﮼‌مبینافراهانی
1.94K subscribers
380 photos
60 videos
2 files
139 links
میریم دریا🦕🤍

آیدی اینستاگرام:
moob1na
Download Telegram
- اوایل دلم میخواست حرف بزنم. ایما و اشاره را بلد بودم اما انگار دلم میخواست کنارت سر و صدا کنم. بلند بلند شعر بخوانم، صدایت کنم،‌ دوستت دارم را فریاد بزنم اما حالا که گمان برده ام کنار هم مسالمت آمیز زندگی میکنیم تا بگذرد از عمرمان، دلم می خواهد بخوابم؛ بخوابم و بخوابم و خواب های خوبی برای هردویمان ببینم.


#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
شب بخیر
تو ماشین دوستم نشسته بودم، پیاده شد رفت اومد، اینو داد دستم، گفت نگه دار برای دوس دخترمه.
گفتم قند نداری؟
خندید :))))
@mobina_farahanii
اینجوری عاشق باشین🥲🤍🦕
Ghahr Nakon (Maket)
Amir Tataloo
New❤️🔥
#tataloo
تا الان بیدار بودم و داشتم متن جدیدو مینوشتم و از امروز تصمیم گرفتم هر اتفاقی که میوفترو‌ بنویسم براتون هر اتفاقی😎
بنظرم که قشنگ شده اگر سین کنه کسی۴صبی یکمشو میذارم🥸
یه بار یادمه تو یه پارک نشسته بودیم سوار تاب شدم هی رفتم بالا هی اومدم پایین ازین تاب اهنیام بود از پشت تاب افتادم هنوز تو هوا بود که برگرده پایین منم که خابیده نفهمیدم تاب هنو اون بالاس تا اومدم بشینم تاب مستقیم خورد‌ تو سرم
تا خود درمونگاه گریه میکرد بیشتر از من محکم بغلم کرده بود و یه ریز قربون صدقم میرفت
منم زیر چشمی نگاش میکردمو داشتم از ذوق میمردم انگار نه انگار یه تاب اهنی خورده تو سرم
۲هفته بعدش صابونو گذاشتم کف حمومو مثلا ۲ساعت بعد رفتم که دوش بگیرم حواسم نبود که پام لیز خوردو افتادم رو سنگای حموم همه جا یهو شد قرمز تو همون حالت زنگ زدم به رفیقم که بگو بیاد بیمارستان پیشم
من هنوز نفهمیدم چرا اونکارو کردم
شایدم دنبال اون مهربونی کردن بعدش بودم که کلی بوس داشت
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
اونشب خیلی قشنگ شده بود لباسش چسبیده بود به بدنش بعدا که رفتم خونشون لباسرو پیدا کردمو دکمه هاشو از اول تا اخر با قیچی پاره کردم یه درزم انداختم زیر بغلش
که اومد تو اتاق گفت دیوونه چیکار میکنی
منم یهو مثل بچه ها زدم زیر گریه که اگه یروزی بری بیرون با این لباس منم نباشم خیلی قشنگی دلم نمیخواد جایی تنت ببینن
خداروشکر میکنم که الان نگرانی اون لباسرو نداره
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
بچه ها من میخوام یه کتاب بنویسم
که داستاناش تو این مایه هاست
اسمشم میذارم
:
داستانها ماااااااااااااااااااا
گاو همسایمان زهراخانم
خب اگر بخوام باهاتون حرف بزنم امروز هیچ کار مفیدی نکردم
البته نه اینکه روزای دیگه خیلی کارای مفیدی میکنم😒
اخخخخخخ چی چی کار مفیدی نکردم
دارم کتاب چاپ میکنم که باز برم پیش یه انتشاراتیو بهم بگن خیر مجوز بی مجوز
مثلا از همون اول کار اینجاشو حذف میکنن:

این
یه داستانه شایدم چنتا
راجب ما
البته
‌"ما" برای من و اون جز صدای گاو زهرا خانوم معنایی نداشت
مثل "مای" #۲۴ابان۱۳۹۸ ک خالی شد پشتمون
مثل بیمه ما که فقط تو حوادث کنارمونه
مثل ماااااسکایی که با اینکه زدیم اما عزیزامونو گرفت
سرشو گذاشته بود لب دیوار، بیدارش کردم گفتم برو اونور بخواب، گردنت درد میگیره :|