﮼‌مبینافراهانی
1.94K subscribers
380 photos
60 videos
2 files
139 links
میریم دریا🦕🤍

آیدی اینستاگرام:
moob1na
Download Telegram
میدونی تو مجبور نیستی همیشه اون چیزی باشی که اونا میخوان😊
"پنج شنبه ساعت دو ربع"

ببخشید عزیزم
چند لحظه مزاحم بشم؟
میشه مزاحم بشم؟
نمیدانم شاید حالا باید تورا ببخشید عزیزم صدا کنم؟
خواستم فقط بگویم تولدت مبارک
 میخواستم بگویم چند سالگیه جدیدت را فقط بخند و هیچ وقت به ادمها اعتماد نکن، گور پدر بدی های ادمها ،بعدش میخواستم بگویم این زندگی را اصلا جدی نگیر جز من..
عزیزم شهر کثیف تر از دماغه توعه از بالا نگاهش نکن اگر بری توی عمقش غرق شی می بینی که حتی پسر بچه ی کنار چهار راه لنگ هزارتومنه
نمیخواستم نصیحت کنم فقط خواستم بگویم مبارک
راستی مبارک اسم پسره کنار چهار راه هم هست که ازش مدام فال میخرم که حافظ یک بار معجزه کند و از آمدنت حرف بزند اما حتی حافظ هم حفظ ابرو نمیکند
ولی تو برگرد من مبارک را گل فروش میکنم تا هروقت دیدمت از او گل بخرم
تو برگرد من به مبارک میگویم دمبک و ساز و اره اوره شمسی کوره راه بندازد
راستی ستاره خواهره کوچک تر ترش من را یاده تو میندازد اینقدر غد و مغرور و یک دنده هست که فقط به ماشین های دنده اتوماتیک فال میفروشد
عزیزم نکند واقعا شبیه شی؟
راستی ارزوهامو وصل کردم به ستاره ها که وقتی شب میشود زنگ بزنم و بگم برو پشت پنجره تا ببینی همه ی آسمون پر شده از اسم تو
راستی...
راستی...
هیچی بگذار بگذریم حرفی راجب این بحث نگویم...
عزیزم اگر برای انتخاب لباس جشن تولدت به مشکل برخوردی بنظرم لباس سبز کمرنگ ات که به لباس سبز پر رنگه ی من می اید
 و زیبا میشویم
دلبند جانم بیا و نگذریم
خواستم بگویم دوستم داشته باش
جان هرکس که دوستش داری دوستم داشته باش
دوستش داری؟
جان من؟؟
واقعا دوستش داری؟
عزیزم ببخشید که تورا اینگونه صدا میکنم
فقط خواستم بگویم مبارک
میخواستم بگویم پنج شنبه ی همین هفته ساعت دو و ربع بیا کنار ایستگاهِ اتوبوس سر چهار راه تا من ببینمت. تا شنبه ی این هفته قد پنج، شنبه نگذرد
میخواستم بگویم اینقدر دیوونه ات شده ام که زیر بارون میدوم
میخواستم بگم همه چیز اینقدر با تو شیرین هست که من چاییمو تلخ میخورم میخواستم بگم قرار نبود پنج شنبه هامون غروب جمعه باشه، ابری باشه عزیزم یه بغض سنگین تو گلومه که اگر بغلت کنم توش غرق میشیمو اب هردومونو میبره، بازی این طرفا ممنوعه ،خطر غرق شدن هست
اما بعد فکر کردم وقتی موندنم به لجن میشینه و بودنم کپک میزنه رفتن منطقی ترین توجیهه
داشتم همینجور با فکر  دلتنگی توعه غاصب القلب آشنا میشدم که فال این دفعه
فال این دفعه.... از امدنت گفت

#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
"پنج شنبه ساعت دو ربع"
نوشته مبینافراهانی
@mobina_farahanii
با صدای مسعودصادقی
معاشقه:
تصادف تن هایِ تنهایِ تب دار!
هر روز
هر شب
هر طلوع
هر غروب
بدون ترمز
بدون فکر کردن به خسارت
هم جانی هم مالی
#مبینافراهانی
نفرین کهکشان ستاره ی بختش را قورت داده بود
با این که هنوز بلد نبود پرتقالش را خودش پوست بکند بدجور زمین پوستش را کنده بود، هرکه از راه رسید  گفت چشمت را روی اشتباهات دیگران ببند تا درد نکشی
هرکه از راه نرسید گفت چشمانت را از کاسه در بیار تا اشتباهات خودت را نبینی، ابله باش و خیال بباف
انگار نه انگار که آن سمت آسمان کسی در گوش خدا ارزوهایش را زودتر از تو میگوید انگار نه انگار که به هیولاها وعده ی ضیافت شاهانه میدهند پرتقالت را هم بده خودشان پوست بگیرند بگذار فکر کنند با یک احمق طرفند
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
"خدا زن هارا ساخت تا خود عشق هم شرمنده شود"
و دلم میشکند با دیدن هر زن که پشت معشوق میگرید
ای زیبا
درد هایت را میان موهایت بباف
بانوی ماه
شب ها برای توست ببار میدانم که ابر نیستی، اما هرشب تصویرت را در حوض خانه میبینم و میدانم گریه به روی ماهت میاید
چه شد که شب گردی، صفت هزیان گویان شد و ما شدیم سرگردان غبار صبح گاهی؟
شب برای ما بود من هنوز آرامش نفس هایت را به یاد دارم که میگفتی مست یک بوسه از لبانم هستی.... من مرده هنوز شب زنده دارم با شکسته ترین حالت نور
دردناک ترین قسمت شب که تمام زنان این شهر یک صدا تا صبح مینالند
#مبینافراهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوزده سالم بود
هیچوقت چیزی به این زیبایی ندیده بودم
"تو"
دست
به دیوار غار می کشید و
راز اشک را نمی دانست
و دوستت دارم
در گلویش می مرد،
مردی
که پیش از پیدایش زبان
دلباخته ی زنی
از کوهستان مجاور می شد


#احمد_ندایی
Indila - Love Story
فرانسوی
من با این اهنگ به عزما رفتم
اونقدر دلم برات تنگ شده که حاضرم چشام اون جایی که نیستی رو نبینه

#مبینافراهانی
1
چند روزی آسمان نزدیک است....
#یاعلی🙏
"آخرین خاطره"

میرسید خونه کفشاشو در میوورد پرت میکرد یه گوشه و کوله ی سبز ارتشیش رو میذاشت روی میز
میرفت سمت یخچال از سر بطری آب میخورد بعد می ایستاد نگام میکرد میگفت زندگی ما یه روزی قشنگ بود کاش اینقدر زود جدا نمیشدیم بعد از کادر خارج میشد و من فقط صدای موزیک و تند تند روشن کردن فندک رو میشنیدم
دلم میخواست یه بار دیگه باهاش سوار مترو بشمو از استرس اینکه مامان من الان بم زنگ میزنه سرش غر بزنم دلم میخواست عطرشو حس کنم، بغلش کنم....
شهربازی بریم بترسیو فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نشینه سوارشی
سر هر عروسک فروشی وایسيمو تو بگی جدیدا خریدم واست دستمو بکشیو بگی دیر میشه بیا بعدا واست میخرم
دعوا کنیم...داد بزنی... گریه کنم تو بری، من باز بغلت کنم...ولی فقط بعضی وقتا قدمای تند و گریه های نیمه شبت رو میدیدم و چشامو میبستم
تا وقتی نفس میکشیدم فکر میکردم روحا هرجا بخوان میتونن برن حتی توی ذهن ادما دوست داشتم بدونم توی سرش چی میگذره پشت خنده های عصبیش به عکسای تو گوشیش چیه؟
 هنوزم وقتی بدون لباس از جلوم رد میشد حس میکردم لپام گل انداخته و از خجالت دارم میلرزم یا وقتی لم میداد جلو تلوزیون دوس داشتم بغلش کنم و بگم جای تلوزیون به من نگاه کن
اما یروز وقتی رسید خونه کفشاشو جفت کرد گذاشت توی جا کفشی بعد اومد روی کابینت اود روشن کرد و ظرفای دیشبو شست بعد دیدم که داره همه شیشه ها و قابارو گردگیری میکنه وقتی رسید به من بوسیدم فکر کردم امشب سوپرایز خیلی خوبی برام داره که گفت چقدر دلش برام تنگ شده و امیدواره شاید اینکار یکم از درداشو کم کنه
اون لحظه نفهمیدم منظورش از این چیه اما نزدیک یک ساعت بعد یه دختر با موهای لخت مشکی و لبای قرمز قلوه ای وارد خونه شد قدش زیاد بلند نبود یه بافت زرشکی پوشیده بود رفت سمتش و بهش گفت که چقدر زیبا شده بعد دستش رو حلقه کرد دور کمرش و بوسیدش
خندیدم...
یادم نبود تو اهل سوپرایز کردن نبودی
حس میکردم قلبم شکسته میدونم که دیگه قلبی نداشتم اما یه چیزی درونم شکست
 که ترجیه دادم دیگه یه روح زندانی توی قاب عکس نباشم
يه روح زندانی توی قاب عکس روبه روی آشپزخونه....
چشامو بستمو
اشکم چکید
من نمیدونستم روحام میتونن گریه کنن از اون روز هم توی تاریکی محض زندگی میکنم و این آخرین خاطره ی من از اونه
آخرین خاطره...آخرین خاطره!
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
﮼‌مبینافراهانی
#اخلاقی
سلام دوستای عزیز
تصمیم گرفتم هر بار که سپیده نزده و بیدار بودم یه نکته #اخلاقی باهاتون به اشتراک بذارم
باشد برای راستی و درستی
منو نگاه کن هرجور که میتونی...
تو میتوانی خیلی زیاد مست کنی و شب گذشته را فراموش کنی اما من یاد گرفته ام که هیچ گاه نمیتوانی به حدی مست کنی که آدمهایی که عاشقشان بودی و از دست دادی را فراموش کنی
@mobina_farahanii
"دختر"
دختر که باشی خواه ناخواه دلت شور میزند.
آیا به اندازه کافی لاغر هستی؟؟
زیبا هستی؟؟
جذاب هستی؟؟
دختر که باشی خواه ناخواه باید درون چهارچوب باشی... بیرون جای هرزه ها و علاف هاست...دختر که باشی خواه ناخواه صدای خنده هایت کم میشود ،زمان گریه هایت شب میشود
دختر که باشی بدنت سانسور میشود، افکارت حرام...
دختر که باشی دلت آغوش میخواهد کسی که فقط به چشمانت نگاه کند عاشق گرفتن دستت باشد تورا جور دیگر صدا کند
دختر که باشی
سخت است
 خواه ناخواه زندگی ات دست مادر است
 افکارت دست پدر
 اعمالت دست فرزند
اندامت دست همسر
دختر که باشی از کوه قوی تری از گل زیباتر از پرنده رها تر از پاییز شکننده تر
دنیا از گوشه چشمانش نبار اینجا دختر بودن به اندازه کافی طوفانیست..
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
"بوی انار"

بیست و شیش ماهی، از دریا دلی بودن ما گذشت
کافه میرفتیم مثل لاک پشتی که کله راه را اشتباه امده
روی چمن های کنار اتوبان میخوابیدیم و میگفتی ما برای دیدن ماه و خورشید به دنیا آمدیم تا روی زمین راه برویم و بخندیم ،قشنگ حرف میزدی، قشنگ میخندیدی...
قبل از اینکه به خانه ما بیایی دخترکی را این حوالی کشته بودند دختر خوش برو رو بود و بوی انار میداد خوب یادم هست چگونه برایت شیرین زبانی میکرد انقدر شادو شنگول بود که گاهی در کنارت خجل میشد
و میشدم....
شب های بندر با سندی نگاه میکردم میگفتی: باید بخندم، هی نگاهت کردم که اخر احمق این چه فلسفه ایست که پیش گرفتی وقتی نیستی گریه میکنم
ضعیف میشوم
بوی انار را از دست میدهم و بوی انبه میگیرم
میخندیدو میگفت انبه هم خوشمزه است
ادم خوبی بود بازی را بلد بود بردن را نیز با اینکه میگفت عشق بازی نیست سعی کردم از بازی جدا بشوم.
بازی را بلد بود اما باخت را نه...
هیچوقت سعی نکردم هم بازی و صنم او باشم، قشنگ حرف میزدم اما قشنگ نمیخندیدم....
زلف پریشان هم نداشتم پس حق داشتم بوی انبه بگیرم و صنم هیچکس نباشم
یکبار میخواستم داد بزنم بگویم عاقا جان یک نفر دارد اینجا منجمد میشود شاید چون لباس استین کوتاه تابستونیت را میپوشیدی چیزی نگفتم، شاید اگر میفهمیدی من را در آغوش میکشیدی یا دست کم پالتو یا چیزی بم قرض میدادی اما این ها همه خزعبلات محض است ما سرد ترین مردمان این شهریم
این لوس بازی ها مال قصه های یلداست
ما حتی از یلداهم بوی انار به ارث نبردیم
ما حتی از یلداهم سرد تریم..
یلدا مبارک نیست فقط طولانی ترین شب درد دار امسال است
و حالا چند ماهی هست که دل، دریایی نیست و ماهی ها دارند میمیرند
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
بوسیدن قبر یار برای خداحافظی میتواند بدترین اتفاق بعد از جان سالم به در بردن از تصادف دو نفره باشد
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii