تو واسه من، مثل آیههای قرآنی برای مادرم
مهم نیست چی بگی، شنیدنت حالمو خوب میکنه.
🧩 @mobina_farahanii
مهم نیست چی بگی، شنیدنت حالمو خوب میکنه.
🧩 @mobina_farahanii
کاش به جای گشت ارشاد، گشت شادی داشتیم، هرکی شاد نبود، می بردن ازش می پرسیدن: مشکلت چیه که شاد نیستی بگو ما حلش کنیم...
Forwarded from حرفای خودمونی مبینا
هرچیز که مرا کمی از فکر کردن دور کند
توی زندگیم همیشه عشق برای من اینجور تعریف شد که مثلا اون دلش آب خنک میخواست...من لیوانو چند میلیون بار باد میزدم که آبش خنک شه...بعد میدیدم یهو یه نفر درو باز کرد با یخ اومد تو...!
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
+دیگه بهت راستشو میگم تامی
دوست دارم
-منم باید بهت راستشو بگم گریس
دیگه فایده نداره
- peaky blinders
#دیالوگ
دوست دارم
-منم باید بهت راستشو بگم گریس
دیگه فایده نداره
- peaky blinders
#دیالوگ
پس از انقلاب زندانی بودم
ترانه "ای ایران ای سرای امید" در زندان پخش شد. زدم زیر گریه
یکی پرسید: چرا گریه میکنی؟
گفتم شاعر این ترانه منم
#هوشنگ_ابتهاج
@mobina_farahanii
ترانه "ای ایران ای سرای امید" در زندان پخش شد. زدم زیر گریه
یکی پرسید: چرا گریه میکنی؟
گفتم شاعر این ترانه منم
#هوشنگ_ابتهاج
@mobina_farahanii
﮼مبینافراهانی
@mobina_farahanii
وایییی ببینید اینووووو
پاره شین از خنده
تنکیو مرسیییی😂
پاره شین از خنده
تنکیو مرسیییی😂
درد دارد از سر و کولم بالا می رود.
غمگینم.یک هفته است گریه نکرده ام.بغض دارد به مرز خفگی می رسد.حرف هایم را به دیوار ها زدم و به سخت بودن آدم ها بیشتر اعتماد کرده ام.هیچ چیز برایم تازگی ندارد.افسردگی کل قلبم را فراگرفته.پنجره ی اتاقم را گل گرفتم.دیوانگی از چشمانم دیده می شود.هیچکس تحملم را ندارد.خودم را گم کردم.پیدا هم نمی شوم.
@mobina_farahanii
غمگینم.یک هفته است گریه نکرده ام.بغض دارد به مرز خفگی می رسد.حرف هایم را به دیوار ها زدم و به سخت بودن آدم ها بیشتر اعتماد کرده ام.هیچ چیز برایم تازگی ندارد.افسردگی کل قلبم را فراگرفته.پنجره ی اتاقم را گل گرفتم.دیوانگی از چشمانم دیده می شود.هیچکس تحملم را ندارد.خودم را گم کردم.پیدا هم نمی شوم.
@mobina_farahanii
روبه راه نیستم روبه دیوارم.دیواری که حالا شب ها جای تو زل میزند به چشمانم و گاهی صدایم می زند و با خواهش میخواهد بغلم کند.
روبه راه نیستم چند شب است سقف اتاقم شعر میخواند و پنجره ی هرگز نداشته ام پرده اش را کنار میزند تا باد بوی عطر جدیدت را به قلبم برساند.مادرم می گوید دیوانه شدی؟و من میخندم
روبه راه نیستم چند شب است سقف اتاقم شعر میخواند و پنجره ی هرگز نداشته ام پرده اش را کنار میزند تا باد بوی عطر جدیدت را به قلبم برساند.مادرم می گوید دیوانه شدی؟و من میخندم