همه چيز غير قابل تحمل شده بود.
جروبحث ها بلندتر شده بود و دعواها بيشتر.
اعتماد در گذر زمان از بين رفته و حرمت ها شكسته شده بود.
تماس هاي تلفني مست و تصميم هاي اشتباه
همه اين ها به خاطر فقدان تلاش كردن نبود، بلكه از نبود احترام ناشي مي شد.
پل هايي كه به خاكستر تبديل شدند، نيازي به سوگواري براي آنان نبود.
#مبینافراهانی
جروبحث ها بلندتر شده بود و دعواها بيشتر.
اعتماد در گذر زمان از بين رفته و حرمت ها شكسته شده بود.
تماس هاي تلفني مست و تصميم هاي اشتباه
همه اين ها به خاطر فقدان تلاش كردن نبود، بلكه از نبود احترام ناشي مي شد.
پل هايي كه به خاكستر تبديل شدند، نيازي به سوگواري براي آنان نبود.
#مبینافراهانی
هجده سالم بود که قانونی شدم
چند سال بعد هم شاید ازدواج
و بعد بچه
و بعد قانونی میشود
عاشق میشود
یادش میدهم وقتی عشقش رفت تلفن را بردارد و زنگ بزند
میگفتم بعضی مثل من دیوانه و شرور و پر سر و صدا اند سرشان را بالا میگیرند و همه ادمها را خوب میبینند...
ولی کاش تو مثل من نشوی
میگفتم کاش ژن درمانی کنیم برای تو
گفتم وقتی قانونی نبودم غصه هایم زیاد بود و بزرگ اما قشنگ میخندیدم همیشه قشنگ میخندیدم و باید قشنگ میخندیدم و گفتم قشنگ بخند
یادم افتاد وقتی به تو زنگ زدم گفتم:
تو فقط من را ببوس من به هر شکلی که بخواهی خودم را در میاورم تو فقط یک بار دیگر من را ببوس من هر هیولایی که بخواهی تبدیل میشوم فقط توروخدا یک بار دیگر من را ببوس من میدانستم که رفتی حتی میدانستم الان خاطراتمو تجزیه کردی ولی لطفا یک بار دیگر من را ببوس
و بعد قطع کردی...
بعد هم لعنت میفرستم به تو و امثال تو که نفهمیدن دختر باید بخندد... قشنگ بخندد
#مبینافراهانی
چند سال بعد هم شاید ازدواج
و بعد بچه
و بعد قانونی میشود
عاشق میشود
یادش میدهم وقتی عشقش رفت تلفن را بردارد و زنگ بزند
میگفتم بعضی مثل من دیوانه و شرور و پر سر و صدا اند سرشان را بالا میگیرند و همه ادمها را خوب میبینند...
ولی کاش تو مثل من نشوی
میگفتم کاش ژن درمانی کنیم برای تو
گفتم وقتی قانونی نبودم غصه هایم زیاد بود و بزرگ اما قشنگ میخندیدم همیشه قشنگ میخندیدم و باید قشنگ میخندیدم و گفتم قشنگ بخند
یادم افتاد وقتی به تو زنگ زدم گفتم:
تو فقط من را ببوس من به هر شکلی که بخواهی خودم را در میاورم تو فقط یک بار دیگر من را ببوس من هر هیولایی که بخواهی تبدیل میشوم فقط توروخدا یک بار دیگر من را ببوس من میدانستم که رفتی حتی میدانستم الان خاطراتمو تجزیه کردی ولی لطفا یک بار دیگر من را ببوس
و بعد قطع کردی...
بعد هم لعنت میفرستم به تو و امثال تو که نفهمیدن دختر باید بخندد... قشنگ بخندد
#مبینافراهانی
👍1💔1
پرده ی اشک
پنجره ی چشم ببست
دیگر ندید غیر تورا
انگاه که نور برفت
ای خورشید من
دنیای من تاریک شده است
باید که پرده دری کنم
شاید که رسوایی من
پیدا کند تو را
.
.
.
#مبینافراهانی
پرده ی اشک
پنجره ی چشم ببست
دیگر ندید غیر تورا
انگاه که نور برفت
ای خورشید من
دنیای من تاریک شده است
باید که پرده دری کنم
شاید که رسوایی من
پیدا کند تو را
.
.
.
#مبینافراهانی
پرده ی اشک
@mobina_farahanii
خداحافظی کنی باهاش و بغلش نکرده باشی و بدونی دیگه بغل کردنیم در کار نیست
#مبينافراهانى
در دست نگارش
خداحافظی کنی باهاش و بغلش نکرده باشی و بدونی دیگه بغل کردنیم در کار نیست
#مبينافراهانى
در دست نگارش
بهش نگاه کردمو گفتم
چایت سرد شد عوض کنم؟
بهم نگاه نکردو گفت
نه دل کندم
زیر لب گفتم
دل بندم پس کی میخواد بکنه چایتو عوض... عوض.ی
@mobina_farahanii
اخه میدونی
ما قرار بود حتی پیچ هرجاده ی شمال چای بخوریم و تو روی پات بریزیو من نگران سوختگی پات بشم توم به روی خودت نیاریو هیچ اعتراضی نکنی
میدونی
غم زدگي نه تقصيرِ تو بود و نه انتخابِ من،
خدا سال ها پيش من رو مجازات كرد و جهنم همين ادمهای سنگنمای جواهر پسندن .
میدونی غم زدگی
همين لحظه هاست كه دستام مي لرزه و صدام ميگيره، كه ميفهمم ترسيدم بغض کردم و فقط یک مشت ادم بی تفاوت اطرافم هستن که براشون چای گرم و سرد فرقی نمیکند
و لحظه اي بعد خودمو ميون اسفالت پایین پنجره پیدا میکنم
میدونی
خودکشی هم کار سختیه ولی زندگی کردن تو جهنم این ادمها سختر از جهنم خداست...
میدونی
تو بهشتِ من بودی كه آوازِ هر گوشه از اين دوزخِ سرسبز، تو رو به خاطرم مي یوورد.
كه ديگه اسمش جهنم نميشد،
كه حتي غم زدگي لذت بخش ميشد! حتی چای سرد هم لذت بخش میشد
اما میدونی
یه دختر به کسی که نمیخوادش نیاز نداره...
اون دختر اون طوریه که میتونه خیلی ضربه دیده باشه ولی هنوز به تو نگاه کنه و بخنده و دوستت داشته باشه و بخواد چای سردتو عوض کنه
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
غم زدگی
چایت سرد شد عوض کنم؟
بهم نگاه نکردو گفت
نه دل کندم
زیر لب گفتم
دل بندم پس کی میخواد بکنه چایتو عوض... عوض.ی
@mobina_farahanii
اخه میدونی
ما قرار بود حتی پیچ هرجاده ی شمال چای بخوریم و تو روی پات بریزیو من نگران سوختگی پات بشم توم به روی خودت نیاریو هیچ اعتراضی نکنی
میدونی
غم زدگي نه تقصيرِ تو بود و نه انتخابِ من،
خدا سال ها پيش من رو مجازات كرد و جهنم همين ادمهای سنگنمای جواهر پسندن .
میدونی غم زدگی
همين لحظه هاست كه دستام مي لرزه و صدام ميگيره، كه ميفهمم ترسيدم بغض کردم و فقط یک مشت ادم بی تفاوت اطرافم هستن که براشون چای گرم و سرد فرقی نمیکند
و لحظه اي بعد خودمو ميون اسفالت پایین پنجره پیدا میکنم
میدونی
خودکشی هم کار سختیه ولی زندگی کردن تو جهنم این ادمها سختر از جهنم خداست...
میدونی
تو بهشتِ من بودی كه آوازِ هر گوشه از اين دوزخِ سرسبز، تو رو به خاطرم مي یوورد.
كه ديگه اسمش جهنم نميشد،
كه حتي غم زدگي لذت بخش ميشد! حتی چای سرد هم لذت بخش میشد
اما میدونی
یه دختر به کسی که نمیخوادش نیاز نداره...
اون دختر اون طوریه که میتونه خیلی ضربه دیده باشه ولی هنوز به تو نگاه کنه و بخنده و دوستت داشته باشه و بخواد چای سردتو عوض کنه
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
غم زدگی
👍1
قرار بود بیای باهم بپریم توی دریا و هیچوقت نپرسی اگه غرق شدیم چی؟
@mobina_farahanii
ما میخواستیم خیلی شجاع باشیم اونقدر که از رفتن هم نترسیم ولی تو یه روز پات لیز خورد و همین شد که من دیگه نتونستم نترسم
نتونستم چشامو ببندم و بپرم تو اب چون فکر میکردم اگه غرق شم چی؟؟
من حتی نمیخوام این نوشته رو کامل کنم چون میترسم اخر قصه تو رفته باشی میترسم همه چیز همین جا تموم شه...
میترسم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
ما میخواستیم خیلی شجاع باشیم اونقدر که از رفتن هم نترسیم ولی تو یه روز پات لیز خورد و همین شد که من دیگه نتونستم نترسم
نتونستم چشامو ببندم و بپرم تو اب چون فکر میکردم اگه غرق شم چی؟؟
من حتی نمیخوام این نوشته رو کامل کنم چون میترسم اخر قصه تو رفته باشی میترسم همه چیز همین جا تموم شه...
میترسم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
❤1
لزوما اون ستاره ای که از همه پر نور تره فقط مال تو نیست به همه چشمک میزنه
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
❤2
دیالوگ:من مطمعنم تو یه بار منو لخت تصور کردی
.
.
برگرفته شده از یکی از نمایشنامههای شکسپیر
#Heath_Ledge
.
.
برگرفته شده از یکی از نمایشنامههای شکسپیر
#Heath_Ledge
"پنج شنبه ساعت دو ربع"
ببخشید عزیزم
چند لحظه مزاحم بشم؟
میشه مزاحم بشم؟
نمیدانم شاید حالا باید تورا ببخشید عزیزم صدا کنم؟
خواستم فقط بگویم تولدت مبارک
میخواستم بگویم چند سالگیه جدیدت را فقط بخند و هیچ وقت به ادمها اعتماد نکن، گور پدر بدی های ادمها ،بعدش میخواستم بگویم این زندگی را اصلا جدی نگیر جز من..
عزیزم شهر کثیف تر از دماغه توعه از بالا نگاهش نکن اگر بری توی عمقش غرق شی می بینی که حتی پسر بچه ی کنار چهار راه لنگ هزارتومنه
نمیخواستم نصیحت کنم فقط خواستم بگویم مبارک
راستی مبارک اسم پسره کنار چهار راه هم هست که ازش مدام فال میخرم که حافظ یک بار معجزه کند و از آمدنت حرف بزند اما حتی حافظ هم حفظ ابرو نمیکند
ولی تو برگرد من مبارک را گل فروش میکنم تا هروقت دیدمت از او گل بخرم
تو برگرد من به مبارک میگویم دمبک و ساز و اره اوره شمسی کوره راه بندازد
راستی ستاره خواهره کوچک تر ترش من را یاده تو میندازد اینقدر غد و مغرور و یک دنده هست که فقط به ماشین های دنده اتوماتیک فال میفروشد
عزیزم نکند واقعا شبیه شی؟
راستی ارزوهامو وصل کردم به ستاره ها که وقتی شب میشود زنگ بزنم و بگم برو پشت پنجره تا ببینی همه ی آسمون پر شده از اسم تو
راستی...
راستی...
هیچی بگذار بگذریم حرفی راجب این بحث نگویم...
عزیزم اگر برای انتخاب لباس جشن تولدت به مشکل برخوردی بنظرم لباس سبز کمرنگ ات که به لباس سبز پر رنگه ی من می اید
و زیبا میشویم
دلبند جانم بیا و نگذریم
خواستم بگویم دوستم داشته باش
جان هرکس که دوستش داری دوستم داشته باش
دوستش داری؟
جان من؟؟
واقعا دوستش داری؟
عزیزم ببخشید که تورا اینگونه صدا میکنم
فقط خواستم بگویم مبارک
میخواستم بگویم پنج شنبه ی همین هفته ساعت دو و ربع بیا کنار ایستگاهِ اتوبوس سر چهار راه تا من ببینمت. تا شنبه ی این هفته قد پنج، شنبه نگذرد
میخواستم بگویم اینقدر دیوونه ات شده ام که زیر بارون میدوم
میخواستم بگم همه چیز اینقدر با تو شیرین هست که من چاییمو تلخ میخورم میخواستم بگم قرار نبود پنج شنبه هامون غروب جمعه باشه، ابری باشه عزیزم یه بغض سنگین تو گلومه که اگر بغلت کنم توش غرق میشیمو اب هردومونو میبره، بازی این طرفا ممنوعه ،خطر غرق شدن هست
اما بعد فکر کردم وقتی موندنم به لجن میشینه و بودنم کپک میزنه رفتن منطقی ترین توجیهه
داشتم همینجور با فکر دلتنگی توعه غاصب القلب آشنا میشدم که فال این دفعه
فال این دفعه.... از امدنت گفت
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
ببخشید عزیزم
چند لحظه مزاحم بشم؟
میشه مزاحم بشم؟
نمیدانم شاید حالا باید تورا ببخشید عزیزم صدا کنم؟
خواستم فقط بگویم تولدت مبارک
میخواستم بگویم چند سالگیه جدیدت را فقط بخند و هیچ وقت به ادمها اعتماد نکن، گور پدر بدی های ادمها ،بعدش میخواستم بگویم این زندگی را اصلا جدی نگیر جز من..
عزیزم شهر کثیف تر از دماغه توعه از بالا نگاهش نکن اگر بری توی عمقش غرق شی می بینی که حتی پسر بچه ی کنار چهار راه لنگ هزارتومنه
نمیخواستم نصیحت کنم فقط خواستم بگویم مبارک
راستی مبارک اسم پسره کنار چهار راه هم هست که ازش مدام فال میخرم که حافظ یک بار معجزه کند و از آمدنت حرف بزند اما حتی حافظ هم حفظ ابرو نمیکند
ولی تو برگرد من مبارک را گل فروش میکنم تا هروقت دیدمت از او گل بخرم
تو برگرد من به مبارک میگویم دمبک و ساز و اره اوره شمسی کوره راه بندازد
راستی ستاره خواهره کوچک تر ترش من را یاده تو میندازد اینقدر غد و مغرور و یک دنده هست که فقط به ماشین های دنده اتوماتیک فال میفروشد
عزیزم نکند واقعا شبیه شی؟
راستی ارزوهامو وصل کردم به ستاره ها که وقتی شب میشود زنگ بزنم و بگم برو پشت پنجره تا ببینی همه ی آسمون پر شده از اسم تو
راستی...
راستی...
هیچی بگذار بگذریم حرفی راجب این بحث نگویم...
عزیزم اگر برای انتخاب لباس جشن تولدت به مشکل برخوردی بنظرم لباس سبز کمرنگ ات که به لباس سبز پر رنگه ی من می اید
و زیبا میشویم
دلبند جانم بیا و نگذریم
خواستم بگویم دوستم داشته باش
جان هرکس که دوستش داری دوستم داشته باش
دوستش داری؟
جان من؟؟
واقعا دوستش داری؟
عزیزم ببخشید که تورا اینگونه صدا میکنم
فقط خواستم بگویم مبارک
میخواستم بگویم پنج شنبه ی همین هفته ساعت دو و ربع بیا کنار ایستگاهِ اتوبوس سر چهار راه تا من ببینمت. تا شنبه ی این هفته قد پنج، شنبه نگذرد
میخواستم بگویم اینقدر دیوونه ات شده ام که زیر بارون میدوم
میخواستم بگم همه چیز اینقدر با تو شیرین هست که من چاییمو تلخ میخورم میخواستم بگم قرار نبود پنج شنبه هامون غروب جمعه باشه، ابری باشه عزیزم یه بغض سنگین تو گلومه که اگر بغلت کنم توش غرق میشیمو اب هردومونو میبره، بازی این طرفا ممنوعه ،خطر غرق شدن هست
اما بعد فکر کردم وقتی موندنم به لجن میشینه و بودنم کپک میزنه رفتن منطقی ترین توجیهه
داشتم همینجور با فکر دلتنگی توعه غاصب القلب آشنا میشدم که فال این دفعه
فال این دفعه.... از امدنت گفت
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii