تو ماشین دوستم نشسته بودم، پیاده شد رفت اومد، اینو داد دستم، گفت نگه دار برای دوس دخترمه.
گفتم قند نداری؟
خندید :))))
@mobina_farahanii
گفتم قند نداری؟
خندید :))))
@mobina_farahanii
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو شخص مورد علاقه منی
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@mobina_farahanii
دختر که سیگار نمیکشه...
دختر که سیگار نمیکشه...
تا الان بیدار بودم و داشتم متن جدیدو مینوشتم و از امروز تصمیم گرفتم هر اتفاقی که میوفترو بنویسم براتون هر اتفاقی😎
یه بار یادمه تو یه پارک نشسته بودیم سوار تاب شدم هی رفتم بالا هی اومدم پایین ازین تاب اهنیام بود از پشت تاب افتادم هنوز تو هوا بود که برگرده پایین منم که خابیده نفهمیدم تاب هنو اون بالاس تا اومدم بشینم تاب مستقیم خورد تو سرم
تا خود درمونگاه گریه میکرد بیشتر از من محکم بغلم کرده بود و یه ریز قربون صدقم میرفت
منم زیر چشمی نگاش میکردمو داشتم از ذوق میمردم انگار نه انگار یه تاب اهنی خورده تو سرم
۲هفته بعدش صابونو گذاشتم کف حمومو مثلا ۲ساعت بعد رفتم که دوش بگیرم حواسم نبود که پام لیز خوردو افتادم رو سنگای حموم همه جا یهو شد قرمز تو همون حالت زنگ زدم به رفیقم که بگو بیاد بیمارستان پیشم
من هنوز نفهمیدم چرا اونکارو کردم
شایدم دنبال اون مهربونی کردن بعدش بودم که کلی بوس داشت
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
تا خود درمونگاه گریه میکرد بیشتر از من محکم بغلم کرده بود و یه ریز قربون صدقم میرفت
منم زیر چشمی نگاش میکردمو داشتم از ذوق میمردم انگار نه انگار یه تاب اهنی خورده تو سرم
۲هفته بعدش صابونو گذاشتم کف حمومو مثلا ۲ساعت بعد رفتم که دوش بگیرم حواسم نبود که پام لیز خوردو افتادم رو سنگای حموم همه جا یهو شد قرمز تو همون حالت زنگ زدم به رفیقم که بگو بیاد بیمارستان پیشم
من هنوز نفهمیدم چرا اونکارو کردم
شایدم دنبال اون مهربونی کردن بعدش بودم که کلی بوس داشت
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
اونشب خیلی قشنگ شده بود لباسش چسبیده بود به بدنش بعدا که رفتم خونشون لباسرو پیدا کردمو دکمه هاشو از اول تا اخر با قیچی پاره کردم یه درزم انداختم زیر بغلش
که اومد تو اتاق گفت دیوونه چیکار میکنی
منم یهو مثل بچه ها زدم زیر گریه که اگه یروزی بری بیرون با این لباس منم نباشم خیلی قشنگی دلم نمیخواد جایی تنت ببینن
خداروشکر میکنم که الان نگرانی اون لباسرو نداره
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
که اومد تو اتاق گفت دیوونه چیکار میکنی
منم یهو مثل بچه ها زدم زیر گریه که اگه یروزی بری بیرون با این لباس منم نباشم خیلی قشنگی دلم نمیخواد جایی تنت ببینن
خداروشکر میکنم که الان نگرانی اون لباسرو نداره
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
بچه ها من میخوام یه کتاب بنویسم
که داستاناش تو این مایه هاست
اسمشم میذارم
:
داستانها ماااااااااااااااااااا
گاو همسایمان زهراخانم
که داستاناش تو این مایه هاست
اسمشم میذارم
:
داستانها ماااااااااااااااااااا
گاو همسایمان زهراخانم
خب اگر بخوام باهاتون حرف بزنم امروز هیچ کار مفیدی نکردم
البته نه اینکه روزای دیگه خیلی کارای مفیدی میکنم😒
اخخخخخخ چی چی کار مفیدی نکردم
دارم کتاب چاپ میکنم که باز برم پیش یه انتشاراتیو بهم بگن خیر مجوز بی مجوز
البته نه اینکه روزای دیگه خیلی کارای مفیدی میکنم😒
اخخخخخخ چی چی کار مفیدی نکردم
دارم کتاب چاپ میکنم که باز برم پیش یه انتشاراتیو بهم بگن خیر مجوز بی مجوز
مثلا از همون اول کار اینجاشو حذف میکنن:
این
یه داستانه شایدم چنتا
راجب ما
البته
"ما" برای من و اون جز صدای گاو زهرا خانوم معنایی نداشت
مثل "مای" #۲۴ابان۱۳۹۸ ک خالی شد پشتمون
مثل بیمه ما که فقط تو حوادث کنارمونه
مثل ماااااسکایی که با اینکه زدیم اما عزیزامونو گرفت
این
یه داستانه شایدم چنتا
راجب ما
البته
"ما" برای من و اون جز صدای گاو زهرا خانوم معنایی نداشت
مثل "مای" #۲۴ابان۱۳۹۸ ک خالی شد پشتمون
مثل بیمه ما که فقط تو حوادث کنارمونه
مثل ماااااسکایی که با اینکه زدیم اما عزیزامونو گرفت
﮼مبینافراهانی
بچه ها من میخوام یه کتاب بنویسم که داستاناش تو این مایه هاست اسمشم میذارم : داستانها ماااااااااااااااااااا گاو همسایمان زهراخانم
قصد دارم پادکستشم درست کنم و قسمت بندی کنم که یادتون باشه اسم کتابم قراره چی باشه
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا خانم)
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا خانم)
یه گربم ندارم بشینم حداقل با اون حرف بزنم
دلمون وا شه
یه مشت بی کس کنارهم جمع شدیم بنظرم
دلمون وا شه
یه مشت بی کس کنارهم جمع شدیم بنظرم
بهش گفتم این داستانرو شنیدی؟
خیلی سال پیش، یه شاعرو بخاطر شعر ضد حکومتی ای که نوشته بود میندازن زندان، شاعره هر روز موقع هواخوری پای دیوار یه برجک وایمیستاده شعراشو میخونده، یکی ازین مامورای زندان شیفته ی شعرای این میشه، کم کم با هم حرف میزنن، رفیق میشن.
یه روز صبح شاعره تصمیم میگیره فرار کنه، از همون دیواری که رفیقش زندانبانه.
راه میفته، از دیوار بالا میره و اونطرف شروع میکنه به دویدن، زندانبانه میبینه، دلش نمیخواد شلیک کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره، جلوی دل نخواستنشو، شلیک میکنه.
اون طرفم میمیره
فرداشم ماموره ارتقا درجه میگیره
گفت خب؟
گفتم هیچی بنظرم من همون شاعرمو آدمای اطرافم اون زندانبانه میزنن از بینت میبرن که خودشون برن بالا
گفتش منم؟
گفتم نمیدونم امیدوارم اینجوری نباشی اما اگرم باشی اشکال نداره عشق اینجوریه دیگه که حال دلتو میدی دست یکی دیگه حالا اینکه توش حموم کنه یا به عنوان توالت فرنگی ازش استفاده کنه ربط به معرفت اون داره
اما اگرم بد باشه من دلم میخواد تو قلبمو بشکونی تا کس دیگه
+تالا دلتو شیکوندم؟
-بیشتر از اون نگهبانه
#مبینافراهانی
از کتابی که چاپ میکنم:
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا
خانم)
@mobina_farahanii
خیلی سال پیش، یه شاعرو بخاطر شعر ضد حکومتی ای که نوشته بود میندازن زندان، شاعره هر روز موقع هواخوری پای دیوار یه برجک وایمیستاده شعراشو میخونده، یکی ازین مامورای زندان شیفته ی شعرای این میشه، کم کم با هم حرف میزنن، رفیق میشن.
یه روز صبح شاعره تصمیم میگیره فرار کنه، از همون دیواری که رفیقش زندانبانه.
راه میفته، از دیوار بالا میره و اونطرف شروع میکنه به دویدن، زندانبانه میبینه، دلش نمیخواد شلیک کنه ولی یه چیزی جلوشو میگیره، جلوی دل نخواستنشو، شلیک میکنه.
اون طرفم میمیره
فرداشم ماموره ارتقا درجه میگیره
گفت خب؟
گفتم هیچی بنظرم من همون شاعرمو آدمای اطرافم اون زندانبانه میزنن از بینت میبرن که خودشون برن بالا
گفتش منم؟
گفتم نمیدونم امیدوارم اینجوری نباشی اما اگرم باشی اشکال نداره عشق اینجوریه دیگه که حال دلتو میدی دست یکی دیگه حالا اینکه توش حموم کنه یا به عنوان توالت فرنگی ازش استفاده کنه ربط به معرفت اون داره
اما اگرم بد باشه من دلم میخواد تو قلبمو بشکونی تا کس دیگه
+تالا دلتو شیکوندم؟
-بیشتر از اون نگهبانه
#مبینافراهانی
از کتابی که چاپ میکنم:
(داستانهای مااا گاو همسایمان زهرا
خانم)
@mobina_farahanii