﮼‌مبینافراهانی
1.94K subscribers
380 photos
60 videos
2 files
139 links
میریم دریا🦕🤍

آیدی اینستاگرام:
moob1na
Download Telegram
من دیگه عاشق نمیشم. ولی همش دلم میخواد یکی باشه...
نمایش شرقی غمگین/
#سجاد_افشاریان

@mobina_farahanii
"آخرین خاطره"

میرسید خونه کفشاشو در میوورد پرت میکرد یه گوشه و کوله ی سبز ارتشیش رو میذاشت روی میز
میرفت سمت یخچال از سر بطری آب میخورد بعد می ایستاد نگام میکرد میگفت زندگی ما یه روزی قشنگ بود کاش اینقدر زود جدا نمیشدیم بعد از کادر خارج میشد و من فقط صدای موزیک و تند تند روشن کردن فندک رو میشنیدم
دلم میخواست یه بار دیگه باهاش سوار مترو بشمو از استرس اینکه مامان من الان بم زنگ میزنه سرش غر بزنم دلم میخواست عطرشو حس کنم، بغلش کنم....
شهربازی بریم بترسیو فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نشینه سوارشی
سر هر عروسک فروشی وایسيمو تو بگی جدیدا خریدم واست دستمو بکشیو بگی دیر میشه بیا بعدا واست میخرم
دعوا کنیم...داد بزنی... گریه کنم تو بری، من باز بغلت کنم...ولی فقط بعضی وقتا قدمای تند و گریه های نیمه شبت رو میدیدم و چشامو میبستم
تا وقتی نفس میکشیدم فکر میکردم روحا هرجا بخوان میتونن برن حتی توی ذهن ادما دوست داشتم بدونم توی سرش چی میگذره پشت خنده های عصبیش به عکسای تو گوشیش چیه؟
 هنوزم وقتی بدون لباس از جلوم رد میشد حس میکردم لپام گل انداخته و از خجالت دارم میلرزم یا وقتی لم میداد جلو تلوزیون دوس داشتم بغلش کنم و بگم جای تلوزیون به من نگاه کن
اما یروز وقتی رسید خونه کفشاشو جفت کرد گذاشت توی جا کفشی بعد اومد روی کابینت اود روشن کرد و ظرفای دیشبو شست بعد دیدم که داره همه شیشه ها و قابارو گردگیری میکنه وقتی رسید به من بوسیدم فکر کردم امشب سوپرایز خیلی خوبی برام داره که گفت چقدر دلش برام تنگ شده و امیدواره شاید اینکار یکم از درداشو کم کنه
اون لحظه نفهمیدم منظورش از این چیه اما نزدیک یک ساعت بعد یه دختر با موهای لخت مشکی و لبای قرمز قلوه ای وارد خونه شد قدش زیاد بلند نبود یه بافت زرشکی پوشیده بود رفت سمتش و بهش گفت که چقدر زیبا شده بعد دستش رو حلقه کرد دور کمرش و بوسیدش
خندیدم...
یادم نبود تو اهل سوپرایز کردن نبودی
حس میکردم قلبم شکسته میدونم که دیگه قلبی نداشتم اما یه چیزی درونم شکست
 که ترجیه دادم دیگه یه روح زندانی توی قاب عکس نباشم
يه روح زندانی توی قاب عکس روبه روی آشپزخونه....
چشامو بستمو
اشکم چکید
من نمیدونستم روحام میتونن گریه کنن از اون روز هم توی تاریکی محض زندگی میکنم و این آخرین خاطره ی من از اونه
آخرین خاطره...آخرین خاطره!
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
👍1
دوس دارم هندزفری بذارم تو گوشم و "هیچی" گوش کنم
#مبینافراهانی
🎵🎶🎵🎶🔇🔇🔇🔇
@mobina_farahanii
-شاید تنها کسی که بیشترین ظلمو بهم کرده منم...
#مبینافراهانی
#دیالوگ
@mobina_farahanii
حداقل من جرات اينو داشتم كه توي چيزي كه واقعا مي خواستمش خودمو از دست بدم...
@mobina_farahanii
چطور اینقدر راحت یهو میزنین زیر همه چیو راه خودتونو میرید و بازم ادعای انسانیت میکنید؟؟؟
از جمله دستاوردهاى ما از دست دادناى زياد بود
‏آنها مذهب را اختراع کردند تا کارگر بجای اعتراض، دعا کند.

@mobina_farahanii
قبل مرگش یادمه چند بار بهم گفته بود که قلبش هیچ حسی نداره... گفته بود که از وقتی عقلشو به قلبش ترجیح داده، هیچیو حس نکرده و گفت معنی دوست داشتنو یادش رفته...
همین اواخر بود که بهم گفته بود خسته شده ازین که همه احساساتی که به بقیه نشون میده بخاطر منطقشه و هیچ کدومو قلبا حس نمیکنه.
-از کی اینجوری شد؟
-خب خیلی وقت پیش... یادمه یکیو دوست داشتم... ولی اون تظاهر میکرد که دوسم داره... وقتی فهمیدم همه چی الکیه خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم که دیگه سراغ قلبم نرم...
بعد یه قطره اشک از چشم راستش اومد...
-دیدی؟ داری حسش میکنی... گذشتتو یادت بیاری قلبت زنده میشه. خاطرات خوبتو یادت بیاری همه چی درست میشه رفیق
جنازشو دیر پیدا کردن، ولی میگن کنار یسری عکس پیدا کردنش... فکر کنم قلبش برای چند لحظه پر از احساسات کهنه و دردناک شده بود واسه همین سکته کرد
#مبینافراهانی
🌹🥀
@mobina_farahanii
Akharin Roya (Shirazsong.org)
Ali Zand Vakili
شمع توئم تو ببین ، در اشک من بنشین
ای روشنای جهان ، رو سوی سایه مکن
@mobina_farahanii
بی من مرو به سفر
از گریه ام مگذر
ای بی تو من نگران
از من گلایه مکن
#زند_زیباصدا
نیک: آره من عاشقت بودم؛ و بعدش تمام کاری که کردیم این بود که از هم متنفر بشیم، همدیگه رو کنترل کنیم، برای همدیگه درد ایجاد کنیم.
امی: عشق همینه دیگه.
#پیشنهاد
#فیلم
📽Gone Girl


🎭 @mobina_farahanii
21 Rooz Ba'd
Mehdi Yarrahi - نیک موزیک
هیشکی نمی بینه
بعد از تو میپاشم
پر میشم از خالی
دیگه نمیتونم شکل خودم باشم
آیندمو بی تو
ندیده میفروشم
میترسم از دوریت ، نرو از آغوشم
#مهدی_یراحی
@mobina_farahanii
«به آن چیزی که ناامیدی و امید نداری، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید داری. زیرا موسی رفت برای خانواده‌اش آتش تهیه کند، خداوند با او سخن گفت. ملکه‌ی سبا نزد سلیمان رفت تا بر سر کفر با او مصالحه کند، مسلمان بازگشت و ساحران فرعون رفتند موسی را شکست بدهند، به او مؤمن شدند.»


«علی (ع)»
@mobina_farahanii
#مبینافراهانی
وقتی میدونم قراره برگردم و ببینم که اون نیست هیچوقت برنمی‌گردم.من اونیَم که خودشو می‌زنه به نفهمی.

#مبینافراهانی
#دیالوگ
@mobina_farahanii
من فحش نمیدم، من آرومم، وجود من خالی از هرگونه خشم است من تکه ای از جهان آفرینشم و به همه ی موجودات اطرافم عشق میورزم، حتى توعه عوضى بيشرف
#مبينافراهانی
@mobina_farahanii
همه ی آه های دنیارو کشیدم اما هنوز از تو دست نکشیدم...
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
همان روزهایی که موهایت را برای معشوقت میبافی
و من احمق
هنوز عاشق تو ام...
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
قرص های خواب آور بیشتر بی خوابی می آورند
قرص های لاغری، افسردگی
هرچقدر بیشتر میخوابیم، خسته تر
هرآنچه در عکس میبینی،زیباتر
منتظر باشی دیرتر میگذرد
محبت، زدگی
و هرچقدر عاشق تر، بازنده تر
#مبینافراهانی
‏یه شب ساعت دوازده شب دستشو میگیرم،
از چهار راه ولیعصر تا آزادی رو باش پیاده میام
😊
#مبينافراهانی
@mobina_farahanii
اصلن ميدانين  #كراش جان؟ نبودنتان، نديدنتان و اين ها همه اشان بسيار تو مخى اند. از عكس هاى دو نفره ى شما و اونا هم تو مخ تر
اصلنش هم ميدانين چه است؟ من فکر میکنم برگشتی در کار است و این ها همه سوپرایزهای شماست ولی خاک بر سر اینطور سوپرایز کردنتان، میدانید من حتی حوصله ی حاضر شدن و بیرون رفتن را با هیچکس ندارم من حتی صبحونه و ناهارمو یک جا با شام میخورم یا اصلا نمیخورم، من حتا از آن موقه ها كه مرا ميديدين هم بيشتر تر گريه ميكنم و غمگينتر تر هستم. ولى ديگر شمايى نيست كه بيايد بگويد "چته؟😒" و من بگويم "هيچى" و مرا وادار كند باهايش حرف بزنم. دیگر زیاد سمت گوشی نمیروم و حوصله ام خانه سر میرود ديگر نيستيد كه دعوا کنیم و آخر یکی از ما دو نفر برای عذرخواهی پیام بدهد و مهم نباشد مقصر چه کسی باشد. ديگر فوضولى نميكنم توى جامدادى تان عكس كارت آزمون تان را پيدا كنم ذوق مرگ شوم جيغ بزنم خود زنى كنم نفت بريزم خودم را بسوزانم و شما فقط بگوييد "گمش نكنى بده من یا بذار سرجاش" . ديگر تابستان و گوجه سبزی نیست، دیگر بیرون نمیرویم و این بدترین زجر شماست برای من ،ديگر هفته اى شونصد بار به طور "اتفاقى" مرا همه جا نمى بينيد چون ديگر بهانه اى نميتوانم براى بودنم پيدا كنم و همه ى بهانه ها در اين يک سال و شيش ماه و هشت روز دست دوم شده اند. ديگر سر قلبتان باهم دعوا نمیکنیم که چیزهای تند نخورید، ديگر يک جور كِش دار صدايتان نميكنم بگويين "چته؟" بگويم "چته چيه :|" صدايتان را مهربون كنين بگويين "جانم عزيزم؟" بگويم "هيچى ^.^" بروم يک گوشه از ترشح زياد دوپامين توى مغزم بميرم. ديگر وقتى توى فكر فرو ميروين نيستم ببينمتان به ايستم از دور نگاهتان كنم توى دلم بگويم "واتس گويين عان اين دت بيوتيفول مايند؟" سرتان را بياورين بالا مرا ببينين بگويين "جانم؟ چى شده؟" هول كنم سوال بى ربط بپرسم ازتان. ديگر هيچكس را در اطرافتان آن قدر بيشوعور و وقيح نخاهيد ديد كه بيايد قبل بیرون رفتن تان بهتان بگويد دكمه ى بالايى را ببندید و دقت داشته باشید به نوع لباس پوشیدنتان چون يک عالمه آدم آنجا نشسته اند يكجورى كه هركه نداند فكر ميكند شما تيكه اى هستيد. ديگر به بهانه ى ديدن ساعت، گوشیتان را نمیخواهم الان حدو مرزم را ياد آورم. ديگر قرار نيس هيچكدام از آن روزها تكرار شوند و باور كنيد اين از غمگينترين چيزهايى است كه به عمرم ديده ام
خلاصه اينكه شما از دست من راحت شديد #كراش جان و اصلن هم برايتان اهميت ندارد كه من ساعت 4:37 صب كله ام را ميكنم توى بالش كه كسى از صداى گريه ام بيدار نشود و حتا اصلن برايتان مهم نيس كه من ميايم آن جا ده ديقه مى بينمتان بعدش از اينكه نميتوانم با شما حرف بزنم تمام راه برگشت را توى خيابان گريه ميكنم و مردم با دس نشانم ميدهند و ميپندارند شايد اسكُل باشم. واقعن برايتان اهميت ندارد كه مردم توى خيابون به من ميگويند "اسكل"؟
ميدانين راستش اين كه شما يكهويى خيلى از من دور شدين. خيلى يكهويى و خيلى دور. آنقد يكهويى كه من هنوز هم خبر ندارم و آنقد دور كه انگار يادتان هم نمى آيد يک نفر بود دوستتان داشت و ميمرد برايتان و اينا
و اینکه برای شما مهم نیست به من میگویند اسکل پس شماهم برای من بی ارزش میشوید، مثل آدمهایی که فقط رفتن بلدن و هیچ بویی از انسانیت به دماغشون نخورده و خاک بر سر این آدمها حتی خود من که میدانم بخاطر شما چند نفر را رها کردم
به خدا همه ى اينها سخت است. درست است شما روحتان هم خبر ندارد اينطور كه بنظر ميايد ولى خب من بايد با نبودن شما زندگى كنم لطفن نذاريد انقد تلخ شود نبودنتان چون من بدون شما سَد، هارت بروكن، ديپرسد و حتا سوعسايدل ميشوم ميروم كُک ميكشم مامانم ميفهمد گريه ميكند بابايم هم ميفهمد خونه راهم نميدهد زندگى مان از هم ميپاشد پس لطفن مرا بدون خودتان رها نكنيد بروم براى خودم باشه؟
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii