یدونه قلب کنار اسمش بود با یه کره زمین
دعوامون شده بود چراشو نمیدونم
اما
زمین کنار اسمشو برداشتم
بلد نبودم قشنگ غصه بخورم
مثل احمقا، روزی چند باری یاد رنج و غمام میوفتادم اما باز خودمو به یه کاری مشغول میکردم
یبارم منو یجا جا گذاشته بود کجاشو نمیدونم
وسط خیابون، زندگی ، یه پیام دادن ساده، وسط حرف زدن نمیدونم یادم نیست اما قلب کنار اسمشو اونموقع برداشتم به این امید که گوشیمو میبینه و میفهمه و قلبو زمینمو برمیگردونه غصمو ریختم تو خودم.
یه شب زیر بارون دوویدم
دوییدم
دوییدمو
یجا وایسادمو دیدم دماغم اندازه یه گوجه فرنگی قرمز شده و اشکام بیشتر از بارون میریخت رو صورتم
تبی کردم ۴۰۰ درجهای
گوشیمو درووردمو شمارشو پاک کردم
رنج کشیدم که
فهمیدم رنج کشیدن یعنی یه جوری غصه بخوری که دهنت سرویس شه و سعی کنی دیگه بابت این موضوع غصه نخوری حتی قهرم نکنی فقط بدویی بدویی بدویی بری...
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
دعوامون شده بود چراشو نمیدونم
اما
زمین کنار اسمشو برداشتم
بلد نبودم قشنگ غصه بخورم
مثل احمقا، روزی چند باری یاد رنج و غمام میوفتادم اما باز خودمو به یه کاری مشغول میکردم
یبارم منو یجا جا گذاشته بود کجاشو نمیدونم
وسط خیابون، زندگی ، یه پیام دادن ساده، وسط حرف زدن نمیدونم یادم نیست اما قلب کنار اسمشو اونموقع برداشتم به این امید که گوشیمو میبینه و میفهمه و قلبو زمینمو برمیگردونه غصمو ریختم تو خودم.
یه شب زیر بارون دوویدم
دوییدم
دوییدمو
یجا وایسادمو دیدم دماغم اندازه یه گوجه فرنگی قرمز شده و اشکام بیشتر از بارون میریخت رو صورتم
تبی کردم ۴۰۰ درجهای
گوشیمو درووردمو شمارشو پاک کردم
رنج کشیدم که
فهمیدم رنج کشیدن یعنی یه جوری غصه بخوری که دهنت سرویس شه و سعی کنی دیگه بابت این موضوع غصه نخوری حتی قهرم نکنی فقط بدویی بدویی بدویی بری...
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
آدما که یه دفعه رها نمیکنن و برن
یه دفعه قاطی نمیکنن
داد و بیداد نمیکنن و همه چیزو خراب نمیکنن
این اتفاق طی یه دوره خیلی طولانی اتفاق میوفته
اینجوریه که یه نفر بخاطر از دست ندادن کسی که دوسش داره همه چیز رو تو خودش میریزه ولی یه دفعه
یه جایی دیگه نمیتونه تنهایی و با
خودش همه ی اونا حل کنه...!
@mobina_farahanii
یه دفعه قاطی نمیکنن
داد و بیداد نمیکنن و همه چیزو خراب نمیکنن
این اتفاق طی یه دوره خیلی طولانی اتفاق میوفته
اینجوریه که یه نفر بخاطر از دست ندادن کسی که دوسش داره همه چیز رو تو خودش میریزه ولی یه دفعه
یه جایی دیگه نمیتونه تنهایی و با
خودش همه ی اونا حل کنه...!
@mobina_farahanii
я люблю тебя давно
Rauf & Faik
به ستاره ها نگاه کنید، اینو گوش کنید.
تو تصویر رؤیای منی
در دستان کسی دیگر
کسی که هرگز
تورا با چشمان من نخواهد نگریست
و چون قلب من
دوستت نخواهد داشت...
در دستان کسی دیگر
کسی که هرگز
تورا با چشمان من نخواهد نگریست
و چون قلب من
دوستت نخواهد داشت...
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: "کی ازدواج میکنیم؟"
گفتم: "اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آب گرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ میزنیم. بیشتر از الان پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را میبینیم. نمیتوانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیاله زندگی دست و پا میزنیم، غرق میشویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان میرود و گرسنگی جایش را میگیرد..."
عشق روی پیادهرو - مصطفی مستور
@mobina_farahanii
گفتم: "اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آب گرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ میزنیم. بیشتر از الان پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را میبینیم. نمیتوانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیاله زندگی دست و پا میزنیم، غرق میشویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان میرود و گرسنگی جایش را میگیرد..."
عشق روی پیادهرو - مصطفی مستور
@mobina_farahanii
👍1
من همه ی تلاشمو کردم تا تو خوشحال باشی،ولی تو،منو ندیدی.برات کافی نبود.چون به من نیازی نداشتی.برای همین تصمیم گرفتم از زندگیت برم تا شاید با این کار منو ببینی و نبودمو حس کنی،اما بعدش میدونی چیشد؟بعد رفتنم عوض شدی،همه حسای بدت از بین رفت و یه آدم دیگه ای شدی،نبودنم برات یه معجزه بود،پس بزار ببینم چقدر خوشحالی،که از دستم دادی .
میدونی...
مادرم همیشه میگه:
اگه یه مرد به عشقش نرسه یا واقعا عاشق نبوده یا اصلا مَرد نبوده...
مادرم همیشه میگه:
اگه یه مرد به عشقش نرسه یا واقعا عاشق نبوده یا اصلا مَرد نبوده...