بهش گفتم این داستانرو شنیدی؟
خیلی سال پیش، یه شاعرو بخاطر شعر ضد حکومتی ای که نوشته بود میندازن زندان، شاعره هر روز موقع هواخوری پای دیوار یه برجک وایمیستاده شعراشو میخونده، یکی ازین مامورای زندان شیفته ی شعرای این میشه، کم کم با هم حرف میزنن، رفیق میشن.
یه روز صبح شاعره تصمیم میگیره فرار کنه، از همون دیواری که رفیقش زندانبانه.
راه میفته، از دیوار بالا میره و اونطرف شروع میکنه به دویدن، زندانبانه میبینه، دلش نمیخواد شلیک کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره، جلوی دل نخواستنشو، شلیک میکنه.
اون طرفم میمیره
فرداشم ماموره ارتقا درجه میگیره
گفت خب؟
گفتم هیچی بنظرم من همون شاعرمو آدمای اطرافم اون زندانبانه میزنن از بینت میبرن که خودشون برن بالا
گفتش منم؟
گفتم نمیدونم امیدوارم اینجوری نباشی اما اگرم باشی اشکال نداره عشق اینجوریه دیگه که حال دلتو میدی دست یکی دیگه حالا اینکه توش حموم کنه یا به عنوان توالت فرنگی ازش استفاده کنه ربط به معرفت اون داره
اما اگرم بد باشه من دلم میخواد تو قلبمو بشکونی تا کس دیگه
+تالا دلتو شیکوندم؟
-بیشتر از اون نگهبانه
#مبینافراهانی
از کتابی که چاپ میکنم:
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا
خانم)
@mobina_farahanii
خیلی سال پیش، یه شاعرو بخاطر شعر ضد حکومتی ای که نوشته بود میندازن زندان، شاعره هر روز موقع هواخوری پای دیوار یه برجک وایمیستاده شعراشو میخونده، یکی ازین مامورای زندان شیفته ی شعرای این میشه، کم کم با هم حرف میزنن، رفیق میشن.
یه روز صبح شاعره تصمیم میگیره فرار کنه، از همون دیواری که رفیقش زندانبانه.
راه میفته، از دیوار بالا میره و اونطرف شروع میکنه به دویدن، زندانبانه میبینه، دلش نمیخواد شلیک کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره، جلوی دل نخواستنشو، شلیک میکنه.
اون طرفم میمیره
فرداشم ماموره ارتقا درجه میگیره
گفت خب؟
گفتم هیچی بنظرم من همون شاعرمو آدمای اطرافم اون زندانبانه میزنن از بینت میبرن که خودشون برن بالا
گفتش منم؟
گفتم نمیدونم امیدوارم اینجوری نباشی اما اگرم باشی اشکال نداره عشق اینجوریه دیگه که حال دلتو میدی دست یکی دیگه حالا اینکه توش حموم کنه یا به عنوان توالت فرنگی ازش استفاده کنه ربط به معرفت اون داره
اما اگرم بد باشه من دلم میخواد تو قلبمو بشکونی تا کس دیگه
+تالا دلتو شیکوندم؟
-بیشتر از اون نگهبانه
#مبینافراهانی
از کتابی که چاپ میکنم:
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا
خانم)
@mobina_farahanii
﮼مبینافراهانی
Youna – Movazi
میدونم ک مقصر اصلی قصه خودم بودم 😉
تهش با اونی میمونی که کنارش امنیت داری
نه کسی که هی باید مواظبش باشی خطا نره!
ساده بگم کسی که قدرتو میدونه و قدرشو میدونی...
#بخوابیم
نه کسی که هی باید مواظبش باشی خطا نره!
ساده بگم کسی که قدرتو میدونه و قدرشو میدونی...
#بخوابیم
اونجای قصهی پریا که حدیث نوار سیاوش رو میذاره که میگه:"من! سیاوش مسرور! زندگیمو صدا میکنم؛ نه به خاطر شنیده شدن بلکه برا پیدا کردن خودم تو اینهمه صدا و شلوغی
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
عشق آدمو داغ میکنه، دوس داشتن پخته، هرداغی یه روز سرد میشه ولی هیچ پخته ای دیگه خام نمیشه مگه نه؟!
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
اگرم یرو مردم خاسین نوشته هامو پخش کنین ازین عکس گرافیا درست کنین این عکسو بذارین