریان بهشتیم با چشمان بسته و خرافات...
لعنت به خرافات...
خدایا من جهنم نداشته ات را به جهنم مخلوقاتت میپسندم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
گوش هایم چرک میکند از سیلی دروغ های تو
من دوای درد گوشم را به لب های تو می بینم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
من دوای درد گوشم را به لب های تو می بینم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii